در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما چه چپچپ نگاه کنیم و چه راستراست؛ تابستان دارد تمام میشود و سر و کله پاییز از راه میرسد؛ هر چند که در شهرهایی مانند تهران، ما دیگر فصلها را خیلی درست و حسابی نمیبینیم.
یادتان هست که از بچگی همیشه پاییز را با برگهای زردش میشناختیم و خشخش زیر کفشها که روی برگهای خشک کشیده میشدند؟
یادتان هست در راه مدرسه همیشه پیادهروی را انتخاب میکردیم که برگ بیشتری کف آن را پوشانده بود؟ گاهی هم تنهای به درخت بینوایی میزدیم تا برگهایش بریزند پایین.
اما حالا در این شهرهای دودآلود و خاکستری رنگ، از اوایل تابستان درختها زرد و کمکم قهوهای میشوند و مثل اینکه نخواهند ما را منتظر پاییز نگه دارند، شروع میکنند به برگریزان.
بگذریم؛ تابستان هم تا 2 روز دیگر میرود و پاییز چه با زردی برگهایش، چه با رعد و برق ابرهایش و چه بدون آنها از راه میرسد.
آمدن پاییز هم با مهر شروع میشود؛ مهری که باز هم همه را میبرد به دوران کودکی؛ به نخستین مدرسه و کلاس اول؛ به خرید کیف و مداد و خودکار و دفتر؛ به دلشوره خواب ماندن و دیررسیدن؛ به دویدن تا دم در آهنی و نفسنفس زدن جلوی بابای مدرسه و گاهی هم التماس که لای در را باز کند تا به صف برسیم و یک «غ» ننشیند جلوی اسممان.
اما من در کنار همه اینها، اول هر مهر یاد دوستی میافتم که روز اول دبستان جلوی من در صف ایستاده بود و چشم من خیره روی کیسه نایلونی که دفتر و مدادش از پشت آن نمایان بود.
کیسهای که داخلش یک دفتر صد برگ بود که بعد در کلاس دیدم، نیمی از برگهایش کنده شده؛ نام روی جلد دفتر با دقت پاک و اسم مصطفی روی آن نوشته شده بود؛ یک مداد نیمه که پاک کن تهش افتاده بود و یک تراش.
اول مهر یاد مصطفی میافتم که تا پایان سال کیف نایلونیاش را آورد و برد؛ وقتی مشقها دفتر جلد طوسیاش را پر کردند، با دفتر دیگری شبیه به همان عوض شد.
مداد نیمه هم تمام شد و مداد نیمه دیگری جایگزینش شد. بعدها فهمیدم که راضیه، خواهر مصطفی، کلاس چهارم است.
اول هر مهر یاد مصطفی میافتم؛ مصطفی که خیلی زود با هم دوست شدیم؛ با هم خندیدیم؛ درس خواندیم و درس پس دادیم و با هم شاگرد اول شدیم.
حالا اول هر مهر میدانم که مصطفیهای زیادی در گوشه و کنار این دیار به مدرسه میآیند.
حالا میدانم و میدانیم که مصطفیهایی هستند کنار ما. در کلاس فرزندمان و در همان کوچه که ما هستیم.
فقط یادمان نرود که آنها هم هستند.
ما ایرانیها شهره به مهربانی هستیم؛ این را به خودمان نیز ثابت کنیم. شاید آغاز پاییز با مهر، فرصتی نمادین باشد برای قدری مهربانتر بودن.
یادمان نرود ما همه انسانیم و مهر و محبت لازمه انسان بودن.
علی مهربان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: