پُستخانه

کد خبر: ۳۵۶۵۶۱

اگه یه نمه بیشتر وقت گذاشته بودی و بعضی اشکالاتشو برطرف کرده بودی، ترانه نسبتاً خوبی می‌شد که الان وسط صفحه چاپ شده بود!

احمد از بابل: این‌همه اومدیم خودمون رو به در و دیوار زدیم، خودمون رو حلق‌آویز کردیم، دست گذاشتیم توی آب جوش سماور، همه رو تهدید کردیم، قربون صدقه رفتیم، اسپند دود کردیم... تا در بیاریم که این حسامیِ پاسخگو جنسیتش چیه، نشد که نشد! حالا نمی‌دونم چرا یه عده هنوز از گرد راه نرسیده می‌خوان بدون رد کردن این‌همه خوان(!) به جواب برسن. خب عزیزم نمی‌شه... ولی یه راه حل دارم که فکر کنم جواب بده. اونم اینه که برین سراغ هشت‌پای آلمانی! بی‌دردسر و راحت به جواب می‌رسین...

به! کجای کاری؟ ما خودمون یه لنگ کفش بیابونی داریم که یکی دو شماره پیش هشت‌پای اونا رو هم گذاشت‌ تو جیبش! حالا جیبش سوراخه یا نه، نمی‌دونم !

رؤیا 19 ساله از خونه‌مون: ...نسیم یاد تو و/ من/ نونهالی ناشی و جنون افتاده/ بوی بی‌پروای خاطره/ و/ داغ سیلی شرم/ در فاصله دوزخ و بهشت/ ریشه دوانده/ انتظار سیبهای باغ/ ای سرشار از تو/ تمام لحظه‌های آبی‌ام/ نه/ نمی‌شود از عشق ساده رد شویم.

بدون نام از الیگودرز: «آدم برفی» یه چیزایی درباره پول گفته بود. من کاملاً باهاش موافقم. کی گفته هر کی دنبال پول باشه بدبخت می‌شه؟ پول خیلی هم خوبه اگه جنبه‌ش رو داشته باشی! من خودم با این‌که 19 سالمه، به همه روش‌های پول درآوردن فکر کردم؛ از مربی شدن توی آموزشگاه رانندگی گرفته تا برپا کردن گالری نقاشی. یه مدت بعد از خوندن کتابی رفتم تو فاز جذب جایزه بانکی، ولی فایده نداشت. به خاطر همین می‌خوام تصمیماتم رو عملی کنم. در ضمن می‌خوام دکترام رو هم بگیرم که هر دو رو داشته باشم. به آدم برفی هم [همین کار رو] پیشنهاد می‌کنم.

نسیم از لاهیجان: از شما که نه اما از خانوم زهرا از کرج واسه شعری که امروز تو روزنامه چاپ کردن شکایت دارم. یعنی چی خانوم [که] تو یک مثنوی قافیه مردم رو می‌دزدی؟ لال بمیرم [اگه] دروغ بگم. چرا تو ایران حق کپی‌رایت رعایت نمی‌شه؟ اگه شاعری پس خلاقیت [خودت] چی؟ گواه حرفم شعر عاقبت دل ساکتم در وبلاگم... من برای انتخاب قافیه‌هام زحمت کشیدم...

آقا جون! بیا این موهای زبون منم تو وبلاگت منتشر کن شاید ریشه کرد و ریشه این چیزا رو کند!
( ها؟ واستا بینم ! کل شعرت بوده یا فقط قافیه‌هاش؟)

شیطون بلا: ...با اعتماد به نفس چاردیواری عزیزم رو که تازگی‌ها لاغر هم شده گذاشتم جلو، آستینام رو کشیدم بالا، روی شکم خوابیدم و ظرف تخمه‌ها رو گذاشتم کنار دستم و همون‌طور که با هیجان تخمه می‌شکستم و مطالب بروبچ و جواب‌های... پاسی رو می‌خوندم، یکدفعه دیدم که ای داد بیداد، ای هوار... القصه مجبور شدم سه ساعت زجر و رنج و فلاکت و بدبختی رو تحمل کنم و چشمام رو ببندم و چاردیواری نخونم. یه درد و رنجی داشت که نگو. چشام نع‌آ. اون قسمتیش که چاردیواری دم دستم بود اما نمی‌تونستم بخونمش خیلی درد داشت... (می‌گم حالا که صفحه‌مون لاغر و تکیده شده، بیا لطف کن این عکس زیبای وسط صفحه رو کلاً حذف کن تا دیگه بهانه نکنی صفحه داره می‌ترکه و جا نداره...)!

هیسسسس! صداش رو در نیار! اون‌جوری دیگه از اون‌ور پشت بوم می‌افتیم و یه‌وخ دیدی به جای صفحه، خودمون ترکیدیم!( از توجهت هم ممنون)

بدون نام: آری دنیا بسیار بی‌وفاست، چرا که درست در زمانی که می‌پنداری همه چیز همان‌گونه است که می‌خواستی و دوست داشتی، همه چیز تصویر دیگری از خودش به انسان می‌نمایاند و می‌گوید تو در اشتباهی.

فروغ صبح: باز نسیم بوی گل عطر وصال می‌دهد/ باز خیال خام من نغمه یار می‌دهد/ باز به‌سان بچه‌ای گریه بهانه می‌شود/ باز میان قصه‌ها، قصه من تو می‌شود.

معصومه کوهی از مشکین‌شهر: سردم... مثل تنهایی، مثل نگاه گنجشک باران خورده‌ای به دایره دست‌های تنگ فشارآلود بچه‌ها، مثل حس خورشید که پشت پنجره‌های بسته در حسرت عبور از یک زندگی است. مثل رنج انبوه ستاره‌هایی که سلامشان پشت تاریکی چشم‌هایمان گم می‌شود... سردم ولی آغوشم هجوم تکه‌های تن خورشید دیروز را پس می‌زند و چشمک هزار ساله ستاره‌ها را باز هم بی‌جواب می‌گذارد. سردم و آغوشم تنها برای پنهان کردن تو پر از تنهایی است...

شب جنگلبان: ...وقتی گفتی «بابا هنرمند» اولین کسی بودی که بهم گفتی، حتی اگه از رو دلخوشی هم بوده، ممنون. خیلی شارژم کرد... یه چیز دیگه که قول می‌دم آخریش باشه تا خسته‌ات نکرده باشم: [از] این صفحه‌بندی که تلگرافخونه رو پایین صفحه افقی و پستخونه رو عمودی کنار صفحه می‌ذارین، خوشم می‌آد، یه جوری قشنگه، باحالتره، خسته‌کننده نیست...

بابا ذوق‌زده! خوشحال! شارژ هدیه! از رو دلخوشی نبوده. کیسه ارسالی، کارِ ذوقیِ جالبی بود. اگه نگفته بودی بلوط‌ها خوردنی نیست، یحتمل تا الآن خورده بودمشون! (جنگل شمام چه چیزایی داره‌هااااا! اون‌جا که ما هستیم، تا چشم کار می‌کنه فقط استخون کله دایناسور و فسیل ترقوه ماموته و بس! کاش می‌شد حداقل یه‌دونه دندون اورانگوتان، یا یه فَکِّ اِکیدنه، یا اقلاً یه آرواره اورنی‌تورنگی، چیزی برات بفرستم تا حسابمون صاف شه!)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها