در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سالیان سال اما میخواست حتی با لرزش زیاد هم حرفهایش را نقش بزند. پیرمرد نقاش بود اما شعرهایش را رنگ میکرد. نمیخواست نقاشیهایش را به هر کسی بفروشد، میخواست بداند که سرنوشت حرفهای منقوشش به دیوار ساکت کدام خانه مینشیند.
میخواست بداند رنج کودکیهایش با سکوت کدام خانه همآویز میشود. پیرمرد با آنکه دیروز را نقش میزد، اما امروز بود. حال بود. هانیبال الخاص پیر نقاش شهرمان دیگر نیست. کوچ تابستانه هنرمندان این دیار انگار نمیخواهد پایان یابد.
هر روز نام و نشانی دیگر کم میشود از این قافله هنر و هنرمندی. در این دقایق دیگر نقاشِ عاشقانههای رنگی در میانمان نیست. هانیبال الخاص نقاش و شاعری که سالهای سال با آثارش، بخش مهمی از هنر معاصر ایران تعریف و تفسیر شد، در قارهای دیگر آرامش مرگ را تجربه میکند.
هانیبال هم خودش و هم هنرش از جنس دیگری بود. کنارش که مینشستی حرفهایش آنقدر حرف بود که ساعتها از دستت در بروند. راستی گفتم دست. یاد جمله معروف هانیبال افتادم. «تا میتوانی دست بکش و از دست کشیدن دست نکش». این جمله پایانبندی بسیاری از معاشرتهای این مرد کهنسال با جوانانی بود که در نمایشگاههای مختلف گرداگردش حلقه میزدند و او قبل از فخرفروشیهای هنرمندانه برخی نقاشان پیشکسوت از آموزش حرف میزد و تنها میگفت: «دستهایتان را بارها و بارها بکشید. طراحی را ساده نگیرید. نقاشی کردن ساده نیست. برای نقاشی کردن باید نقاش بود تنها عشق به این هنر کافی نیست.»
سبک روایی آثارش که از او یک استثنای هنری در میان همدورهایهایش ساخته بود، باعث شد او سر و گردنی از هنرمندان عصر خود بالاتر باشد و البته پایهگذار سبکی منحصر به فرد در نقاشی معاصر ایران. سالهای پیش دیوارهای لانه جاسوسی آمریکا را با نگاهی تیزبینانه نقاشی کرد.
روایت جزو اصلی بسیاری از آثارش را تشکیل میداد و البته فصلی به فصلی دیگر حرفهای جدیدتری برای مخاطبان به ارمغان میآورد.
او میگفت: «نشستن نقاش و دل بستن به آثار گذشتهاش، دردی را دوا نمیکند باید هر روز به روز شویم و حرفهای تازه ابزار تازه برای گفتن میخواهند.»
مهدی نورعلیشاهی
گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: