در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هیچ دلیلی قانعکنندهتر از این هست که نحسی سیزده خرافات محضه؟ اگه خونهای با پلاک سیزده میشناسی که اجارهخونهش ارزونه، بگو من با کمال میل و جمال ایمیل! برم سالهای سال توش اطراق کنم. اگه پول بلیت اون هواپیما رو هم میدی! میرم رو صندلی شماره سیزدهش میشینم تا پایان سفر (فقط سر جدّت، از این هواپیماها نباشه که همه صندلیهاش شماره سیزدهس! یه مهمانداری هم با داس دسته بلند و یه شنل سیاه بالا سر آدم وامیسته میگه: عاموووو! به نظرت اون بال هواپیما بود که کنده شد؟ این موتور هواپیما نیس که آتیش گرفته...؟!! اِوا چتر نجات هم که سوراخه!)
ستاره صبح: چطوری یا بهتری؟ یه کمکی به من بکن. نشستم کتاب خوندم. نوشتم. خط زدم امااااا فایده نداشت! کم آوردم. نمیخوام نوشتن رو بذارم کنار. داغونم. نمیتونم یه جمله درست و حسابی بنویسم. نمیتونم مثل سابق تندتند متن بنویسم. متنهای بلند. چند تا کتاب توپ معرفی کن. به من کلید طلائی بده. خلاصه کمکم کن...
خوبی یا کجا؟ تو دیگه چرا؟ مفسر زبان گنجشکها باشی و رهرو راه چلچلهها و همنشین مقصد قاصدکها، اونوخ راه گذر از سطح شطح رو به بطن متن ندونی؟ بابا دسخوش! (بیا اینم کمک: تو ویکیپدیا «آرایههای ادبی» رو سرچ کن، تو گوگل هم «زبان استعاره و کنایه» رو، بشین صفحاتی رو که مطالبی در این باره دارن بهدقت بخون؛ اگه مطالبشون آکادمیک باشه، چن تا کتاب توپ هم به عنوان منبع ذکر شده. قوه تخیلت رو هم تقویت کنی، تو ترمیم دایره داغونیت بیاثر نیست!).
فرید دانشفر: راستش میخواستم بپرسم من چطور میتوانم با روزنامه و مجلات همکاری داشته باشم؟ یعنی از کجا باید شروع کنم و چطور؟ البته من پارتی ندارم! ...آیا میتوانم با این ضمیمه همکاری داشته باشم؟
اگه تصویر یا تصور تیغی در تن یا پاشنه پای یه آدم بیتنپوش یا ژندهپوش تیغ تیزش رو به صورت ذهنت میکشه، اگه پارگی پیله پروانهها پوست از سر قلبت میکَنه، اگه یه جراحت کوچیک یا بزرگی رو نورونهای جامعه جریان خون اعصابت رو جریحهدار میکنه، اگه... دادااااش... بیکاااارییییی؟! برو فکر نون عهد و عیال باش که باید خربزه رو تو لیوان بخوری، پولش رو هم آخر ماه با قبض آب خونه پرداخت کنی! اما اگه با این حال و احوال، بازم میخوای چشم قلبت رو به پیله پروانهها بدوزی و سوزن اعصابت رو با دونههای فروخورده بغض کبوترها نخ کنی، بشین چارتا کتاب درباره روزنامهنگاری بخون تا حداقل بدونی لید چیه و سوتیتر به چی میگن و فرق گزارش تحلیلی با گزارش خبری چیه و ویژگی مصاحبه و مقاله تلفیقی کدومه، یه چند تا مطلب تو اون زمینهای که میخوای در اون حوزه فعالیت کنی بنویس، بفرست برای بخش مربوطه (مثلا مطالب مربوط به خانه و خانواده برای ضمیمه چاردیواری و گروه جامعه روزنامه) باشد که رستگار شوی!
سکینه: (...دوباره نگی با افقی نوشتن شعر نمیشهها؛ من شعر ننوشتم. ستونی نوشتم چون مکثها را خوب نشون میده به نظرم و اینکه نمیدونستم چه علامتی را بینشان بذارم بهتر نشون داده میشه این فاصلهها...) تو نگاهم کن/ من فدای چشمانت؛ توی لبریز از عشق، پر احساسم کن/ تو که میخوانی، من که بیتابم/...
اِوا...! من کی گفتم افقی؟ گفتم عمودی! دقّت کن جاااانمممم! شعر یا متن، عکس یا فیلم، باید یه چیزی در خودش داشته باشه که جذبکننده باشه. این که نوشتی چی در خودش داره که مخاطب جذب نوشته تو بشه نه نوشته یکی دیگه؟ هوم؟ استعاره، ایهام، تصویر یا موضوعی نو داره؟ از این گذشته، هر چیزی باید منطق خودش رو داشته باشه؛ چه منطقی پشت اصرارت برای همچی فاصله گذاشتنی بین جملههاست؟ اینا رو جواب بده، تا بعد!
دیوونه همیشگی: ...منم از دسته اون بروبچههائی هستم که اگه نباشم آب از آب تکون نمیخوره. هیچکی نمیگه این دیوونه رفته کجا... حالا من هیچی، میگم من دیوونهام کسی هم احوال دیوونهها رو نمیپرسه. بابا خوشانصافا، کلی بروبچههای دیگه هم تو این صفحه بودن که دیگه اثری ازشون نیست... مهدیار دلکش، زهرا فرخی، نرگس عاشقترین ستاره (اینا که کلاً نایاب شدند) دردمندیها... جداً کجا غیب شدند؟...
نرگس که الانم گاهی وقتا هست، فقط اسمش رو عوض کرده گفته به هیشکی نگم! (دلت بسووووزه! اسمشو بهت نمیییییگم!)، از فرخی هم که همین شماره پیش یه چی چاپ شد، بقیه هم که هیییی...هی! دار دنیاست و بیوفائی معروفش! (خودتون رو به اینور و اونور تکونتکون بدین:) ای بیوفا دنیاااا... ای بیوفا دنیاااا... اوهاوهاوه! هووووه اوهاوههووووه! (یکی تو این دنیای بیوفا نیس یه دستمال کاغذی بده به آدم؟... اَهَهاهَهاوهوووه!)
زهرا بالکانی 15 ساله از میاندوآب: آیا آنان که با بغض زمین تغییر میکنند با وزش باد رو به آسمان سیر میکنند؟ همه چیز اظهار وجود میکند. هر ستاره حروف ناگفتهای است که در شب نمایان میشود. ماه در نور پرفروغ ستارگان میدرخشد. شبی است به سرمای پولاد. ما تغییر میکنیم...
رضوان از کنگاور: (چرا جاتون اینقدر کمه؟ خیلی هم کمه! یه کاری واسهش بکنید. شما که میدونید چقدر طرفدار دارید. پس چرا کاری نمیکنید؟...) ای کاش تو زندگی آدما چیزی به اسم انتظار وجود نداشت. کاش زندگی، آن چشمهای خیره به در مانده نبود.
مسئول تعیین مقدار و جای صفحات، یکی دیگهس شکرپنیر صبحانه مادر! از لطفت هم ممنون بابت پاچهخاری طرفدار!! (هههههه! دیجیتالم کجا بوووود؟!)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: