در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ساعت 13 یکشنبه یکم شهریور 1383 به کلانترى هفت چنار گزارش دادند، مردى در زیرزمین ساختمان 3 طبقهاى دختر و پسر خردسالش را به نامهای مائده 18 ماهه و میلاد 3 ساله گروگان گرفته و درحالى که چاقویى را زیر گلوى آنان گذاشته است تهدید به قتل عام خانوادگى میکند.پدر خشن مردی 34 ساله به نام حمید بود که در ناصرخسرو به فروش دارو مىپرداخت. او از اختلالات روانی رنج میبرد و زمانی که پدر و همسرش از وی خواسته بودند برای انجام معاینه به یک بیمارستان روانپزشکی مراجعه کند دست به گروگانگیری زد.
حساسیت این واقعه سبب شد سرهنگ خانچرلى نیز به محل حادثه برود و خودش فرماندهی عملیات را به عهده بگیرد. او که مىدانست حمید به پوشش پلیسى حساسیت نشان مى دهد، ناچار در همان محل لباسهاى فرم خودش را عوض کرد و با لباس شخصى از پلههای خانه پایین رفت. خودش آن لحظه را اینطور توصیف میکند: «باور کنید از صحنهاى که مىدیدم، دلم لرزید.» او با 2 کودک روبهرو شد که آنها با حالت بهت زده و وحشتزده روى پاهاى پدر نشسته بودند و حمید با رفتارهاى غیرطبیعی چاقوى سلاخى را زیر گلوى بچهها مىفشرد. سرهنگ خودش را یکى از بچه محلها معرفى کرد و توانست با جلب اعتماد حمید از پلهها پایین برود. حمید مدام به سرهنگ خانچرلی مىگفت با شما حرفى ندارم. این فرمانده با چشم خودش دید پدر روانی سیگارش را روى دست بچهاش خاموش کرد.
لحظات دشواری بود و خطر 2 کودک را تهدید میکرد. حمید حتی با چاقو ضرباتی را نیز به خودش وارد کرد اما سرکلانتر به همراه تیمهای روانشناسی به تلاشهایش ادامه داد تا این که بعد از 3 ساعت و 20 دقیقه حمید کمی آرام شد و مقدارى مواد مخدر خواست.
سرهنگ خانچرلی نیز از مأموران خواست به صورت صورى مواد مخدر براى گروگانگیر بیاورند. در این هنگام متهم یکى از بچهها را رها کرد، بعد خواست همسرش نزد او برود. سرهنگ نیز به وی گفت برای دیدن همسرش باید چاقو را تحویل بدهد، حمید که خسته شده بود بالاخره چاقو را داد و فرزند دیگرش را نیز آزاد کرد و این ماجرا به پایان رسید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: