اتفاقاتی که در اثر ایجاد اختلال در حافظه ایجاد می‌شوند

مرزی میان رویا و واقعیت

آیا تا به حال برایتان پیش آمده است که در موقعیتی قرار گرفته باشید که احساس کنید پیش از این نیز چنین موقعیت مشابهی را تجربه کرده‌اید یا این‌که بعکس در شرایطی که پیش از این بارها با آن مواجه شده‌اید قرار گیرید و احساس کنید که هرگز چنین موقعیتی در زندگی شما پیش نیامده است؟ شاید درباره چنین تجربه‌هایی از افرادی که آنها را تجربه کرده‌اند داستان‌هایی را شنیده باشید و تصور کنید که این تجربیات برگرفته از تخیلات انسان‌ها هستند که ریشه در رویاپردازی آنها دارند.
کد خبر: ۳۵۲۴۸۸

اما حقیقت این است که با وجود توجیه‌های غیرعلمی ارائه شده درخصوص چنین پدیده‌هایی، نتایج به دست آمده از تحقیقات چنین تجربه‌هایی حقیقی هستند و علاوه بر این‌که آگاهی از جزییات یک فرد یا یک مکان می‌تواند در بروز آنها تاثیرگذار باشد، به نظر می‌رسد که علت اصلی مواجه شدن با چنین موقعیت‌هایی ایجاد اختلال در حافظه کوتاه‌مدت و بلندمدت افراد باشد. اگرچه در دنیای امروز علم توانسته است جنبه‌های مختلف زندگی انسان‌ها را تحت تاثیر خود قرار داده و بسیاری از آرزوها و رویاهای انسان را به واقعیت مبدل سازد، اما از آنجا که هنوز نتوانسته است به پاسخی قطعی درباره علت اصلی برخی از پدیده‌های جهان هستی دست یابد، راهی طولانی را پیش رو دارد که باید با از میان برداشتن موانع موجود برای بسیاری از معماها و چراهایی که از گذشته‌های دور ذهن بسیاری از انسان‌ها را به خود مشغول کرده است، پاسخ کاملی بیابد.

دژاوو (deja vu) واژه‌ای است فرانسوی به معنی از پیش دیده شده که نخستین‌بار در سال 1876 میلادی شخصی به نام امیل بوراک این واژه را برای توضیح وضعیتی که فرد احساس می‌کند پیش از این‌که برای نخستین‌بار با صحنه‌ای مواجه شود، آن صحنه را دیده و با آن آشنایی دارد، اختصاص داد. پس از آن نیز واژه دژاوو به عنوان یک اصطلاح علمی برای این پدیده پذیرفته شد. بسیاری از محققان براین باورند که وجود شباهت میان مکان‌های مختلف می‌تواند عامل تاثیرگذاری در ایجاد احساس دژاوو یا آشناپنداری باشد. برای مثال وقتی برای نخستین‌بار وارد شهری می‌شوید و احساس می‌کنید که محیط این شهر برای شما بسیار آشناست، احساس آشناپنداری به طور ناخود‌آگاه در مغز شما شکل گرفته است که به موجب آن، این محیط برای شما آشنا به نظر می‌رسد. اگرچه گاهی ممکن است تصور کنید که چنین تجربه‌هایی ریشه‌ در رویاهای افراد دارند اما گاهی به قدری این احساس قوی است که فرد با اطمینان از حضور خود در چنین شرایط مشابهی سخن می‌گوید. آشناپنداری تجربه‌ای بدون وابستگی زمانی و مکانی است که براساس بررسی‌های آماری انجام شده بیش از 50 درصد افراد حداقل برای یک بار هم که شده در زندگی خود چنین شرایطی را تجربه می‌کنند. شاید تصور کنید که آشناپنداری همان پیش‌آگاهی است. این در حالی است که برخلاف پیش‌آگاهی، آشناپنداری در زمانی که فرد با موقعیتی مواجه شده اتفاق می‌افتد و به این ترتیب پیش از آن فرد کوچک‌ترین نشانی از چنین پدیده‌ای را تجربه نخواهد کرد. به دژاوو، پارامنزیا یا نظر موازی نیز گفته می‌شود.

معمولا افراد مسن بیش از دیگر گروه‌های سنی آشناپنداری را تجربه می‌کنند. اگرچه ممکن است برای درمان این مشکل خود به پزشک هم مراجعه کرده باشند و متاسفانه نتیجه مطلوبی را از روند درمانی خود به دست نیاورده باشند. بررسی‌های انجام شده درباره اختلالات احتمالی ایجاد شده در مغز این افراد حاکی از آن است که در این افراد مدارهای عصبی ـ که نقش مهمی را در یادآوردن خاطرات گذشته به عهده دارند ـ در حالت فعال باقی می‌مانند و در نتیجه خاطراتی را در ذهن تداعی می‌کنند که قبلا فرد آنها را در ذهن خود ثبت نکرده است. علت اصلی اختلالات ذهنی این افراد که به نوعی دژاوو مزمن تلقی می‌شود ناشی از نارسایی لوب‌گیجگاهی مغز است که این قسمت از مدارهای عصبی مغز در آنجا قرار گرفته‌اند. به‌‌رغم این‌که گروهی از محققان اضطراب و استرس را عامل اصلی ایجاد تجربه آشناپنداری در افراد می‌دانند گروهی دیگر بر این باورند که در شرایطی که فرد در آرامش کامل به دور از هرگونه نگرانی است احتمال تجربه دژاوو افزایش خواهد یافت. بی‌شک افرادی که از قوه تخیل خوبی برخوردار بوده و قادر هستند بخوبی تجربیات و خاطرات گذشته زندگی خود را به یاد آورند بیش از سایر افراد با چنین موقعیت‌هایی مواجه خواهند شد. در میان گروه‌های سنی مختلف جز گروه سنی سالمندان که اغلب به دژاوو مزمن مبتلا می‌شوند، گروه سنی 15 تا 25 سال بیش از دیگر افراد دژاوو را تجربه می‌کنند و این در حالی است که با افزایش سن احتمال تجربه چنین مفاهیمی کاهش خواهد یافت.

در افرادی که به علت اختلالات روانی، آشناپنداری را تجربه می‌کنند، این آشناپنداری از نوع بیولوژیکی است. به این معنی که چنین پدیده‌ای ناشی از اختلالات ایجاد شده در روند فرآیندهای عصبی ـ مغزی است. چنین افرادی در شرایطی که دژاوو را تجربه می‌کنند، باور دارند که این شرایط را درست به همین شکل در گذشته تجربه کرده‌اند و برخلاف دژاوو تداعی‌گر این احساس بیش از 10 تا 30 ثانیه به طول خواهد انجامید. اما افراد سالم در حقیقت نوعی از دژاوو را تجربه می‌کنند که دژاوو تداعی‌گر نام دارد که نوعی تجربه مبتنی بر حافظه است و در شکل‌گیری این احساس، مراکز حافظه نقش اصلی را به عهده دارند.

یافته‌های علمی و علل احتمالی

با توجه به این‌که هیپوتالاموس مغز نقش بسیار مهمی در شکل‌گیری خاطرات دارد، تحقیقات گسترده‌ای درباره چگونگی تاثیر بخش‌های مختلف ‌مغز در یادگیری و حافظه و کارکرد این قسمت‌ها انجام شده است که براساس نتایج به دست آمده از این تحقیقات، نظریات مختلفی درباره عمل احتمالی بروز پدیده‌هایی نظیر دژاوو ارائه شده است. به نظر می‌رسد که ساختارهای دندانه‌ای شکل موجود در شیارهای سطح مغز موجب می‌شود که افراد مختلف براساس عملکرد این قسمت‌ها بتوانند تفاوت مکان‌های مختلف را شناسایی کنند. به طور کلی آنچه مسلم است این است که فرآیند حافظه در ارتباط مستقیم با تجربه آشناپنداری است. قسمت‌های فوقانی مغز با حوادث آینده و قسمت تحتانی با حوادث کنونی مرتبط هستند و این در حالی است که خاطرات گذشته در قسمت گیجگاهی مغز پردازش و نگهداری می‌شوند. بنابراین هرگاه شما به آینده فکر می‌کنید بخش فوقانی مغزتان فعال خواهد شد و چنانچه خاطرات گذشته را به یاد آورید قسمت‌های گیجگاهی مغز شما فعال می‌شوند. به طور کلی همان‌طور که هیپوتالاموس مغز مسوولیت حافظه کوتاه‌مدت را به عهده دارد، مسوولیت حافظه بلندمدت نیز به عهده قشر پاراهیپوکامپال است که به ما کمک می‌کند تا بتوانیم بفهمیم که چه چیز برای ما آشنا و چه چیزی ناآشنا است. به موازات این که هیپوکامپ به ما کمک می‌کند تا بتوانیم آگاهانه خاطرات گذشته را به یاد آوریم، بادامه مغز نیز مسوولیت هوشیاری ما را در زمان حال به عهده دارد. همان‌طور که می‌بینید این مراکز از اصلی‌ترین مراکز حافظه در مغز هستند که برخی محققان هرگونه اختلال ایجاد شده در فرآیند حافظه را عامل اصلی مواجه شدن با تجربه آشناپنداری در افراد می‌دانند. برای مثال فعالیت بادامه مغز سبب می‌شود که هر فردی بتواند بموقع نسبت به محیط اطراف خود عکس‌العمل نشان دهد به عبارت دیگر بادامه احساس زندگی در زمان حال را در افراد ایجاد می‌کند و هر ثانیه 40 بار براساس محرک‌ها و اطلاعات محیطی احساس فرد را تحت‌تاثیر خود قرار می‌دهد و این فعالیت به قدری سریع است که در شرایط عادی نمی‌توان آن را احساس کرد. به طور کلی در شرایط طبیعی ما اطلاعات را از محیط دریافت کرده و آن را در حافظه کوتاه‌مدت خود ثبت می‌کنیم تا پس از مقایسه این اطلاعات با اطلاعات ثبت شده در حافظه بلندمدت خود درباره‌آن تصمیم‌گیری کنیم. حال اگر به هر دلیلی این اطلاعات به جای این که در بادامه مغز که مسوول پردازش اطلاعات دریافت شده در زمان حال است در بخش حافظه کوتاه‌مدت یا بلندمدت پردازش شوند، فرد احساس آشناپنداری را تجربه خواهد کرد و بر این اساس آنچه در زمان حال احساس می‌شود به گونه‌ای تلقی خواهد شد که فرد احساس می‌کند آن را در گذشته تجربه کرده است.

جالب است بدانید که در سال‌های اخیر آشناپنداری و بسیاری از دیگر پدیده‌های ذهنی مشابه آن، موضوع بسیاری از تحقیقات انجام شده در حوزه‌های نوروفیزیولوژی و روان‌شناسی بوده‌اند. افرادی که آشناپنداری را زمانی تجربه کرده‌اند این حس را بخوبی به خاطر می‌آورند اگرچه بدون تردید آنها نمی‌دانند که در کجا و چه شرایطی آن را تجربه کرده‌اند.

در اواخر قرن 19 میلادی محققان زمان‌بندی نادرست پیام‌های عصبی را مهم‌ترین عامل مواجه شدن با پدیده آشناپنداری می‌دانستند. این گروه از محققان بر این باور بودند، در شرایطی که مغز پیامی را در نتیجه اشتباه ایجاد شده در تنظیم زمان با تاخیر دریافت می‌کند به این باور می‌رسد که برای بار دوم در برابر یک محرک واحد، تحریک شده است و به همین علت یک رویداد واحد را 2 بار تجربه می‌کند. درباره علت اصلی این رویداد ذهنی تئوری‌های مختلفی ارائه شده است که از میان آنها می‌توان به عدم ارتباط بین 2 نیمکره مغز و تحریکات نورونی بسیار سریع اشاره کرد که قابل قبول‌‌ترین آنها براساس یافته‌های علمی، نظریه مربوط به تاخیر در رسیدن نور به یکی از چشم‌هاست در چنین حالتی مشابه آنچه هنگام مشاهده تصاویر سه‌بعدی اتفاق می‌افتد، یکی از چشم‌ها پیام دریافت شده از مشاهده یک تصویر را با اندکی تاخیر به مغز ارسال می‌کند. همان‌طور که می‌دانید همواره اطلاعات از بیش از یک مسیر به مرکز پردازش مغز ارسال می‌شوند به این ترتیب که لوب گیجگاهی چپ اطلاعات ورودی را طبقه‌بندی می‌کند. این در حالی است که این اطلاعات بار دیگر با تاخیر چند هزارم ثانیه‌ای بین ارسال دو پیام مجزا از راه انحرافی نیمکره راست مغز نیز وارد لوب گیجگاهی می‌شوند. چنانچه این اطلاعات با تاخیر بیشتری به مغز ارسال شود، به اشتباه زمان‌بندی شده و به عنوان یک تجربه پیشین در ذهن ثبت می‌شود و بنابراین فرد حس آشناپنداری را تجربه خواهد کرد. جالب است بدانید که طول مسیر ارسال علائم از چشم به مغز اندکی متفاوت است و بلافاصله پس از ورود علائم و اطلاعات از یک چشم مشابه همان اطلاعات از چشم دیگر وارد مغز می‌شود که اگر این اختلاف زمانی بیش از 25 هزارم ثانیه باشد، مغز متوجه خواهد شد که این اطلاعات دریافتی مشابه آن چیزی است که در حافظه به عنوان خاطرات گذشته ثبت شده و بنابراین دژاوو را احساس می‌کند.

گفته و ناگفته‌هایی از آشناپنداری

اگرچه به نظر می‌رسید که نظریه پردازش دوگانه که ناشی از عدم زمان‌بندی درست پیام‌های عصبی ارسال شده به مغز است، می‌تواند علت اصلی بروز آشناپنداری را در افراد توجیه کند، اما از آنجا که دژاوو اغلب 10 تا 30 ثانیه به طول خواهد انجامید این تئوری قابل آزمایش نبود. این در حالی است که گزارش‌هایی مبنی بر تجربه احساس دژاوو توسط افراد نابینا ارائه شده بود، اما پذیرش این تئوری با تردید و دودلی همراه بود و به این ترتیب گروه دیگری از محققان نوروفیزیولوژی به این فکر افتادند تا تحقیقات گسترده‌تری را در این زمینه انجام دهند. براساس نظریه‌ای که به نظریه تلفن همراه معروف شده است گاهی ما انسان‌ها در حالی که مشغول انجام کاری هستیم برخی اطلاعات را به طور نیمه‌خودآگاه در حافظه ثبت می‌کنیم و وقتی می‌کوشیم به طور آگاهانه درباره آن فکر کنیم این اطلاعات برای ما آشنا به نظر می‌رسد. برای مثال وقتی هنگام رانندگی با گوشی تلفن همراه خود صحبت می‌کنیم، مغز اطلاعات محیط اطرافمان را مورد پردازش قرار می‌دهد و پس از پایان تماس تلفنی که با دقت بیشتری محیط اطراف را زیر نظر قرار می‌دهیم تصور می‌کنیم که پیش از این نیز با چنین شرایط مشابهی مواجه شده بودیم. در چنین وضعیتی تجربه اولیه فرد از محیط یا به طور کامل مورد توجه قرار نگرفته است یا این که جزییات این تجربه در حافظه کدگذاری و ثبت نشده است. با توجه به این که فرد از روی آگاهی این تجربه را در حافظه ثبت نمی‌کند بخش عمده‌ای از آن را فراموش می‌کند، این در حالی است که آنچه به عنوان خاطراتی از گذشته به یاد می‌آورد را دقایقی قبل از احساس آشناپنداری تجربه کرده‌ است.

براساس نظریه ارائه شده از سوی برخی محققان ما انسان‌ها منبعی از خاطرات ذخیره شده از تجارب و اتفاقاتی هستیم که در طول زندگی خود با آنها مواجه شده‌ایم، بنابراین ممکن است گاهی به رغم این که خود شخصا چیزی را دیده باشیم یا در جایی حضور داشته‌ایم خاطراتی را از آنها در حافظه ثبت کرده باشیم. بنابراین وقتی با شرایطی مشابه با این خاطرات مواجه می‌شویم نوعی احساس آشناپنداری را تجربه می‌کنیم. البته جالب است بدانید که از نظر علم فراروان‌شناسی ارتباط بسیار نزدیکی میان آشناپنداری و پیش‌آگاهی و همچنین تجربه پدیده‌های ذهنی مشابه با درک پدیده‌های فراحسی وجود دارد که می‌تواند نشان‌دهنده برخورداری از توانایی‌‌های ذهنی خاص باشد. بر این اساس عده‌ای از محققان دژاوو را یادآوری خاطره رویاهایی می‌دانند که اگرچه انسان‌ها بخش بزرگی از آنها را به یاد نمی‌آورند، اما گاهی خاطرات مبهمی از این رویاها به طور مستقیم و بدون عبور از حافظه کوتاه‌مدت وارد حافظه بلندمدت شده و در آنجا به عنوان یک تجربه واقعی پردازش می‌شوند. در چنین شرایطی فردی که با احساس آشناپنداری مواجه می‌شود، خاطره این رویای فراموش شده براساس وجود مفاهیم مشترک با حادثه‌ای که برای فرد اتفاق افتاده است به عنوان بخشی از خاطرات گذشته بازیابی می‌شود.

دژاوو و انواع مختلف آن

محققان سوئدی ازجمله کسانی هستند که به تحقیق درباره مفاهیم روان‌شناختی و نوروفیزیولوژی علاقه بسیار زیادی دارند و تاکنون تحقیقات وسیعی را در این باره انجام داده‌اند. برخلاف این که گروهی از محققان، انواع مختلف آشناپنداری را به عنوان یک مفهوم کلی در نظر می‌گیرند، اما آرتور فانکهاورز، از محققان سوئدی که درباره آشناپنداری یا همان دژاوو تحقیقات و مطالعات کاملی داشته است، حالت‌های مختلفی را برای افرادی که این پدیده را تجربه می‌کنند در نظر گرفته و براساس آن مفهوم کلی دژاوو را در 3 گروه اصلی مورد بررسی قرار داده است.

دژاسنتی (Dejasenti)‌ یک پدیده ذهنی است که به ندرت خاطره‌ای از آن در ذهن شخص باقی می‌ماند. برای مثال ممکن است فرد با شنیدن صدای کسی یا به زبان آوردن افکار ذهنی خود، تصور کند آنچه را می‌شنود دربردارنده ردپایی از خاطرات گذشته است. این در حالی است که تنها پس از گذشت دقایق کوتاهی نمی‌تواند به خاطر آورد که چه کلماتی الهام‌بخش یادآوری این خاطرات بوده است، اما در حالتی که فرد دژاووکو (Dejavecu)‌ را تجربه می‌کند، احساسی برخلاف دژاسنتی را تجربه می‌کند. این نوع آشناپنداری به معنی از پیش زندگی شده است.

اغلب ما انسان‌ها، گاهی با شرایطی مواجه می‌شویم که تصور می‌کنیم پیش از این در همین موقعیت و با حضور همین افراد نیز آنچه را که می‌بینیم، دیده‌ایم یا آنچه را که می‌گوییم قبلا نیز گفته‌ایم. آنچه که اغلب افراد از آن به عنوان آشناپنداری صحبت می‌کنند نیز همان دژاووکو است. این احساس به قدری موجب شگفتی فرد می‌شود که حتی تا سال‌های بعد نیز خاطره مواجه شدن با چنین احساسی در او باقی خواهد ماند، اما از آنجایی که این احساس علاوه بر بینایی بسیاری از دیگر عوامل انسان را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد، فراتر از این است که آن را از پیش دیده شده بنامیم، چراکه شخص تصور می‌کند که همه چیز همان طور که مثلا اتفاق افتاده است، پیش می‌رود. دژاوونریته نوعی آشناپنداری است که معدود افرادی آن را تجربه کرده‌اند و در واقع نوعی احساس آشنایی نسبت به مکانی جدید است که غیرواقعی خواهد بود. در این نوع آشناپنداری فرد تصور می‌کند پیش از این در این مکان حضور داشته است. البته بسیاری از محققان بر این باورند که این نوع آشناپنداری اغلب ریشه در رویاها و تجربیات جدا شدن روح از بدن دارد که موجب احساس آشنایی ذهن فرد با یک مکان خاص می‌شود.

فرانک فراهانی‌جم

منابع: Wikipedia / sccs

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها