در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اشتباه متوجه نشدید؛ ساختن فیلمهای اینچنینی در حال حاضر هم نزد تهیهکنندگان، هم نزد بازیگران، هم نزد سینماداران و شاید نزد تعدادی از مسوولان سینمایی امری مقبول است. تهیهکننده وقتی میبیند فیلمش در تهران نزدیک یک میلیارد تومان بازده داشته، چرا باید از این سینما روگردان باشد؟ بازیگری که بالاترین دستمزد را برای بازی در فیلمی آسان میگیرد تا فقط تیپهای قدیمیاش را تکرار کند، چرا باید ناراضی باشد؟ سینماداری که میبیند مردم برای دیدن اینگونه فیلمها جلوی سینمایش صف میکشند، چرا باید از این آثار حمایت نکند...؟
افراطیها، فقط مدلی پررنگ و افراطی از ابتذال در سینماست و نباید همه کاسه و کوزهها را بر سر آن شکست؛ دهها فیلم مانند افراطیها در سال تولید میشوند و به نمایش عمومی درمیآیند و صاحبانشان را به سود میرسانند، اما در عین حال دهها فیلم هستند که به دلیل این که سازندگانشان بهواسطه آنها خواستهاند ایده یا اندیشهای را مطرح کنند، پشت خط اکران ماندهاند.
چندی قبل فیلم «صبح روز هفتم» ساخته مسعود اطیابی تنها در 2 سالن سینمایی اکران شد و سازندگان این فیلم در اعتراض به این شیوه نمایش، اثر خود را جمع کردند و عطای اکران عمومی آن را به لقایش بخشیدند. اطیابی پیش از این «خروس جنگی» را ساخته بود که در فهرست فیلمهای پرفروش 2 سال قبل جایگاهی شایسته داشت. این اتفاق عملا اطیابی را به سمت سینمایی از جنس خروس جنگی هدایت میکند تا دیگر بازیگر فیلمش را بر اساس تواناییهای او انتخاب نکند و قصه فیلمش را برای رسیدن به زبان سینمایی تازه برنگزیند و سراغ همان ماجراهای خالهزنکی برود که هم تهیهکنندگان به ساخت آنها علاقه دارند، هم سینماداران چشمانتظار اکران عمومیشان هستند و هم بازیگران با کله آمادهاند تا در آنها بازی کنند و پول خوب بگیرند و به این ترتیب چرخ صنعت سینمای ایران خواهد چرخید و رونق به سینماها باز خواهد گشت.
با این که از تعریف خلاصه داستان فیلمها در نقد باید پرهیز کرد و در فرصت موجود به تحلیل آن نشست، اما قصه دوخطی افراطیها روشنگر خیلی از ابهامات است. ماجرای این فیلم درباره چند خلافکار به نامهای تقی لولو (اکبر عبدی)، حشمت گدا (علی اوسیوند) و فری دستبغل (ارژنگ امیرفضلی) است که عفو میخورند و آزاد میشوند، اما با وجود مشکلاتی که دارند، نمیتوانند با آدمهای اجتماع ارتباط درستی برقرار کنند (توجه کنید به نقش زندان در تربیت خلافکاران). آنها نمیتوانند جایی، کاری به دست بیاورند، چرا؟ و هر آن مستعد انجام خلافی تازهاند. اینها مطلع میشوند که دوست تبهکارشان به نام هوشنگ پاپیون (رضا شفیعیجم) به جرم قتل در آستانه اعدام است. بنابراین تصمیم میگیرند رضایت اولیای دم را بگیرند تا دوستشان را از مرگ نجات بدهند. این خواسته آنها عملی میشود و به همت آنان که قادر به یافتن کاری ساده در جامعه نبودند و با اجتماع دور و برشان مشکل داشتند، شاکی پرونده رضایت میدهد و هوشنگ پاپیون نجات پیدا میکند. بعد همینجور بیخود سروکله آدمی به نام حاج سلیمان (فتحعلی اویسی) پیدا میشود که سابقه خلافکاری داشته و قبلا با تقی لولو همدست بوده. او همین جوری گذرش به مکانی میافتد و پس از شنیدن موعظهای، از همه کارهایش توبه میکند و به انسان نیکی تبدیل میشود و به این ترتیب همه آدمهای مجرم و جانی و خطرناک قصه به انسانهای شایسته و رستگاری تبدیل میشوند و همه چیز خوب و خوش و خرم به پایان میرسد.
این خلاصه داستان فیلمی است که عنوان آن، (افراطیها شبیه اخراجیها) نوع گرافیک تبلیغات (یای پایانیاش درست مثل اخراجیها طراحی یا بهتر است بگوییم بخوبی از آن تقلید شده است)، نحوه انتخاب بازیگران نقشهای اصلی (اکبر عبدی، علی اوسیوند، ارژنگ امیرفضلی) و نحوه تیپسازی آنان، همه و همه از فیلم مسعود دهنمکی میآید. ماجرای زندانی بودن این آدمها، خلافکار بودنشان و سپس قرار گرفتنشان در موقعیتی که تبدیل به آدمهای خوب میشوند، اینقدر آشکار است که بتوان بر آن کپی برابر اصل نام نهاد.
اصولا در سینمای تجاری و فیلمهای دمدستی سینمای ما، نوع استفاده از آدمهای مارکدار توام با نوعی تمسخر و لودگی است. مثلا از زمان رونق فیلمفارسیها، همواره از لهجه به عنوان مشخصه و ویژگیای صرفا برای خندهآفرینی استفاده میشده است. آدمهای فقیر و پاییندست، عموما عدهای لات و لمپن به تصویر کشیده شدهاند که یا خلافکارانی خردهپا هستند یا معتاد یا خلوچل. بر عکس اینها، آدمهای پولدار و بالاشهری را افرادی تشکیل میدهند که هیچ عاطفه و تعهدی به خانواده و اجتماع ندارند و با روبدوشامبری که میپوشند و آبپرتقالی که سر سفره صبحانهشان میخورند، قرار است که شخصیتپردازی شوند. در این سینمای تجاری بسیار کم و بندرت دیده شده که یک نفر با لهجهای غیرتهرانی، آدمی جدی، معقول و مثبت باشد و این بسیار مایه تاسف است. چگونه میتوان تولید چنین محصولاتی را در سینمای ایران کاری فرهنگی دانست و چگونه باید از سینمایی با این گونه آثار انتظار اشاعه فرهنگ را داشت؟
باز هم لازم است روی این نکته مهم تاکید شود که افراطیها فقط یک نمونه آماتوری و افراطی از این انحراف در سینمای ایران است و اگر کسی دلش برای این سینما میسوزد، نباید صرفا با انگشت نهادن روی آن، خود را از دیگر آثاری که با همین نیت و همین شکل و شمایل ساخته میشوند، غافل کند. مگر «شیر و عسل» چیزی غیر از این را برای سینمای ایران به ارمغان آورد؟ یا «پوپک و مشماشاالله» یا «تسویهحساب» یا «ناسپاس»؟
بیاییم یک بار هم که شده ببینیم تاثیر این فیلمها نه روی سینمای ایران که روی اجتماع و جوانان چگونه است؟ آیا با وجود فیلمی مانند افراطیها قرار است از سینما به عنوان یک سلاح فرهنگی در برابر تهاجم فرهنگی بیگانگان استفاده کنیم؟
لیلا خراط
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: