در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این دختر باید دوران محکومیتش را در کانون اصلاح و تربیت بگذراند و در این مدت فقط میتواند پدرش را ملاقات کند.
لاله در مورد اتفاقی که باعث شده او را به کانون اصلاح و تربیت بیاورند، میگوید: من با مادرم زندگی میکردم. پدر و مادرم از هم جدا شده بودند، نمیدانستم چرا اما میدانستم پدرم متقاضی این جدایی بود. او هیچ وقت به ما نگفت چرا از مادرم جدا شده است اما بعد از جدایی دیگر ازدواج نکرد. به خواسته مادرم من و خواهرم با او زندگی میکردیم. 2 سال قبل خواهرم با مردی ازدواج کرد و الان هم زندگی خوبی دارد و من همچنان با مادرم بودم. کمکم که بزرگ شدم، مادرم مرا با دوستانش آشنا کرد. او مرا در مهمانیهای دوستانه میبرد و به دیگران معرفی میکرد. مهمانیهایی که مادرم میرفت را دوست نداشتم اما به خواسته او میرفتم. تا این که در یکی از این مهمانیها مادرم با جوانی به نام ناصر آشنا شد و این آغاز رابطه آنها بود.
مادر لاله به مواد مخدر اعتیاد داشته است. این دختر میگوید: تا زمانی که به خانه آن پسر نرفته بودم از وضعیت مادرم خبر نداشتم. در آن مهمانی بود که متوجه شدم مادرم مواد مخدر مصرف میکند. او بعد از آن مهمانی دیگراین موضوع را از من پنهان نمیکرد. کمکم در همه کارهای مادرم شریک شدم. هر جا میرفت، مرا هم میبرد و از من میخواست آن طور که دوستانش میخواهند رفتار کنم و کاری نکنم که آنها ناراحت شوند. چارهای نداشتم، کسی به جز مادرم در کنارم نبود و پدرم هم با من ارتباطی نداشت.
وضعیت تحصیلی لاله بشدت به هم ریخته است. او چند سالی درسش را رها کرده و بعد از مدتی دوباره به مدرسه رفته و دوباره ترک تحصیل کرده است. او بتازگی در کانون اصلاح و تربیت بار دیگر شروع به تحصیل کرده است: پدرم مهندس است و مرد موفقی در زندگیاش است اما من به خاطر شرایط روحی و روانی که داشتم، نتوانستم درس بخوانم.
دوست داشتم درس بخوانم اما نمیتوانستم مادرم مرا مجبور میکرد به کارهای زشتی که خودش انجام میداد، تن دهم. از خودم بدم میآمد. تا این که یک روز ماموران با شکایت همسایهها وارد خانه پسر مورد علاقه مادرم شدند و ما را بازداشت کردند. مادرم و آن پسر شیشه مصرف کرده بودند و حالت عادی نداشتند. من هوشیار بودم، اما با این حال بازداشتم کردند. حالا در زندان آرامش بیشتری دارم و درس میخوانم. رابطه لاله و پدرش از وقتی که دخترک در کانون اصلاح و تربیت است، بهتر شده، او میگوید: چند هفتهای بود که در کانون بودم و با پدرم تماس گرفتم، او در جنوب کشور زندگی میکند. پدرم بعد از جدایی از مادرم به آنجا رفت و دیگر برنگشت. وقتی گفتم در کانون هستم و به جرم رابطه نامشروع بازداشت شدم، روز بعد خود را به تهران رساند تا مرا ببیند. پدرم چند روزی در تهران پیگیر کارم بود و به او گفته بودند بعد از چند ماه میتواند مرا با قرار کفالت آزاد کند.
رابطه این پدر و دختر آنقدر قوی شده است که لاله امیدوارانه از زندگی با پدرش میگوید: در ملاقاتهایی که با پدرم داشتم، فهمیدم که او متوجه روابط نامشروع مادرم شده بود و به همین خاطر هم از او جدا شد. پدرم برای این که ما آسیب نبینیم در مورد مادرم چیزی به ما نگفت و وقتی ما تصمیم گرفتیم با مادرم زندگی کنیم، مخالفت نکرد. پدرم برای این که خود را برای همیشه از مادرم دور کند به جنوب کشور رفته بود. چند جلسه طول کشید تا او به من پیشنهاد کند به خانهاش بروم. پدرم به من گفت که تنها زندگی میکند و اگر دوست دارم میتوانم با او زندگی کنم. این بهترین پیشنهادی بود که در این مدت به من شده بود. اگر آزاد شوم به خانه پدرم میروم دیگر با مادرم تماس نمیگیرم. او زندگی خودش را نابود کرده است و میخواست زندگی مرا هم نابود کند، اما من خودم را از منجلابی که مادرم میخواست مرا گرفتار آن کند، نجات دادم.
لاله بیصبرانه منتظر روزهایی است که آزاد شود و به خانه پدرش برود. لاله میگوید در کنار پدرش بیشتر از همیشه آرامش دارد: خواهرم سراغی از من نمیگیرد، او نمیخواهد درگیر مشکلات من و مادرم شود و زندگیاش نابود شود. من کاملا تنها هستم و پدرم همان ناجیای است که منتظرش بودم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: