در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نماینده دادستان تهران و شاکیان پرونده نظر دیگری دارند. سید رضایی نماینده دادستان تهران در این باره میگوید: این پرونده ابتدا با قتل یک مامور نیروی انتظامی تشکیل شد. ماجرا از این قرار بود که دو مامور پلیس حین گشتزنی به مردی که یک ساک همراه داشته است مظنون شدند و ساک او را مورد بررسی قرار دادند همین که ماموران خشابهای پر را پیدا کردند، همدست مرد جوان به سمت پلیس شلیک کرد و یکی از آنها که استوار پلیس بود را به قتل رساند و نفر دیگر که یک سرباز جوان بود زخمی شد. ما برای پیدا کردن عامل قتل استوار پلیس تلاش زیادی کردیم و همه سرنخها را مورد بررسی قرار دادیم. در نهایت متوجه شدیم یک سری سرقتهای مسلحانه مشابهی انجام شده است که تیرهای شلیک شده در این سرقتها از همان تیرهایی است که به مامور پلیس شلیک شده بود. این سرنخ خوبی بود و برای دستگیری قاتل تمام تلاش خود را به کار گرفتیم. بررسیهای ما نشان داد که قاتلان دو نفر هستند و در این مدت علاوه بر قتل یک مامور پلیس به چند بانک و یک سوپرمارکت و یک صرافی دستبرد زدهاند و مقدار زیادی پول به سرقت بردهاند.
بنابراین دستور داده شد تا پرونده سارقان مسلحی که مورد شناسایی قرار گرفته بودند بررسی شود اما هیچ کدام از آن سارقان به شیوهای که ایندو نفر انجام میدادند ، کار نکرده بودند. بنابر این ماموران با سارقان جدیدی روبهرو بودند که اتفاقا بسیار در کار خود حرفهای بودند چرا که آنها در مکانهایی که سرقت میکردند هیچ سرنخی از خود به جای نمیگذاشتند. در نهایت ماموران ویژه پلیس با یک عکس خیلی مبهم که از سارقان به دست آمد و مشخصات یکسانی که شاکیان پرونده داده بودند موفق شدند مخفیگاه این سارقان خشن را شناسایی و دو سال بعد از ارتکاب قتل آنها را بازداشت کنند. بررسیهای ما نشان داد این دو سارق که فرهان و فرهاد نام دارند برادر هستند ودر این مدت با هم سرقت میکردند.
زمانی که بازجوییها آغاز شد فرهاد به قتل مامور پلیس اعتراف کرد و گفت: گلولهای که به سینه مامور پلیس برخورد کرده است را او شلیک کرده و نه برادرش. آنها به سرقتهای متعدد و مصرف مواد مخدر نیز اعتراف کردند.
گفتههای نماینده دادستان تهران در حالی است که فرهاد میگوید اتهامات را به خاطر برادر بیمارش قبول کرده است و او قاتل نیست.
اما نماینده دادستان تهران برای رد گفتههای فرهاد اسناد و دلایلی دارد. او میگوید: فرهاد و برادرش هر دو اعتراف کردند که قاتل فرهاد بوده است و او ضارب اصلی بوده اما این موضوع زمانی از سوی فرهاد انکار شد که برادرش فوت کرد. فرهان دچار بیماری ریوی بود و مدتی بعد از بازداشت در بازداشتگاه جان داد. دوماه بود که فرهان جان خود را از دست داده بود اما فرهاد از این موضوع خبر نداشت و به محض اینکه فهمید برادرش فوت شده مدعی شد که قاتل برادرش بوده است و او تا به حال سکوت کرده بود اما حالا میخواهد واقعیت را بگوید.
خب این حرف به لحاظ قانونی نمیتواند درست باشد چرا که اگر فرهاد میخواست واقعیت را بگوید منتظر مرگ برادرش نمیشد.
فرهاد میداند که حکم قصاص در انتظار اوست از طرفی چون برادرش مرده است قتل را به او نسبت میدهد تا خودش را نجات دهد.
شاهدان زیادی وجود داشته اند که دیدهاند ضارب فرهاد بوده است و نه برادرش بنابراین ادعای این مرد درست نیست. او سارق خشنی است که با جرایمش هزینه زیادی را به جامعه وارد کرده است و باید مجازات شود.
متهم دروغ میگوید
زمانی که مامور پلیس کشته شد یک سرباز که همراه او بود همه آنچه را که اتفاق افتاده بود ، دید. این سرباز مشاهداتش را در دادگاه بیان کرد و انگشت اتهام را به سمت فرهاد گرفت. او در این باره میگوید: من و استوار با هم برای گشتزنی بیرون رفته بودیم. در خیابان یوسفآباد متوجه رفتار مشکوک مردی شدیم. او یک ساک بزرگ در دست داشت و نشانههایی داشت که استوار به او مشکوک شد. آن مرد را متوقف کردیم. استوار به سمت او رفت و ساکش را بازرسی کرد. مرد جوان بشدت هول کرده بود. همینطور که استوار داشت محتویات ساک را بررسی میکرد، یکدفعه به چند خشاب رسید . این خشابها زیر مقدار زیادی لباس مخفی شده بود. در همین هنگام مردی به سمت ما آمد و به استوار و من شلیک کرد. من چون سلاح نداشتم به سمت ماشین رفتم تا ماشین را آماده انجام ادامه عملیات کنم. در این هنگام فرهاد که ساک در دستش بود با سلاحی که برادرش به او داد به سینه استوار شلیک کرد و او را کشت. بعد هم چند تیر به من زد و متواری شد.
این سرباز در مورد اینکه چرا از ماموران دیگر کمک نگرفتهاند میگوید: زمانی که استوارخشابها را پیدا کرد ما حدس میزدیم که مورد حمله قرار گیریم و یا فرهاد فرار کند به همین خاطر هم استوار به گشت بیسیم زد و نیروی کمکی خواست اما قبل از اینکه کمک بیاید او را زدند و من را هم زخمی کردند.
سرباز جوان میگوید: آنها خیلی حرفهای عمل کردند. کاملا برنامهریزی شده بود. چون میدانستند که ممکن است بازداشت شوند. یکی از آنها مخفی شد و برای نجات دیگری دست به قتل زد.
لحظاتی بعد از این حادثه بود که نیروی کمکی رسید اما کار از کار گذشته بود و استوار جان خود را از دست داده بود. بعد از آن من به بیمارستان منتقل شدم و در جریان آنچه اتفاق افتاد ، نبودم. اما به درستی و شفافیت به یاد دارم که چه اتفاقی افتاد و ضارب کسی نبود جز فرهاد. او دروغ میگوید که ضارب برادرش بوده است. او برای فرار از مجازات چنین ادعایی را مطرح میکند.
برادرم قاتل است
فرهاد در برابر این اتهامات به دفاع از خود میپردازد و میگوید که بیماری برادرش باعث شده تا او جرایم برادرش را گردن بگیرد.
تو و برادرت چند سال بود که سرقت میکردید؟
بیش از 4 سال بود که سرقت مسلحانه میکردیم. ما خیلی همدیگر را دوست داشتیم و همیشه یاور همدیگر بودیم.
چرا سرقت میکردید؟
چارهای نداشتیم، ما بشدت فقیر بودیم و فقر و بدبختی بود که ما را به سمت جرم و جنایت پیش برد. باید هر طور شده زندگیمان را تامین میکردیم و برای این کار سرقت را انتخاب کردیم.
چطور شد که مامور پلیس را به قتل رساندید؟
مقتول به من شک کرد و داشت ساکم را وارسی میکرد که برادرم برای نجاتم آمد و به مامور شلیک کرد که باعث مرگ مامور شد.
اما در اعترافاتت گفته بودی که تو مامور را کشتی. چطور شد که حالا میگویی برادرت قاتل است؟
من از برادرم بزرگتر بودم و یک حسی به من میگفت باید از او حمایت کنم. ضمن اینکه میدانستم برادرم بیمار است و طاقت بازجویی ندارد. به همین دلیل هم گفتم که من عامل شلیک بودم و خودم را قاتل معرفی کردم. بعد از مدتی متوجه شدم برادرم بر اثر بیماری فوت کرده است. دیگر لزومی نداشت که من از برادرم دفاع کنم. او جان خود را از دست داده بود. به همین خاطر هم تصمیم گرفتم که واقعیت را بگویم.
برادرت هم گفته است تیری که به سینه استوار پلیس برخورد کرده است را تو شلیک کردی چطور میشود حرفهای شما تا این حد هماهنگ شده باشد. در حالی که به گفته تو هردوی شما دروغ گفته بودید؟
ما هر دو دروغ گفتیم اما قبل از بازداشت با هم هماهنگ کرده بودیم . من به او گفته بودم چون خودش را به خاطر من به خطر انداخته است بنابراین من این جرم را گردن میگیرم. او همیشه به حرف من گوش میکرد.
شاهدانی که در صحنه بودند علیه تو شهادت دادهاند. این موضوع را چطور میتوانید توضیح دهید؟
بله میدانم اما واقعیت این است که من در دادگاه گفتم من شهادت آنها را قبول ندارم.
خانوادهات درباره کاری که شما کردید چه میگوید؟
آنها میدانستند کاری که میکنیم خلاف است و بالاخره یک روز بازداشت میشویم، متاسفانه این اتفاق هم افتاد.
از کارهایی که کردی پشیمان نیستی؟
هیچ کس دوست ندارد عاقبتی مثل من داشته باشد. من بشدت از کاری که کردم پشیمانم و امیدوارم بتوانم رضایت اولیای دم را جلب کنم و دوباره به زندگی باز گردم.
داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: