در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلمساز فیلم غیرکودک میتواند در مقام توجیه نقصهای محتوایی اثرش قدرت انتخاب مخاطب را دستاویز قرار بدهد و مدعی شود که فیلم او حتی در صورتی که حاوی نادرستترین مضامین هم باشد، صرفا یک فیلم است و مخاطب مجبور نیست موضع سازنده این فیلم را قبول کند بلکه میتواند با او مخالف باشد و دل به اثر او ندهد. فیلمسازی که برای مخاطب بزرگسال فیلم میسازد، میتواند حتی به منتقدانی که علاقه به اعمال حذف و تغییر و سانسور در فیلم او دارند، خرده بگیرد که آنها با اتخاذ این موضع دارند به شعور مخاطبان اثر توهین میکنند و درک و فهم و آزادی و اختیار آنها را زیر سوال میبرند.
اساسا دنیای بزرگسالی به دلیل اینکه دنیای رشد و بلوغ و تکلیف و اختیار است و هرکس به تنهایی مسوول فکر و عقیده و عمل خودش است و گناه کسی را نمیشود به گردن دیگری انداخت، کمتر با تعلیم و تربیت به معنای کودکانه کلمه سر و کار دارد. درست است که نه تعلیم و نه تربیت اختصاصی به دوران کودکی ندارد و انسان تا هست میتواند و باید در مسیر تکامل و شناخت بیشتر و بهتر گام بردارد اما نمیتوان و نباید منکر تفاوتهای بنیادین آموزش و پرورش در کودکی با تعلیم و تربیت در بزرگسالی شد. کودک، ذهنی خالی از نظریات و افکار گوناگون و متضاد دارد. برخلاف مخاطب بزرگسال که به دلیل برخورداری از قدرت انتخاب، قادر است سخنان مختلف را بشنود و بهترین را برگزیند و حتی قادر است حقیقت را با ضد خودش یعنی باطل بهتر بشناسد و از این نظر نباید نگران ورود اندیشههای مخالف به ذهن او بود، کودک از یکسو به دلیل سن و سال و تجربه کمتر، گزینههای محدودتری برای انتخاب در ذهن دارد و از سوی دیگر به دلیل درک و شناخت ناقصتر، توانایی مواجهه با آرا و افکار گوناگون را هم ندارد و به جای اینکه او را در شناخت حقیقت یاری کند یا جای حقیقت مینشیند یا دست کم او را دچار سردرگمی و تشتت فکری و در نتیجه، سرخوردگی و یأس و اضطراب میکند.
عبارت مشهور و پرکاربرد «این فیلم برای افراد زیر 18 سال توصیه نمیشود» که البته عدد 18 آن بسته به اقتضائات فرهنگی و اجتماعی جوامع مختلف به 19 و 20 یا به 17 و 16 و از آن کمتر تغییر پیدا میکند، نشان از قبول جهانی این اصل مهم و غیرقابل انکار دارد. این دیگر فقط بحث ما و جامعه و فرهنگ ما نیست که قبول آن متوقف باشد بر قبول برخی ارزشهای اجتماعی و فرهنگی بخصوص؛ مسالهای انسانی و جهانی است و بیشتر از آنکه به نظام فکری و فرهنگی ارتباط داشته باشد به مسلمات و بدیهیات روشن و آشکار مربوط به یک دوره بخصوص از زندگی همه یعنی دوران کودکی مربوط است. باید پذیرفت که فیلم کودک صرفا فیلمی نیست که درباره کودکان باشد بلکه شرط از این مهمتری هم دارد، اینکه برای کودکان باشد. آنهم نه به منظور جلب توجه آنها به هر قیمت ممکن که به منظور فرهنگسازی برای آنها و آموزش و پرورش آنها با زبانی غیر از زبان مدرسه که البته جذابیت از لوازم ناگزیر این شیوه بیانی است.
اما آن بخش از مساله که بسته به فرهنگها و ارزشهای اجتماعی مختلف متغیر است، بحث خود آن محتوا و مضمونی است که فیلم کودک ناگزیر میبایست در محدوده مشخص آن حرکت کرده و پا از آن فراتر نگذارد. هر جا بشود دم از لیبرالیسم فکری و فرهنگی یا معقولتر از آن، دم از آزاداندیشی و اعتقاد به چندصدایی و تضارب آراء زد، در بحث کودک واقعا جای این حرفها نیست. برای کودک نمیشود با شاید و اما و اگر حرف زد یا از آن بدتر با جزماندیشی و اطلاقی که پر باشد از تضاد و تناقض یا باید برای کودک هیچ نگفت یا حرف مشخص و قطعی بیتناقض گفت. کودکی که با اعتقادات فکری نادرست بار بیاید ولی با روش درست، به مراتب وضع بهتری خواهد داشت از کودکی که با التقاط فکری بار آمده باشد و با سردرگمی میان درست و نادرست و خوب و بد.
در بحث فیلم کودک یکی از مهمترین حساسیتها، همین لزوم پرهیز از القای شک و شبهه است و در مقابل، اتخاذ روش بیانی مبتنی بر ایمان و باور و اطمینان. از این حیث، لازم است فیلمسازان فیلم کودک و نوجوان، نوعی اتحاد فکری و انسجام درونی با یکدیگر داشته باشند یا دست کم تمرکز محتوایی اثرشان را برمسائلی قرار دهند که مشترکات همه گروههای فکری است نه موارد تفاوت و اختلاف. از اینرو رواست که فیلمسازان کودک و نوجوان در راه ارتقای فرهنگی کودکان جامعه، قدری از باورهای فردی خود چشم پوشیده و به روشی غیر از روش فیلمسازان بزرگسال اقدام به تولید اثر برای کودکان، این حساسترین گروه مخاطبان رسانه کنند و اجازه دهند کودکان دست کم تا هنگام رسیدن به سن بلوغ و تا زمان مواجهه با یاسها و تردیدهای بیپایان بزرگسالی، طعم شیرین باور و اطمینان و شادی و امید را بچشند.
در زمانه ما ولی یک مانع مهم بر سر راه تحقق این آرمان قرار دارد و آن روی آوردن بیشتر کودکان و نوجوانان به فیلمهای بزرگسال است. شاید یکی از دلایل این مساله، کمجاذبگی آثار کودک نسبت به آثار بزرگسال باشد و نیز ضعفهای ساختاری و محتوایی آنها. شاهد بر این مدعا فروش بالای مجموعه فیلمهای هری پاتر به دنبال فروش چشمگیرتر مجموعه رمان نویسنده این داستان عجیب یعنی جی.کی. رولینگ است. به این معنا که هنوز هم هستند آثار کودکانهای که میتوانند توجه مخاطب کودک را به خود جلب کنند و دلیل آن هم دقیقا جذابیت بالا به همراه قدرت ساختاری و مضمونی است دلیل دیگری هم هست که نباید از آن غافل بود، اینکه کودک امروز با کودک دیروز تفاوتهای عمده دارد و بزرگسالان امروز اگر بخواهند کودکی خودشان را ملاک شناخت دوران کودکی قرار بدهند، نخواهند توانست جوابگوی نیازهای کودک امروز باشند. فیلم کودک در دوره و زمانه ما جایگاه گذشته خود را از دست داده و در مرتبهای بسیار پایینتر از فیلم بزرگسال قرار گرفته است. اگر دیروز این بزرگسالان بودند که گاهی حتی بیشتر از کودکان برنامه کودک تماشا میکردند حالا کودکان هستند که اغلب بسیار بیشتر از بزرگسالان فیلم بزرگسال تماشا میکنند. منصفانه نیست اگر در این مساله همه چیز را به گردن سیاستهای فرهنگی و خطاهای مدیریتی بیندازیم و به این بهانه از زیر بار مسوولیت هنری و رسانهای خود شانه خالی کنیم. حقیقت این است که دلیل تنزل جایگاه فیلم کودک را باید پیش و بیش از هر چیز در عملکرد فیلمسازان کودک جستجو کرد چنانکه در گذشته نیز جایگاه رفیع این حیطه خاص از فیلمسازی مرهون قابلیتهای فیلمسازان کودک بود نه عوامل ریز و درشت دیگر.
آزاد جعفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: