7 ماه پیش 2 غزال خوشتراش ایرانی عازم قطر شدند تا هم هدیهای به نشانه دوستی میان ایران و ولیعهد کشور میزبان باشند و هم نسل این گونه ایرانی در آن سوی مرزها نیز زنده شود. حالا اگر نوبتی هم باشد، نوبت قطریهاست که 2 غزال سفیدرنگ و در معرض نابودیشان را باز هم به نشانه دوستی و تمایل به بقای آن در خارج از سرزمینهای خشک عربی به ایران بفرستند. چشمهای خیره شده آهوها به لنز دوربینها میگوید از قفس تنگ و محیط ناآشنا مخصوصا پوشیده شدن شاخهایشان با غلافهای سیاهرنگ احساس خوبی ندارند، ولی چهره بشاش روسای محیطزیست ایران و قطر نشانهای جز رضایت در خود ندارد.
دیروز همه این اتفاقات و احساسات در گوشهای از تاریخ ثبت شد همان طور که طنین صدای محمدیزاده، رئیس سازمان حفاظت محیطزیست کشورمان که میگفت مطالعات مربوط به انتقال این دو رأس اوریکس به جزایر هندورابی یا قشم در حال انجام است، در ذهنها باقی ماند. هدف از این انتقال احیای غزال عربی در حال انقراض در کشورمان است؛ کشوری که رئیس سازمان حفاظت محیطزیستش میگوید تمایل زیادی به تکثیر این گونه جانوری در ایران دارد و حالا قصد کرده است تا نام اوریکس را به فهرست حیات وحش ایران اضافه کند.
البته اکنون برای قضاوت خیلی زود است، اما وقتی محمدیزاده از تمایل برای تکثیر حیوانات غیربومی در کشورمان میگوید، ناخودآگاه شنونده را به سمت سرنوشت ببرهایی میکشاند که چند ماه پیش در ولوله کارهای تبلیغاتی به پارک ارم برده شدند تا زیستگاه اصلیشان در میانکاله آماده شود. اما آنها هنوز اسیر حصارهای باغوحشاند و محمدیزاده میگوید قرار است همچنان در باغوحش نیز بمانند.
اصحاب رسانه دیروز مطلع شدند که روسها نقشههای محل زیست ببرها را 4 ماه دیرتر از وعدهشان به ایران دادهاند تا جایی که حتی نگفته بودند ارتفاع فنسکشیهای میانکاله به جای 2 متر باید 5/4 متر باشد.وقتی محل زندگی ببرها آماده نباشد، معنیاش ادامه زندگی در باغوحش است؛ یعنی اقدامی که فقط به دستآموز شدن ببرها و ناتوانیشان برای ادامه زندگی در خارج از باغوحش منجر میشود؛ همان اتفاقی که ممکن است در آیندهای نهچندان دور برای غزالهای عربی وارداتی نیز بیفتد. حالا این 4 حیوان بلاتکلیف را که به حال خودشان بگذاریم، نوبت شیرهایی میرسد که محمدیزاده میگوید تا پایان سال به ایران میآیند. شیرها قرار است از هندوستان بیایند و جایی در بیشهزارهای بین دز و کرخه، دشتهای ارژن فارس یا بیشهزارهای دزفول تا شوش مستقر شوند. در حال حاضر ایران حتی یک قلاده شیر هم ندارد و حالا مسوولان این را حق سرزمین مادریشان میدانند که دوباره صدای غرش شیرها در کوهها و دشتهایش بپیچد.
آمدن شیر به ایران میتواند اتفاق خوبی به حساب بیاید؛ اما اگر قرار باشد که آنها نیز مثل ببرهای روسی مستاجر باغوحشها و پارکها شوند، چه ثمری برای محیطزیست کشور خواهند داشت؟ شاید یادمان رفته که پیش از ورود یک حیوان به کشوری میزبان ابتدا باید محل زندگیاش آماده باشد؛ اما اگر حتی این مساله از یادمان رفته، نگاهی به ببرهای گرفتار در باغوحش تهران میتواند یک بار دیگر این موضوع را گوشزد کند. اما شاید مهمتر از این مساله، یادآوری این نکته باشد که کشوری در حفظ حیاتوحش خود موفق است که به جای تلاش برای واردکردن گونهها از سراسر دنیا، فکری به حال حفظ و احیای گونههای بومی خودش کند تا روزی کار به جایی نرسد که حیوانات وطنی، یکی پس از دیگری در فهرست جانوران در معرض انقراض یا به کلی نابود شده قرار بگیرند.
مریم خباز / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم