بررسی یک پرونده جنایی از 3 زاویه مختلف

معتادان را می‌زدم تا سم از بدنشان‌خارج شود!

ترک اعتیاد به سبک مردی که خودش قبلا معتاد بود و حالا ترک کرده است، جوانی را قربانی کرد. روشی که رئیس این مرکز برای کمک به معتادان به کار می‌برد شاید همان کاری است که در اصطلاح به آن دوستی خاله خرسه می‌گویند. جواد متهم است برای این‌که دوستش را از اعتیاد برهاند، آنقدر او را کتک زد که مرد معتاد جان خود را از دست داد. البته جواد مدعی است ضارب او نیست، اما شواهدی که نماینده دادستان تهران به دادگاه ارائه کرده نشان می‌دهد جواد عامل قتل است.
کد خبر: ۳۵۵۳۱۶

سید رضایی که روز محاکمه، نماینده دادستان بود در این باره می‌گوید: حادثه یک سال پیش در اطراف اسلامشهر‌ رخ داد. مطابق گزارشی که حراست بیمارستان داد، مرد جوانی به نام رضا براثر خونریزی مغزی جان خود را از دست داده بود. آنچه باعث شده بود مسوولان حراست گزارش یک مرگ مشکوک را به ماموران بدهند، آثار جراحتی بود که روی بدن رضا پیدا شد. نظر اولیه پزشکان این بود که رضا مورد ضرب و جرح قرار گرفته و همین موضوع هم باعث مرگش شده است.

ماموران به بیمارستان رفتند و بعد از بررسی دقیق موضوع به دستور بازپرس، جسد رضا را به پزشکی قانونی انتقال دادند و به تحقیق در این باره پرداختند. یافته‌های ما حاکی از آن است که متهم یعنی جواد یک مرکزترک اعتیاد بدون مجوز تاسیس کرده و در این مرکز با گرفتن مبلغی پول، معتادان را بستری می‌کرد.

او هیچ تخصصی در این زمینه ندارد اما با این حال نسخه پزشکی هم تجویز می‌کرد.

نماینده دادستان ادامه می‌دهد: زمانی که برای دستگیری جواد اقدام شد، ماموران متوجه شدند او فرار کرده است و چند روزی هم طول کشید تا وی بازداشت شود. متهم، اتهام قتل را قبول نکرد، اما با توجه به تحقیقاتی که ما انجام دادیم و بازجویی از شاهدان معلوم شد او دست و پای رضا را بسته و آنقدر بشدت کتکش زده که او جان داده است. ترک اعتیاد روش‌های درمانی خاصی دارد که فقط به عهده متخصصان و پزشکان است و افراد عادی حق ندارند در این کار دخالت کنند. حتی پزشکانی هم که می‌خواهند مراکز ترک اعتیاد تاسیس کنند، باید از بهزیستی و ارگان‌های ذی ربط مجوز داشته باشند در حالی که جواد این کار را نکرده و علاوه بر قتل، اتهام دخالت در امور پزشکی نیز متوجه اوست و باید در این مورد هم پاسخگو باشد.

سید رضایی درباره انکارهای متهم توضیح می‌دهد:انکار متهم از نظر دادسرا چندان نافذ نیست، چرا که شاهدان نیز گفته‌اند جواد، رضا را مورد ضرب و جرح قرار داده و خود او نیز گفته ضرباتی به متهم وارد کرده، بنابر‌این از نظر دادسرا او مرتکب قتل عمد شده است.

فقط برای‌کمک او را زدم

جواد منکر قتل است و می‌گوید او باعث مرگ رضا نشده است.متهم می‌گوید:مدتی بود که این مرکز را راه‌اندازی کرده بودم. من به‌خاطر پول این کار را نمی‌کردم و می‌خواستم کمکی به جوان‌ها بکنم. پولی که من دریافت می‌کردم خیلی کم بود و این نشان می‌دهد من می‌خواستم به دوستانم کمک کنم. من فقط 70 هزار تومان بابت معالجه هر فردی می‌گرفتم. در کارم هم بسیار موفق بودم و تاکنون حدود 100 نفر را از اعتیاد نجات داده‌ام.

جواد درباره روش کارش می‌گوید: روش من این بود که ابتدا با معتاد صحبت می‌کردم و به او می‌گفتم اگر واقعا دوست داری ترک کنی و اراده کرده‌ای که به زندگی سالم برگردی، تو را بستری می‌کنم و زمانی که به این اطمینان می‌رسیدم، درمان را شروع می‌کردم.

روشم این بود که همراه معاونانم آنها را می‌زدم تا سم از بدنشان بیرون بیاید، سپس آنها را در کمپ نگهداری می‌کردم و غذا و داروهای تقویتی می‌دادم تا دوباره سلامت جسمانی‌شان را به دست آورند و بعد ترخیص‌شان می‌کردم.

جواد قبول ندارد که در امور پزشکی دخالت می‌کرده و می‌گوید:کاری که من می‌کردم دخالت در امر پزشکی نبود. من داروهایی را تجویز می‌کردم که در داروخانه‌ها بدون نسخه هم در اختیار مردم قرار می‌گرفت و به هیچ عنوان دارویی که خیلی تخصصی باشد، تجویز نمی‌کردم.

این خیرخواهی از کجا آمده است و چرا رضا تصمیم گرفت از سر لطف و نیکوکاری اقدام به تاسیس کمپ ترک اعتیاد کند؟ خودش در این‌باره توضیح می‌دهد: سال‌ها پیش به مواد مخدر اعتیاد داشتم و این اعتیاد خیلی آزارم می‌داد.

یک روز تصمیم گرفتم ترک کنم و اراده‌ام آنقدر قوی بود که تا به حال دیگر به سمت مواد نرفته‌ام. پیش از آن نیز چندبار ترک کرده بودم، اما چون با اراده خودم نبود، دوباره برگشته ‌بودم. بار آخر از خودم خسته شدم و سرانجام ترک کردم. زندگی بعد از ترک اعتیاد خیلی زیبا بود و همین هم باعث شد تصمیم بگیرم یک مرکز ترک اعتیاد تاسیس کنم. از کارم هم پشیمان نیستم و خدا را شکر می‌کنم که باعث شدم 100 نفر اعتیادشان را ترک کنند.

جواد خود را مجرم نمی‌داند و قتل را قبول ندارد، اما در مورد روز حادثه برای ما توضیح می‌دهد: چند روز قبل از حادثه پدر رضا سراغم آمد و از من خواست به پسرش برای ترک اعتیاد کمک کنم. من هم قبل از این‌که رضا در کمپ بستری شود با او صحبت کردم و گفتم اگر واقعا می‌خواهی ترک کنی، من تو را بستری می‌کنم و اگر فقط با فشار پدر و مادر راضی به این کار شده‌ای، حقیقت را به من بگو. رضا مدعی شد که خودش می‌خواهد ترک کند و برای این کار اراده‌ای قوی دارد. من هم قبول کردم که به او کمک کنم.

جواد مدعی است پیش از رضا چند نفر از اعضای خانواده وی در کمپش بستری شده و اعتیادشان را ترک کرده بودند؛ ادعایی که خانواده رضا آن را رد می‌کنند و می‌گویند تا قبل از کشته شدن رضا، جواد را نمی‌شناختند. جواد ماجرا را این‌طور ادامه می‌دهد: بعد از بستری شدن رضا از کمپ خارج شدم، چند ساعت بعد با من تماس گرفتند و گفتند رضا حالش خوب نیست و مرتب خود را به در و دیوار می‌کوبد. خودم را به کمپ رساندم و سراغ رضا رفتم.

دیدم او بخاری را به وسط اتاق پرت کرده و آنقدر خودش را به در و دیوار زده است که دیگر رمقی ندارد. او می‌خواست بخاری را به آتش بکشد و کاری کند که از اتاق بگریزد.

من به سمتش رفتم و 2 کشیده به صورتش زدم، بعد دست و پایش را بستم و او را در انباری انداختم. در را قفل کردم و خارج شد. حدود ساعت 2 بامداد بود که به رضا سر زدم. از دهانش کف می‌آمد. بلافاصله با اورژانس تماس گرفتم. تکنسین‌ها که آمدند گفتند او مسموم شده است و رضا را به بیمارستان رساندند و چند ساعت بعد او فوت شد.

جواد بعد از این‌که از مرگ رضا با خبر شد، پا به فرار گذاشت. او در مورد این‌که چرا فرار کرد، می‌گوید: وقتی متوجه شدم رضا فوت شده است ترسیدم، چون شنیده بودم چند نفر از شاهدان علیه من شهادت داده‌اند و این موضوع مرا خیلی ترساند.

جواد می‌گوید اگر اولیای دم از او دیه بخواهند پولی ندارد که به آنها بدهد: من درآمدی از کمپ نداشتم و گاهی اوقات هم از جیب خودم برای کمپ پول می‌گذاشتم. من رضا را نکشتم و اگر هم خانواده او دیه بخواهند یا دادگاه مرا محکوم به پرداخت دیه کند، پولی ندارم که بپردازم.

متهم دروغ می‌گوید

خانواده رضا بر قصاص متهم تاکید دارند و می‌گویند حاضر به گذشت نیستند. پدر رضا می‌گوید جواد پسرش را به عمد کشته است.

‌چه مدتی بود که پسرت به مواد اعتیاد داشت؟

چند سالی می‌شد. رضا پسر بسیار خوبی بود. او در زندگی من جایگاه ویژه‌ای داشت.

چطور شد تصمیم گرفتید او را به مرکز ترک اعتیاد ببرید؟

تصمیم خود رضا هم بود. او دوست داشت از وضعیتی که دارد رها شود و من هم سعی کردم کمکش کنم. به عنوان یک پدر باید فرزندم را در گرفتاری کمک می‌کردم.

چرا کمپی که جواد مدیریت آن را به عهده داشت انتخاب کردی؟

این کمپ به ما خیلی نزدیک بود و ما می‌توانستیم به پسرمان سربزنیم و مراقب او باشیم.

جواد مدعی است چند نفر از اعضای خانواده شما را در کمپ خودش ترک داده است. آیا این حرف صحت دارد؟

نه، این‌طور نیست. ما اصلا جواد را نمی‌شناختیم. من فقط می‌دانستم کمپی در نزدیکی خانه ماهست که چند نفر در آن اعتیادشان را ترک کرده‌اند. به همین دلیل هم پسرم را به آنجا بردم.

شما می‌دانستید کمپ جواد مجوز ندارد؟

من فکر نمی‌کردم او کمپ را بدون مجوز تاسیس کرده است و تصور می‌کردم اگر کسی غیرقانونی این کار را انجام بدهد، خیلی سریع جلوی او را می‌گیرند. این کمپ مدت‌ها بود که در محل دایر شده بود.

شما در دادگاه تقاضای صدور حکم قصاص کردید. آیا حاضرید از جرم متهم بگذرید؟

پسرم می‌خواست از زندگی لذت ببرد و یک انسان سالم باشد اما جواد او را به قتل رساند و باید هم به سزای اعمالش برسد.

جواد می‌گوید قتل کار او نیست؟

او دروغ می‌گوید. شاهدانی هستند که او را در حال کتک زدن رضا دیده‌اند و می‌گویند جواد تا سرحد مرگ پسرم را زد. ضمن این‌که 5 قاضی در مورد او تصمیم می‌گیرند و مدارکی در این خصوص دارند. من با جواد دشمنی ندارم. من با قاتل فرزندم دشمن هستم و هر طور شده انتقام پسرم را می‌گیرم.

داوود ابوالحسنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها