نقطه

بی‌گناهی، گناه مولا بود

آسمان، سرپناه مولا بود ـ و زمین، کارگاه مولا بود. عاشقی، پا به پای او می‌رفت
کد خبر: ۳۵۰۵۵۵

چشم نرگس، نگاه مولا بود.

هر چه می‌کرد، دلبری می‌کرد:

«مهربانی»، سپاه مولا بود!

عدل و آزادگی، که گم می‌شد ـ

چشم «مردم»، به راه مولا بود.

روز، هر چیز داشت؛ از او داشت

و شبان، شاهراه مولا بود.

روز و شب را، به کار، ‌وا می‌داشت:

این،

سپید و سیاه مولا بود!

آب، از «الغدیر»، برمی‌داشت

مشربی،

که گواه مولا بود

«کوفه»، هر چند هم، که بد می‌کرد ـ

باز هم، در پناه مولا بود!

پدر خاک بود و، خاکی بود

«بی‌گناهی»،

گناه مولا بود!

ابوالقاسم حسینجانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها