در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در صورتی که این یک اشتباه بزرگ است. اساسا به کار بردن این واژه برای این حوزه کاری اشتباه است. چرا که معناگرایی چیزی نیست که بتوان آن را در المانها و عناصر خاصی خلاصه کرد و هر اثری را که دارای آن عناصر بود معناگرا و هر اثری را که فاقد آن عناصر بود بیمحتوا و بیمعنا بخوانیم.
چراکه خودمان میدانیم سخیفترین فیلمهای روز هالیوودی در فرهنگ آمریکایی خودشان معناگرا و صاحب ایدئولوژی و تفکر هستند. پس معناگرا نامیدن برخی آثار که دارای مضامینی چون روح، مرگ، ماورا، الهام و از این دست موارد هستند اساسا اشتباه است.
متاسفانه مدتی است این نوع نگاه در سینما و تلویزیون ما باب شده است و این به ساحت برخی دیگر از آثار که اتفاقا صاحب معنا، تفکر و اندیشه هستند آسیب میزند.
سالهاست که نگاه کارگردانان به معناگرایی به ساخت آثاری درباره مشاهده فرشته مرگ توسط یک شخصیت زنده، به کما رفته یا هنگام خواب خلاصه میشود. از سریالهای چند سال اخیر بگیرید تا این اواخر که سریالهایی نظیر روز حسرت و در حال حاضر ملکوت به روی آنتن میروند. این موضوع هم از لحاظ دینی قابل تحلیل و بررسی است و هم از لحاظ هنر قصهگویی و دنیای دراماتیک.
از لحاظ دینی قطعا این موارد قابل تایید است و تمامی این سریالها با نظارت کارشناسان و متخصصان امور مذهبی و دینی تولید میشوند. ایراد ما هم به این سریالها ایراد به محتوای دینیشان نیست، اما مشکل کثرت این سریالها و این داستانها میباشد. وقتی با این تعداد آثار کارگردانان سعی میکند تا عواقب هر عمل انسان در دنیا را نشان دهد قطعا بیننده نمیتواند ارتباط برقرار کند.
چراکه درصد خیلی کمی از آنان این گونه یک فرشته مرگ را میبینند، این گونه در خواب مورد الهام قرار میگیرند و درصد کمی از کسانی که به کما میروند با اینچنین ماجرایی روبهرو میشوند و این یعنی عدم تاثیرگذاری مفاهیم مورد نظر روی مخاطبان.
در صورتی که با ساخت سریالهایی که خیلی ماورایی نیستند و اتفاقا به زندگی روزمره اکثر ما نزدیکترند خیلی راحت میتوان مضامین و اصول مذهبی را به مخاطب انتقال داد. نتیجه اعمال هر انسانی چه در این دنیا و چه در عالم دیگر همواره همراه اوست، اما ما نباید این طور به بیننده القا کنیم که اگر حقی را ناحق کرد، اشتباهی را مرتکب شد یا حرامی را حلال کرد، در خواب خود را در یک کویر سوزان میبیند.
بیننده باید بتواند خود را با دنیای سریال همراه کند، خود را به جای شخصیتهای فیلم بگذارد و در عین حال به خود و گذشتهاش رجوع کند، اما تا وقتی تلقیمان از رستگاری تا به این حد ظاهری است قطعا نمیتوانیم کار خاصی را انجام دهیم.
این در حالی است که ضعف سریالهایی از این قبیل صرفا به این موضوع برنمیگردد. بیننده تلویزیونی در این سالها آنقدر این داستان را دیده است که تا آخر سریال را میتواند تعریف کند. از سریال کمکم کن بگیرید تا روز حسرت که اتفاقا هردو آنها در ماه رمضان پخش شدند و در سینما هم امثال دموکراسی تو روز روشن تا فیلمهای نهچندان جدی به روح پدرم.
با جرات میتوان گفت سریالهایی نظیر جراحت و در مسیر زایندهرود فیلمهای معناگراتری نسبت به ملکوت هستند که در سادهترین شکل ممکن سعی در ارائه محتوایی خاص به مخاطب دارد. سریالهایی که برای ارائه معنا و مفهوم مورد نظرشان، به تلاش در خلق یک قصه جدید روی آوردهاند و نه تکرار دستاوردهای گذشته.
حسین گودرزی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: