در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بابای مدرسه میگوید: کپل اگر درسخوان باشد، بدون پسته و فندق هم میخواند! (زیرنویس قدیمی: چوپان اگر نیزن باشد، با چوب چوپانیاش هم نی میزند. مگر نیاش فیلتر شده باشد!)
گروههای گوش به زنگ:
امروز اگر برادر نویسنده مان ارنست همینگوی مرحوم نیز زنده میبود، قطعا عرایض معقول ما را تایید میکرد که به نظر ما زنگ مدارس کشور برای طبقات مختلفی به صدا در میآید که ذیلا به برخی از آنها اشاره میکنیم:1ـ مشتاقان کسب دانش:
زنگ اول مهر، دعوتکننده کسانی است که سینهچاک دانشآموزی هستند و با پول پدر میروند تا یاد بگیرند که همیشه و همه جا علم بهتر است از ثروت. مگر در جاهایی که علم بهتر نیست از ثروت. یا جاهایی که هم علم بهتر است، هم ثروت!2ـ والدین دست به جیب:
پدران و مادرانی که به محض شنیدن صدای زنگ مدارس، به یاد شهریه تحصیل بچههای دانشآموزشان میافتند و پس میافتند. پولهایی که یا در قالب شهریه به مدارس غیرانتفاعی و نمونه مردمی بخش خصوصی داده میشود؛ یا در قالب کاملا داوطلبانه و آزادانه خودیاری به برخی از اکثر مدارس دولتی به زبان خوش و با کمال میل اهدا میگردد.3ـ آزادمردان دانشگاهی:
پدران زحمتکشی که فرزند رشید و قدکشیدهشان از پس ماهها یا سالها تلاش و توقف در پشت درهای قیف مانند دانشگاه، سرانجام توانستهاند با تمام وجود در یکی از شعب دانشگاه آزاد در سراسر کشور و مناطق اطراف آن قبول شوند و حالا نوبت آن است که پدرشان در آید از منزل و برود نزدیکترین شعبه بانکی، مبلغ کلانی را به حساب همیشه جاری دانشگاه واریز کند؛ وگرنه دانشگاه مزبور، فرزند دلبندش را به حساب نمیآورد.4ـ مسوولان ترافیک شهری:
بلند شدن صدای زنگ مدارس و مراکز تحصیلی، در حقیقت زنگ خطری است در گوش مسوولان «رتق و فتق» ترافیک تهران که زیر بار سنگین آن فقط توانستهاند از پس قسمت «رتق» آن برآیند. الباقی آن، گاو نر میخواهد و مرد کهن!... (یکی از فرهیختگان دانشگاهی دارند به من اشاره میکنند و بال بال میزنند که به جای این عبارتی که عرض کردم، کاش میگفتم: «رخش بباید تن رستم کشد»؛ که بنده با خنده، همین این را میگویم، هم آن را که گفتم.)رضا رفیع
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: