در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شما در زندگیتان دنبال چه چیزی هستید؟ دنبال پول هستید یا دنبال تحصیلات؟ دنبال عشق هستید یا دنبال نفرت؟ گذاشتید جریان حادثهها شما را این طرف و آن طرف ببرد؟ یا حتی برای فردایتان هم برنامه جامعی دارید. علی.ع 22 سال دارد و دانشجوی رشته مهندسی برق دانشگاه شهید بهشتی است.
او میگوید: «الان فقط به درسم فکر میکنم. بعد اگر شد معافیت سربازی میگیرم و بعدش میخواهم پذیرش بگیرم و برای ادامه تحصیل به خارج بروم.»
المیرا. م هم که در یک فروشگاه فروشنده است، میگوید: «چند تا خواستگار دارم اما الان به ازدواج فکر نمیکنم فعلا میخواهم کار کنم و کمی پول جمع کنم. اگر هم شد میخواهم بگردم دنبال یک کار بهتر.»
هر کدام از ما در زندگیمان هدفی داریم که برای رسیدن به آن تلاش میکنیم. وقتی تکلیفتان با خودتان روشن شد و فهمیدید که دنبال چی هستید از آن موقع میتوانید ذهنتان را همهجوره برای فکر کردن متمرکز کنید.
اینکه چه کارهایی باید بکنید برای رسیدن به هدفتان یا چه چیزهایی شما را از رسیدن به آن دور می کند. هدفها با آرزوها فرق میکنند. آرزو چیزی است که همیشه میخواستید آن را داشته باشید، اما هیچ وقت به آن نرسیدید یا مطمئنید که هیچ وقت به آن نمیرسید بنابراین داشتنش برایتان آرزوست، مینشینید برای خودتان خیالبافی میکنید و خودتان را در رویا در حالی که آن چیزها را دارید تصور میکنید. فرق هدف و آرزو هم از همین جا شروع میشود، هدف چیزی است که شما میخواهید و میتوانید به آن برسید، یعنی توانایی آن را دارید اما هنوز برایتان ملموس نشده است. اینطور نیست که هیچ وقت به آن نرسید، باید برایش تلاش کنید و لازم نیست خودتان را در گیر رویا و خیالبافی کنید.
هر آدمی چه بزرگ، چه کوچک، جوان یا پیر در زندگیاش هدفی دارد. آقای رحیمی راننده تاکسی است و 2 دختر دانشجو و یک پسر سرباز دارد، از 6 صبح تا ساعت 21 مسافرکشی میکند و جز اینکه بچههایش به سر و سامانی برسند، هدف دیگری ندارد: «ما که دیگر عمر خودمان را کردهایم. همه تلاش پدر مادرها این است که بچههایشان خوشبخت شوند، جز این هم چیزی نمیخواهند.» وقتی بچهتر بودیم هدفهایی داشتیم که الان وقتی یادمان میافتد خندهمان میگیرد.
مثلا هدفمان این بود که پولهایمان را جمع کنیم و دوچرخه بخریم یا آتاری و همه خوراکیهای خوشمزه را. آنموقع برای همین هدفها خودمان را به آب و آتش میزدیم و گاهی برایشان اشک میریختیم. وقتی بزرگتر شدیم فکرمان مشغول چیزهای بزرگتر شد. قبولی در کنکور و رفتن به دانشگاه شد هدف بعضیها. خارج رفتن هم هدف بعضیهای دیگر شد. کار کردن و پول درآوردن هم کار روز و شب عدهای دیگر شد و...
تا حالا شده از بقیه بپرسید که در زندگیشان چه هدفی دارند؟ حتما پیدا شدهاند عدهای که گفته باشند هیچ هدفی ندارند و پشت بندش اینکه زندگی برایشان آنقدرها ارزش ندارد که در آن دنبال چیزی بگردند یا زندگی آنقدر پوچ است که هدف داشتن بیمعناست و شما را هم بابت اهدافی که دارید مسخره کردهاند، پوزخندی زدهاند و گفتهاند ای بابا چه دل خوشی داری تو. هدف کیلویی چنده؟
این جور آدمها فکر میکنند هدف داشتن برای آنهایی است که خیلی آینده نگرند و دوست دارند همه چیز را برای خودشان سخت کنند یا امید به چیزهایی دارند که اتفاق افتادنش بعید است، پس برنامهریزی را هم بی فایده میدانند یا گاهی اصلا حوصله برنامهریزی یا فکر به زمان بعد را ندارند.
کسری . ف دانشجوی سال سوم علوم سیاسی تهران مرکز است و میگوید: به نظرم هدف برای آدمهای الکی خوش است، آدمهایی که یا در گذشته زندگی میکنند یا در آینده.
همین جوری و بدون فکر کردن به اینکه فردا قرار است چی پیش بیاید هم میشود زندگی کرد. حتما دقت کردهاید زمانی که هدفی دارید، انگار همه چیز برایتان یک جور دیگری است. همه چیز برایتان معنا دارد و به فردا یا چیزی که قرار است برایتان اتفاق بیفتد، امیدوارید. وقتهایی که هدفی دارید انگار برای انجام دادن همه کارها حتی غذا خوردن انگیزه دارید، اما وقتی که بیبرنامهاید، حال و اوضاعتان تعریفی ندارد، کسل هستید و نمیدانید چه کار کنید. ذهنتان آشفته است و گاهی هم نگران اتفاقهایی هستید که قرار است بیفتد. روانشناسان میگویند انتخاب هدف، یکی از ضرورتهای زندگی است که اگر آگاهانه انجام نشود، ناآگاهانه صورت میگیرد. یکی از ضرورتهای انتخاب هدف، این است که تمرکز ذهنی را به همراه دارد.
داشتن ذهنی متمرکز، یکی از شرطهای لازم برای موفقیت است. یک ذهن متمرکز قدرت تفکر و خلاقیت دارد و پر از انرژی است، بنابراین میتواند در مسائل کنکاش کند و اعماق آنها را ببیند.
نقطه روبهروی ذهن متمرکز، یک ذهن آشفته است. با یک ذهن آشفته نمیتوانیم کاری از پیش ببریم و تمام انرژیمان صرف کارهای بیهوده میشود.
فکر کنید تا پشیمان نشوید
هدفها هم مثل آرزوها ممکن است کوچک و بزرگ باشند، هدف کوچک مثل پول جمع کردن و خودرو خریدن و هدف بزرگ مثل کمک کردن به بقیه. ممکن است هدفی که شما دارید به نظر بقیه مسخره و پوچ باشد اما برای خودتان نه و حتی حاضر باشید سرتان راهم برایش بدهید. مثلا شما هدفتان این است که کاری پیدا کنید، سرکار بروید و خرجتان را خودتان در بیاورید. این هدف برای یکی که برایش مستقل بودن و کار پیدا کردن مهم نیست، بیمعناست. یا مثلا شما میخواهید فقط درس بخوانید و اصلا وقتش را ندارید که به ازدواج و اتفاقات بعدش فکر کنید، اما عدهای هم هستند که مثل شما فکر نمیکنند.
تا حالا شده به خاطر اهدافتان ریسک کنید؟ بعضی موقعها آدمها یک چیزهایی را در زندگیشان میخواهند که باید برایش دل را به دریا بزنند. آقای... خانهاش را میفروشد که جای بهتری را بخرد. بعد هنگام گشتن، قیمت خانه مدام بالاتر و بالاتر میرود. آقای... انگشت بهدهان و هاج و واج است. گاهی در زندگیتان هدفهایی را انتخاب میکنید که بدون خطر نیست و ممکن است بعد از اینکه چنین هدفهایی داشتید، پشیمان بشوید. فکر کنید اگر همچین کاری نمیکردید، فلان اتفاق نمیافتاد یا جوانیتان و فرصتهایتان بیخودی هدر نمیرفت. گاهی ممکن است دار و ندارتان را از دست بدهید یا بقیه به خاطرش سرزنشتان کنند. مثلا تصمیم میگیرید که با دوستانتان کاری را شروع کنید و حسابی هم دلتان را خوش کردید، اما وسط کار اتفاقهایی میافتد که انتظارش را نداشتید و همه چیز خراب میشود. معمولا عادت ماست که شکستهایمان راخیلی بزرگ میکنیم و موفقیتهایمان را خیلی کوچک. انگار که از آزار خودمان لذت ببریم. خب بالاخره همه چیز که دست من و شما نیست. گاهی پیشبینیها غلط از آب در میآیند، اما فایدهاش این است که تجربه کردید و فهمیدید که دفعه بعد با احتیاط بیشتری هدفتان را انتخاب کنید و در کارها عجله نکنید. به قول آنتونی رابینز مقصود واقعی از داشتن هدف آن است که ضمن تعقیب هدف، شخصیت شما بهعنوان یک فرد انسانی نیز ساخته شود. پاداش واقعی شما شخصیتی است که به عنوان یک انسان، پیدا میکنید.
سیما دهقان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: