در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هر دو مرد با هم به راه افتادند؛ در حالی که گاریهایشان پر از خاک بود. مرد اولی با لبخند به مرد دوم سلام کرد و گفت: «ای برادر! خاکها را برای چه کاری میبری؟»
مرد دوم نفس عمیقی کشید و جواب سلام او را داد و گفت: «من کوزهگرم، برادر! میخواهم با این خاک کوزهای بسازم تا در آن آب خنک نگهداری کنم و از نوشیدن آن لذت ببرم. راستی تو خاک را برای چه کاری لازم داری؟»
مرد اول جواب داد: «من میخواهم با این خاک در خانهام تنوری بسازم و در آن با آتش داغ و فروزان نانهای گرم و خوشمزهای بپزم و با لذت بخورم.»
2 مرد خندیدند و به راهشان ادامه دادند. پس از لحظهای مرد اولی آهی کشید و همان طور که در فکر بود، گفت: «میبینی برادر! هر دو خاک هستند، از جنس هم! اما اولی به کوزهای برای نگهداری آب خنک تبدیل میشود و دومی به تنوری برای درستکردن نان داغ!»
مرد دوم گفت: «آری! درست میگویی برادر، براستی که تن ما نیز روزی به همین خاک بیجان تبدیل میشود، اما خدا کند کسی که سالها بعد از خاک ما استفاده میکند، از ما کوزهای برای نگهداری آب خنک و گوارا بسازد، نه تنوری داغ و گرم که آتشی فروزان را دربربگیرد.»
مرد اول حرف او را تایید کرد و پس از خداحافظی راهش را جدا کرد و رفت.
مرد دوم هم هنگامی که به خانهاش رسید، میخواست خاکها را خالی کند که با تعجب دید خاکها از لابهلای شکافهای گاری روی زمین ریخته و حتی یک ذره از آن هم باقی نمانده است.
مرد با خنده، سری تکان داد و گفت: «ای خاک بیچاره! تو که طاقت تحمل آتش تنوری را در این دنیا نداری، چطور میخواهی آتش آن دنیا را تحمل کنی! اینجا فرار کردی و رفتی، اما مطمئن باش که در آنجا هیچ راه فراری نداری!»
فرشته رامشینی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: