در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مژی خانم، ببخشید که اشتباه شد. حالا بالاخره بعضی وقتها از این اشتباهات میشود. جبران میکنیم.
ارغوان خانم چطور دلت میآید روزی 3 بار وروجکتان را کتک بزنی؟ فکر کنم او هنوز از آب و گل درنیامده، وگرنه چنان دلی از تو میبرد که روزی 3 بار خودت را کتک میزدی تا مبادا چینی نازک دل وروجکتان ترک بردارد و از این حرفها... دیدی که ایمیلت را جواب دادیم، حالا بفرست بیاد عکس وروجکتان را.
دیوونه جان، راستش ما که حسرت به دلمان ماند یک بار به این خواهرمان بگوییم یک کاری برایمان بکن و اخم و تخم نکند. حالا نه این که خیلی هم برایمان کاری انجام ندهد... اصولا با این وضعی که ما داریم بهترین خواهری است که خدا میتوانست نصیب ما بکند. بگذریم. عرض به حضورتان که طرفدار یک تیم بودن خوب است به شرط این که آدمها یک چیزهایی را با چیزهای دیگر خیلی قاطی نکنند. حالا نپرس هاااا این که گفتی یعنی چه! حوصله توضیح دادنش را نداریم. در مورد نویسنده بودن و اینجور چیزها هم ما که بخیل نیستیم. شاید یک روز چشم باز کردی دیدی داری به عنوان نویسنده کافه کاغذی به یک خروار ایمیل و نامه جواب میدهی... بله گفتم ما که بخیل نیستیم، کلا این طور کافهای هستیم ما!
آتش آبی، ــ حالا چرا آبی؟ ــ ما چه میدانستیم کنکور فنی حرفهایها اینقدر خفن است. اصلا کلا کنکور چیز بیخودی است.
فنی حرفهای و غیرفنی حرفهایاش هم فرقی نمیکند. خدا صبرتان بدهد. برای ستون بغل دستیمان هم خیلی نگران نباش. بهتر است دعا کنی آه ما او را نگیرد. هی خودش را میزند به مظلومیت، شما هم باورتان میشود...
مهندس پویا خان، اولا که متن ایمیل شما اسم نداشت وگرنه ما هیچ عمدی برای نزدن اسم شما نداشتیم. دوما ایمیل من و شتر، فعلا و متاسفانه یکی است. تازه کلی چک و چانه زدیم که همانجا چاپ شود. بشکند این دست که نمک ندارد. بعد هم ما بارها توضیح دادیم اسمهایی که روی نشانی ایمیل درج شده را چاپ نمیکنیم، چون شاید یک نفر نخواهد با اسم واقعی مطلبی از او چاپ شود یا اسمی از او برده شود. بعد هم... داداش ما که مطلبت رو چاپ کردیم این یعنی دستت درد نکند دیگر... ای بابا...
بهبه لیدا خانم، چه عجب یادی از ما کردی. حالا دیگر بازیگر تئاتر شدی خودت را برای ما میگیری؟ تولدتان مبارک. کلی از خواندن موفقیتهایت خوشحال شدیم. فیالواقع مثل پدربزرگی که نوه و نتیجههایش به موفقیت میرسند، اشک توی چشممان جمع شده. راستش آن کتابهایی که گفتی اصلا به حال و هوای من نمیخورد این است که بیخیال شو. اگر شد سری به تئاترتان میزنیم ولی قول نمیدهیم. این روزها اگر خودمان را در آینه ببینیم نمیشناسیم بس که وقت نداریم، فیالواقع با خودمان میگوییم عجب... عجب... چه آدم خوش تیپی... خوش به حالش، این کیه؟ بعد دوستان به یادمان میآورند که شخص شخیص خودمان میباشیم (یاه یاه یاه) جانم؟ شما هم نوشابه میخواهی؟ ببخشید فعلا ما داریم برای خودمان پپسی باز میکنیم، وقت نداریم... موفق باشی. باز هم از ما سراغ بگیر.
شیوا یا سارا خانم، فکر کنم این دو تا اسم فرق چندانی با هم ندارند. به هر حال اسم، اسم است دیگر. راست میگویی در دماوند سینما نیست؟ ای بابا این که خیلی وحشتناک است. آخر دماوند مثلا چسبیده به تهران، چرا سینما ندارد؟ حالا که ندارد پس فیلمها را چطوری میبینی؟ ای بابا... خیلی ناراحت شدیم، سلام ما را به این قله عزیز دماوند برسان و بگو هر بار که آسمان تهران به طور استثنا باز باشد و از زور دود و غبار نگرفته باشد ما کلاهمان را به احترامش از سر برمیداریم.
امید آقا لطف کردی که یاد ما بودی. سلام مخصوص ما را به امام رضا میرساندی داداش.
مینا از مشهد، اگر بیرون رفتن با دوستان دانشگاه اینقدر حالت رو خوب میکند خب چرا بیشتر از این برنامه برای خودت نمیگذاری؟ راست میگویی وروجک ما دختر است و این یعنی همه چی آرومه. امیدوارم خدا به تو صبر بدهد. باز هم برایمان بنویس.
نورا خانم با همین پشتکار اگر پیگیر حقوقت باشی حتما از آن صاحب کارخانه هم بابت چند ماه کارآموزی یک پولی میگیری. حقوق چی، کشک چی خواهر من؟ زندگیتو بکن.
حامد لطفی از کبودرآهنگ، داداش خیلی خیلی به کافه خوش آمدی. کی گفته بچههای پیام نور را کسی تحویل نمیگیرد. ما خودمان تا دلت بخواهد تحویل میگیریم. هیچ نگران نباش. کلی از دیدن ایمیلت خوشحال شدیم و ذوق کردیم. باز هم برایمان بنویس.
بنده خدا غصه کنکور را نخور به حرف این و آن هم خیلی گوش نکن. اگر واقعا قرار است کنکور اینجوری روی اعصاب و روان برود، اصلا همان بهتر که آدم قید دانشگاه را بزند. سال دیگر را که از شما نگرفتهاند برادر من... بله ما اینجور آدم بیخیالی هستیم... بله...
«ـ سلام کافه جان. چطوری؟ خوب هستی؟ ته حال و احوال چیطه؟ خانواده خوبنه؟ مه این ایمیل رو ته وسه هدامه تا ببینم چی طی هستی. امیدوار هستمه موفق بواشی. از الان هم عید فطر مبارک. البته میدونم وقتی ته این ایمیل رو میگیری عید فطر جه بگذشته اما اشکال ندانده.
ترجمه: (سلام کافه جان چطوری؟ خوب هستی؟ حال و احوالت چطوره؟ خانواده خوبند؟ من این ایمیل رو برای تو دادم تا ببینم حالت چطوره. امیدوارم موفق باشی از الان هم عید فطر مبارک البته میدونم وقتی این ایمیل رو میگیری از عید فطر گذشته اما اشکالی نداره) امیدوارم که از این ایمیل با لهجه مازندرانی خوشت اومده باشه و تو رو به جای سفر به جاهای دیگر به مازندران بیاره.» اسم نداشت. ولی هر کی بود دستش درد نکند.
ما رفتیم. تا هفته بعد عزت همگی زیاد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: