گفتگو با پروین پژواک ، داستان نویس افغان - بخش پایانی

در بخش نخست گفتگو با پروین پژواک خواندیم: یکی از مهمترین عواملی که پنجره های ارتباط را برای نویسندگان سخت ساخته ، موضوع زبان است.
کد خبر: ۳۵۳۹۴
این داستان نویس افغان همچنین یگانه راه معرفی شده ادبیات دری و فارسی به ادبیات جهانی را ترجمه این آثار به زبانهای بین المللی و یا آفرینش مستقیم آثار به یکی از آن زبانها دانست . بخش دوم و پایانی این گفتگو را می خوانید.

مخاطبان ایرانی پیش از این که رمان عتیق رحیمی و داستان های محمد آصف سلطان زاده و سپوژمی زریاب و کتاب داستان امروز افغانستان گردآوری محمودخوافی در ایران منتشر بشوند ؛ بیشتر با آثار شاعران افغانی و آن هم تعداد معدودی از آنها آشنا بودند. این کتابها آن طور که باید نشاندهنده وضعیت داستان نویسی نویسندگان افغانی نبوده اند. حالا اما نگاه مخاطب فارسی زبانی که در ایران زندگی می کند ، نسبت به ادبیات افغانستان تغییر کرده (به دلیل نشر کتابهایی که گفته شد و همچنین معرفی نویسندگان دیگری مثل خود شما در نشریات الکترونیکی) ، با این همه من می خواستم ببینم باتوجه به سابقه 80ساله داستان نویسی در افغانستان روند داستان نویسی این کشور چگونه بوده است؛
در این که متاسفانه مطبوعات ، نشریات و قلم به دستان ایران باوجود امکانات وسیعی که داشته اند، بسیار کم به معرفی قلم به دستان همزبان و همسایه خویش توجه نموده اند، هیچ جای شکی نیست . من هنوز هم اطمینان ندارم که جز قشر محدودی ، نگاه فارسی زبان مقیم ایران نسبت به ادبیات افغانستان تغییر نموده باشد. این البته جای تامل بسیار دارد. چه در دنیا شاید کمتر بتوان 2کشوری را یافت که از نگاه زبان ، مذهب ، نژاد و گذشته تاریخی آنقدر باهم نزدیک و اینقدر باهم بیگانه باشند. همان طوری که نمی شود پرتو خورشید و رایحه معطر گلها را تقسیم و مرزبندی نمود، دستاوردهای فرهنگی این ساحه جغرافیایی را نیز نمی توان و نباید در محدوده مرزهای سیاسی موجود تقسیم نموده از هم جدا دانست . افغانستان ، ایران و تاجیکستان چه بخواهیم و چه نخواهیم همه در یک ساحه فرهنگی دری - فارسی ، فارسی - دری ، دری - فارسی ، تاجکی ...و یا هر نام دیگری که بالایش بگذارید قرار دارند و ما یک مثل پشتو داریم که می گوید: «او به په دانگ سره نه بیلژی». آری «آب با چماق از هم جدا نمی شود» و به همین گونه احساس ، عاطفه و فرهنگ مشترک انسانی جداناپذیر است. در ادبیات کهن دری - فارسی افسانه ها، حکایات و داستان های منظوم و منثور پیشینه درخشانی داشته و بخشی از شاهکارهای ادبیات کلاسیک جهان را می سازند. این که روند ادبیات معاصر افغانستان چرا آنچنان که باید به شکوفایی نرسیده است ، دقت و موشکافی بسیار می خواهد و ازجمله می توان تغذیه ضعیف از ادبیات جهانی ، کمبود نقد سازنده و علمی ، فضای اختناق و سانسور، جنگ و مهاجرت ، اقتصاد ضعیف و نبود مراکز چاپ و نشر را نام برد. البته راه ادامه دارد، چنانچه در سالهای اخیر نه تنها شاهد داستان کوتاه های بهتری هستیم بلکه برای داستان بلند و رمان نیز جدی کار می شود.
برای داستان فارسی که دچار یک نوع تکرار و کلیشه در موضوع و زبان شده ، دنیای بکر داستان های نویسندگان افغان و کلمات و اصطلاحات افغانی نعمتی است این فضای بومی چه میزان شانس خواندن می توانند پیدا کنند؛
زبان از کلمات ساخته شده است و توسط کلمات نفس می کشد. با زنده ساختن کلمات فراموش شده از متون ادبی کهن ، با داد و گرفت کلمات محلی (چه میان مناطق مختلف کشوری واحد و چه میان 2کشور همزبان) و با واردنمودن و ساختن کلمات نو علمی و تکنیکی که تقاضای زندگی مدرن و دانش جدید است ، ما به زبان جان می دهیم . شاعر جوان و فوق العاده با استعداد محمد کاظم کاظمی مهاجر افغان در ایران در مقاله (دریچه های روبه رو) تاملی در گویش های مختلف زبان دری فارسی و تاثیر آن بر شعر شاعران معاصر دارد که بسیار جالب و سودمند است و به نظر من ساحه نثر را نیز چون شعر دربرمی گیرد. محترم کاظمی در بخشهایی از مقاله خود به این اشاره دارد که ما می توانیم ضایعه تاریخی (پاره پاره شدن قلمرو و حتی نام زبان فارسی) را به بخت تاریخی (داد و ستد با همدیگر) بدل کنیم و بدین گونه تنوع زبان را حفظ نماییم...شناخت گویش های مختلف زبان فارسی (بخصوص دری ، چون ادبیات کهن در نظام آوایی و معنایی خویش بیشتر با زبان امروز افغانستان نزدیک است) نه تنها ما را در خوانش و دانستن متون کهن ادبی یاری می رساند بلکه ما را در سرایش شعر و نوشتن نثر نیز کمک می نماید. مثلا شاعر به مقتضای وزن و قافیه ، امکان انتخاب بیشتری دارد تا از میان (پنجره) ، (کلکین) و (ارسی) آن را برگزیند که در شعرش می نشیند. تناسب های لفظی و معنایی نیز چانس تبارز بهتری می یابند، مثلا 3کلمه (چهار مغز)، (گردو) و (جوز) عین معنی را می دهند اما اگر شکل خارجی این میوه مدنظر باشد، گردو بهتر است و اگر شکل داخلی آن ، چهارمغز و اگر غرابت لفظی و ارزش باستانی کلمه مدنظر باشد، جوز مناسب تر است . پس می بینیم که در شعر سپید و نثر نیز کلمات با بار گویشی ، معنایی و دگرگونی ظاهری خویش می توانند تاثیرات القایی مختلفی را بار بیاورند.
جهان امروز جهان تخصص هاست ، با این همه می بینیم که بسیاری از نویسندگان افغانی جدا از نوشتن داستان و رمان ، شعر هم می گویند یا نقد هم می نویسند خود شما در نهایت شاعر هستید یا نویسنده؛
من قلبا و در ذات شاعر هستم اشیا و کلمات برای من روح دارند و سخن می گویند. رابطه من با شعر رابطه انسان با آیینه است من در شعر خود را می بینم رابطه من با داستان رابطه انسان با پنجره است من در داستان مردم را می بینم.
افغانستان کشور تعددهاست و تعدد طایفه و مذهب و نژاد در این کشور بسیار است آیا عدم پذیرش یکدیگر چنان که در میان مردم و شخصیت های بارز سیاسی به چشم می آید ، در ادبیات و میان نویسندگان و شاعران هم وجود دارد؛
در این سوال شما اشتباه بزرگی وجود دارد که باید تصحیح شود. عدم پذیرش یکدیگر در میان شخصیت های بارز سیاسی و یا بهتر بگوییم نظامی درست است ؛ ولی عدم پذیرش یکدیگر در میان مردم سخن نادرست و ساخته شده توسط دشمنان مردم می باشد که با پیروی از شعار استعماری انگلیس «تفرقه بینداز و حکومت کن» از سالها ساحه تبلیغاتی وسیع دارد. موجودیت کشوری چون افغانستان که در آن اقلیت ها در کنار هم و با همکاری با همدیگر به تشکیل اکثریتی چند چهره نایل شوند، برای ما تجربه ای است کهن و آزموده شده و موفق . این تجربه تاریخی در مورد خراسان و بعدها افغانستان به ما نشان می دهد که هر اقلیت دیگری هم که بعدها بخواهد به خانواده ما بپیوندد، با آغوش باز پذیرفته خواهد شد. این سرچشمه قوت ماست ، هر چند بیگانگان در طول تاریخ همواره کوشیده اند به مثابه نقطه ضعف ما از آن استفاده نمایند. دنیا امروز می کوشد که به سوی خانه مشترک شدن گام بردارد؛ ولی این وحدت در سرزمین ما با موقعیت خاص جغرافیایی و اندیشه خاص عرفانی که دارد، قرنهاست که به صورت طبیعی به وجود آمده است وگرنه با در نظر داشت همه آنچه که در 3دهه اخیر در افغانستان اتفاق افتید، باید صد پاره می شدیم که نشدیم و نخواهیم شد. نویسنده جوان و اندیشمند افغان داود شاه صبا در اثر شکافنده و علمی خود (گذر از تگنا) در بخشی از کتاب چه خوب می گوید: اندیشه بنیادی فرهنگ کهن ما «قداست جان» است . سیمرغ در این فرهنگ نماد همه جانهاست که به قول عطار با پرهایش جهان را پر می کند. این یک تشبیه شاعرانه نیست ، بلکه بنیادی ترین فلسفه کهن سرزمین ماست که محور اساسی آن را «همه جانی» می سازد. این فلسفه در حقیقت گسترش اندیشه همه جان هاست که سپس به نام «جانان» مطلوب و معشوق عرفای ما می گردد و همان دریایی می شود که همه می خواهند قطره های آن باشند. این اندیشه فلسفی باهسته باورهایش به «همه جانی» ، ایجاد تعهد اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و اخلاقی نسبت به همه افراد ملت را از هر دین و نژاد و زبانی که باشند ، تضمین می کند. راه شاعر و نویسنده آزاداندیش هیچ گاه از راه مردم جدا نیست . و اما برای عده ای «روشنفکر» نام نهاد که از طریق این بلندگو یا آن رسانه با صدا و طرز فکر تاریکشان بذر نفاق و شک می کارند، مردم ما جوابی دندان شکن در قالب یک ضرب المثل عامیانه دارند و آن این که به «عوعو سگ دریا مردار نمی گردد»!.
با ادبیات داستانی معاصر ایران تا چه میزان آشنا هستید؛
یکی از صدها مشکل مهاجرت ، آویزان ماندن از ریسمانی در میان زمین و آسمان است . من نه تنها از جریان زنده روزمره زبان خودم جدا مانده ام و آثار نوشته شده به زبان دری فارسی و یا ترجمه شده به آن چون گذشته در دسترسم نیست ، بلکه در محیط تازه هم هنوز آنقدر جای نیفتاده ام که بتوانم از منابع دست اول ادبیات جهان به زبان دیگری مستفید گردم . خلاصه هم از خرما مانده ام . هم از ثواب . من با آثار نویسندگان و شعرای گذشته ایران خوب آشنا هستم ؛ ولی به ادبیات داستانی معاصر ایران و در کنارش ادبیات شکوفای نویسندگان و شعرای افغان مقیم در ایران باید توجه بیشتری نمایم چه از تعقیب این قطار سریع السیر بسیار دور مانده ام.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها