در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تصور میکردم اگر نویسندهای از رعایت اخلاق و انصاف سخن میگوید، حتما خودش در آخرین درجه از انصاف است یا اگر فیلمسازی در فیلمش از رعایت حقوق دیگران سخن میگوید، حتما خودش در این زمینه پیشتاز است اما بعد از ورود به این حرفه بود که متوجه شدم خیلی از این حرفها فقط و فقط «ظاهر» ماجراست و در عمل خیلی از آدمها به صحبتها و حرفهایی که منتشر میکنند «پایبند» نیستند. حالا حکایت دعوای این روزهای خانه سینما و معاونت سینمایی چیزی نزدیک به این حکایت است.
وقتی به صحبتهای هر دو طرف مراجعه میکنیم، با نکات جالب توجهی مواجه میشویم. معاونت سینمایی برنامههایی را عنوان میکند که طبق آن قرار است تا سال 1390 صد سالن سینما در کشور بسازد، 30 درصد فیلمهای مورد نیاز تلویزیون را تامین کند، دهها پروژه تولید مشترک با کشورهای دیگر دنیا بسازد و مشکلات اکران را تا سال 1391 حل کند.
در راس مجموعه معاونت سینمایی فردی به نام «جواد شمقدری» حضور دارد که در ایمان و دیانت او شکی نیست. در نقطه مقابل و در راس خانه سینما نیز فردی به نام «محمدمهدیعسگرپور» حضور دارد که بخش عمدهای از دوران زندگی حرفهای خود را به عنوان مدیر فرهنگی در جمهوری اسلامی سپری کرده است.
بین این دو بخش، اختلافها این روزها چنان بالا گرفته که عسگرپور ابایی از این ندارد که در مصاحبهای با خبرگزاری ایلنا بصراحت بگوید «جامعه ایرانی، جامعه کمونیستی نیست که همه در آن یک شکل فکر کنند.»
در نقطه مقابل نیز معاونت سینمایی ابایی از این مساله ندارد که تمامی اختیارهای خانه سینما را محدود کند و به این نهاد صنفی حتی اجازه ندهد در اموری مانند «انتخاب فیلم ایرانی برای حضور در اسکار» مانع ایجاد کند.
این اختلافها در نهایت «دشمن شادکن» است و باعث میشود چرخ سینما برای بدنه آن ـ که آدمهایی مظلوم و زجر کشیدهاند ـ سخت بچرخد و همه فرصتها یکی پس از دیگری از دست برود؛ اما آیا نباید نگران بود که روزی این اختلافها آنچنان برای مردم علنی شود که دیگر کسی حرفهای قشنگ هر دو طرف را باور نکند؟
رضا استادی
گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: