قتل زن جوان در یک شب تعطیل

ساعت نزدیکی‌های 9 شب روز شنبه 30 آگوست بود. کمیسر کلارنس در حال آماده کردن وسایلش بود. او قصد داشت عازم سواحل لاریکا شود و تعطیلات آخر هفته را در آنجا سپری کند. فردا روز تعطیل بود و فرصت خوبی بود تا کمیسر در کنار سواحل زیبای لاریکا تجدید قوا کند. قطعا چون فردا جاده‌ها شلوغ و پررفت و آمد می‌شد کمیسر تصمیم گرفت شبانه به طرف لاریکا حرکت کند تا آنجا 3 ساعت بیشتر راه نبود و کمیسر می‌توانست قبل از ساعت 12 شب به آنجا رسیده و شب را هم در همان منطقه زیبا به استراحت بپردازد.
کد خبر: ۳۵۳۶۹۷

کمیسر در حال جابه‌جایی وسایل سفر به داخل خودرواش بود که ناگهان تلفن همراهش به صدا درآمد. از آن سوی خط صدای افسر نگهبان مرکز فرماندهی پلیس در گوشش پیچید. ستوان آلبریل خبر یک حادثه دردناک را در منطقه هوستون به او اطلاع داد.

موضوع مربوط به مرگ مشکوک زن 37 ساله‌ای به نام الیزابت بود که در اتاق خوابش به طرز مشکوکی خودکشی کرده بود.

ستوان آلبریل ضمن پوزش از کمیسر خواست براساس دستور فرماندهی پلیس در محل حاضر و موضوع را از نزدیک مورد بررسی دقیق قرار دهد.

کمیسر با بی‌حوصلگی آدرس دقیق را از ستوان گرفت. آن گاه از همسرش ماریا خواست وسایل داخل خودرو را پیاده کند. او به آرامی برای همسرش توضیح داد که ماموریت مهمی برایش پیش آمده و باید برود، اما قول داد که زود برگردد تا برنامه سفرشان به هم نخورد. لحظاتی بعد هم به سرعت به طرف منطقه هوستون حرکت کرد.

در آن شب گرم تابستانی خیابان‌ها شلوغ و پررفت و آمد بودند. با این وجود کمیسر با استفاده از راه‌های فرعی در کمتر از 12 دقیقه بعد خود را به منطقه هوستون در شمال شرقی رساند.

در مقابل ساختمان ویلایی شماره 22 در خیابان هرپ از خیابان‌های منطقه هوستون که منطقه‌ای خلوت و اعیان‌نشین محسوب می‌شود 2 خودروی پلیس، آمبولانس و تعدادی از همسایه‌ها ایستاده بودند. تمام خانه‌های این خیابان خلوت و زیبا، ویلایی بودند که اکثر آنها قدمت چندین ساله داشتند. حیاط خانه‌ها با گل‌های رنگارنگ بسیار زیبا تزیین شده و جلوه زیبایی به خیابان داده بودند. کمیسر وقتی از خودرواش پیاده شد نگاهی به اطراف خیابان انداخت، آن گاه وارد ویلای 22 که حادثه مرگ دردناک الیزابت در آنجا اتفاق افتاده بود، شد.

چند مامور پلیس در گوشه و کنار ساختمان ویلا در حال تحقیق و بررسی بودند. سروان دوبر معاون اجرایی کلانتری منطقه با دیدن کمیسر جلو آمد و پس از سلام و احوالپرسی گزارش داد: ساعت 7 بعدازظهر بود، مردی که خودش را جک معرفی می‌کرد با کلانتری تماس گرفت و در حالی که بسیار سراسیمه و آشفته به نظر می‌رسید گزارش داد که همسر سابقش به نام الیزابت دست به خودکشی زده است. او که بسیار وحشت‌زده بود گفت الیزابت با سم قوی گیاهی خودش را کشته و الان جسدش روبه‌روی من است. با اعلام این خبر بلافاصله موضوع را به گشتی‌های کلانتری اطلاع دادیم. بعد هم خودمان سریعا به طرف اینجا حرکت کردیم. دقایقی بعد وقتی به ویلای 22 رسیدیم با جسد زن بیچاره روبه‌رو شدیم.

سروان اضافه کرد: جسد زن بیچاره رو به پشت روی زمین مقابل حمام افتاده بود. چهره‌اش کاملا کبود شده و صحنه دلخراشی بود. بلافاصله محل حادثه را تحت کنترل درآوردیم و موضوع را به تیم تشخیص هویت و پزشکی قانونی و رئیس پلیس اطلاع دادیم. بعد هم تحقیقات مقدماتی را شروع کردیم.

وی یادآور شد: شواهد حکایت از خودکشی زن جوان به وسیله سم کشنده دارد. ما ظرف خالی را که محتویات آن یک نوع سم خطرناک می‌باشد در اتاق خواب الیزابت پیدا کردیم. ضمن این که نماینده پزشکی قانونی تایید می‌کند که احتمال خودکشی با سم بسیار بسیار زیاد است. مرگ احتمالا بین 5 تا 6 بعدازظهر رخ داده است.

سروان دوبر ادامه داد: در تحقیقات مقدماتی که انجام دادیم پی بردیم الیزابت پس از جدایی از همسرش به تنهایی زندگی می‌کرده است. وی سال گذشته تنها پسرش را در یک حادثه موتورسواری از دست می‌دهد. از آن زمان به بعد چون شوهرش را مقصر می‌دانسته بنای ناسازگاری با او را می‌گذارد. بعد هم تصمیم به جدایی می‌گیرد. 3 ماه پیش هم حکم طلاق آنها صادر و از آن زمان به بعد در اینجا به تنهایی زندگی می‌کرده است.

بررسی‌ها حکایت از آن دارد که الیزابت پس از مرگ پسرش دچار یک بحران شدید روحی شده و ترجیح می‌داده اکثر اوقات تنها باشد.

او حتی از محل کارش در شرکت مخابرات تقاضای بازنشستگی می‌دهد و در زندگی خصوصی هم سرش به کار خودش گرم بوده. فقط خواهرش با وی رفت و آمد داشته و هفته‌ای یکی دو بار به خانه وی می‌رفته یا خواهرش به او سر می‌زده است.

سروان دوبر در پاسخ این سوال کمیسر که چرا الیزابت همسرش را در مرگ پسرش مقصر می‌داند جواب داد: گویا وی علی‌رغم میل الیزابت، پسرش را تشویق به موتورسواری می‌کرده. باب پسر 14 ساله آنها پس از تصادف جان می‌سپارد و از آن پس ارتباط آنها تیره و تار می‌شود و در نهایت به جدایی می‌انجامد. هرچند که بنا به اظهارات جک، در این اواخر رابطه آنها رو به بهبودی گذاشته بود.

کمیسر چند سوال از سروان دوبر کرد، آن‌گاه به تحقیق و بررسی در داخل ساختمان ویلا پرداخت.

اثری از به‌هم‌ریختگی دیده نمی‌شد. همه‌چیز کاملا مرتب و منظم و تمام وسایل با سلیقه در داخل ساختمان تزئین شده بودند.

در داخل اتاق‌خواب در کنار تخت یک ظرف بلور کاسه‌ای‌شکل دیده می‌شد که براساس اظهارنظر نماینده پزشکی قانونی و ماموران پلیس تشخیص هویت، محتویات آن مربوط به یک سم خطرناک بوده است. که الیزابت محتویات آن را سر کشیده و مرگ خود را رقم زده است.

دکتر هربرت نماینده پزشکی قانونی در این خصوص به کمیسر گفت: ظواهر امر نشان می‌دهد که الیزابت با خوردن مقدار زیادی سم خطرناک که ظاهرا یک سم نباتی است، اقدام به خودکشی نموده است. البته این هنوز به طور قطع مشخص نیست و نیاز به کالبدشکافی و بررسی‌های دقیق‌تری دارد که پس از آزمایش‌های لازم روی جسد الیزابت آن را اعلام خواهیم کرد.

وی یادآور شد: مرگ الیزابت بین ساعت 5 تا 6 بعدازظهر رخ داده است.

کمیسر بدقت ظرف حاوی مواد سمی را بررسی کرد و آن را جهت انجام تحقیقات بعدی در اختیار ماموران تشخیص هویت قرار داد.

در داخل اتاق‌خواب هم به غیر از ظرف خالی سم، تنگ آب، بسته سیگارو تلفنی که در کنار تخت قرار داشت، مورد مشکوک دیگری دیده نمی‌شد. همه‌چیز مرتب و منظم بودند. البته ملحفه و پتوی روی تخت به هم ریخته بود که به نظر می‌رسید زن در همان اتاق اقدام به خودکشی کرده، سپس روی تخت دراز کشیده،‌آن‌گاه دچار ناراحتی یا شاید تهوع شده است و اتاق‌خواب را ترک کرده به داخل حمام رفته و در آنجا تسلیم مرگ شده است.

کمیسر پس از این‌که بدقت اتاق‌خواب الیزابت را از نظر گذراند به سراغ جسد او که مقابل حمام روی قالیچه کوچک افتاده بود رفت. ملحفه سفیدی را که روی آن کشیده بودند، کنار زد و به وارسی جسد پرداخت. زن جوان یک دامن سرمه‌ای، تی‌شرت سفید‌رنگ به تن داشت. چهره‌اش کاملا کبود شده بود. هیچ‌گونه آثار ضرب و جرح روی صورت و بدنش دیده نمی‌شد.

کمیسر وقتی بدقت جسد زن جوان را وارسی کرد به سراغ جک همسر سابق الیزابت رفت. وی که هنوز آشفته ، نگران و سراسیمه بود در حالی که چهره‌اش غرق در عرق بود و دائم از صورتش پاک می کرد به کمیسر گفت:

اگر اشتباه نکنم ساعت 30‌/‌17 بعدازظهر بود که الیزابت با من تماس گرفت و در حالی که صدایش می‌لرزید گفت: دارم می‌رم پیش باب. می‌رم پیش پسرم. خیالت راحت باشه دیگه نمی‌خواد بر سر پول و ثروت معامله کنیم.

به الیزابت گفتم این مزخرفات چیه می‌گی؟ با تبسم و در حالی که همچنان صدایش می‌لرزید بهم گفت کارم تمام شده. می‌خوام برم پیش پسرم. پیش باب عزیز. دیگه نمی‌تونم دوری او را تحمل کنم. بعد هم ناگهان گوشی قطع شد. فکر می‌کنم همان لحظه فوت کرد. چون می‌دانستم بیمار است و ممکن است دست به هر کاری بزند با عجله خودم را به اینجا رساندم. از دیوار بالا رفتم و خودم را به داخل ویلا رساندم. خوشبختانه در باز بود. هرچه الیزابت را صدا زدم پاسخی نداد. ویلا را که گشتم او را کنار حمام در حالی که روی زمین بود پیدا کردم. کاری از دستم ساخته نبود. او مرده بود. هاج و واج مانده بودم نمی‌دانستم چه کار کنم. تا این‌که با کلانتری تماس گرفتم و موضوع را گزارش دادم. بعد هم از خانه بیرون آمدم و منتظر آمدن ماموران شدم. الیزابت بیچاره خودش را با سم کشته بود تا به قول خودش نزد پسرمان برود.

جک ادامه داد: الیزابت پس از مرگ پسرمان بشدت دچار بحران روحی شده بود. او مرا عامل اصلی مرگ پسرمان می‌دانست به خاطر این هم سر ناسازگاری با من را گذاشت تا این‌که کارمان به جدایی کشید. بعد هم با خودش خلوت کرد و در تنهایی و سکوت امروز خودش را کشت.

او در حمام حالش بهم خورده بود و روی زمین افتاده بود. فکر می‌کردم می‌توانم او را نجات بدهم. از حمام بیرون آمده بود ولی سم کار خودش را کرده بود و هیچ کاری از دست من ساخته نبود.

جک یادآور شد: بعد از جدایی بر سر تقسیم اموال و دارایی‌هایمان با هم بحث داشتیم. قرار بود یکی دو روز آینده موضوع را به صورت صلح‌آمیز حل و فصل کنیم که این اتفاق افتاد. با این که از او جدا شده بودم اما هنوز دوستش داشتم و امیدوار بودم که یک روز پی به اشتباهش ببرد و زندگی مشترک را دوباره شروع کنیم. اما با این اتفاق برای همیشه از هم جدا شدیم.

وی ادامه داد: من هم به اندازه الیزابت از مرگ پسرمان شوکه شدم. او پسر من هم بود. اما الیزابت هرگز نخواست بفهمد یا شاید با این کار خواست از من انتقام بگیرد. بعد از مرگ باب در آن تصادف لعنتی، او دائم مرا مقصر می‌دانست و بر سرم سرکوفت می‌زد. هر جا می‌نشست و به هر که می‌رسید از من بد می‌گفت. مرا قاتل پسرم معرفی می‌کرد. در این میان من فقط سکوت می‌کردم و نمی‌خواستم حالش از این که هست بدتر شود حتی وقتی برای طلاق اقدام کرد باز هم سکوت کردم و به خواسته‌اش تن دادم. فقط به این امید که او آرام شود، اما وقتی خودش را مالک همه اموال و دارایی‌ها دانست عکس‌العمل نشان دادم و تقاضای سهم خودم را داشتم که به دنبال آن این اتفاق وحشتناک رخ داد و الیزابت خودش را کشت.

کمیسر در مورد شغلش پرسید:

جک جواب داد: در یک شرکت راه‌سازی کار می‌کنم.

کمیسر یک ساعتی از او بازجویی کرد، آنگاه یک بار دیگر آنچه را که اتفاق افتاده بود به دقت مرور کرد. کمیسر به دقت داخل حمام را هم بررسی کرد و بعد رو به سروان دوبر گفت:

الیزابت خودکشی نکرده بلکه به قتل رسیده است. قاتل هم کسی جز جک همسر سابق او نیست.

شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید الیزابت خودکشی نکرده و به قتل رسیده است. و از طرفی قاتل او جک همسر سابقش است.

کمیسر حداقل 3 دلیل داشت. اگر ماجرا به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها