در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سرخوردگی ایالات متحده آمریکا عموما از وقوع انقلاب اسلامی و خصوصا به دنبال تسخیر سفارت این کشور در تهران و گروگانگیری کارکنان آن که با حمله نجات طبس ناکام ماند، کینه فروخورده آمریکاییها نسبت به جمهوری اسلامی را آشکار ساخت. از این رو آمریکا با قطع امید از مصالحه و سازش با انقلاب اسلامی در پی راهی برای ساقط کردن آن میگشت. بر این مبنا آمریکا راه ساقطسازی انقلاب اسلامی از طریق طرح حمله نظامی را در اندیشه تقابلی خود با ایران قرار داد، اما چارچوبهای نظام دوقطبی حاکم بر آن سالها و شرایط منطقهای و بینالمللی عملا اجازه اقدامی یکجانبه را به آمریکا نمیداد. از این رو آمریکا به دنبال گزینهای دیگر برای طرح حمله علیه ایران بود.
با وجودی که پاکستان و ترکیه دو همسایه ایران روابط نزدیکتری با آمریکا داشتند و ایالات متحده نفوذ بیشتری در این دو کشور بخصوص ترکیه به عنوان عضو ناتو داشت، اما به دلایل چندی چون ساختار سیاسی، شرایط اجتماعی و موقعیت جغرافیایی آنها نتوانستند ایفاگر نقش مهاجم در تهاجم به ایران شوند.
با جمعبندی شرایط در میان همسایگان ایران، عراق مناسبترین گزینه بود. عراق متحد اصلی اتحاد جماهیر شوروی بود و حمایت پیدا و پنهان ایالات متحده، اروپا و کشورهای عربی را به همراه داشت. از سوی دیگر و با توجه با افزایش قیمت نفت دارای اندوخته 38 میلیارد دلاری بود؛ این اندوخته با قرضه 14 میلیارد دلاری اعراب قدرت مالی ادامه یک جنگ را به عراق میبخشید. جاهطلبی صدام و اختلافات مرزی دو کشور نیز مزید بر علت شده و عراق را گزینه نهایی طرح حمله مطرح ساخت. چنانکه آیتالله هاشمی رفسنجانی بر این باور بود که برای سرکوبی و مهار انقلاب اسلامی، مارکسیسم شرق و امپریالیسم غرب در این هدف به تلاقی رسیدند و صدام نقطه تقاطع خطوط فوق بود.
غرب و عرب حامی عراق
با وجود قطع روابط دیپلماتیک عراق و آمریکا از سال 1967، اما این کشور نقشی بیبدیل در تحریک و تجهیز رژیم بعث برای تهاجم علیه ایران داشت. نیویورکتایمز 5 ماه پیش از آغاز تجاوز عراق به ایران از طرحهای مرحله به مرحله آمریکا در این زمینه پرده برداشت. این روزنامه نوشت که آمریکا پس از شکست عملیات طبس امیدوار است که تحریم اقتصادی و سیاسی ایران بتواند در سایه تیرگی روابط ایران و عراق تاثیر بیشتری داشته باشد و چشمانداز جنگ با عراق شاید ایران را وادار سازد در سیاست خود تجدیدنظر کند.
به دنبال آن نیز زبیگنیو برژینسکی، مشاور وقت امنیت ملی ایالات متحده برای هماهنگی و همراستایی با عراق سفرهای متعددی را به این کشور آغاز کرد. یکی از این همه سفرهای محرمانه را والاستریتژورنال در فوریه 1980 افشا کرد. همچنین تایمز در ژوئن همین سال به یکی از این سفرها اشاره کرده و مینویسد که برژینسکی در جریان دیدار با صدام و در یک مصاحبه گفت که ما تضاد قابل ملاحظهای بین آمریکا و عراق نمیبینیم. ما معتقدیم عراق تصمیم به استقلال دارد و در آرزوی امنیت خلیج فارس است و تصور نمیکنیم که روابط آمریکا و عراق سست شود.
از سوی دیگر نیز اتحاد جماهیر شوروی در قالب قرارداد دوستی 2 کشور در سال 1972 حمایت تجهیزاتی و لجستیکی زیادی از عراق داشت. ترانزیت کاروان تسلیحات روسی به عراق در ماههای آغازین سال 1359 نشان از آگاهی و همراهی این کشور در تهاجم عراق به ایران داشت.
همچنین کشورهای عرب، دیگر پشتیبانان عراق در تهاجم به ایران بودند. در این میان عربستان و کویت به عنوان تامینکننده نیازمندیهای مالی این جنگ در جبهه سیاسی، مالی و انسانی به حمایت از عراق برخاسته و به تنهایی در طول 8 سال جنگ، بیش از 80 میلیارد دلار به این کشور کمک کردند. دیگر کشورهای عربی نیز هر یک به نوعی حامی عراق در این نبرد نابرابر بودند؛ مصر تامینکننده نیازهای تسلیحاتی، اردن حمایتکننده تدارکاتی و تامین مواصلاتی و دیگر کشورهای عربی نیز هر یک سرمایه انسانی و مالی را در اختیار عراق قرار دادند.
تشدید تحریمهای اقتصادی و بازرگانی، جنگ نفتکشها، حمله به هواپیماهای مسافربری، بمباران شهرها و روستاها، بمباران تاسیسات زیربنایی و اقتصادی، جلوگیری از صادرات نفت، تقویت منافقین برای تشدید ترور و تخریب در کشور و مناطق جنگی، جنگ روانی برای وارونه جلوه دادن پیروزیهای ایران، سیاست دوگانه رسانهای، تلاش برای مظلوم نمایی عراق، تجهیز و تقویت توان شیمیایی این کشور تنها گوشهای از کارنامه کشورهای عربی و غربی در حمایت و پشتیبانی بیدریغ از عراق در جنگ با ایران است.
ایران هراسی غرب برای اعراب
با وجود این حمایت و مساعدت که قولهای آن پیش از شروع جنگ از سوی کشورهای عربی و غربی به عراق داده شده بود، این کشور با توجیهاتی جنگ 8 ساله را به ایران تحمیل کرد. به باور بسیاری، دلایل عمده آغاز جنگ به مختصات تعاملی انقلاب اسلامی با جامعه جهانی برمیگشت. عراق نیز به عنوان تابع این نظام که انقلاب اسلامی با آن سرسازگاری نداشت با تهدیداتی مواجه بود.
عموم شیعیان عراقی در رژیم استبداد بعثی به ستوه آمده بودند و با الگوگیری از انقلاب اسلامی اعتراضاتی را به وجود آوردند. چنان که بعد از وقوع انقلاب اسلامی، سیدمحمدباقر صدر سلسله قیامهایی را در عراق پایهریزی کرد. عراق، ایران را حامی و بانی اصلی قیامهای آزادیخواهانه مردم عراق میدانست تا آنجا که در تابستان 1358 سفیر ایران را از بغداد اخراج کرد. به واقع عراق با فرافکنی بیم داشت که انقلاب اسلامی روحیه مبارزه با استبداد مردم عراق را تقویت کند و بتواند در نهایت منجر به سرنگونی حکومت استبدادی رژیم بعث شود. البته این تلقی عراق تا حدودی به القای غرب از پیامدهای انقلاب اسلامی برمیگشت. بزرگنمایی جهتدار کشورهای غربی از شعار صدور انقلاب اسلامی و ارزشهای انقلابی و القای این مساله که دیگر کشورهای عربی و اسلامی و البته پیش از آنها عراق نیز به جریان بیداری انقلابی میپیوندند، ترس و هراس کاذبی را در اندیشه آنان تبیین کرد. چنان که این جنگ روانی غربی با انقلاب اسلامی باعث شد جبهه عربی به این باور برسد که باید با انقلاب اسلامی پیش از هر اقدامی برخورد شود. از این رو کشورهای عربی از هر اقدامی که مانع و رادع انقلاب اسلامی میبود، حمایت میکردند.
توجیهات سرزمینی برای بهانهجویی جنگ
با بازخوانی گذشته دورتر روابط ایران و عراق میتوان گفت که اختلافات 2 کشور همواره بر استوانههایی از عقیده و مذهب استوار بوده است. به واقع تقابل 2 کشور به جای مانده از امپراتوریهای صفوی و عثمانی همواره جنگهای دوجانبه را ماهیتی ایدئولوژیکی بخشیده است. با این حال جنگ تحمیلی عراق به ایران در ظاهر توجیهات سرزمینی نیز با خود داشت. چنان که صدام در مصاحبه با مجله اشپیگل اذعان کرد که رژیم بعث از همان ابتدای انعقاد قرارداد مرزی 1975 در زمان شاه خود را مغبون میدیده و احساس حقارت میکند.
بهانه احساس تحقیر عراق در جریان قرارداد 1975 باعث شد این کشور مفاد آن را توجیهی برای آغاز جنگ قرار دهد. در این خصوص صدام یک روز قبل از آغاز جنگ، در یک اجلاس فوقالعاده مجمع ملی عراق با پاره کردن قرارداد 1975 اعلام کرد من به شما اعلام میکنم که معاهده 6 مارس 1975الجزیره از طرف ما ملغاست.
دلایل پنهان شروع جنگ
با وجود این بهانهجوییهای عراق، اما تهاجم به ایران دارای زمینههای پنهان بود. عمده زمینههای این مساله به رویکردهای روانی داخلی و خارجی رژیم بعث برمیگشت. از عمده دلایل روانی تهاجم به ایران جاهطلبی و قدرتطلبی شخص صدام حسین، رئیسجمهور کودتاگر عراق بود. وی تلاش داشت خلأ قدرت ایجاد شده در منطقه را پس از وقوع انقلاب اسلامی پر و از سوی دیگر نیز خود را به عنوان رهبر جامعه عرب مطرح کند. افزایش تولید و قیمت نفت و افول مصر پس از امضای پیمان کمپ دیوید و صلح با اسرائیل مقدمات سودای سیادت عراق بر اعراب را به نوعی به وجود آورده بود. از این رو صدام امیدوار بود با پیروزی در جنگ با ایران چنین موقعیتی را کسب کند و به همین خاطر نام این جنگ را جنگ قادسیه نامید تا یادآور شکست ایرانیان از اعراب در اوایل ظهور اسلام باشد.
دیگر دلیل عمده آغاز جنگ ـ که در ادامه این رهبری بر جامعه عرب تعریف میشود ـ به سلطه بر شاهراه انرژی دنیا، یعنی خلیج فارس مرتبط است. چنانچه جیمز بیل، کارشناس و تحلیلگر امور خاورمیانه و خلیج فارس نیز معتقد است دلیل شروع جنگ و مناقشات سیاسی قبل از آن را به طور کلی میتوان در تسلط یافتن بر خلیج فارس دانست. به باور وی صدام میخواست از طریق تسلط یافتن بر قدرت سابق منطقه، خود را به عنوان ژاندارم جدید این منطقه استراتژیک معرفی کند و از این طریق امتیازات سیاسی و اقتصادی فراوانی از کشورهای ثروتمند منطقه کسب کند.
البته پیش از این صدام برای اولین بار در 18 فروردین 1359 و همزمان با قطع رابطه سیاسی ایران و آمریکا اعلام کرد که ایران باید از 3 جزیره تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی خارج شود، اما با مقاومت انقلاب اسلامی در دست یافتن به تمام خواستههای مردمی خود، عراق نهایتا این بهانههای سلطهطلبانه را به بهانهجوییهای دوجانبه پیوند زد. در راستای این توجیهتراشی، صدام در 26 شهریور 1359 مصادف با 17 سپتامبر 1980 به طور رسمی اعلام کرد که موافقتنامه 1975 الجزایر هیچ گونه اعتبار قانونی ندارد و شطالعرب باید تحت حاکمیت اعراب قرار گیرد.
اعمال این حاکمیت به زعم وی حتی با زور هم قابل تحقق بود. از این رو صراحتا اعلام کرد که ما مصمم هستیم با بهکارگیری زور کلیه سرزمینهای خویش را پس بگیریم.
این سخن گفتن از زور از زبان صدام که چند سال قبل قرارداد 1975 را پذیرفته بود، ادبیاتی دیکتهای و تحریکآمیز جلوه مینمود. چنان که براساس گزارش روزنامه نیویورکتایمز طرح جنگی عراق برای اشغال خوزستان در سپتامبر 1980 براساس یک طرح نظامی انگلیسی تنظیم شده بود که حاوی نقشه اشغال استان نفت خیز خوزستان ایران با کمک و یاری دولت انگلستان از عراق بود. در کشاکش تمامی این دلایل و توجیهات پیدا و پنهان اوضاع به هم ریخته داخلی نیز عمده عامل تحریک عراق برای یک جنگ کوتاه مدت و سریع بود. این نابسامانی کشور چنان بود که لشکر زرهی خوزستان ـ که مجهزترین لشکر زرهی ارتش ایران قبل از انقلاب بود و نقش تدافعی در حمله احتمالی ارتش عراق به ایران جزو مسوولیتهای سازمانی آن لشکر مجهز بود ـ به هنگام حمله ارتش عراق به ایران از 385 تانک فقط 38 تانک آماده عملیات داشت. دولت انقلابی که درگیر دوران ناآرام بعد از انقلاب بود، نیروهای مسلحی که بیانسجام و ناآماده توان تشکیلاتی و سازماندهی نداشتند به همراه درگیریهای قومی و محلی در مناطق مختلف کشور نوید یک نبرد کوتاه را به عراق میداد. اما هر چه از روزهای آغاز جنگ میگذشت این اشتباه محاسبه عراق بیشتر خود را نشان میداد که آغاز جنگ یک خطای استراتژیک از سوی این کشور بوده است. تبعات این خطای استراتژیکی را عراق با ناکامی در دست یافتن به همه آن اهداف و ایدهآلهایش در نبردی 8 ساله پرداخت. تا این چنین سربازان سرافراز ایران اسلامی در طول دفاع مقدسی که 2887 روز به طول انجامید و طی آن 1000 روز نبرد فعال صورت گرفت، نگذارند وجبی از خاک مام وطنشان به یغمای رژیم بعثی و حامیان غربی و عربی آن برود.
ارسلان مرشدی / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: