افتخاری دیگر در صحنه‌‌ ادبیات

غلغله‌ای بر‌پاست!؟

هر کسی از کتابی که تصمیم دارد ساعاتی از عمرش را با آن بگذراند، انتظاراتی دارد. بعضی‌ها دنبال هیجان هستند، بعضی امید. بعضی‌ها‌ دوست دارند غرق در دنیایی بشوند که تا به‌حال تجربه‌اش نکرده‌اند و بعضی‌ها دوست دارند داستان‌های دنیای خودشان را در کتاب بازخوانی کنند، اما به هر حال در میان این‌همه‌ آدم، وجه مشترکی وجود دارد که قابل انکار نیست. این‌که همه می‌خواهند از هزینه‌ای که از بودجه و عمر خود برای خرید و خواندن کتاب صرف کرده‌اند، نهایت استفاده را ببرند. اگر فکر می‌کنید، تنها افکار بلند نویسنده یا مهارت او در آفرینش اثر، در رضایت خواننده موثرند، سخت در اشتباهید. چه بسا کتابی در چارچوب افکار قابل قبول و با داستانی غیر قابل تحمل، موفق به لبریز کردن کاسه‌ صبر خواننده‌ بیچاره بشود. البته این تمام حکایت نیست. احتمالات دیگر هم وجود دارد. بگذارید از اول شروع کنیم. از همان وقتی که از پیشخوان کتاب‌فروشی، مجموعه داستان کوچکی برمی‌دارید. نام نویسنده آشنا نیست، اما نام موسسه‌ای که کتاب را منتشر کرده به چشمتان آشناست. اعتماد می‌کنید و کتاب را می‌خرید. وقتی در دومین صفحه‌ کتاب به اولین غلط نوشتاری بر‌می‌خورید، به بی‌حواسی ویراستار محترم کتاب می‌بخشید؛ اما وقتی در صفحات و داستان‌های بعدی مکررا به جملات نادرست و تشبیهات نابجا برمی‌خورید، برمی‌گردید و با بدگمانی نام کتاب، نویسنده، انتشارات و نام ویراستار کتاب را می‌خوانید
کد خبر: ۳۴۹۲۳۴

مجموعه داستان فریبا

نویسنده: م ـ ص/ ناشر: انتشارات ه ـ ق

ویراستار: دکتر ع ـ س / نوبت چاپ: اول 1389

هر چند وجود تصاویر نازیبای طرح جلد و اول هر داستان در به وجود آمدن این شبهه که این کتاب در ژانر وحشت نوشته شده است، موثرند اما باید اذعان کرد انتشارات «ه ـ‌ ق» با چاپ این کتاب، موفق به معرفی ژانر نوینی در ادبیات، با شیوه‌ خوانش جدید شده است. در این ژانر، اصالت خواندن نادیده گرفته شده و با تکنیک‌ جالبی، خواننده تنها به پیدا کردن واژگان غلط موجود در متن واداشته می‌شود. به این ترتیب، مخاطب موفق می‌شود بدون توجه به محتوای داستان و تنها در چند دقیقه، 120 صفحه‌‌ کتاب را ورق زده و تصحیح کند. اگر خواندن 30 ـ 20 صفحه از این کتاب، مخاطب را مجبور به دور انداختن آن نکند، شاید این کتاب ارزشمند از معدود کتاب‌هایی باشد که خوانندگان را مجبور به برداشتن قلم، یادداشت‌برداری و خط کشیدن دور غلط‌های املایی و ویرایشی می‌‌کند که در این ‌صورت باید به کل مجموعه‌ انتشارات، نویسنده و ویراستار محترم برای تبدیل خوانندگان منفعل به موجوداتی با افکار مشارکت جویانه، تبریک گفت.

در ژانر ادبی مزبور با تکیه بر غلط‌نویسی کلمات همراه با اشکالات تایپی در تمام طول کتاب، ذهن خواننده از توجه به متن منحرف‌ می‌شود تا جایی که خواننده مکرر از اعتمادی که در مورد این انتشارات و نویسنده‌ گمنامش به خرج داده، احساس ندامت می‌کند. غافل از این‌که مجموعه‌ غلط‌‌نویسی نویسنده، بی‌حوصلگی ویراستار و سهل‌انگاری ناشر ژانر جدیدی آفریده است که در نوع خودش بی‌نظیر است. در این گونه‌ نوین داستان‌نویسی، بدون دخالت ضمیر خودآگاه نامبردگان (نویسنده، ویراستار و ناشر) موفق می‌شوند با استفاده از تکنیک‌های منحرف کننده ذهن، بدون شک‌برانگیزی و در طبیعی‌ترین حالت ممکن، ذهن مخاطب را از بسیاری موارد منحرف کنند از جمله داستان‌های تکراری، دیالوگ‌های بشدت ضعیف و توهم نویسنده در مورد قوت متونی که به عنوان داستان به مخاطب تحمیل می‌کند.

مجموعه داستان چند منظوره

غلط‌های فاحش املایی در این اثر به قدری زیاد است که می‌توان از آن برای آزمودن سطح علمی کودکان دبستانی از آنان خواست این کتاب را تصحیح کنند. به‌این ترتیب کودکان می‌توانند به فهرست بلند بالایی دست یابند که چون ادب‌آموزی لقمان حکیم، آنان را از غلط‌نویسی برحذر دارد. به این ترتیب:

زُق، زوق( ذوق)، خورده کاری( خرده‌کاری)، بی‌هواسی( بی‌حواسی)، غیض می‌کنم( غیظ می‌کنم)، کوچلوها (کوچولوها)، بیسته (بایسته= بایستد)و ... .

البته موارد زیادی از این دست می توان ذکر کرد که ما تنها به دلیل این توجیه که بخشی از دیالوگ‌های شخصیت‌ها بود و ممکن است (تاکید می کنیم ممکن است) نویسنده برای نشان دادن وضعیت شخصیت‌ها از این شکل مغلوط واژه‌ها استفاده کرده باشد در این فهرست درخشان نیاوردیم وگرنه این فهرست بلندبالاتر می شد.

به غلط‌های املایی ذکر شده در بالا، بیفزایید اشتباهات تایپی و غلط‌هایی که از دید نگارنده‌ این سطور پنهان مانده است که نمره‌ا‌ی زیر صفر برای کتاب به ارمغان می‌آورد. از جمله جالب‌ترین هنرنمایی‌های موجود در این محصول مشترک، نوشتن یک کلمه یا مشتقاتش به چندین صورت اشتباه است که خواننده را به هیجان آورده و همزمان در بهت فرو می‌برد. مثلا می‌زارم (ص 34)، محلش نزار (ص 19)، نمی‌زارم (ص 71)، از مصدر گذاشتن.

در تمام کتاب، ویراستار محترم برای نقل قول به جای دو نقطه و گیومه، از پرانتز استفاده کرده است. که این خود انقلابی در این حرفه به‌شمار می‌رود و باید به ایشان به‌خاطر پایمردی در این مورد بخصوص و در سطربه‌سطر این کتاب ارزشمند تبریک گفت.

«به جسدم می‌گویم. (یادته آن روزی که من و تو یکی بودیم، به لبه‌ دشداشه‌ها گِل آویزوون شده بود...)» ص67

ایرادات نوشتاری و ویرایشی در متن آنقدر زیادند که وقتی مخاطب به جملات و تشبیهات نادرست برمی‌خورد متعجب نمی‌شود یا اهمیتی نمی‌دهد اگر راوی عامی داستان بدون هیچ پیش‌زمینه‌ قبلی شروع به گفتن عبارات شعر مانند می‌کند یا اشتباهات پیش پا افتاده‌ اینچنینی که داستان‌نویسان تازه‌کار بخوبی با آنها آشنا هستند. در حقیقت، وجود ایرادات بی‌شمار در الفبای نوشتن آنقدر کل کار را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد که خواننده لزومی نمی‌بیند برای دقیق شدن بر داستان، قدرت قلم نویسنده و یا هر چیز دیگر که به نویسنده و داستان مربوط می‌شود وقت تلف کند.

مال دنیا ارزش ندارد

ای‌کاش متولیان امور کتاب، در کنار جشنواره‌ها و جوایز مختلف ادبی که هرساله برای معرفی بهترین آثار ادبی برگزار می‌کنند، بدترین کتاب یا ناشر سال را نیز به مخاطبان ادبیات معرفی می‌کردند. مشابه تندیس زرشک طلایی که چند سال قبل ـ هرچند به طنز و کنایه ـ برای بدترین فیلم سال پیشنهاد شده بود. اعطای عناوینی چون تندیس کشک بلورین برای بدترین داستان سال، بی‌مایه‌ترین اثر داستانی، نویسنده یا ویراستار سال این امکان را به‌وجود می‌آورد که کمتر شاهد پدید آمدن چنین شاهکارهایی در ژانرهای نو و هنوز به ثبت نرسیده باشیم!! شاید همین تلنگر سالانه باعث می‌شد ناشران به فکر همکاری با کارشناسان ادبی مجرب‌ و ویراستاران باسوادتر باشند و برای حفظ آبرو هم که شده کمتر اقدام به چسباندن چنین آگهی‌هایی به در و دیوار کنند:

«از علاقه‌مندان دعوت می‌شود جهت ویراستاری در انتشارات فلان به طبقه بالا مراجعه فرمایند.» مال دنیا ارزش ندارد. چه بسا انتشاراتی‌هایی که در قبال گرفتن وجه، راضی به چاپ آثار ضعیف نشده‌اند و دعای خیر خوانندگان را برای خود خریده‌اند یا با پرداخت حقوق بیشتر به ویراستاران واقعی و کارشناسان ادبی ـ که لااقل سابقه خواندن 4 کتاب جیبی را در کارنامه کاری دارند ـ خود را در معرض شماتت خاص و عام قرار نداده‌اند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها