در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نرید ان نمن... دارد میآید شب، که میخواند؟
عصایت را بزن بر کوچههای سوت و کور اینجا
می آشوبد سکوت شهر را مردی که میخواند
تمام سفر تورات و مزامیر زبور اینجا
پیاپی میپرد پلک سپیداران و میپرسند
میآید از کدامین جاده صعبالعبور اینجا؟
نفسهای قیامت را که حس کردیم میپیچد
طنین صوراسرافیل در اهل قبور اینجا
زنی در کوچه مان با منقل اسپند میچرخد
که بادا تا ابد چشم حسودان تو کور اینجا
زمستان است، بدجور ارغوانها بی تو خشکیدند
و دارند از تو شب بوها تقاضای عبور اینجا
ظهورت حتمی است ای مهربان، فردا تماشاییست
بهار اینجا، گلاب اینجا، غزل اینجا و شور اینجا
و بر اندوه دریا میکشد دستی و خواهد داد
سلامی هم به حتی ماهی تنگ بلور اینجا
ورای قله قاف است این شعرم که می ریزد
پر سیمرغ از لای تمامی سطور اینجا
هزار آیینه را انگورهای عسکری در دست
قدح سربسته دارد آخرین تاک صبور اینجا
کدام آدینه میگویند خونخواه حسین آمد؟
بیابان و رجزهای سواران غیور اینجا
محمدحسین انصاری نژاد
قصیده ای در مدح مولا
بریدم از جان و از جهان، دل؛ زدم دلم را به نام حیدر
فرو نیارم به بندهای، سر؛ منم غلام غلام حیدر
نه بندهاش خوانم و نه یزدان، نه خالقش گویم و نه مخلوق
شکاف دیوار کعبه بنگر، بخوان خطی از مقام حیدر
رخش ندیدهست انس و جان هم، ملائک و اهل آسمان هم
که ره ندارند عرشیان هم، به محفل بار عام حیدر
طهور قرآن قرین جانش، یکایک آیات وصف شأنش
تمام نهج البلاغه سطری، ز بیکران کلام حیدر
طلوع میلاد او زکعبه، بدایت حسن مطلع او
صلای فزتُ برب کعبه، شکوه حسن ختام حیدر
چنان نگین 6 جهت به مشتش، چو زادره نُه فلک به پشتش
چو فرش هفت آسمان فتاده، به مسکنت زیر گام حیدر
علیست حق و علی حقیقت، علیست شرع و علی شریعت
یلان گردنکش طریقت، هماره رام مرام حیدر
جهان خدایا! خراب گردد، اگر نگردد خراب مولا
فلک خدایا! دگر نگردد، اگر نگردد به کام حیدر
به هر رهی میروم ره او، به هر دری میزنم در او
ز لطف مولا کجا گریزم، که دادهام دل به دام حیدر
خیال خمیاز? خماری، نشانی از خانهام ندارد
از آنکه مست خم غدیرم، از آنکه مستم ز جام حیدر
تمام عمرم به شوق چهرش، رسیده جانم به لب ز مهرش
که بشنوم در زمان مرگم، مگر ندای سلام حیدر
نَه گَرد اهل کَرَم نشانم، نَه گِرد اهل دِرَم نشینم
ز جمل? خلق بی نیازم، به شکر جود مدام حیدر
به کوه بنگر رکوع حیدر، به دشت بنگر سجود حیدر
به بحر بنگر قنوت حیدر، به آسمانها قیام حیدر
عدالت از عین او بتابد، لطافت از لام او تراود
یداله از یای او براید، چو ذوالفقار از نیام حیدر
علیست باطن علیست ظاهر، علیست اول علیست آخر
تمام اینها علیست اما، نباشد اینها تمام حیدر
محمود حبیبی کسبی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: