نخل، خاطره، سنگر

تابستان 1359 مثل همیشه با گرمی هوا آغاز شد، اما پایانش با همه تابستان‌ها متفاوت بود. این تفاوت را بیش از همه مردمی که سال‌ها کنار نوار مرزی زندگی می‌کردند، همان جا که خاک ایران را از عراق جدا می‌کرد؛ همان جا که صدام نادیده‌اش گرفت و با رویای فتح 3 روزه از آن گذشت تا سردار قادسیه قرن بیستم شود، حس کردند.
کد خبر: ۳۵۶۷۲۱

برای آنهایی که دور از مرز، زندگی می‌کردند، جنگ تحمیلی تبعات خاص خودش را داشت، اما برای مردم شهر‌های مرزی، جنگ مساوی شد با آوارگی، مهاجرت و غم از دست دادن عزیزانی که در همان روزهای اول مظلومانه شهید شدند.

آنهایی که توان داشتند و جوان بودند طاقت مهاجرت را نداشتند، مثل بچه‌های خرمشهر، سوسنگرد، آبادان، اهواز، مهران، دهلران، قصر شیرین و... آنها مانده بودند تا خاکشان را پس بگیرند یا شهید شوند. برای آنهایی که توان جنگیدن نداشتند، زندگی شده بود غم هجرت و بی‌خبری از بچه‌ها و جوان‌هایی که مانده بودند تا شهر و آبادی‌شان را پس بگیرند.

31 شهریور به خاطر همین‌ها در تقویم ما ماندگار شد، به خاطر همه خون‌هایی که برای نجات این سرزمین در مجنون، دهلاویه، فکه و مهران، شلمچه و... بر زمین ریخت، برای همه اشک‌های مادران و پدرانی که بدرقه راه عزیزانشان شد؛ عزیزانی که هنوز هم چشم به راهشان هستند.

حالا از همان روز تاریخی 30 سال گذشته است و طی این سال‌ها خیلی چیزها تغییر کرده‌اند. از رژیم بعث عراق خبری نیست، صدام به دار آویخته شده و رویاهایش را به گور برده است.

از آن روز 30 سال گذشته است، اما هنوز هم فرهنگ مقاومت در این سرزمین زنده مانده است؛ فرهنگی که برگ‌هایش را چمران، باقری، باکری، همت، بروجردی و... نوشتند که حالا در میان ما نیستند.

از آن روزها 30 سال می‌گذرد و هنوز ابعاد حماسه‌ای که در آن سال‌ها خلق شد برای ما ناشناخته است؛ حماسه‌ای که بعد از گذشت این همه سال هنوز هم روایت‌های ناگفته بسیاری دارد، روایت‌هایی که بازگویی هرکدام می‌تواند به روشن شدن ناشناخته‌های این رویداد عظیم کمک کند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها