هنر خوشنویسی به دلیل سنتیبودن به کندی رشد میکند و هماهنگ با روز نیست. اگر به همان حالت بماند، بتدریج از بین میرود و اگر نو شود، اصالت خود را از دست خواهد داد. چه چیز میتواند موجب بقای این هنر میشود؟
اولا هر چیز کهنهای بد نیست و فناپذیر هم نخواهد بود. بعضی چیزهای کهنه همیشه جذابیت دارند. از جهت دیگر خط اصول و قواعدی دارد که نتیجه زحمات قدمای ماست و باید حفظ شود وگرنه خوشنویسی اصالت خود را از دست میدهد. ولی میتوان با حفظ اصول، نوآوریهایی هم داشت که همین نوآوریها سبب بقای آن میشود. از طرف دیگر نوآوری باید از روی دانش باشد نه از سر ناآگاهی. یک خوشنویس باید با علم به اصول و قواعد و برپایه آنها دست به ابتکار بزند. آن وقت است که اثر ماندگار میشود.
خیلی عجیب است که ما طی سالهای اخیر بویژه در 2 دهه گذشته شاهد چاپ کتابهای چندانی در این حوزه نبودهایم. حتی خود شما و هنرمندانی مثل شما هم اگر کتابهایی در این زمینه چاپ کردهاند، محدود به انتشار گزیده آثار بوده و جای خالی کارهای پژوهشی در آن بشدت حس میشود.
ببینید نگارش و انتشار کتابهایی که اصولا قواعد خوشنویسی را آموزش میدادهاند تا دورهای خاص به شکل کلاسیک انجام میشد. البته این آثار از بار علمی چندانی برخوردار نبودند و در آن همان چیزی میآمد که در کلاسهای خوشنویسی از استاد به شاگرد منتقل میشد. اما درباره سوال شما باید بگویم که اگر تا امروز شاهد کتابهای پژوهشی و تحقیقی در زمینه خوشنویسی نبودهایم، به خاطر این است که هیچگاه به این هنر به شکل جدی نگاه نشده است. اگرچه به چشم احترام به آن نگاه شده، اما واقعیت این است که هیچگاه به آن شکلی که باید، مورد توجه قرار نگرفته و فعالیتهای پژوهشی جدی پیرامون آن انجام نشده است. به بیان سادهتر، حقایق خوشنویسی هیچگاه ظاهر نشده است. شاید به این خاطر است که آن عده از خوشنویسان مثل من به سمت جمعآوری گزیده آثارشان در قالب یک کتاب روی میآورند تا از این طریق علاقهمندان را با شیوهها و سبکهای شخصی آشنا کنند.
این کار اگرچه با ارزش است، اما جای کتابهای آموزشی و پژوهشی را نمیگیرد.
البته حق با شماست. اما فکر نمیکنم هرکسی که در خوشنویسی دستی دارد، حتما این وظیفه را هم دارد که به طرف انتشار کتابهای آموزشی برود. برای مثال خود من به شخصه هرگز به دنبال نوشتن کتاب آموزشی یا پژوهشی یا یاد دادن قواعد خوشنویسی نبودهام و نیستم. من طی این سالها روی 2حوزه خط و نقاشیخط متمرکز بودهام و سعی نکردم به شکل تعلیمی و کلاسی آن را تدریس کنم. اما در عین حال با این صحبت شما هم موافقم که نبود چنین کتابهایی به پیکره خوشنویسی ما لطمه میزند.
آیا یکی از دلایل آکادمیک نشدن این هنر همین کاستی نیست؟
نمیتوانیم به طور قطع بگوییم این هنر آکادمیک نشده است. شده، منتهی با یک گل بهار نمیشود. یعنی با گنجاندن خوشنویسی به شکل محدود در دانشگاهها اتفاق خاصی به وقوع نمیپیوندد. خلاصه این که مشکلات عجیب و غریبی در خوشنویسی وجود دارد.
ناشران بر خلاف دهه 60 و 70 خورشیدی دیگر از چاپ کتابهای خوشنویسی استقبال نمیکنند. چرا؟
یک زمانی کتابهای خوشنویسی نزد مردم و همچنین ناشران از اقبال خوبی برخوردار بود که امروز این طور نیست. یعنی عملا میبینیم خود ناشر هم تمایلی به چاپ چنین کتابهایی ندارد که البته تعداد این کتابهای پژوهشی اگر هم باشد، از تعداد انگشتان دست کمتر است. به نظر میرسد دولت با سیاستگذاری خاص خود میتواند به این وادی کمکهایی کند تا خوشنویسی شکل پژوهشیتر و علمیتری به خود بگیرد.
حالا اگر فرض را براین بگذاریم که دولت هم به سیاستگذاری در این حوزه بپردازد، تازه با بحث مخاطبشناسی روبهرو میشویم. یعنی این سوال پیش میآید که مخاطب اساسا چقدر نسبت به انتشار و وجود این کتابها در بازار تمایلی برای خرید نشان میدهد.
البته تصور میکنم با وجود تمام تنگناها این گونه کارها هنوز مخاطبان خودش را مثل دیگر کتابهای هنری دارد. البته بعید میدانم اصولا تعداد عناوین کتابهای آموزشی و پژوهشی خوشنویسی که تالیف شدهاند، چندان زیاد باشد.
چرا؟
چون کسی که میخواهد خوشنویسی یاد بگیرد در نهایت به یک کلاس مراجعه میکند و همانجا آموزشهای لازم را دریافت میکند. مثل نقطهگذاری خط و سایر مبانی و اصول.
یعنی تا همین میزان آموزش کافی است؟
مگر این که یک نفر واقعا مجنون این حوزه باشد، مثل خود من. بیتعارف بگویم اشتیاقی که از روز اول نسبت به این هنر داشتهام تا امروز کمرنگ که نشده هیچ، آتش آن روز به روز هم بیشتر شعلهور میشود. این در حالی است که من 47 سال است در این راه قلم زدهام و وقتی به پشت سرم نگاه میکنم، میبینم چیزی را از قلم نینداختهام. تا جایی که باید تمام نکات را فرا گرفتهام. برای دست یافتن به یک اثر مطلوب، سالها زحمت و مرارت تحمل کردهام و از همه مهمتر در این مسیر صبر و حوصله داشتهام. منظور از من، من نوعی است. حتم دارم کسانی مثل من با این شور و اشتیاق امروز هم هستند که طاقت هر گونه فراز و نشیب در این عرصه را داشته باشند.
اما فکر میکنم این انتقال فن و هنر از استاد به شاگرد میتواند شکلی علمیتر پیدا کند. شما موافق نیستید؟
پیش از این تاکید کردم که با شما موافقم. شاید تا حالا چون روش قبلی آموزش موفق بوده است، کسی به کارهای علمی و پژوهشی آن طور که باید توجه نشان نداده است. رویکردهای نو در هنر خوشنویسی ایران و البته کم شدن استقبال عامه مردم شاید باعث شوند تا استادان و دلسوزان این هنر به سمت آکادمیک کردن آن حرکت کنند.
با این که نقاشیخطهای شما و دیگر استادان این هنر در حراجهای بینالمللی با قیمتهای بالا به فروش میرسند و استقبال خوبی از آنها میشود، اما به نظر میآید خود خوشنویسی در ایران چندان مورد حمایت قرار نمیگیرد. یعنی آن بودجه، امکانات و پشتیبانی که از دیگر شاخههای هنری میشود، از خوشنویسی صورت نمیگیرد.
من هم درجریان داوریهایی که در خارج از ایران و در کشورهای مختلف داشتهام به این نتیجه رسیدهام که عربها به نسبت ما خیلی به خوشنویسیشان اهمیت میدهند. در واقع به آن به عنوان هنر اول نگاه میکنند. شما به 2 حراجی معروف و معاصر اشاره کردید. من هم با شما همعقیده هستم که امروز از تابلوهای نقاشیخط ایرانیان در این حراجیها استقبال میشود. موفقیتهای دوستان هنرمند در این عرصه، گواه این ادعاست که توانستهایم درزمینه نقاشیخط، حرفهای زیادی در مجامع بینالمللی برای گفتن داشته باشیم. در عین حال، نقاشیخط در مقایسه با خوشنویسی همواره از نگاه جدیتری برخوردار بوده است. خب! طبیعی است که به همین میزان رشد بیشتری هم داشته باشد و واقعا دارد. در دبی و کویت نقاشیخط ما پرطرفدار است.
این استقبال زیاد چه دلیلی دارد؟
این یکی از مواردی است که جای پژوهش در آن خالی است و نمیتوان سرسری و به اجمال درباره آن صحبت کرد. ببینید من به شخصه، خوشنویسی را یک هنر ملی میدانم. چرا که ایران خاستگاه خطهایی چون نستعلیق، شکسته نستعلیق و... بوده است. حالا چرا به این وادی قضیه نگاه نشده است، نمیدانم. میخواهم در این باره به مطلبی اشاره کنم. یک واقعیت دراین باره وجود دارد و آن این که وقتی برای داوریها به کشورهای دیگر میروم، میبینم که در قیاس با ایران، آنجاها بیشتر به هنر ما استقبال نشان داده میشود و به ما توجه میکنند.
شما فرض کنید در یک باغی باشید که انواع میوهها در دسترستان است و در یک کلام، نعمت بر شما تمام باشد. طبیعی است که چشمتان به الوان این میوهها عادت میکند و به همان اندازه، خلق و خوی و خصوصیتتان تغییر میکند. مصداق این مثال خوشنویسی ماست. ما در ایران خوشنویسان زیادی داریم و برای همین، قدر آنان را خوب نمیدانیم. در شهر اگر یک پهلوان باشد به چشم میآید، اما اگر زیادی وجود داشته باشند، خب بعد از یک مدتی طبیعی میشود. روی این اصل است که فکر میکنم باید به خوشنویسی ایران، نگاه متفاوتی شود. در حال حاضر، خط هنرمندان ایرانی در ردیف برترین هنرها در سطح جهان شناخته میشوند. به عنوان مثال، کتابتهای ما در بهترین موزههای دنیا به معرض نمایش گذاشته میشود.
به مبحث کتابت اشاره کردید. در این باره هم یک سوال مطرح میشود. هنرمندان خوشنویس ما در سالهای گذشته بیشتر به کتابت توجه داشتهاند. به عنوان مثال، خود شما دراین زمینه کارهای زیادی انجام دادهاید. اما امروز مشاهده میکنیم که کارهای انجام شده در این شاخه بسیار کمرنگ شده است.
یک دلیل خاص دارد و آن پیشرفت فناوری و اینترنت و شتاب گرفتن زندگی مدرن در سالهای اخیر است. با توجه به این که دنیای امروز، دنیای سرعت است، دیگر ناشران حوصله ندارند تا یک خطاط بیاید و به کتابت بپردازد.
من فکر میکنم مساله عرضه و تقاضا دراین هر دو کاهش یافته است. یعنی نه از طرف ناشر و نه از طرف مخاطب اقبال مناسبی نسبت به کتابت وجود ندارد.
موافقم. زیرا همان طور که اشاره کردم، این کار در درجه نخست محتاج طی کردن فرآیندی طولانی است. امروز دیگر ناشر و خطاط حوصله سابق را برای صرف این کار ندارند.
آیا با شیوههای ابداعی جدیدی چون کالیگرافی یا تایپوگرافی که درحال حاضر باب شده موافقید؟
به نظرم این شیوهها تمام برداشتهای ناقصی از نقاشیخط است. ضمن این که ضعیف هم هستند. شاید به این خاطر که به سرعت و بدون پشتوانه و ریشه درست شکل گرفتهاند و از هویت صحیحی هم برخوردار نیستند.
چطور میتوان یک هویت مستقل و صحیح را وارد این آثار کرد؟
واقعیت این است که کارهایی از این دست، از زیربنا و به اصطلاح پی مطلوبی برخوردار نیست. مثلا هنرمند که عمده فعالیتش درحوزه گرافیک بوده، حالا دستی هم در خط برده است که به نظرم درست نیست. اگر همین شیوهها به شکل اصولیتر به دست یک خوشنویس که به گرافیک هم احاطه داشته باشد، صورت گیرد، نتیجه بهتری عایدش میشود و سر و سامان مناسبتری مییابد. به نظر من در حال حاضر، کارهایی که در این وادی ارائه میشود ضعیف هستند.
انجمن خوشنویسان ایران طی این سالها برخلاف سایر صنفها، انجمنی بسته بوده که عملکردهای محدودی هم داشته است. ضمن این که انجمن هرگز ارتباط و تعامل خوبی با رسانهها نداشته است. هنوز به همان شیوه سابق، خوشنویسی را به شکل سینه به سینه و استاد و شاگردی نقل میکند. فکر نمیکنید یکی از دلایل عدم پیشرفت خوشنویسی میتواند در این باشد که انجمن هم طی این سالها تمایل چندانی برای به روز کردن خط و وارد کردن المانهای تازه به این حوزه نداشته است؟
این سوال سختی است و من نمیتوانم به راحتی به آن پاسخ گویم. درعین این که عضو انجمن هم نیستم و از عملکردهای آن مطلع نیستم. اما این را میدانم که از سوی آنان مخالفتهایی با نقاشیخط شد که البته خودشان خیلی زود متوجه شدند که خط از پتانسیل بالایی برخوردار است و میتواند به جاهای خوبی برسد و تنها به یک مقوا و قلم محدود نماند و به قول شما امروز هم در حراجیهای مهم دنیا طرفدار دارد.
اما این که انجمن به طور مشخص نظرش درباره به روز کردن خط چیست، برمیگردد به سیاستهای خود انجمن. درباره خود من به شخصه طی این همه سال فعالیت، سنگهای زیادی انداخته شد یا چوب لای چرخ من زیاد گذاشتند. اما من آدم مستقلی بودم و کار خودم را کردم. جالب این است که بعد از مدتی همانهایی که به انتقاد پرداخته بودند به این شیوه روی آوردند و تازه متوجه شدند که این کار چقدر سختی و مرارت دارد. اگر نگویم صدها ولی دهها فوت و فن دارد که هنرمند باید به تمام آنها اشراف داشته باشد.
کمی درباره این فوت و فنها توضیح میدهید.
کسی که نقاشیخط کار میکند باید رنگ را از یک نقاش بهتر بشناسد. حتی یک جور موسیقی در این کار وجود دارد که به گوش شنیده نمیشود و بیشتر به چشم میآید و اصولا شنیدنش کار هر کسی نیست. من شخصا خط و موسیقی را با هم خیلی هماهنگ میبینم. به نظر من در خط ریتم خاصی مانند موسیقی وجود دارد و همین ریتم است که اگر رعایت نشود، خط به دل نمینشیند. موسیقیای که در خط است هم دیداری است و هم شنیداری.
با توجه به محدودیتهای هنر خوشنویسی از نظر سنتی بودن، قالببندی، اندازهها و... با توجه به این که این هنر توسط اساتیدی همچون میرعماد و کلهر به اوج رسیده است، آیا جایی برای ابتکار و خلاقیت در این هنر باقی مانده است؟
بله، حقیقت این است که بزرگانی چون میرعماد، کلهر، درویش و... هنر خوشنویسی کلاسیک را به حد اعلا رساندهاند و در واقع حرف اول و آخر را در این هنر آنها زدهاند و جا برای کسی نگذاشتهاند که بگوید من میتوانم چنین تغییری در قالب خط یا اندازه حروف و... بدهم. البته هنرمند خطاط میتواند صاحب سبک باشد و تقلید نکند. مثلا سوره حمد را به طریق دیگری غیر از آنچه کلهر نوشته بنویسد. به هر حال این کار هم سخت است چون ارزش و بهایی که خوشنویسی در زمان گذشته داشت، اکنون ندارد و آن توجهها و علاقههایی که قبلا وجود داشت، کمتر هست. علت این که من به نقاشیخط روی آوردم یکی به همین دلیل بود که حرفهای نهایی را در خط کلاسیک بزرگان ما زدهاند. از طرف دیگر هنر خوشنویسی با توجه به این نکات، به بنبست نرسیده، چون خودم به عنوان یک خطاط به بنبست نرسیدهام و این راه را بسیار وسیع و باز میبینم، فقط باید زحمت کشید و در این راه وقت صرف کرد.
برای رسیدن به تشخص هنری در خوشنویسی، یک هنرمند چه مراحلی را باید پشت سربگذارد؟
به هرحال، کار کردن در این وادی مستلزم صبر زیادی است. به نظرم هنرمند مستقل آن است که بعد از گذشت سالها، کارش رنگ و بوی کار دیگری را نداشته باشد و امضای خودش را داشته باشد. امروز اغلب کارهایی که دراین حوزه به چشم میخورد حالت وصله پینه دارد. میبینی طرف کمی از کار فلان استاد و کمی از کار یکی دیگر برداشت کرده و آنها را با هم تلفیق کرده است. کم پیش میآید کسی در این وادی به ارائه اثری بپردازد که مولفههای شخصی خودش در آن جاری باشد.
خود شما هنرمندی بودهاید که سالها از محضر استاد حسن میرخانی بهره گرفتهاید. با این تفاسیر، چقدر طول کشید تا شما راه خود را از تبعیت از شیوه ایشان منفک کنید و به سبک و سیاقی که خودتان میخواهید برسید؟
وقتی در محضر ایشان بودم، فقط خط را آموختم، اما برای شناخت رنگها به گالریها و موزههای مختلف در اقصی نقاط دنیا رفتم و به واسطه علاقهای که داشتم خودم به این شناخت رسیدم. در مجموع سال طول کشید تا توانستم مشخصههایی که خودم میخواهم را به کار القاء کنم. خاطرم هست اولین نمایشگاهم را سال 1347 در گالری سیحون برگزار کردم. این نمایشگاه تعجب همه را برانگیخت. هرچند، آن موقع هنوز برداشتهایی از شیوه قدما در کارهایم وجود داشت. طبیعی هم بود، اما صبر کردم و زحمت کشیدم تا کارهایم براساس جوهر و تجربهای که حاصل شد به پختگی رسید. بعد از برگزاری 2 نمایشگاه با خودم خیلی کلنجار رفتم. میخواستم کارهای تازهتری انجام دهم، اما واقعیت این است که ما 32 حرف که بیشتر نداریم. مگر چقدر میتوانیم در این عرصه به ابداع بپردازیم. البته این را بگویم که در نقاشیخط به اندازه خط، محدودیت وجود ندارد.
اما نقاشیخط بیشتر متکی به فرم است.
متکی به فرم است اما باید این اجازه را داشته باشی که دراین حیطه به دخل و تصرف بپردازی. زیر بنای نقاشیخط هم انجام دادن کارهای کلاسیک دراین حوزه است. نه تنها در نقاشیخط که در خط هم همین طور است. مثلا اگر بخواهی حرف «ب» را بزرگتر و کشیدهتر ترسیم کنید باید دلیلی برایش داشته باشید. یعنی نمیشود همین طوری دست به چنین کارهایی پرداخت. آثاری که در زمینه هنر دنیا بود را مورد مطالعه قرار دادهام. به این نتیجه رسیدهام که در خط ما جوهرهای وجود دارد که میتواند از کار کشورهای جهانی هم بالاتر برود. البته نقش دولت هم در این ارتقاء و پیشبرد بیتاثیر نیست.
فکر میکنم دولت از منظر اطلاعرسانی میتواند سهم عمدهای داشته باشد.
دقیقا. شما فکر کنید من طی ماههای آتی قرار است به برگزاری یک نمایشگاه بپردازم. کارهایم هم به تبع سالهای گذشته برای فروش نیست و صرفا جنبه نمایشی دارد، اما نمیدانم چطور میتوانم به یک اطلاعرسانی بپردازم تا کارهایم از مسیر صحیحی ارائه شود.
یک سوال درباره فروش آثار، اگر تابلوهایی که در حال حاضر در این اتاق در اطراف ما قرار دارند به فروش نروند و تا سالها درهمین اتاق بمانند بتدریج تحت شرایط محیطی اتاق قرار میگیرند و عواملی مثل رطوبت و موارد دیگر روی آنها اثر میگذارد و از بین میروند. حالا که تصمیمی برای فروش آنها ندارید، چرا تمهیدی برای نگهداریشان در مکانی مناسب در نظر نمیگیرید؟
درست میگویید. البته دراین اتاق من از عمد، کولر روشن نکردهام که به تابلوها آسیبی که شما به آن اشاره کردید نرسد. به خاطرم هست زمانی یکی از مسوولان دولتی از نمایشگاه من بازدید کرد و گفتند برای این آثار موزهای در نظر گرفته میشود، اما انجام این مساله به تعویق افتاد. من هم دوست دارم کارهایم یک جا جمعآوری شود تا جوانان بتوانند با دیدن آنها به قضاوت صحیحی بپردازند، اما شرایطش مهیا نیست. یادم هست به دوستی گفتم تمایلی به فروش کارهایم درخارج از کشور ندارم. او در پاسخ گفت این طوری که بهتر است. اگر این تابلوها را بفروشی از این طریق ارز وارد کشور میشود. من تعجب کردم و گفتم من 47 سال است کار هنری میکنم. کار هنری مگر پسته و فرش است که بخواهیم به درآمد حاصل از آن فکر کنیم؟ این کارها باید درهمین ایران باقی بماند تا همان طور که گفتم مورد قضاوت نسلهای بعد واقع شود. همان طور که امروز کار استادانی چون گلستانه، میرعماد، کلهر و... مورد قضاوت واقع شدهاند.
برخی براین باورند که شما طی این سالها درحوزه خوشنویسی بیشتر بر نستعلیق متمرکز بودهاید و از این رهگذر، کارهای درخشانی هم انجام دادهاید. خود شما چقدر به نوآوری در این شاخه پرداختهاید و آیا اصلا ابداع در چنین وادیهایی درست است؟
ببینید پیش ازما استادانی چون میرعماد، کلهر، برادران میرخانی و... کارهایی درباره خوشنویسی کردند که دیگر کاری برای معاصرها باقی نگذاشتند. من دراین بین سعی کردم نستعلیقی ارائه دهم که تقلیدی از هیچ کس نباشد.
نستعلیق شخصی شما دارای چه مولفههایی است؟
رنگ و بوی کارهای خودم را دارد. در واقع شیوهای که خودم دوست داشتم را به این کارها منتقل کردم. حتی با این که شاگرد استاد حسن میرخانی بودم، بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم دیگر نباید از کارهای ایشان تبعیت کنم. باید کاری ارائه دهم که مال خودم باشد. حالا هم درباره نوآوری در نستعلیق باید به همین شکل رفتار شود. یعنی کسی که میخواهد به دخل و تصرف در این حوزه بپردازد، باید در درجه اول قواعد و استانداردهای خط را بشناسد و بعد راه شخصی خود را بیابد. در این راه جان بگذارد و حوصله به خرج دهد.
آخرین نمایشگاهی که از شما ارائه شد، «باغ ملکوت» نام داشت که بعد از 4 سال، 40 اثر خود را به معرض نمایش گذاشتید. چرا اینقدر دیر؟
دراین نمایشگاه بیت «مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک» را به 40 فرم و شکل مختلف کشیدم، اما درباره فاصله زمانی بین نمایشگاهی که برگزار میکنم، باید بگویم که بر خلاف تصور، خوشنویسی و نقاشیخط هنری نیست که بتوان آن را براحتی تولید کرد. البته بزودی نمایشگاه دیگری را برگزار خواهم کرد.
در نمایشگاه پیش رو قرار است به چه کارهایی بپردازید؟
در این نمایشگاه بیشتر از مضامین قرآنی وام گرفتهام و با فرمهای خاصی روی آن کار کردهام. باز هم مثل سایر کارهایم، 40 تابلو را در قالب 4 سال کار کردهام.
در تعریفی از هنر آمده است که هنر وسیلهای برای بیان جهانبینی است. به نظر شما یک خوشنویس چگونه میتواند جهانبینی خود را در اثرش نشان دهد؟
خط ما از آغاز همیشه همراه با ادبیات بوده است. به این صورت که هر خطاطی برای نوشتن، همیشه بیت شعری، آیهای، حدیثی یا کلام شیوایی را انتخاب میکرده و این نوع انتخاب، به طریقی جهانبینی خطاط را ارائه میدهد. اگر چه ارائه جهانبینی در خط با قدری محدودیت مواجه است. خط، هنری منطقهای است و در همین حدود میتوان جهانبینی را نشان داد. البته این کار در نقاشیخط راحتتر است. مثلا خودم با بهرهگیری از معماری ایران و ترکیب آن با خط تا حدی توانستهام جنبههایی از معماری ایران را نشان بدهم.
منبع الهام هنرمندان خوشنویس از دیرباز به سمت و سوی کتاب آسمانی و آثار کلاسیک ادبی بوده است. آیا امروز تغییری دراین رویکرد حاصل شده یا کماکان هنرمندان برای کار کردن به این سمت و سو گرایش دارند؟
خب! این به درونیات و تفکرات هر هنرمندی بستگی دارد. یکی دوست دارد قرآن را کار کند و دیگری به سمت ادبیات گرایش دارد.
و درباره خود شما کدام یک صادقتر است؟
میدانید من هیچگاه کاری نکردم که مخالف دلم باشد. یعنی طی این سالها، هرچه دلم گفته است را کار کردهام. این بار هم قرآن را کار کردهام چون از بطن قلب به این کار علاقه داشتم. البته من همیشه در تار و پود کارهایم مضامین قرآنی را کار کردهام. چند سال پیش هم به عنوان خادم قرآن معرفی شدم، اما واقعیت را اگر بخواهید بعضی از من میپرسند چرا عربی مینویسی؟ من هم با تعجب میگویم این عربی نیست. این کلام خداست. این طرز تفکر اشتباه است. در تمام موزههای معتبر دنیا که میروید، میبینید جملات آسمانی ترسیم شده است. حتی اشعار شاعرانی چون حافظ و مولانا هم با قرآن پیوند درازی داشته است.
کدام شعر بوده است که موقع خوشنویسی اشک را به چشم شما بنشاند؟
خیلی شعرها بوده که توانسته چنین حالتی در من ایجاد کند، اما من یک بار در کتاب «نشان از بینشانها» به جملهای برخوردم که ترجمهاش این میشود: خداوند به حضرت داوود میفرماید: اگر آنها که به من پشت کردهاند میدانستند که من چگونه انتظار آنها را میکشم و چقدر مشتاق ترک نافرمانی آنها هستم، از شدت شوق میمردند و اعضای بدنشان از فرط محبت به من از یکدیگر میگسلید. این جمله ماهها مرا درگیر خود کرد. البته در کنار آن شعرهای دیگری هم مرا درگیر خود کردند. اصولا برای نگارش یک مطلب وسواس زیادی دارم. به محتوای یک شعر خیلی فکر میکنم و برایم خیلی مهم است.
شما مدتی پیش نگارش کتیبه مدور 70 متری به خط نستعیلق را بر نمای بیرونی گنبد مطهر حضرت معصومه(س) انجام دادید. اگر ممکن است در این باره توضیح دهید.
حرم حضرت معصومه(س) به من پیشنهاد چنین کاری را داد. اگرچه در قم خوشنویسان خوبی وجود دارند، اما یک روز تلفن کردند و گفتند که شما این کتیبه را بنویس. من هم پذیرفتم و نوشتم. من براین باورم بعضی کارها باید نصیب و قسمت آدم بشود. این کار قسمت من بود. تصور کردم کاری میشود ماندگار و همین طور هم شد، اما در پایان کار میخواستم از امضا گذاشتن سرباز بزنم و نامم را ذکر نکنم که مهندسی که آنجا بود اصرار کرد امضا کنم. صرف نظر ازاین کار برای سالن سخنرانی حرم امام رضا(ع) هم خطوطی نوشتهام.
درست است که درحال حاضر مبلمان شهری ما به آن شکلی که باید شکیل و زیبا نیست و حتی حجمها و نقاشیهای دیواری غالبا به شکل نازلی ارائه شدهاند، اما فکر نمیکنید جای خط نگارههای هنرمندان خوشنویس در سطح شهر خالی باشد؟
زمانی که هنوز مترو راهاندازی نشده بود، دستاندرکاران روزی به دنبالم آمدند و برای زیباسازی اتوبان جهان کودک و ایستگاه شهید حقانی خواستار طرحها و پیشنهاداتی شدند که البته بعدا پیگیری نکردند. آن طرحها مسکوت ماند و هرگز به مرحله عمل نرسید. درحالی که من از آن موقع هم اعتقاد داشتم برای مترو میتوان کارهای خوبی کرد، زیرا مترو به نوعی یک مکان ملی محسوب میشود و میتوان آثار خوبی در آنجا ارائه کرد تا در معرض دید مردم زیادی قرار بگیرد.
خوشنویس و نقاش
جلیل رسولی سال 1326 خورشیدی در همدان متولد شد. از همان کودکی به خوشنویسی علاقه داشت. برای همین وقتی به تهران مهاجرت کرد به صورت نیمهحرفهای به این کار پرداخت و تاکنون نزدیک به 50 سال است که خوشنویسی میکند. تا به حال حدود 32 نمایشگاه انفرادی در تهران داشته و در کشورهایی همچون انگلیس، ایتالیا، آلمان، چین، ژاپن و... هم آثارش را به نمایش گذاشته است. هم خوشنویسی کرده و هم تابلوهای نقاشیخط بسیاری را پدید آورده است. استادش در زمینه خوشنویسی، سیدحسن میرخانی بود که سال 1367 مدرک استادی را از دستانش گرفت، اما در زمینه نقاشیخط استادی نداشت و خودش در این زمینه کار کرد و تجربه اندوخت. اعتقاد دارد یک هنرمند زمانی پیشرفت خواهد کرد که به تمام هنرها توجه داشته باشد، زیرا تکبُعدی نگاه کردن، فکر و ذهن انسان را محدود میکند. از طرف دیگر به نظر او اصل هنر، نوآوری است که با آن هنر یک هنرمند جاودانه میشود.
تاکنون کتابهای جان جانان، 4فصل و یادگار عشق و همچنین دو مُرّقع به نام سبز و یادگار از او به چاپ رسیده است. از دیگر کارهایی که انجام داده، کتابت دیوان اشعار امام خمینی(ره) به خط نستعلیق است که بیش از 50 بار به چاپ رسیده. همچنین کتابت ترجمه نهجالبلاغه دکتر شهیدی، داستان فرود از شاهنامه فردوسی، گلشن راز شیخ محمود شبستری و کارهای متفرقه دیگر مانند پوسترهایی که در زمان جنگ و با موضوع دفاع مقدس بوده را میتوان از میان کارهایش بر شمرد. با این وجود نقاشیخطهای او بیشترین طرفدار را دارد و در میان آثار هنریاش جایگاه ویژهای پیدا کرده است.
آزاده صالحی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم