ماجرای قتل دختری 8 ساله از زبان سه شخصیت پرونده

جنایت در کوچه باغ

آدم ربایی، تجاوز و قتل 3 اتهامی هستند که امیر با آن مواجه شده و در یک قدمی چوبه دار قرار گرفته است. به گفته نماینده دادستان استان فارس، این یکی از تلخ‌ترین جنایاتی است که طی چند سال گذشته در استان فارس اتفاق افتاده و مردم زیادی را متاثر کرده است. مدارکی که نماینده دادستان فارس علیه متهم جمع آوری کرده، آنقدر محکمه پسند است که امیر را به قصاص و اعدام محکوم کند. با این حال متهم آن را قبول ندارد و می‌گوید مرتکب قتل شده است اما اتهامات دیگرش یعنی تجاوز و آدم‌ربایی را قبول ندارد.
کد خبر: ۳۵۳۶۷۸

نماینده دادستان فارس می‌گوید: ابتدا خانواده دختری 8 ساله به پلیس مراجعه کردند و گفتند فرزندشان گم شده است. زمانی که ماموران از آنها تحقیق کردند، متوجه شدند دخترک برای کمک به خاله‌اش به خانه او رفته و در راه برگشت به خانه گم شده است. چند روزی از ماجرا گذشت و پلیس متوجه شد امیر مرد جوانی که حوالی خانه خاله دختربچه زندگی می‌کرد و از آشنایان خانواده شاکی نیز هست گفته‌های ضد و نقیض زیادی دارد و همین ظن پلیس را برانگیخت. زمانی که این مرد مورد بازجویی قرار گرفت، به تجاوز به دخترک 8 ساله و قتل او اعتراف کرد. این مرد بلافاصله بعد از اعتراف، ماموران را به محل دفن جسد برد و جنازه را نشان داد.

نماینده دادستان ادامه می‌دهد: تا آن زمان پلیس خبر نداشت چه اتفاقی افتاده، اصلا دخترک زنده است یا مرده. فقط می‌دانست او گم شده است. امیر زمانی که بازجویی شد، تصمیم گرفت همه چیز را بگوید. او همه نکات مبهم پرونده را بر طرف کرد، جسد را به ماموران نشان داد و گفت که چطور دخترک را گول زده است. آن‌طور که امیر گفته است وی با همدستی مردی دیگر که از دوستانش بود، دخترک را سوار موتور کرد و او را به محلی که به کوچه باغ معروف است برد و آن جنایت را انجام داد.

وی درباره همدست امیر می‌گوید: او در مورد فردی که مدعی است همدستش بوده، حرف‌های ضد و نقیض زیادی گفته است، اما اتهاماتی که امیر متوجه او کرده، چندان محکم نیست و دلیل و مدرکی در این خصوص وجود ندارد.

متاسفانه امیر به جای بیان واقعیت مرتب دروغ می‌گوید و تصورش این است که اگر دروغ بگوید می‌تواند خود را نجات دهد. در صورتی که فقط کار را کمی پیچیده می‌کند. اگر این مرد حقیقت را بگوید شاید به خاطر راستگویی‌اش اولیای دم او را ببخشند، اما دروغ می‌گوید و این دروغگویی اولیای دم داغدار را بیشتر عصبانی می‌کند. نجات در راستی است و نباید این موضوع را فراموش کرد.

قتل کار من نیست

گفته‌های نماینده دادستان در حالی است که امیر می‌گوید او را به اشتباه گرفته‌اند و قاتل شخص دیگری است.

چرا دختری بی‌گناه را به قتل رساندی ؟

من او را نکشتم. همدستم این کار را کرد.

اما تو به قتل اعتراف کردی. اگر همدستت او را کشته است، تو چرا این کار را کردی؟

من این کار را نکردم فقط به خاطر شرایطی که داشتم به قتل اعتراف کردم.

آن‌طور که در پرونده آمده است تو ماموران را به سمت جسد بردی و محل دفن را نشان دادی. اگر تو قتل را مرتکب نشده بودی پس چطور از محل دفن جسد خبر داشتی ؟

-من در محل بودم که این اتفاق افتاد و قبول دارم که زمان حادثه آنجا بودم، اما من مرتکب قتل نشدم.

این درست است که به مقتول آزار و اذیت هم رساندی؟

نه این‌طور نیست. دوستم این کار را کرد.

تو در جلسه بازجویی گفته‌ای که ابتدا دخترک را به بهانه این‌که می‌خواهی به خانه برسانی، سوار موتور کردی و بعد او را به سمت کوچه باغ بردی و در آنجا مورد آزار و اذیت قرار دادی و خفه‌اش کردی، آیا این حرف‌ها را قبول داری؟

بله.

پس تو قاتل هستی؟

نه، من منظورم این بود که حرف‌ها را من گفته‌ام اما به دخترک آزار و اذیت نرساندم.

چرا واقعیت را نمی‌گویی؟

واقعیت این است که من دخترک را آزار و اذیت نکردم و اصلا در جریان قتل او نبودم. من تحت فشار ماموران پلیس اعتراف کردم.

اما ماموران نمی‌دانستند جسد کجاست و تو جنازه را به آنها نشان دادی و جزئیات را گفتی.

(متهم فقط سکوت کرد).

تو خانواده داری؟

بله، همسر و یک دختر دارم.

در روز حادثه آنها کجا بودند؟

آن روز من رفته بودم برای سهام عدالت ثبت‌نام کنم. وقتی برگشتم همسرم گفت خاله‌اش می‌خواهد نذری درست کند و از من خواست که او را به خانه خاله‌اش ببرم. من قبول نکردم. چند ساعت بعد دوستم به من تلفن زد و گفت می‌خواهد به خانه ما بیاید تا قلیان بکشیم، من هم برای این‌که راحت باشم همسر و فرزندم را به خانه خاله همسرم بردم.

چطور دخترک را دزدیدید؟

دخترک از منزلی در نزدیکی ما بیرون آمد و به سمت خانه‌اش به راه افتاد. او ما را می‌شناخت و من می‌دانستم خانه‌ای که از آن بیرون آمده محل سکونت خاله‌اش است. گفتم بیا ما تو را می‌رسانیم. او را ترک موتور سوار کردیم و به کوچه باغ بردیم، دخترک وحشت کرده بود. دوستم او را مورد آزار و اذیت قرار داد و بعد هم با روسری خفه‌اش کرد.

تو یک‌بار این موضوع را تعریف کرده و مدعی شدی خودت این کارها را کردی، حالا چطور می‌گویی دوستت این کارها را کرده است؟

نمی‌دانم، من در آن زمان واقعیت را نگفتم.

دوستت حالا کجاست؟

او منکر همه چیز شد و مرا مقصر معرفی کرد و پلیس هم مدارک علیه من به دست آورد.

نظر همسر و فرزندت چیست؟

فرزندم هنوز کودک است و چیز زیادی از این ماجرا متوجه نمی‌شود اما همسرم هنوز با من است و می‌گوید حرفم را قبول دارد و می‌داند من بی‌گناه هستم.

قصد داری از اولیای دم رضایت بگیری؟

من از آنها تقاضای بخشش کرده‌ام و از آنها می‌خواهم به فرزندم رحم کنند.

گذشت نمی‌کنم

گفته‌های متهم پرونده مورد قبول اولیای دم نیست و آنها می‌گویند یافته‌هایی دارند و چیزهایی دیده‌اند که می‌تواند نشان دهد امیر عامل این جنایت است.

مادر دخترک می‌گوید: من همیشه مراقب دخترم بودم و او را همیشه کنترل می‌کردم. روز حادثه خواهرم به من گفت یک بسته شکر لازم دارد و از من خواست آن را به دخترم بدهم تا برایش ببرد. من شکر را برداشتم و خودم هم همراه دخترم رفتم، می‌ترسیدم او را تنها در خیابان رها کنم. چند ساعتی خانه خواهرم بودم. تصمیم گرفتم به منزل برگردم، دخترم را صدا زدم اما او اصرار کرد که خانه خاله‌اش بماند. قبول کردم و به خانه آمدم. بعدازظهر با خواهرم تماس گرفتم که بپرسم دخترم کجاست. او به من گفت چند ساعت است دخترت به خانه برگشته. اما فرزندم به خانه نیامده و قطعا اتفاقی برایش افتاده بود. شوهرم را خبر کردم و به سمت خانه خواهرم رفتیم. هر جایی را که به فکرمان می‌رسید گشتیم اما دخترم نبود و بعد با ماموران تماس گرفتیم و موضوع را گفتیم.

وی ادامه می‌دهد: پلیس به ما گفت به هرکس که مشکوک هستید، بگویید ولی ما با کسی مشکلی نداشتیم. جالب اینجاست که در تمام آن روزهایی که ما به دنبال دخترمان می‌گشتیم، امیر هم کنار ما بود. پیش خود می‌گفتم چه مرد خوبی است، با این‌که ما ارتباطی با هم نداریم با این حال هر کاری از دستش بر می‌آید برای ما انجام می‌دهد. او چند بار به ما گفت دخترم را دیده است که به سمت کوچه باغ می‌رفت. همه جا را گشتیم اما اثری از دخترم پیدا نکردیم.

مادر مقتول می‌گوید: در آن چند روز که متهم با ما دنبال دخترمان می‌گشت، حرف‌هایی زد که توجه پلیس را جلب کرد و بعد از این‌که مورد بازجویی قرار گرفت به پلیس محل دفن دخترم را گفت و قبل از این‌که پزشکی قانونی بگوید دخترم چطور کشته شده است، او گفت که چه بلایی سر دخترم آمده و چطور به قتل رسیده است. این حرف‌ها نشان می‌دهد او قاتل است، وگرنه چطور از ماجرای قتل دخترم و محل دفن او خبر داشت، چطور می‌دانست که دخترم دزدیده شده است؟ من زحمت زیادی برای دخترم کشیدم و شب‌های زیادی بالای سرش بیدار ماندم تا مبادا مشکلی برای او پیش بیاید. امیر به طرز فجیعی دخترم را که ثمره عمرم بود، به قتل رساند و باید تاوان آن را پس دهد.

من از کاری که کرده است، نمی‌گذرم.

داوود ابوالحسنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها