
کیهان:در اسارت گزینههای بد
«در اسارت گزینههای بد» عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم مهدی محمدی است که در آن میخوانید؛علائمی وجود دارد که نشان می دهد طرف های غربی در حال بازنگری و به روز رسانی بسته ای هستند که یک سال قبل از انتخابات ریاست جمهوری یعنی در ژوئن 2008 به ایران ارائه کردند. این علائم اگرچه غیر رسمی اما بسیار جدی و مهم است و قبل از هر چیز نشان می دهدکه محاسبات گروه 6 درباره ایران تغییر کرده و غربی ها دریافته اند که با حفظ خطوط قرمز و چارچوب های سابق نمی توانند با ایران وارد گفت وگو شوند. درک این نکته که پیشنهادهای کهنه قبلی به ایران تناسبی با شرایط فعلی ندارد و هرگونه گفت وگو بر مبنای آن پیشنهادها پیشاپیش شکست خورده خواهد بود، اگرچه خیلی طول کشید -واین از ذهن کند و تنبل غربی ها بعید هم نبود- اما حالا که اتفاق افتاده باید طوری مدیریت شود که راهی به جلو باز کند نه اینکه بعد از چند ماه مشخص شود طرفین دوباره سر جای اول خود ایستاده اند.
بسته ژوئن 2008 یک نقطه عطف در برنامه هسته ای ایران و شاید فراتر از آن، نوع نگاه غربی ها به ابعاد قدرت ملی و منطقه ای ایران بود. گروه 6 آن بسته را در حالی ارائه کرد که به اصطلاح می توان گفت سبد گزینه های آمریکا با صدور 5 قطعنامه تحریم علیه ایران صفر شده بود و از آن طرف با حاد شدن وضع پرونده هایی مانند افغانستان و بحران مالی جهانی چاره ای جز جلب همکاری و تعامل با ایران نمی دید.
فشار ناشی از این محدودیت ها غربی ها را وادار کرد تا خط قرمز تعلیق را که تا پیش از آن به عنوان پیش شرط هرگونه مذاکره رسمی با ایران مطرح می شد کنار بگذارند و به دنبال تقاضای تعدیل شده تری بگردند تا هم برای ایران قابل پذیرش باشد و هم آبروی آنها را حفظ کند. اگر طیف پیشنهادهای طرف غربی به ایران را از سال 2003 به این طرف روی نمودار ببریم، بدون شک بسته ژوئن هم از حیث محتوا و هم از جهت غلبه عامل «حفظ آبرو» در تصمیم های غرب، یک نقطه اکسترمم جدی روی این نمودار خواهد بود. آنچه در بسته ژوئن جایگزین تعلیق شد پیشنهادی به نام «فریز» بود که از ایران می خواست به جای توقف ساخت قطعات و مونتاژ ماشین های سانتریفیوژ یا تعلیق غنی سازی (به معنای تزریق گاز به ماشین ها)، فقط از توسعه بیشتر تاسیسات خود خودداری کند تا بتوان مذاکرات درباره ترتیبات بلند مدت را آغاز کرد.
در ماه های بعد از ژوئن 2008 اگرچه یک دور مذاکره مستقیم میان ایران و گروه 6 با حضور مستقیم و رسمی نماینده آمریکا انجام شد اما هیچ وقت این فرصت مهیا نشد که بسته ژوئن و پیشنهادهای دیگری که در کنار آن به ایران ارائه شد، از جانب طرفین پخته شود و مبنایی برای مذاکرات جامع تر فراهم آورد. در واقع طرف غربی به طمع اینکه در انتخابات خرداد 88 (ژوئن 2009) دوستان اصلاح طلبش در داخل ایران کار را به دست خواهند گرفت، مذاکرات ژنو یک را ترک کرد و تا یک سال دیگر یعنی اواسط سال 2009 به اتاق مذاکره بازنگشت. روشن بود که آمریکایی ها با پیام هایی که از داخل ایران دریافت کردندکاملا به این نتیجه رسیده بودند که گزینه سقوط دولت اصولگرا در انتخابات 88 یک گزینه دست یافتنی و قابل سرمایه گذاری است. حتی پس از پیروزی مسلم و قطعی دکتر احمدی نژاد در این انتخابات هم آمریکا حاضر به دست برداشتن از این توهم نشد و با در دستور کار قرار دادن تئوری «دولت ضعیف» به جای«سقوط دولت»، سعی کرد حالا که نتوانسته از روی کار آمدن دولت اصولگرا جلوگیری کند، حداقل تا می تواند آن را ضعیف کند طوری که در هرگونه مذاکره احتمالی ایران چاره ای جز امتیاز دادن در خارج با هدف جمع کردن فضای داخلی نداشته باشد.
این یادداشت بنای ورود تفصیلی به این بحث را ندارد. قبلا در این باره سخن گفته ایم و پس از این هم مجال کامل تر کردن آن وجود خواهد داشت. نکته ای که فعلا باید بر آن تمرکز کرد این است که ظاهرا طرف غربی به خوبی دریافته است که اولا چاره ای جز آغاز دوباره مذاکرات با ایران ندارد و ثانیا این مذاکرات نمی تواند بر مبنای بسته ژوئن آغاز شود (حرفی که غربی ها تا همین یک ماه پیش می زدند) و باید پایه واساس جدیدی برای آن فراهم آورد. اطلاعات موجود نشان می دهدآمریکا به همراه بقیه اعضای گروه 6 چند ماه است که در خفا به کار به روز رسانی این بسته مشغول است و یکی از علت های اصلی تعلل تقریبا بی دلیل آنها در آغاز مذاکرات وین هم همین بوده که بتوانند یک بسته جدید خطاب به ایران برای طرح درمذاکرات آتی اشتون-جلیلی آماده کنند. ضرورت این کار هم ناشی از آن است که غربی ها عقیده دارند بدون وجود این بسته که به قول خودشان در برگیرنده یک رویکرد جامع است، مکانیسم مبادله به عنوان دستور کار مذاکرات وین به اندازه کافی اعتمادساز نخواهد بود. سوال این است که اولاآمریکا چرا به این نتیجه رسیده که باید بسته جدیدی به ایران ارائه کند و ثانیا تغییرات احتمالی این بسته نسبت به بسته ژوئن 2008 چه خواهد بود؟
اصل ارائه یک بسته جدید به ایران احتمالا بیش از هر چیز ناشی از آن است که وضعیت راهبردی آمریکا در مقابل ایران بیش از هر زمان دیگر به وضعیت ژوئن 2008 شبیه است. اکنون هم مثل همان ایام طرف غربی پس از تجربه یک دوره اعمال فشار به ایران احساس می کند این فشارها نه فقط بی نتیجه بوده بلکه ایران را در مواضع خود سرسخت تر هم کرده است. در واقع تحولات بهار88- بهار 89 به خوبی نشان داد که گزینه مذاکره در مقابل ایران یک گزینه انحصاری است و گزینه های دیگر اگر بد انتخاب شود نه فقط کمکی به آن نمی کند ممکن است اصل مذاکرات را هم به نابودی بکشاند.
آمریکا یک دوره زمانی حدودا 15 ماهه را با «گزینه های بد» تلف کرده و حالا ظاهرا تصور می کند می تواند از ایران بخواهد طوری رفتار کند که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است.
نخستین گزینه بدی که آمریکایی ها در این مدت به آن متوسل شدند تلاش برای استفاده از فرصت های بوجود آمده پس از انتخابات و کلید زدن پروژه های مشترک با امثال موسوی و کروبی و خاتمی برای ایجاد تغییر شکل های اساسی در ساختار نظام بود.
گذشته از همه بحث هایی که تا به حال در این مورد کرده ایم آخرین وضعیت این است که آمریکایی ها دریافته اند جریان سبز آرام آرام در حال تبدیل شدن به یک دردسر برای آنهاست چرا که اگر از آن حمایت نکنند، آن وقت -به تعبیر یک ضرب المثل انگلیسی- همه درخواهند یافت که «آمریکا با هیچ کس تا آن طرف رودخانه نمی رود» و در نتیجه نه تنها سرمایه های فعلی آنها در ایران نیست و نابود می شود بلکه اساسا در آینده هم امکان شکل گیری هیچ سرمایه ای برای آنها در ایران وجود نخواهد داشت و اگر به حمایت از این جریان ادامه بدهند هم آبروی خود را به دلیل دویدن از پی تابوت مرده ها برده اند و هم باید هزینه این حمایت های پی در پی را که از دید ایران رفتاری به شدت خصمانه محسوب می شود، در هرگونه مذاکره آتی تمام و کمال پرداخت کنند.
گزینه بد دوم تحریم بود که حالا آرام آرام در حال بدل شدن به اسباب تفریح استراتژیست های اروپایی وآمریکایی است. جالب است یادآوری کنیم که مهلت 3 ماهه قطعنامه 1929 به کشورها برای ارائه گزارش در مورد اجرای قطعنامه به کمیته تحریم در 9 سپتامبر2010 پایان یافت. به سر آمدن این مهلت فرصتی بود تا میزان اجرای این قطعنامه که آمریکایی ها آن همه درباره آن سر و صدا راه انداختند ارزیابی شود.
اکنون که این یادداشت نوشته می شود گزارش های معتبری وجود دارد که نشان می دهد از حدود 200 کشور جهان که مخاطب 1929 بوده اند، فقط 36 کشور گزارش اجرای قطعنامه را به کمیته تحریم ارائه کرده اند و تازه 90 درصد این گزارش ها هم چیزی جز جمله دو کلمه ای «اقدام شد» نیست و معنایی غیر از رفع تکلیف ندارد.
موضوع تحریم های یک جانبه کنگره آمریکا خوشمزه تر است. اگرچه آقای استوارت لوی معاون وزیر خزانه داری آمریکا عمر و جوانی خود را پای اجرای این تحریم ها گذاشته اما خود او دو روز پیش وقتی در مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی واشینگتن صحبت می کرد ناچار شد اعتراف کند، فقط «ده ها» شرکت درخواست آمریکا برای قطع تجارت با ایران را پذیرفته اند. بسیار خوب، بیایید قضاوت کنیم؛ وقتی از ده ها هزار شرکت بزرگ و معتبر در سراسر جهان، فقط چند ده شرکت آن هم بعد از تلاش های بی دریغ آقای لوی طی 5 ماه، به تحریم های آمریکا پیوسته اند، آن وقت آیا سخن گفتن از اجرای تحریم ها علیه ایران شوخی نیست؟!
تجربه زندگی با این گزینه های بد،آمریکا را به این نتیجه رسانده است که باید یک «گزینه خوب» برای خود ایجاد کند. بسیار غیر محتمل است که سیستم آقای اوباما از درایت و هوشمندی کافی برای این کار برخوردار باشد که اگر بود این همه مدت خود دنبال نخود سیاه نمی دوید ولی در عین حال اگر بناست هر نوع بازنگری انجام شود، توجه به چند نکته ضروری است.
1-آمریکا باید بداند که ایران تجربه توطئه های آن در ایام پس از انتخابات 88 و حمایت عمیق و مستمر آن از آشوبگران را هرگز از یاد نخواهد برد و این مانعی بسیار بزرگ بر سر راه واشینگتن برای کار با ایران است.
2- برنامه هسته ای ایران اکنون فاصله ای بسیار بزرگ با مقطع ژوئن 2008 دارد. ایران دراین مدت مهارت بسیار ویژه ای در غنی سازی پیدا کرده و نیروگاه بوشهر را هم که افتتاح آن هرگونه حمله به ایران را غیر ممکن می کند سوخت گذاری کرده است. بنابراین نقطه شروع مذاکرات منطقا نمی تواند وضعیت های سال 2008 یا 2009 باشد.
3- در منطقه، ایران محور هر نوع استراتژی آینده در افغانستان است و راهبردی بسیار مفصل برای این موضوع طراحی کرده است. در عراق با کاهش اساسی نیروهای آمریکا و قطعی شدن انتخاب مالکی دایره عمل ایران بسیار وسیع شده و در مورد مذاکرات سازش هم چیزی بیش از سرکار گذاشتن متقابل از درون گفت وگوهای عباس-نتانیاهو بیرون نیامده است که تازه اگر بیرون هم بیاید به دلیل وجود جریان سازش ناپذیر مقاومت به هیچ دردی نمی خورد.
4- و نهایتا به دلیل تثبیت اقتدار ملی و منطقه ای ایران و مهار موفق توطئه های پی در پی آمریکا، بهایی که آمریکا برای هر نوع توافق باید بپردازد اکنون بسیار بالاتر از گذشته است.
تهران امروز:یارانههای هدفمند و الزامات دوران گذار
«یارانههای هدفمند و الزامات دوران گذار»عنوان سرمقالهی روزنامهی تهران امروز به قلم حسن وزینی است که در آن میخوانید؛هفته پایانی شهریور را میتوان یکی از حساسترین مقاطع مربوط به قانون هدفمندسازی یارانهها دانست. این مقطع از یک سو آخرین فرصتها برای دولتمردان در تدارک اجرای این قانون است و از سوی دیگر جزئیات بیشتری از این قانون از قبیل اعلام واریز یارانههای نقدی در مهرماه به حساب شهروندان، اعلام زمان دقیق اجرای این قانون به دلیل برخی حساسیتها و جلوگیری از عوارض بروز یافته در اجرای برخی قوانین گذشته و... از سوی رئیسجمهوری، مستثنا شدن نرخ آب از مرحله اول آزادسازی قیمتها و... منتشر شد.
اکنون به نظر میرسد با آغاز شمارش معکوس اجرای این قانون، یک واقعیت ملموس در برابر مردم قرار گرفته است. این واقعیت که گرچه هدف از هدفمندسازی یارانهها نه افزایش قیمتها، (زیرا ما به ازای آن به صورت نقدی به شهروندان پرداخت خواهد شد) بلکه ایجاد رونق در کسب و کار، افزایش توان بخش خصوصی در امر تولید، ایجاد فضای رقابت و شفافیت در اقتصاد و در نهایت خارج ساختن مرکز تصمیمگیری برای یارانهها از عهده نهاد دولت، مجلس و ... است اما باید توجه کرد که به هر حال اقدام به یک جراحی بزرگ اقتصادی، نمیتواند بدون هیچگونه عوارض و آسیبی باشد. حتی اگر دولت برنامهها و تدارکی برای این امر دیده باشد، به دلیل آنکه قانون یارانهها موجب آزادسازی قیمت برخی کالاها و خدمات خواهد بود، نیاز به مشارکت ملی و همراهی مردم قابل کتمان نیست.
بنابراین آزادسازی قیمت کالاها و خدماتی که دولت در زمان مقتضی آن را اعلام خواهد کرد به میزانی که پس از یک دوره زمانی کوتاهمدت موجب افزایش رونق فضای کسب و کار، تولید (به شرط حمایت هوشمند از واحدهای در معرض آسیب) و... خواهد شد...
نیازمند مدیریت محاسبهگرانه مردم بر یارانههایی است که به صورت نقدی به حسابشان واریز میشود. به عبارت دیگر اکنون که کشور در آستانه ورود به یک فضای جدید اقتصادی است، رفتارهای خرد و کلان خانوارها و واحدهای تولیدی، خدماتی و... باید متناسب با الزامات دوره جدید بازمدیریت شود. نگرانی زمانی است که خانوارها درک درستی از شرایط دوران جدید نداشته باشند و واحدهای تولیدی و خدماتی نیز نتوانند ساز و کار تولید و خدمات خود را متناسب با شرایط بازار عرضه و تقاضا تطبیق دهند.
این نگرانیها در روزهای اخیر از زبان مسئولان و صاحبنظران با روایتهای مختلف بیان شده است. به نظر میرسد که گرچه افق اجرای قانون هدفمندی یارانهها از چشمانداز مطلوبی برخوردار است اما شرط رسیدن به آن، عبور از دوران حداقل یکسالهای است که در صورت موفقیت، زمینه را برای افزایش بهرهوری اقتصادی کشور فراهم خواهد آورد.
صاحبنظران از این دوران به عنوان مقطع «ریاضت عمومی» یاد میکنند که شبیه آن را بسیاری از کشورهای توسعه یافته تجربه کرده و به اصطلاح مردم در آن شرایط ویژه کمربندهایشان را سفتتر بستهاند. اهمیت و حساسیت این دوره آن است که یک تمرین عمومی آغاز میشود تا به تدریج کنترل و مدیریت بخشی از منابعی که تاکنون ذیل لوایح بودجه دولت، مدیریت میشد به عموم مردم واگذار شود.
بدیهی است برای طی موفقیتآمیز این دوره، مردم باید رفتار اقتصادی خود را با مناسبات جدید تنظیم کنند و اگر لازم است، قدری کمربندها را سفتتر ببندند. معنای این سخن، آن است که در این شرایط باید به میزان داشته، هزینه کرد زیرا از این پس قرار است هر کس، همه بهای کالاها و خدمات مصرفی خود را به تدریج از جیب خود بپردازد. البته دولت همان میزان یارانهای را که در قالب کالا و خدمات به شهروندان پرداخت میکرد، پیشاپیش و مستقیم به شهروندان و تولیدکنندگان کالاها و خدمات خواهد داد تا زمینه رقابت بین واحدهای اقتصادی کشور فراهم شود.
رسالت:متن چیست، حاشیه کدام است!
«متن چیست، حاشیه کدام است!»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛یکی از پیچیدگیهای فهم نبرد نرم شناخت "متن" و پرهیز از "حاشیه" است. ما در متن این نبرد وظایفی داریم. رصد کردن حرکت دشمن، شناخت ترفندهای آنان کشف دستور روزانه آنها در اخلال در روابط قوا، اتحاد ملی و انسجام اسلامی و شناسایی خط تولید شبهه افکنی آنها از جمله وظایف ما در این قلمرو است.
اما گاهی مسائلی پیش میآید که "حاشیه" به جای متن مینشیند و ترفندهای اتاق فکر جنگ نرم دشمن یکی پس از دیگری عملیاتی میشود. گاهی موضوعی در دولت یا مجلس یا در یکی از اضلاع اصولگرایی مطرح میشود و هفتهها روی آن بحث میشود بی آنکه ربط آن را با مسائل اصلی نظام بدانیم در حالی که آن موضوع را میتوان با حسن ظن به یکدیگر و تفاهم به راحتی حل کرد و نیازی به مجادله و کشمکش و اره بردن و تیشه آوردن نیست. اما برخی رسانهها رندانه از همان موضوع تولید حاشیه میکنند و بزرگان را مدتی مشغول میسازند تا از متن مسائل اصلی فاصله بگیرند.
مقام معظم رهبری بارها در دیدارهای رسمی و غیر رسمی به نخبگان و زبدگان و افراد تاثیرگذار در جامعه توصیه فرمودند با شناخت مسائل اصلی و پرهیز از پرداختن به مسائل فرعی وظایف خود را در پاسخگویی به مطالبات مردم در یابند.
رهبر انقلاب در دیدار مسئولان نظام هشدار دادند عدهای مشغول آتش افروزی هستند. آنچه وظیفه است اصلاح ذات البین، فرو بردن خشم، سعه صدر در حل مشکلات و مراقبت از زیر مجموعهها و حوزههای تاثیرگذار کلام و رفتار میباشد. اما گاهی غفلت ما را از مسیر اصلاح و تصحیح راه دور میکند.
وزیر خارجه آمریکا یکشنبه گذشته همزمان با ورود رئیسجمهور کشورمان به آمریکا تصریح کرد تلاش برای کمک به فرقه سبز را ادامه میدهد و ملاقاتهایی با مخالفان ایران و نیز کارشناسان ایرانی برای ضربهزدن به نظام داشته است.
این مخالفان چه کسانی هستند؟ آن کارشناسان کیستند؟ اینها الان چکار میکنند و چه توطئه و دسیسهای را تدارک میبینند و نقش آنها در تولید حاشیه و دور کردن انقلابیون مسلمان ایرانی از متن اصلی حرکت انقلاب چیست؟کلینتون تاکید میکند؛ همه امید آمریکا در ایران به مخالفان داخلی است. لذا یکی از مهمترین و اساسیترین وظایف ما در عنایت به این است که در متن باشیم و از حاشیه دوری کرده و امید آمریکا در داخل را ناامید کنیم.اما خط تولید حاشیه نمیگذارد به این مهم فکر کنیم.
اگر عزم این را داریم که وحدت ملی و انسجام اسلامی را ارتقا بخشیم به طور طبیعی باید روی مشترکات برای رسیدن به وحدت حقیقی تاکید کنیم اما نمیدانم چه اصراری وجود دارد که نقد خودمان را بدون رعایت آداب نقد همیشه در دستور داشته باشیم. بسیاری از این مسائل را که رسانهای میشود میتوان زیر سقف گفتگو برد. برخی از گفتگوها میتواند تئوریک باشد. برخی نقدها هم ناظر به عملکرد است.
اما چرا این گفتگوها شکل نمیگیرند و بیرون از سقف گفتگو بی آنکه همدیگر را مخاطب قرار دهیم همه اضلاع گفتگو برای اثبات نقد، خود مردم را مخاطب قرار میدهند. این نشان میدهد اصلاح دائمی کارها در دستور نیست. بلکه زیر پرده نقد و حتی گفتگو رقابت بین اضلاع را مدیریت میکنیم. بدون شک این یک بیراهه است که ما را از متن جدا میکند و در حاشیه مقیم مینماید.
مردم سالاری:اجرای قانون و جایگاه قوا در نظام
«اجرای قانون و جایگاه قوا در نظام»عنوان سرمقالهی روزنامهی مردم سالاری به قلم محسن دقت دوست است که در آن میخوانید؛در سال های ابتدایی انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) در بیان دلیل اعتقاد خود به مجلس، عبارت معروف و تاریخی "مجلس در راس امور است" را مطرح کردند. این دیدگاه نشاندهنده شان والای مجلس در دیدگاه امام خمینی( ره) است. در واقع این سخن در خصوص رتبه و مشخصات حقوقی قوای مقننه و مجریه نبوده که احیانا با تغییر سلسله مراتب اداری، قائل به جابجایی یا جایگزینی آنها شویم. بلکه گویای جایگاه این قوا از جنبه قدرت و اهمیت و همچنین در پاسخ به نیازی تاریخی است که یکی از انگیزه های اصلی مردم ایران در انقلاب اسلامی بوده.
برای درک این مساله نیازمند کنکاش شخصیت پادشاهان هخامنشی در چند هزار سال قبل نیستیم، تنها نگاهی کوتاه و گذرا به روح قوانین جاری و نیز وقایع تاریخ معاصر و مبارزات ضد استبدادی مردم سرزمینمان کفایت می کند. جلوتر دانستن و حتی همردیف دانستن قوه مجریه و قوه قضائیه حاصل برداشتی نادرست و ناقص از قانون اساسی و اصل تفکیک قوا است.
زیرا مشروعیت هیات وزیران- جز رئیس قوه مجریه- از طرف مجلس کسب می شود و هر گونه فعالیت دولت- حتی وقتی به امور اداری قوای دیگر رسیدگی می کند- باید دقیقا مطابق با مصوبات قوه مقننه باشد. علاوه بر آن اختیاراتی که مجلس برای طرح سوال، استیضاح و عزل بالاترین مقامات دولتی دارد کاملا منحصر به فرد است. همچنین ساختار مجلس که تصمیم گیری در آن بر اساس خرد جمعی است و "عصاره فضایل ملت" محسوب می شود، بر دولت که به شکل قائم به فرد عمل می کند رجحان دارد. گذشته از همه اینها آنچه بیشتر ذهن و روح دلبستگان به امام(ره) را خراش می دهد، سکوت مشهودی است که از جانب مدعیان انحصار "اصول" و ارزش ها در برابر ایجاد تزلزل در اندیشه های ایشان رخ می دهد.
به نظر نمی رسد جفایی که با قائل شدن به "تاریخ مصرف" و "تاریخ انقضا" برای رهنمودهای امام روا می گردد، جایی برای ملاحظه و اغماض باقی گذارد. به خصوص این جمله ایشان که "مجلس در راس امور است" در سال های گذشته نمادی از اهمیت نهاد قانون گذاری کشور بوده و استفاده تبلیغاتی فراوانی نیز برای ترغیب مردم به مشارکت در سرنوشت خویش داشته است.
به همین نسبت ایجاد تردید و خدشه وارد ساختن به آن می تواند سبب ساز تشویش اذهان گسترده باشد. اما جالب این است که اصولگرایان بر خلاف گذشته دیگر دغدغه حفظ ظاهر را هم ندارند و در فاصله های زمانی کوتاه، بارها نوسان می کنند و مواضع متناقض می گیرند. یادمان هست که چند ماه قبل در مقابل عملی که در اساس آن تردید وجود داشت، تندترین و بی رحمانه ترین عکس العمل را شاهد بودیم. البته سوای همان تردیدی که ذکر شد، موضعگیری برابر هر گونه اهانت به شخصیت و تحریف اندیشه های امام ضروری و درست است. منتها نباید به صورت تبعیض آمیز باشد که شبهه استفاده ابزاری پدید آید و برخی افراد و گروه ها احساس مصونیت کنند.
از سوی دیگر این نکته نیز قابل کتمان نیست که انعطاف و نرمش مجلس در مقابل دولت های نهم و دهم، در بسیاری از موارد بیشتر از قاعده و معمول بوده و کمتر شاهد استفاده به جای نمایندگان از اختیارات قانونی خود بوده ایم. به همین علت این پتانسیل ایجاد شده که امر را بر هر دولتی مشتبه کند. نمونه بارز این مساله را می توان در همین قانون هدفمندسازی یارانه ها دید و قضاوت کرد. قانونی که شش ماه از زمان تعیین شده برای اجرایی شدن آن می گذرد و هنوز هم ساز و کار دقیق و عملی آن مشخص نیست.
وقتی خود دولت از هدفمندسازی یارانه ها به عنوان جراحی اقتصاد ایران یاد می کند، باید پاسخ دهد که چگونه می توان به بهانه اجتناب از نگرانی مردم از ارائه اطلاعات و آگاه سازی جامعه خودداری کرد و در انتظار روند موفقی نیز بود. مانند اینکه به بیمار گفته شود برای ناراحت نشدن او، زمان و کیفیت درمانش مشخص نمی شود. نتیجه این می شود که وجود این امکان که هر لحظه از شبانه روز ممکن است به سراغش بروند، بیمار را دچار استرس مضاعف خواهد کرد. با این همه خیال دولت راحت است که در برابر این تخلف آشکار، با واکنش عادی مجلس هم روبرو نخواهد شد.
در حاشیه این مباحث، رویدادهای عبرت آموز دیگری نیز به چشم می آید. فقدان توان هماوردی در مقابل رسانه های متمایل به دولت که به دلایل گوناگون مبتلابه جامعه گشته، موجب این شده که این رسانه ها کوچکترین بازتاب فعالیت های غیر همسو با خود در رسانه های بیگانه را تحت عناوین "دشمن شاد کنی" و "تهیه خوراک برای بیگانگان" و حتی همدستی با آنان جلوه دهند و شدیدترین حملات را متوجهشان سازند. اما وقتی عملکرد ناصوابی از جانب دولت سر می زند که به محملی برای مانور گسترده رسانه های خارجی تبدیل می شود، آخرین حد ناخشنودیشان این است که بگویند فلان کار "بی آنکه بخواهند یا متوجه باشند" صحیح نبوده و انشا»الله تکرار نشود.
حقیر معتقدم که این مقاله و ده ها مقاله و مصاحبه همردیف و حتی بالاتر از آن نمی تواند اثر کارسازی در تشریح این موضوع برای افکار عمومی داشته باشد. چرا که دو صد گفته چو نیم کردار نیست و حرمت امامزاده نیز در درجه نخست باید توسط متولیانش حفظ شود. بنابراین منتظر خواهیم ماند تا دوره "تعطیلی مجلس" به پایان برسد و نمایندگان محترم مطابق قوانین به وظایف قانون گذاری و نظارتی خویش عمل کرده و نشان بدهند که بنا بر فرمایش پیر جماران، همچنان جایگاهشان در نظام اسلامی در راس امور است.
جمهوری اسلامی:تحلیل سیاسی هفته
«تحلیل سیاسی هفته»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛هفته جاری با سه رویداد تقویمی و مناسبتی همراه بود. نخست آنکه سال 1389 از نیمه گذشت و ششماهه دوم سال آغاز گردید. بدین ترتیب فصل تابستان سپری شد و فصل برگریزان با خزان طبیعت چهره گشود.
دومین رویداد هفته، فرا رسیدن سی امین سالگرد جنگ تحمیلی هشت ساله رژیم صهیونیستی عراق و حامیان منطقهای و فرامنطقهای آن است که یادآور رشادتهای شهیدان و حماسه سازان سترگ دفاع مقدس میباشد. در و دیوار شهرها در این هفته با عطر شهدا و ایثارگریهای فرزندان و پدران این ملت در جبهههای نبرد و پایداری زنان و کودکان در پشت جبهه معطر است که با قدرشناسی از رزمندگان و پیشکسوتان جهاد و شهادت تجلی مییابد. آنچه که علاوه بر تجلیل از این عزیزان اهمیت دارد، ترویج فرهنگ و ایثارگریهای روزهای خون و آتش و معرفی آن به عنوان رمز جاودانگی و تداوم حرکت انقلابی و تاریخ ساز نظام است که از اولویتهای مهم و فرآوری دستگاهها و کانونهای فرهنگی بحساب میآید. مقطع تاریخی هشت سال دفاع مقدس ملت ایران باید برای همیشه به مانند ستارهای پرفروغ بر تارک تاریخ این کشور بدرخشد و گرانیگاه حرکت، پویایی و اراده ملی به سمت فتح قلههای بلند عزت و اقتدار قرار گیرد، زیرا همین ایستادگی و ایثارگری بود که باعث ظهور جبهه گسترده مقاومت در سراسر جهان و بیداری و پایداری امروز جهانی در برابر نظام سلطه و قدرتهای استکباری شد.
در این هفته همچنین زنگ مدارس به صدا در آمد و با حضور حدود 13 میلیون دانش آموز در محیطهای آموزشی، جان تازهای به فضای تحصیلی کشور دمیده شد. امروز در آغاز مهر - که هر چند با پائیز طبیعت همراه است - بهار علم و دانش در سنگر مدارس آغاز شد و موج آگاهی در مراکز آموزشی ایجاد گردید، اما آنچیزی که نباید از آن غفلت شود، رسیدن به مرزهای پرسشگری در مدارس و بالا بردن ظرفیت علمی از یکسو و ارتقاء کیفیت تربیتی در مراکز آموزشی است تا آموزش و پرورش بتواند با دو بال همگون و متوازن به رسالت خود عمل کند.
از رویدادهای جنجالی هفته جاری در حوزه مسائل داخلی باید به اظهارات رئیسجمهور مبنی بر رأس امور نبودن مجلس اشاره کرد. این دیدگاه که منشاء بسیاری از کنشها و رفتارهای شخص رئیسجمهور در حوزه عملیاتی کشور است علاوه بر آنکه از نوع خاصی از تفکر فرد محوری و برتربینی رئیس قوه مجریه رمزگشایی میکند، در تناقض آشکار با قانون اساسی و بیانات روشن رهبری نظام است. این جمله کلیدی و معروف هنوز در گوش همه افرادی که حیات امام را درک کردهاند زنگ میزند که "مجلس در رأس امور است" زیرا که مجلس عصاره و تبلور قدرت نظارت عمومی جامعه بر سایر قواست و لذا مسئولیت و استیضاح و عزل قوای دیگر نیز برعهده آن گذاشته شده است.
همچنین مجلس تصویب کننده قوانینی است که قوه مجریه و مقننه ملزم به اجرای آن هستند و همه این امور، تثبیت کننده استیلای خدشه ناپذیر قوه مقننه بر سایر قواست ولی متأسفانه سخنان رئیسجمهور و استدلالهای مخدوش ایشان که نتیجهای جز ایجاد تشنج در جامعه و اتلاف وقت مسئولان ندارد، پرده از نوعی تفکر و تلقی برمیدارد که نیاز به اصلاح اساسی دارد.
مشخص نیست که تشکیک در بدیهیهات و مسلمات قانونی که اظهارات امام و رهبری را نیز در پشت سر خود دارد، با چه هدفی انجام میشود ولی قدر مسلم اینست که این قبیل اظهارات، باعث صف بندی میان قوا میشود. آیا واکنش جامعه و عکس العمل نمایندگان مجلس به این اظهارات برای اثبات بی پایه بودن و تشنج آفرین بودن آن کافی نیست؟ طبعاً در چنین فضایی، زنجیرهای شدن ماجراهایی همچون اسطوره سازی کوروش و بسیجی خواندن وی و همچنین برتر دانستن مکتب ایرانی بر اسلامیت کفایت میکند که دلسوزان جامعه را به این سمت دلالت کند که عدهای در دولت بدنبال ایجاد انحراف در مسیر تفکرات انقلاب و تشنج آفرینی در سطح افکار عمومی جامعه هستند. متأسفانه جنجال آفرینی از سوی منسوبین دولت این روزها افکار عمومی را به شدت نگران کرده و مشخص نیست که این روند به کجا ختم خواهد شد.
این هفته، در مرور رخدادهای خارجی، مسائل عراق، فلسطین و افغانستان کماکان از درجه اهمیت بالاتری برخوردار بودند. در عراق، بن بست تعیین نخستوزیر جدید و تشکیل دولت درحالی ادامه یافت که این کشور صحنه خشونتهای جدید و انفجارهای مرگبار بود. بحران تشکیل دولت در عراق نه تنها به سمت حل شدن نمیرود بلکه نشانههای موجود از تشدید این بحران و پیچیدهتر شدن اوضاع حکایت دارد. "عادل عبدالمهدی" معاون رئیسجمهور عراق و سیاستمدار شاخص این کشور که در هفتههای اخیر به عنوان نامزد مورد توافق گروههای سیاسی برای نخست وزیری عراق قلمداد میشد، این هفته اظهارات یاس آوری مطرح کرد و خوش بینیهای موجود را از بین برد.
وی ضمن ابراز آمادگی برای کناره گیری از نامزدی نخست وزیری عراق، نسبت به تلاشها برای انحلال مجلس عراق هشدار داد. اشاره عبدالمهدی به اظهارات برخی سیاستمداران عراقی است که خواهان انحلال مجلس و برگزاری انتخابات جدید برای شکستن بن بست سیاسی موجود شدهاند.
چنین به نظر میرسد که درخواستها و توصیههای شخصیتهای مورد وثوق عراقی از گروههای سیاسی برای دست کشیدن از برخی خواستههای غیراصولی و تفرقه برانگیز حاصلی در برنداشته است و گروههای سیاسی کماکان بر مواضع گذشته خود اصرار میورزند که این امر چشم انداز سیاسی عراق را تیره و مبهم کرده و زمینه را برای یکه تازی گروههای تکفیری و بعثی و اعمال نفوذ هرچه بیشتر اشغالگران آمریکایی هموار میسازد. بدیهی است که نه اشغالگران و نه سرکردگان گروههای تروریستی تمایلی به تشکیل دولت جدید و سروسامان گرفتن اوضاع سیاسی عراق ندارند. آمریکاییها که قصد دست کشیدن از سر ملت عراق ندارند به بهانههایی برای ادامه حضور غیرقانونی خود در عراق نیاز دارند که ناامنی ها، خشونتها و هرج و مرج، این دستاویز را در اختیار آنان قرار میدهد و این واقعیتی است که متاسفانه گروههای سیاسی عراق به آن بی اعتنا میباشند.
هفته جاری، مخالفتها با ادامه مذاکرات سازش، در داخل و خارج فلسطین گسترش یافت و گروهها و شخصیتهای ضد صهیونیست فلسطینی باهشدار نسبت به تبعات مذاکرات سازش، محمود عباس را از ادامه این مذاکرات خفت بار و بیهوده برحذر داشتند. نکته قابل تاملی که در دور جدید مذاکرات سازش، بسیار برروی آن مانور داده میشود موضوع توقف احداث شهرکهای یهودی نشین در فلسطین اشغالی است.
این یک نکته انحرافی و بازی جدید صهیونیستهاست که متاسفانه سران جبهه عربی بدون تفکر و تعقل، فریب صهیونیستها را خورده و ابزار این بازی شدهاند. صهیونیستها در واقع باطرح این موضوع میخواهند چنین جا بیندازند که توقف شهرک سازی، خواسته اصلی اعراب است و اگر صهیونیستها با این موضوع موافقت کنند امتیاز بسیار بزرگی را به اعراب دادهاند و متقابلاً اعراب باید با شروط اسرائیل موافقت نمایند.
واقعیت این است که خواست اصلی و نهایی ملت فلسطین آزادی کل خاک فلسطین اشغالی از لوث وجود اشغالگران صهیونیست و بازگشت تمامی آوارگان است و مردم فلسطین به چیزی کمتر از آن رضایت نمیدهند.
آنچه مسلم است این است که صهیونیستها درصدد رسیدن به اهداف مورد نظر خود یعنی حفظ وضع موجود همراه با اعطای امتیازات صوری به اعراب میباشند و هرگز در سر میز مذاکره به خواستههای برحق و اساسی ملت فلسطین گردن نخواهند نهاد. از اینرو، بیهوده و عبث بودن این دور از مذاکرات، همچون موارد گذشته، کاملاً روشن و آشکار است و جناح محمود عباس با تداوم رفتار سازش طلبانه خود، تنها به برگهای سیاه پرونده خود علیه آرمان فلسطین میافزاید.
هفته جاری در افغانستان انتخابات مجلس برگزار شد. افغانیها درحالی شاهد برگزاری این انتخابات بودند که از یکسو سایه اشغالگران غربی را بر سر خود حس میکردند و از سوی دیگر با تهدیدهای طالبان درباره حمله به مراکز رای گیری مواجه بودند. کمیسیون انتخابات افغانستان اعلام کرد بیش از 3/4 میلیون نفر در انتخابات شرکت کردند درحالی که 2/9 میلیون نفر واجد شرکت در رای گیری بودند. به عبارت دیگر آمار شرکت کنندگان در رای گیری حدود 47درصد میباشد که بیانگر استقبال سرد افغانیها از این انتخابات است.
بخشی از افغانیها از بیم حملات شورشیان طالبان از رفتن به حوزههای رای گیری خودداری کردند ولی واقعیت این است که بخش عمدهای نیز انگیزهای برای رفتن به پای صندوق رای نداشتند. برای این بخش از مردم افغانستان، انتخاباتی که در سایه اشغالگری باشد از اعتبار لازم و مشروعیت کافی برخوردار نیست و از اینرو، آنها ضروری نمیبینند که جان خود را برای آن به خطر بیندازند.
انتخابات اخیر در افغانستان درحالی برگزار شد که این روزها این کشور شاهد تلفات سنگین نیروهای اشغالگر میباشد به گونهای که منابع ذیربط، سال جاری را خونبارترین سال برای نیروهای خارجی حاضر در افغانستان، از آغاز لشکرکشی آمریکا به این کشور در سال 1380عنوان کردهاند. اکنون غربیها به تمام معنی در افغانستان مستاصل ماندهاند و کلیه تدابیر سیاستگذاران ناتو و برنامه ریزان کاخ سفید برای غلبه بر بحران افغانستان و تغییر روند تحولات به سوی اهداف مورد نظر غرب، تاکنون نتیجهای نداشته است. از اینرو سران ناتو میکوشند با تکیه بر مواردی همچون انتخابات افغانستان و ایجاد جنجال و هیاهو، آن را موفقیتی برای خود قلمداد کنند.
ابتکار:ظهور و افول گفتمانهای سیاسی در ایران
«ظهور و افول گفتمانهای سیاسی در ایران؛گفتمان چپ مدرن»عنوان قسمت ششم سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم دکتر رسول بابائی است که در آن می خوانید؛گفتمان چپ مدرن را باید محصول منازعات گفتمانی و سیاسی دید که نزدیک به بیست سال بعد از وقوع انقلاب اسلامی جریان داشت. با سلطه و هژمونی گفتمانی و سیاسی راست سنتی و نیز راست مدرن، برخی از چهرههای عمدتا جوانتر و دانشگاهی جریان چپ سنتی با استفاده از فرصتهای مطالعاتی که در نهادهایی مانند دفتر تحقیقات استراتژیک برای آنها فراهم شده بود، دست به بازسازی گفتمانی خود زدند که بخشی از آن در مجلاتی مانند کیان بازتاب یافته بود. علاوه بر این، با شکل گیری جریان روشنفکری دینی و مباحثات کسانی مانند سروش فضای فکری نسبتا بازی فراهم شد که امکان تجدید نظر در بسیاری از اصول پیشین را فراهم کرد.علاوه بر این زمینه ها، روندهای سیاسی نیز به شکل گیری و تکوین اندیشه گفتمان چپ مدرن کمک کرد. با انحصار طلبی راست سنتی و گرایش راست مدرن به مساله توسعه و نوسازی و اقتصادی و غفلت از توسعه سیاسی، گروههای روشنفکری چپ تلاش کردند تا با بازسازی اندیشهای توجه جامعه را به خود جلب کنند. این حلقه گفتاری به جای بحث از توسعه و عقب ماندگی، کانون خود را بازخوانی و نقد روایت انقلاب قرار داد. در عمل بحث بر سر انتخاب رئیس جمهور دوره هفتم باعث فعال شدن جریان روشنفکری و به دنبال آن ظهور و تکوین گفتمان چپ مدرن شد. در اینجا بازهم به اختصار به بررسی مهمترین سرمایههای گفتمانی چپ مدرن میپردازیم.
سرمایه کلامی چپ مدرن: در یک نگاه کلی میتوان گفت که چپ مدرن از برخی جهات تداوم جریان چپ به طور کلی در ایران است. با این همه، برخی از هواداران جوانتر این گفتمان بعد از خروج اجباری از ساخت قدرت بعد از رحلت امام خمینی، تلاش کردند تا با تجدید نظرهایی اندیشهها و ایدههای خود را با شرایط زمان سازگارتر کنند. چهرههای جوانی مانند محمد خاتمی و نیز روشنفکران دینی نمایندگان برجسته این تفکر هستند و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و نیز حزب مشارکت ایران اسلامی از مهمترین سرمایههای سیاسی تشکیلاتی این گفتمان محسوب میشوند. گفتمان چپ مدرن به طور کلی بر اصل تغییر و دگرگونی تاکید دارد و با پذیرش تنوع و تکثر راه را به روی منازعات گفتمانی و سیاسی باز میکند. با این همه برخلاف چپهای مارکسیستی و چپ سنتی از نوعی اقتصاد غیردولتی و آزاد دفاع میکند که شباهت بیشتری به راست و به ویژه راست مدرن دارد. بی دلیل نیست که در انتخابات دوره هفتم ریاست جمهوری(1376) گروه کارگزاران سازندگی به عنوان مهمترین سرمایه سیاسی تشکیلاتی گفتمان راست مدرن در کنار سازمان مجاهدین و بعدها حزب مشارکت اسلامی قرار گرفت. به این ترتیب ما میتوانیم از شکل گیری گفتمان تازهای صحبت کنیم که عناصر و گزارههای گفتمانی متفاوتی را پرورش داده است.
سرمایه کلامی مبنایی: گفتمان چپ مدرن برخلاف چپ سنتی که به شدت بر مفهوم ولایت مطلقه فقیه تاکید میکرد، تفسیر محدودتری از این مفهوم ارائه میکند. از این رو در این گفتمان دین امری انسانی دیده میشود که باید با روزگار محک بخورد و این توانایی را داشته باشد تا از پس مسائل روز برآید. بر این اساس گفتمان چپ مدرن تکثر دینی را هم امر الهی میداند که خود خداوند آن را اراده کرده است.
این گفتمان با اتکا به مباحث روشنفکری دینی تلاش میکند تا دست به احیاء دینی بزند. به نظر خاتمی به عنوان مهمترین نماینده گفتمان چپ مدرن، اسلام نه تنها دینی معنوی و درونی است، بلکه دینی مادی هم بوده، باید با حضور در صحنه اجتماعی و توجه به تمام مسائل زندگی برتری خود را نسبت به سایر ادیان نشان دهد. بنابراین در این گفتمان بر این نکته تاکید میشود که هدف دین آزاد کردن خود از بند هوی و هوس و دنیاپرستی و عادت زدگی و خرافه زدایی است و از این رو ساحت دین را باید از خرافهها و خردستیزیها و وهم انگاری متمایز کرد. چنین نگرشی مبتنی بر معرفت دینی از اصل دین است. معرفت دینی یا فهم دین از اصل آن جدا بوده و قداست دین به هیچ وجه به برداشتها و فهمهای گوناگون از آن سرایت نمیکند. معرفت دینی امری انسانی است و باید همیشه پاسخگوی نیازهای انسان باشد ولی از طرف دیگر وضع و زندگی این جهان بشری در تغییر مدام است.
بر این اساس در این گفتمان تفسیر متفاوتی هم از انقلاب اسلامی ارائه میشود. انقلاب اسلامی اساسا انقلاب دموکراتیکی قلمداد میشود که تلاش کرد با مبارزه با استبداد آزادی و استقلال مبتنی بر دین داری را احیا کند. با این نگرش به دین و رابطه آن با انقلاب اسلامی گفتمان چپ مدرن تلاش کرده است تا بین دین و سیاست ارتباط برقرار کند و از این طریق به حل چالش سکولاریسم بپردازد. هم چنانکه خواهیم دید، چنین نگرشی باعث میشود تا صورت بندی سیاسی این گفتمان نیز متاثر شود و از نوعی حکومت دینی با عنوان مردم سالاری دینی صحبت کند.
سرمایه کلامی سیاسی: گفتمان چپ مدرن با تغییر نگرش در خصوص ماهیت دین و رابطه آن با سیاست دست به بازسازی نوع حکومتی زده است که بتواند همزمان چنین نسبتی را با دنیای معاصر برقرار کند.
گفتمان چپ مدرن در تلاش برای بازسازی مبانی سیاسی خود همزمان دو اقدام را در دستور کار قرار داد؛ نخست همچنانکه گفتیم تعریفی از دین و ماهیت دین ارائه کرد که آن را با این اصول نزدیک کرد. بحثهای مفصلی در جریان روشنفکری دینی صورت گرفته است که همگی تلاشهایی برای تاکید بر عقلانی بودن دین، و احترام دین به آزادی و برابری انسانها هستند. دوم، با چنین قرائتی صورت بندی دموکراسی را به عنوان بهترین نوع حکومت قبول کرده است. نتیجه صورت بندی خاصی به نام مردم سالاری دینی شده است که هم از پشتوانه دینی برخوردار است و هم این که نیاز زمانه را رفع میکند. مردم سالاری دینی به عنوان گفتمان سیاسی بر چند اصل استوار شده است که در ذیل به اختصار بدانها میپردازیم.
جمهوریت: گفتمان چپ مدرن با پذیرش نگرش مدرن نسبت به جایگاه مردم، تفسیری از ولایت فقیه ارائه میکند که مشروعیت خود را از مردم اخذ میکند. از این رو در این گفتمان قالب جمهوریت به عنوان صورت بندی سیاسی پذیرفته میشود.
گفتمان چپ مدرن تلاش میکند تا با همنشینی اصل جمهوریت واسلامیت از شکل گیری بحران مشروعیت جلوگیری کند. از این رو بعد اسلامیت نظام را به این معنا تقلیل میدهد که مردم ما تصمیم گرفته اند تا اداره کشور بر اساس موازین، ارزشها و احکام اسلام باشد و مردم با انتخاب خود به این اصل مشروعیت میدهند. این شکل از ارتباط بین مشروعیت مردمی و نظام سیاسی مبتنی بر ولایت فقیه مردم سالاری دینی نامیده میشود.
آرمان:چند نکته درباره در راس امور بودن مجلس
«چند نکته درباره در راس امور بودن مجلس»عنوان سرمقالهی روزنامهی آرمان به قلم محمد خوش چهره است که در آن میخوانید؛تاکید حضرت امام (ره)بر در راس امور بودن مجلس ناشی از حساسیت ایشان به جمهوریت نظام بود.مسئولان امر باید با تاکید روی اصول بنیادی نظام هر چه سریعتر جلوی رشد مسائل تفرقه آمیز را بگیرند.دیدگاه حضرت امام (ره)در خصوص مجلس و تاکید ایشان بر اینکه در جمهوری اسلامی «مجلس در راس امور است»ورای بعد زمانی آن متاثر از دیدگاه ایشان نسبت به جمهوری اسلامی است که منجر به نهادینه شدن جمهوریت در کشور می گردد
و هویت اسلامی کشور را نمایان تر می کند. طی سی سال گذشته هر دو مورد یعنی جمهوریت و اسلامیت جمهوری اسلامی ایران بارها مورد تعرض قرار گرفته اند. به هر حال در این میان تائیدات مقام معظم رهبری بر جمهوری اسلامی بودن نظام مبین این است که در نظام ما اسلامیت و جمهوریت دو بال سعادت اند که سبب هویت بخشیدن به اسلامی بودن مردم و رشد مردم سالاری در کشور می شود.
تاکید امام براین فرمایش که «مجلس در راس امور است» به صحبت های تکمیلی ایشان دراین زمینه به همراه داشته است همچنان که ایشان در فرمایشی دیگر مجلس را عصاره فضایل ملت می دانستند و عقیده داشتند که از آنجایی که همه آحاد ملت امکان حضور در نظام قانون گذاری را ندارند باید عصاره فضایل ملت در مجلس تبلور پیدا کند .امام (س)در توصیه هایشان به مردم می فرمودند مردم برای انتخاب نمایندگانشان باید به اصلح مراجعه کنند و اطمینان یابند که کاندید ای مورد نظرشان اصلی ترین است .ا
مام (س)نقش بالا و اهمیت زیادی برای مجلس شورای اسلامی و نمایندگان قائل بودند و همواره از مرحوم آیت الله مدرس به عنوان نمونه نمایندگان ملت نام می بردند.بر اساس فرمایشات حضرت امام (س)در مجلس است که آمال و آرزوها و اهداف و مصالح عمومی نظام تبلور می یابد و جمهوریت نظام رشد می کند و از همین رو بود که ایشان بارها و بارها بر اهمیت و ارجحیت انتخابات مجلس بر دیگر انتخابات تاکید داشتند.به عقیده من اهمیت جایگاه مجلس در نگاه بنیانگذار جمهوری اسلامی نسبت به دو قوه مجریه و قضائیه به خاطر دو حوزه فعالیت مجلس و دو بعدی بودن است.
دو بعد تقنینی و نظارتی مجلس سبب می شود که دامنه فعالیت و جایگاه آن بر قوای دیگر ارجحتر باشد چنان که مجلس از طریق بعد قانون گذاری اش به دامنه فعالیت ها عملیاتی دولت وارد می شود چرا که این مجلس است که برنامه های اجرایی وعملیاتی دولت چون قانون بودجه سالیانه کشور را تائید و تصویب می کند.قوه مجریه تنها می تواند برنامه عملیاتی وعمرانی واجرایی اش را در قالب لایحه به مجلس پیشنهاد دهد و این مجلس است که لایحه دولت را مطالعه و بعضا تصحیح و تغییر و در نهایت تصویب می کند.
بعد نظارتی مجلس نیز به این دلیل حائز اهمیت است که رئیس قوه مجریه باید کابینه اش را به رای مجلس بگذارد و این مجلس است که صلاحیت و توانمندی وزرای پیشنهادی رئیس جمهور را تائید و رد می کند و قدرت استیضاح وزرا را دارد. با نگاه علمی و قانونی به وظایف و حوزه های فعالیت قوه مقننه است که می توان به در راس امور بودن آن پی برد.بنابراین ملاک عمل برای مسئولان باید خدمت و خدمتگزاری باشد?.
آفرینش:نگاه تازه به موزه و آثار تاریخی
«نگاه تازه به موزه و آثار تاریخی»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش به قلم علی رمضانی است که در آن میخوانید؛آثار تاریخی ایران که در موزه های جهان است را به ایران می آوریم سخنان فوق بخشی از اظهارات رئیس سازمان میراث فرهنگی و صنایع دستی در کنار ورود منشور حقوق بشری کوروش بزرگ از انگلستان به ایران بود. سخنانی که چنانچه رنگ واقعیت به خود گیرد در واقع تحولی در نگاه به موزه وآثار باستانی وتاریخی کشور است و می تواند در صورت توجه جدی به آن واتخاذ سیاست های مناسب در مورد موزه و آثار باستانی کشور مان پیامد های مثبت وعدیده ای را برای کشور به همراه داشته باشد.
در واقع آثار باستانی وتاریخی هر کشور در دوره های مختلف بخشی از هویت سیاسی ،اجتماعی و فرهنگی و تاریخی هر کشور است که متناسب به نگاه دولت ها به آن میتواند مورد توجه بیشتر یا کمتر قرار گیرد و از آن به عنوان بخشی از گذشته تاریخی کشور عاملی در جهت اهداف سیاسی فرهنگی و اقتصادی کشور ها در سطح جهان باشد. در این راستا لازم به تذکر است که امروزه کشور های بسیاری در جهان میکوشند تا به بهره گیری از این آثار و بناهای تاریخی از یک سو با غنی جلوه دادن تمدن و فرهنگ خویش از آن به عنوان عاملی در افزایش قدرت دیپلماتیک و سیاسی خود بهره گیرند .
در این بین کشورهای بسیاری نیز می کوشند تا بهره گیری از پتانسیل های آثار تاریخی خود و موزه های گوناگون از آن در جهت جذب حداکثری توریست های خارجی بهره گیرند. در این بین عملکرد کشور هایی نظیر مصر ،یونان ،ترکیه ،اسپانیا وهند می تواند مورد توجه باشد چه اینکه امروزه این کشور ها کوشیده اند تا باتوجه به موزه هاو پتانسیل اثار تاریخی خود سالانه میلیارها دلار از بخش ورود گردشگران خارجی را نصیب خود سازند .
در این میان قابل توجه است که اینک کشور های موفق بسیاری تلاش میکنند تا با گسترد ه کردن مناسبات موزه ای وتاریخی خود با کشور های دیگر از یک سو آثار تاریخی و موزه ای را تبادل و در کشور مقابل به نمایش گذارند واز سوی دیگر کشور هایی همانند عراق، مصرو... می کوشند تا با برقراری روابط با کشور های مختلف آثار تاریخی خود در کشور های دیگر چه در موزه هاو گالری ها را که در زمانهایی از کشور به صورت قانونی یا غیر قانونی خارج شده است به کشور بازگردانند تا هم با غنی کردن موزه ها بر حجم آثار فرهنگی وتاریخی خود بیفزایند و هم بر ورود گردشگر به کشور کمک نمایند .
در این بین کشور ما بیشک یکی از کشور هایی است که با توجه به داشتن چهارمین موزه جهانی (موزه ملی ایران) و صد ها اثر تاریخی دیگر در داخل و خارج از کشورمیتواند با بهره گیری از این پتانسیل و ایجاد روابط گسترده موزه ای وسیاسی با کشور های دیگر از یک سو بسیاری از آثار تاریخی کشور که در گذشته به علل گوناگونی از کشور خارج شده را باز گرداند و یا اینکه حداقل بخشی از آنان را به صورت امانت به کشور بازگردانند روندی که بی شک کمک مهمی به رونق گردشگری در کشور و توجه به اثار فرهنگی کشور می شود .
جهان صنعت:حال و هوای عجیب بورس
«در اسارت گزینههای بد»،«یارانههای هدفمند و الزامات دوران گذار»،«متن چیست، حاشیه کدام است!»،«اجرای قانون و جایگاه قوا در نظام»،«چند نکته درباره در راس امور بودن مجلس»،«نگاه تازه به موزه و آثار تاریخی»،«حال و هوای عجیب بورس»عنوان سرمقالهی روزنامهی جهان صنعت به قلم ستاره شهریاری است که در آن میخوانید؛ این روزها بورس حال و هوای عجیبی دارد ؛ از یکسو رشد سه رقمی شاخص در نتیجه تاثیریپذیری مثبت از برخی معرفههای درونی و پیرامونی بازار، در روزهای پیاپی هیجان وصفناپذیری در تالار شیشهای به راه میاندازد و از سوی دیگر انتشار یک خبر منفی (هرچند هم کوچک و محدود به یک شرکت باشد) بازار را چنان آشفته حال میکند که گویی شاخصها از آن پس در یک دور برگردان نزولی این بار با ریزش سه رقمی به راه خود ادامه خواهند داد و این در حالی است که تمامی این افت و خیزها با شدت و شیب تند همراه است و هرچه شتاب صعود و نزول بیشتر شود به همان میزان ترس بورسبازان هم افزایش مییابد.
از سوی دیگر این روزها بورس با ابهامات اساسی همراه است، ترس بازار از گسترده شدن ابعاد تحریمهای اقتصادی در سطح بینالملل و فشار هزینهای ناشی از هدفمندشدن یارانهها بر صنایع داخلی باعث شده تا فعالان بازار سرمایه در پایان نیمه اول سال احتیاط را چاشنی معاملات خود کرده تا شاید ضرر و زیان کمتری را متحمل شوند.
ترس سرمایهگذاران یک نکته مهم را به ذهن میرساند و آن اینکه اگرچه مسوولان از بازگشت اعتماد به بورس خبر میدهندولی چگونه میتوان در شرایطی که هنوز هم رفتارهای هیجانی حرکات شاخص را رقم میزند چنین اظهاراتی را باور داشت و خوب میدانیم که رونق بازار سرمایه تنها تا زمانی است که بازارهای رقیب برگ آسی رو نکرده باشند چراکه رشد بورس تنها در نتیجه رشد شاخص بوده و اگر شاخص فرو ریزد، سرمایهها هم از بورس پر میگیرند.
حال آنکه یارانه هدفمند میتواند بورس را به روزهای منفی بازگرداند، در چنین شرایطی مسوولان اقتصادی دولت تنها به رشد شاخص و بازدهی مثبت آن (در روزهای تقسیم سود!) افتخار میکنند و باز هم جای برنامهریزی اقتصادی خالی است و در حالی که یارانهها از صنایع بورسی میروند هنوز خبر از اقدام چشمگیری برای جبران افزایش هزینهها به گوش نمیرسد؛ بازاری که تا این حد متزلزل و شکننده است قطعا به حمایت بیشتری برای تداوم رشد نیاز خواهد داشت.
به این ترتیب هر چند اتفاق مهمی برای ایجاد روند معکوس شاخص در بازار رخ نداده اما با پایان یافتن فصل تقسیم سود شرکتها و به تبع آن خروج نقدینگی از بازار و با ورود به نیمه دوم سال احتمال افت شاخص در پی رفتار نوسانگیران بعید نیست چراکه پاییز و زمستان بورس که به طور سنتی فصل رکود و کمرونقی خواهد بود، امسال بار یارانههدفمند را نیز به دوش خواهد کشید.
و اینگونه است که پیشبینی میشود بورس زمستان خود را با سرمای ترس و هزینه سپری کند.
دنیای اقتصاد:پایان تابستان داغ بورس؟
«پایان تابستان داغ بورس؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم علیرضا کدیور است که در آن میخوانید؛بورس تهران آخرین روز تابستان 89 را با رشد 135 واحدی شاخص کل و تثبیت آن در عدد 18 هزار و 548 واحد به پایان رساند.
رشد خیرهکننده و بیش از 6 هزار واحدی شاخص طی تنها 6 ماه، میانگین بازدهی 48 درصدی را برای سرمایهگذاران بورس تهران به ارمغان آورده است. وضعیتی که حاکی از میانگین بازدهی 6 درصدی ماهانه و قرار گرفتن بورس تهران در رتبه دوم بیشترین رشد شاخص در میان بورسهای عضو فدراسیون جهانی است.
همچنین رشد چشمگیر قیمت سهام در نیمه اول 89، ارزش بورس تهران را به 87 هزار و 500 میلیارد تومان (معادل 85 میلیارد دلار) رسانده که بالاترین سطح ارزش بورس در تاریخ فعالیت 43 ساله آن است.
نگاهی به رشد شاخصهای بورس طی سه سال گذشته نشان میدهد، پس از ثبت بازدهی 4/10- درصدی در سال 87 به واسطه سقوط قیمت جهانی مواد خام در آن سال، بورس تهران طی سالهای 88 و 89 به واسطه رشد چشمگیر قیمت جهانی موادخام از یک سو و رکود تحمیلی دولت به بازارهای مسکن و پول، به ترتیب شاهد ثبت بازدهی 4/57 درصدی در سال 88 و بازدهی 48 درصدی در نیمه نخست سال 89 بوده است. به بیان دیگر، بازدهی بورس تهران از ابتدای سال 88 تا پایان شهریورماه 89 به 133 درصد بالغ شده که حاکی از بازدهی قابل توجه بورس طی 5/1 سال مزبور است.
اما نگاهی دقیقتر به بازدهیهای فصلی و ماهانه نشان میدهد، بازدهی 48 درصدی در نیمه اول 89 و بازدهی 1/30 درصدی بورس در تابستان 89، دومین بازدهی بالای بورس تهران طی زمانهای مشابه 12 سال گذشته است. این درحالی است که شهریورماه 89 با ثبت بازدهی 4/9 درصدی، درصدر ماههای شهریور کل تاریخ بورس قرار گرفته است. ارقامی که جملگی حکایت از رونق قابلتوجه بورس تهران طی تابستان 89 دارد.
هر چند نمیتوان در حال حاضر بورس تهران را به واسطه حضور شرکتهای بزرگ دولتی و اتکای بالای بورس به شرکتهای تولیدکننده مواد خام، با بورس طی سالهای 82 و 83 مقایسه کرد، اما شباهت شرایط اقتصادی آن دوره با شرایط فعلی، سیگنالهای مناسبی برای بورس تهران مخابره نمیکند.
در وهله نخست اینکه تجربه بورس طی سنوات گذشته نشان داده، بورس تهران در سالهایی که در نیمه اول سال بازدهی بیش از 30 درصد کسب کرده، نتوانسته در نیمه دوم همان سال این بازدهی خیرهکننده را تکرار کند. شرایطی که در فصول تابستان سالهای پربازده نیز به وضوح قابلمشاهده است.
از سوی دیگر، اجرای طرح تحول اقتصادی در نیمه دوم سالجاری، هزینه تولید شرکتهای بورسی را افزایش میدهد که با فرض ثبات سایر متغیرها، عامل کاهنده سودآوری و قیمت سهام شرکتها محسوب میشود، اما مهمترین نکته اینکه معروفترین و به یادماندنیترین حباب قیمتی بورس تهران طی سالهای ابتدایی دهه 80 رخ داد و در نیمه دوم سال 83، پس از آغاز تخلیه حباب قیمتی تشکیل شده، بورس تهران را با 5/3 سال رکود دامنگیر مواجه کرد.
این در حالی است که آغاز دوره شکلگیری حباب قیمتی در بورس تهران مصادف با شروع رکود در بخش مسکن بوده، به نحوی که این بخش از ابتدای سال 81، روند نزولی رشد قیمتها را آغاز کرده و این رکود تا سال 83 و افت ناچیز قیمت مسکن ادامه یافته است. به بیان دیگر، دوره رونق هیجانی بورس مصادف با رکود مسکن و دوره رونق بخش مسکن با رکود بورس و تخلیه حباب قیمت سهام مصادف شده است.
شرایطی که در حال حاضر نیز پس از 5/2 سال رکود بخش مسکن و افت قیمتهای اسمی و واقعی در این بخش، اکنون مصادف با شکلگیری حباب قیمت سهام برای اکثر شرکتهای بورسی و جذاب شدن بخش مسکن، به لحاظ سرمایهگذاری شده است.
در واقع اجرای طرحتحول اقتصادی به واسطه افزایش هزینه انرژی شرکتهای بورسی و رشد چشمگیر قیمت سهام طی 5/1 سال گذشته، انگیزه قابلتوجهی برای خروج سرمایهگذاران از بورس ایجاد میکند و در عین حال بخش مسکن در پی افت شدید قیمتها طی 5/2 سال گذشته میتواند مقصد مناسبی برای سرمایههای خروجی از بورس باشد. روندی که هفت سال پیش نیز بدون اجرای طرح تحول به وقوع پیوست.
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
بهتاش فریبا در گفتوگو با «جامجم آنلاین»:
رئیس جمعیت هلالاحمر در گفتوگو با «جامجم» تشریح کرد