من قطره به دنبال توام چتر به چتر

رباعی قالب دلپذیری است؛ هم برای مخاطب و هم برای شاعر. داوود ملک‌زاده این بار به سراغ رباعی آمده است و حاصل کار، هر‌چند بی‌کاستی نیست، اما قابل تامل است. نخست این که شاعر به طنز در شعر توجه ویژه داشته است. این نکته نه فقط در چند رباعی آخر که نام طنز را بر سر‌در خود دارند، که در تمامی رباعی‌های دفتر حضور دارد و اتفاقا حضور گیراتر و شاعرانه‌اش را هم در همان شعرها تجربه می‌کند:
کد خبر: ۳۴۹۵۹۷

دیروز همیشه در کف خاطره است

دنیای عجوزه همچنان باکره است

یک گوشه ندارد که به کنجی بروم

«این دایره در دایره در دایره است»

شاعر برای پرداخت این طنز و اصولا کلیت رباعی‌اش، بر مصراع چهارم و ضربه معروفش، تکیه خاصی دارد:

گل کردن بوسه را تداعی هستی

در تنگی دل حاتم طائی هستی

می آیی واتفاق می‌افتی، چون:

مصراع چاهارم رباعی هستی

این به خودی خود بد نیست اما زمانی ایراد محسوب می‌شود که توجه فراوان به بیت دوم و مخصوصا مصراع چهارم فرصت بیت اول و مصاریع موجود دیگر را به هدر بدهد. به عبارت بهتر رباعی سروده شود برای مصراع چهارمش! این مشکل سبب می‌شود که بیت نخست نسبتا سست‌تر شود ـ مثل مثال بالا ـ یا برخی اوقات با ابیاتی بی ارتباط با هم طرف باشیم:

دندان خبیث گرگ را می‌شکنیم

جادوی شب سترگ را می‌شکنیم

این بار اگر مدد کند ابراهیم

تابوی بت بزرگ را می‌شکنیم

تصویر بیت اول هیچ ارتباطی با بیت دوم ندارد. به عبارت بهتر از شب و گرگ می‌شد به یوسف(ع) رسید اما ابراهیم(ع) و بت ارتباطی با آن ندارند و کلمه «تابو» هم که کاملا آن وسط غریبه است.

واقعا چه دلیلی جز قافیه و ردیف مناسب برای مصراع آخر این رباعی، توجیه کننده معنایی و واژگانی دو مصراع نخست است؟! به نظر نگارنده مهم‌ترین کاستی این مجموعه رباعی‌ها در همین پیوند نه چندان محکم ابیات یک و دو در رباعی ست که سبب می‌شود ضربه نهایی رمق خود را از دست بدهد؛ حتی وقتی که دارای کشفی فوق‌العاده است:

یعنی تویی از پنجره‌ام می‌تابی

شب روی دو چشم خسته‌ام می‌خوابی

دریا دریا تشنه به دنبال توام

من ماهی ام و تو عاشق قلابی !

ولی هر گاه شاعر همه ظرفیت‌های این 4 مصراع را استخدام کرده است حاصل چنین در پیش چشم می‌رقصد:

با عطر تو من نفس نفس، عطر به عطر

این قافیه‌ها غزل غزل، سطر به سطر

باران زد و زیر چتر پنهان ماندی

من قطره، به دنبال توام چتر به چتر

زبان ملک‌زاده در این مجموعه به درستی، زبان نزدیک به معیار انتخاب شده است تا صمیمیت و طنز کار دلنشین‌تر بشود. اما لغزش‌هایی هم در کار هست که فصاحت و روانی را کم می‌کند و گویا ضرورت‌های شعر کلاسیک مسبب آن است:

«یک شب که سری بر من دلتنگ زدی» که قاعدتا و با توجه به باقی رباعی که زبان معیار دارد و فارغ از وزن باید بشود:...سری به من.... یا «با این همه غم اگر که آهی بکنم » که قاعدتا باید «آهی بکشم» باشد. یا مثلا حضور برخی کلمات مثل «next» یا «خفن» که در رباعی‌های موردنظر با جنس واژگان کلی شعر سازگار نیستند.

خلاصه این‌که ملک‌زاده با کمی توجه بیشتر به قالب و ویژگی‌هایش می‌تواند رباعی‌هایی چنین و زیباتر از این بیشتر بسراید:

خوش بخت‌ام: شاعرم کتابی دارم

شغل‌ام: کلمه در آسمان می‌کارم

پرسش: تو چگونه شعر می‌گویی؟ من:

از سمت زمین به آسمان می‌بارم.

سیامک بهرام‌پرور / جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها