گفتگو با امیرحسین رستمی بازیگر سریال نون و ریحون

عباس، شکور نیست

امیرحسین رستمی اگرچه با کارگردان‌های بزرگی مثل مسعود کیمیایی و بهمن فرمان‌آرا کار کرده اما بیشتر با ایفای نقش «شکور» در سریال شمس‌العماره دیده شد و به محبوبیت رسید.
کد خبر: ۳۵۱۸۶۵

او در میان 5 شخصیت اصلی سریال نون و ریحون نیز یکی از شیرین‌ترین و جذاب‌ترین نقش‌های قصه را بازی می‌کند. شمایل ظاهری و حتی برخی رفتارهای عباس در نون و ریحون، تداعی‌کننده نقش شکور برای مخاطبان است اما رستمی معتقد است که تلاش کرده این شباهت و تکرار اتفاق نیفتد.

اگر علاقه‌مند هستید که دلایل او را برای این عدم تکرار و اساسا نگاه به بازیگری و طنز بدانید این گفتگو را حتما بخوانید.

ظاهرا اولین کار تلویزیونی شما همان سریال شمس‌العماره و نقش شکور بود.

نه من یک سریالی با رامبد جوان کار کردم به نام هزاران ستاره که پخش نشد. البته این سریال قرار بود از شبکه جام‌جم پخش شود ولی ظاهرا به دلیل برخی ضوابط سازمان در مورد حجاب بازیگران، روی آنتن نرفت.

نقش تو در آن سریال چه بود؟

من نقش پسر جوانی را بازی می‌کردم که پس از سال‌ها زندگی در خارج از کشور به ایران باز می‌گردد و درگیر یکسری ماجراها می‌شود.

احتمالا یک نقش کمیک بود، بویژه این‌که کارگردانش هم رامبد جوان بود.

نه، اتفاقا یک فیلم کاملا جدی بود و من هم در آن نقشی جدی را بازی می‌کردم. در واقع یک قصه تلخ درباره تعدادی جوان ایرانی بود که در غرب زندگی کرده و فرهنگ و اصالت خودشان را فراموش کرده‌اند.

شاید به خاطر نقش کمیکی که در سریال شمس‌العماره داشتی و در نون و ریحون نیز فضای قصه کمدی است این تصور برای من و احتمالا بسیاری از مخاطبان دیگر ایجاد شود که اساسا در کارهای طنز بازی می‌کنی و دوست داری یک کمدین باشی. به ویژه این‌که در نقش شکور خوب بازی کردی و دیده شدی.

من سینما را جدی شروع کردم و قبل از این مجموعه‌ها کار سینمایی کردم و اتفاقا نقش‌های جدی هم بازی کردم. منتها در سینما بدشانسی آوردم. مثلا قرار بود اولین کار سینمایی من در فیلم «رئیس» آقای کیمیایی باشد که تولید آن به عقب افتاد و من در فیلمی به نام «فقط چشم‌هایت را ببند» یکی از نقش‌های اصلی را بازی کردم که این فیلم به اکران و نمایش نرسید و توقیف شد.

این فیلم قصه بسیار تلخی داشت و من هم نقشی تلخ و جدی در آن داشتم. البته بعدا به رئیس کیمیایی پیوستم که متاسفانه کل سکانس‌های مربوط به من حذف شد یا مثلا برای فیلم «هفت دقیقه در پائیز» هم قراداد بسته بودم و جزو اولین کسانی بودم که به این پروژه پیوستم منتها چون ساختار آن عوض شد و فرم دیگری در روایت گرفت انتخاب بازیگران و نقش‌ها نیز تغییر کرد. در ابتدا قرار بود که هفت دقیقه تا پائیز به شکل سه اپیزودیک باشد. درواقع آن نقشی که قرار بود من بازی کنم عوض شد و من به ایفای آن نقش علاقه‌ای نداشتم و در نتیجه از ادامه کار منصرف شدم.

در رئیس کدام نقش را داشتی؟

نقش یک آدم خیلی چرک و کثیف بود که به لعیا زنگنه مواد تزریق می‌کرد. اگر یادتان باشد در فیلم همواره از کسی به نام نعمت حرف زده می‌شود، این همان کاراکتری بود که من بازی کرده بودم. منتها آنقدر سکانس‌های مربوط به آن حذف شد که شاید کمتر در ذهن تماشاگری بماند. بعد از رئیس هم در خاک آشنا بهمن فرمان‌آرا حضور کوتاهی داشتم که آن هم یک نقش جدی بود.

ظاهرا به ایفای نقش‌های کوتاه در سینما علاقه داری؟

ترجیح می‌دهم با کارگردان‌های خوب و به نام کار کنم هرچند در نقش کوتاه تا این‌که در نقش بلند با کارگردان‌های معمولی و ناآشنا. چون تاثیر آن نقش‌های کوتاه در حرفه‌ای شدن من بلندتر از نقش‌های بلند با یک کارگردان کم‌سابقه است.

ولی بازیگر بدشانسی بودی که یا سکانس‌هایت حذف شد یا خود فیلم اکران نشد.

البته ناراضی نیستم چون اینها انتخاب‌های خود من بود و همین که توفیق یافتم با کارگردان‌های بزرگ کار کنم امتیاز و افتخار بزرگی برای من است.

حضور در یکی، دو سکانس چقدر می‌تواند به تجربه تو بیفزاید؟

خیلی. کار کردن با یک کارگردان بزرگ نتایج بزرگی هم دارد هرچند خیلی کوتاه باشد. مثلا ترس من از دوربین در همکاری با مسعود کیمیایی در فیلم رئیس، ریخته شد. آرزوی هر بازیگری است که جلوی دوربین یک کارگردان بزرگ برود حتی برای چند دقیقه.

بازیگر مقابل هم اگر مشهور و بزرگ باشد می‌تواند همین نتیجه را در پی داشته باشد.

من برای بازیگر مقابلم هر کسی که باشد احترام قائلم ولی واقعیتش اصلا برایم مهم نیست که نقش مقابلم چه کسی باشد. مهم برای من کارگردان است. چون یک کارگردان خوب مجموعه خوبی را در فیلم خود جمع می‌کند لذا مطمئن هستی که بازیگر مقابلت هم بازیگر خوبی است و خیالت راحت می‌شود.

با این حال تو در فیلم‌های کیمیایی و فرمان‌آرا دیده نشدی و این نقش شکور در سریال شمس‌العماره بود که تو را به مردم معرفی کرد.

اصلا یکی از مهم‌ترین اتفاقات زندگیم آشنایی با سامان مقدم بود چون قبل از آن من شخصی بودم که می‌توانستم وارد یک باشگاهی شوم و به آنجا سر بزنم ولی شمس‌العماره و سامان مقدم کاری کردند که من عضو این باشگاه شوم. یکی از دلایل دیده شدن من در شمس‌العماره این بود که بازیگران آن اکثرا میانسال بودند که نقش‌های جدی هم داشتند. ولی من در میان آنها جوان‌تر و شاد و شنگول‌تر بودم، لذا شخصیت شکور بیشتر دیده شد و به دل نشست. همین نامتجانس بودن باعث برجستگی نقش شد نه این‌که من خیلی خوب بازی کرده باشم.

ولی کمیک بودن این کاراکتر و طنازی‌های فردی او را دست‌کم نگیر.

نه به نظرم موقعیت این شخصیت در ساختار داستانی که با تمام آدم‌های پیرامونش فرق می‌کرد در برجسته شدن این شخصیت تاثیر گذاشت و شکور در ذهن مخاطب ثبت شد. البته رفتارهای عجیب و غریب شکور و رفتارهای غیر متعارفش نیز اضافه بر علت شد. به همین خاطر مخاطبان خواهان پررنگ تر شدن حضور شکور در قصه شدند که از قسمت 14ـ13 به بعد می‌بینیم که او حضور بیشتری در قصه دارد.

تو بیشتر امتیازات شکور و دیده شدن آن را به شخصیت‌پردازی و ویژگی‌های شخصیت نسبت می‌دهی در حالی که خود بازیگر و ویژگی‌های او نیز در این برجسته شدن تاثیر زیادی داشت. به این معنی که اگر نقش شکور را بازیگر دیگری انجام می‌داد، چه بسا شخصیت دیگری خلق می‌شد.

ببینید من اصلا خودشیفته به دنیا نیامدم پس سعی نکنید محبوبیت شکور را به جنس بازی من نسبت بدهید.

نه چنین قصدی ندارم. شاید اگر بازیگر دیگری بازی می‌کرد شکور بیشتر هم دیده می‌شد. منظور من تاثیر خود بازیگر در خلق یک شخصیت در کنار عناصر دیگر دراماتیکی شخصیت‌پردازی است.

قبول دارم شاید شیرین بودن صورت و نوع میمیک‌های من هم در جذاب شدن کاراکتر شکور تاثیر گذاشته است.

به علاوه کودکانه بودن چهره‌ات. به همین دلیل معتقدم فیزیک ظاهری در کنار نقش‌هایی که بازیگر آنها را ایفا می‌کند یک توقعی در مخاطب ایجاد می‌کند که او از آن بازیگر انتظار دارد که در همان ژانر یا پرسوناژ همیشگی حضور داشته باشد. به همین دلیل مثلا از تو توقع ندارد که در نقش‌های جدی بازی کنی یا این‌که در نقش‌های کمیک تو را بهتر می‌پذیرد.

من اهل خط‌کشی کردن در نوع بازی نیستم. اساسا در زندگی شخصی‌ام نیز به این خط‌کشی‌ها معتقد نیستم. تو الان به کودکانه بودن چهره در شخصیت شکور اشاره می‌کنی در حالی که من در رئیس کیمیایی چهره یک بیمار را داشتم. در واقع سعی می‌کنم ممیک صورتم بر اساس نوع شخصیت و موقعیت داستانی، متفاوت باشد. یا الان در یک سریال جدی به نام وضعیت سفید به کارگردانی حمید نعمت‌الله حضور دارم که کاملا یک نقش جدی است و اساسا یک قصه جدی است. لذا به خط‌کشی کردن در نقش و بازیگری و این‌که لزوما باید در یک نوع ژانر و گونه سینمایی بازی کنم را نمی‌پذیریم. تنها خط‌کشی من این است که نقشی را بازی کنم که برای اولین بار خودم آنرا ارائه می‌دهم نه این‌که شخصیت‌های دیگر را تکرار کنم. در واقع دوست دارم نقشی را بازی کنم که خودم آن را فارغ از خوب یا بد بودن آن متولد کنم.

مرحومه مهین شهابی هم در این سریال قرار بود بازی کند که یک مدت کوتاهی حضور پیدا کرد ولی به علت بیماری نتوانست ادامه دهد. تو تجربه همکاری با او را داشتی؟

در سریال وضعیت سفید من با مرحومه مهین شهابی وارد قصه می‌شوم و نقش مقابل من در این کار زنده‌یاد ایشان بود. من نقش جوانی را بازی می‌کنم که به جای این‌که با پدر و مادرم زندگی کنم ترجیح می‌دهم که با مادربزرگم زندگی کنم و خانم مهین شهابی مادر بزرگ من در این سریال بود که متاسفانه سعادت نداشتم به این همکاری ادامه دهم و ایشان به دلیل بیماری از این سریال کنار کشیدند و خانم تسلیمی جایگزین ایشان شدند و مجبور شدیم تمام آن صحنه‌ها را دوباره با ایشان بگیریم.

اما به نظر من شکور آنقدر در ذهن‌ها ماند که وقتی تو در فیلم یا سریالی دیگر، شخصیتی دیگر را بازی می‌کنی می‌گویند او همان شکور است که دارد بازی می‌کند.

تو هم خیلی به این شکور گیر دادی! ولی من احساس می‌کنم که امیر حسین رستمی هستم که یک زمان شکور را بازی کردم و الان نقش عباس را در نون و ریحون بازی می‌کنم. مثلا در وضعیت سفید گریم متفاوت و سنگینی دارم که شاید براحتی قابل شناسایی نباشم و نقش هم کاملا با کارهای قبلی فرق می‌کند. اما برخی از ویژگی‌های شخصی بازیگر همواره با او هست و نمی‌شود آن را تغییر داد مثلا در شکور سین من می‌زد و در عباس هم همین اتفاق می‌افتد که این به ویژگی‌های بیانی و زبانی من بر می‌گردد و در هر نقشی تکرار می‌شود ولی به نظر من شکور با عباس فرق می‌کند. اتفاقا من با آقای موتمن و نعمتی جلسه گذاشتم و بحث کردیم که چگونه عباس مثل شکور نباشد و هیچ تیکی از شکور به عباس منتقل نشود. شکور یک انسان تنبل و بی خاصیتی بود که فقط می‌خورد و می‌خوابید و کاری نمی‌کرد اما عباس با تاکسی کار می‌کند، تو رستوران کار می‌کند و در دانشگاه درس می‌دهد. من سعی کردم تا جایی که ممکن است و نقش اجازه می‌دهند شکور را تکرار نکنم ولی برخی بازیگران هستند که وقتی یک شخصیتی می‌گیرد آن را ادامه می‌دهند. شکور شخصیتی بود که برای من تمام شد و رفت و دیگر به آن فکر نمی‌کنم. شاید مهمترین چیزی که ممکن است باعث شود برخی با دیدن عباس به یاد شکور بیفتند شیرین بودن هر دو کاراکتر و نوع گریم آنهاست. ضمن این‌که من هیچ وقت تلاش نمی‌کنم کسی را بخندانم. ما بازیگرانی داریم که به در و دیوار می‌زنند تا از مخاطب خنده بگیرند ولی من سعی می‌کنم در کمال خونسردی رفتار کنم و طنازی‌های من برآمده از همین خونسردی باشد و فکر می‌کنم همین شیوه در طنزپردازی باعث شیرین شدن شکور یا عباس شده است. من هیچ وقت تلاش نمی‌کنم کسی را بخندانم و سعی می‌کنم برای بیننده یک ضیافتی را برپا کنم که آن ضیافت آنقدر احمقانه باشد که موجب خنده مخاطب شود. به عبارت دیگر باید احمقانه‌ترین کار را خیلی جدی انجام دهی تا کمدی به نظر برسد. دیگر زمان آن گذشته که یک کار احمقانه را احمقانه بازی کنی.

سید رضا صائمی 
جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها