پُستخانه

کد خبر: ۳۵۳۲۶۰

طناز قامتی از اردبیل: امشب به هوای تو سری به خانه دلم می‌زنم، به یاد تو. آینه زنگار بسته دلم را به امید دیدن تو پاک می‌کنم. فضای خانه دلم را از عطر گل های شب‌بو پر می‌کنم تا شاید پاگیرِ دلم شوی؛ اما چه خیالی! افسوس که هنگام گذر از شهر چشمانم حتی نگاهی به خانه دلم نمی‌اندازی. تو می‌روی و من از پشت حلقه حلقه اشک هایم بدرقه‌ات می‌کنم...

سید محمد حسین حسینی ولمی از رشت: ...یه جای پاسختون رو متوجه نشدم! یعنی این بیشترین چیزی بود که ازش تعجب کردم: «مطلبی بفرست که جای دیگه منتشر نشده باشه». این خیلی تعجب‌آور بود! نمی‌خوام بگم ناراحت نیستم، اگه می‌گفتید برو قلمت رو بذار تو الکل و بشین با کاغذهات فرفره بازی کن، خیلی بهتر بود از اون جمله که فرمودید. اینم رسم روزگار هستش. این مطلب هایی که واسه‌تون فرستادم (یه شعر- یه متن) از خودم هستش... که به خاطر همین تعجب‌آور بود واسه‌م (حالا شما یه جمله گفتی منم گیر دادما) ولی ستمه خدائیش. جز واسه شما تو وبلاگ خودم هستش ولی عمراً فکر نکنم که شما وبلاگ منو دیده باشید و از اون لحاظ بگید... حالا بی‌خیالش بازم (می‌خوام به روی خودم نیارم). بازم خسته نباشید که کار می‌کنید و پاسخ می‌دید. من مطلب زیاد دارم... امیدوارم که دیگه شما نگید جای دیگه منتشر شده! هه‌هه!

سید محمد حسین حسینیِ ولمی جان از رشت (...آخی‌ی‌ی‌ی‌ش! ...تموم شد!) عزیز دل مادر، من قلمم رو مدت ها تو نفت گذاشته‌م آخرش دیدم زنگ زده! تو که از این یه جمله تعجب کردی، حدس بزن من که بارها این قانون سوم مسوولان ضمیمه رو زیر پستخونه چاپ کرده‌م، چقدر از تعجبت متعجب شدم! یه بار دقیق اون قسمت رو می‌خوندی‌ همچی گیری نمی‌دادی. خیلی‌ها تنها جای ممکن برای چاپ نوشته‌هاشون همین یه صفحه‌س، خیلی‌ها وبلاگ هم دارن ولی می‌خوان استعدادشون رو این‌جا نشون بدن یا محک بزنن؛ با این کمبود جا و ازدیاد متقاضی، خودت بگو، انصافه اونا رو بذارم کنار و مطلبی رو که قبلا، حتی از طریق یه وبلاگ در دسترس دیگران هست منتشر کنم؟ ‌دِ نه دِ!

احمد از بابل: ...دوم این‌که پاسخ تو و خواجه حافظ رو هم خوندم. هیچ هم ناراحت نشدم هیچ، زانوی غم بغل نکردم باز هم هیچ! کلاهم رو انداختم هوا! سوم این‌که شما که به خواجه حافظ نزدیکترید و همیشه یا خودش رو می‌بینین یا خوابش رو، از طرف من بهش بگین که یه جورایی دارم یه راه دیگه‌ای رو برای شعر گفتن پیدا می‌کنم. حالا اگه یه وقت خواستم مثل اون شعر بگم که ناراحتی نداره... تصمیم دارم شعر شاعران موفق و مطرح معاصر رو پیدا کنم و روی مضامینش کار کنم. کتاب «صور خیال» استاد شفیعی کدکنی رو هم قراره بگیرم تا ازش استفاده کنم که محکم‌کاری بشه...

آخی... چه‌قدر لذت‌آوره وقتی می‌بینی هنوزم هستن کسانی که به جای ناراحتی، راهنمایی‌های درست رو از نادرست تشخیص می‌دن و با استفاده از اونا، فردای روزگار، به یه جاهای خوبی می‌رسن! حافظ گفت: «اگه از من بهتر هم شعر سرودی، نوش جونت برادر؛ گوشت بشه به تنت! خوشحالم می‌شیم که امثال ما، جزو حلقه‌های آخر ادب و هنر این ملک نموندیم»

ساناز بخشی: ...چند وقته همه‌ش به فکرتم. هر جای خونه که قدم می‌ذارم بوی تو رو احساس می‌کنم و یاد جاهایی می‌افتم که با هم می‌رفتیم [اما حالا] هر چی می‌گردم پیدات نمی‌کنم. دیگه دارم عصبی می‌شم. پس کجاییییی؟! بابا می‌خوام برم بیرون جوراب ندارم!

لنگه کفش بیابانی: امروز آخرین روزی است که از کلام و دلم برایت می‌نویسم. امروز غم سنگینی دل کوچکم را فراگرفته. آخر تو به من قول داده بودی نگذاری کسی دلم را بشکند اما خودت، آری، خودِ تو، آن را شکستی...

زینب فخار 22 ساله از کاشمر: ببخش که غرور را برداشتم و معرفت را زمین زدم. مرا به خاطر گام هایم، به خاطر لِه کردنِ بوته‌های مهربانی ببخش...

این یکی شعرت یه اشکالاتی داشت اما حیفم اومد این تکه نثر زیبا رو بیخیال شم (قبولیت هم تبریک! حالا واقعاً از کاشمر، شمال شرقی کشور، می‌خوای بری اهواز، جنوب غربی مملکت؟! یعنی صبح ساعت چن باید از خواب بیدار شی تا سر وقت برسی؟! هووووممم؟!)

شقایق نورایی 19 ساله از تهران: جدائی/ برای با هم خندیدن.../ و ما/ تمام لحظه‌ها را به باد دادیم/ گناهی نابخشودنی.../ و تاوانش/ -تاوانی سخت و شایسته-/ جدائی‌ست!/ آری/ گاهی/ جدایی لازم است!/ و تنها راه/ برای به ابدیت رسیدن!/ گاهی هم/ پل/ برای عبور از گذشته/ و رسیدن به آینده/...

بابک: وقتی که وفا، قصه برف به تابستان است و محبت گل نایابی‌ست، به چه کسی باید گفت: با تو خوشبخت‌ترین انسانم؟

دریا بابادی: گفتند از درد عشق؛ از پیچ و خم زندگی؛ از بدی و زشتی‌های دنیا و ما چه زود باور کردیم بدون آن‌که خود تجربه کنیم، از زندگی تفسیر بدی کردیم و گریه کودک تازه به دنیا آمده را از بدی زندگی دونستیم اما با خودمون فکر نکردیم که شاید راه رو اشتباه اومدیم و مسیر زندگی رو گم کردیم...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها