در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از سوی دیگر، فیلمهای او اغلب روی افراد گوشهگیر، منفرد و دلسرد متمرکز میشود که در برابر سیستم حاکم طغیان کردهاند. او در ژانرهای مختلفی مانند وسترن، تریلر، جنگی، نوآر و... فیلم ساخته و در اغلب اینگونههای متنوع، شاخصههای مورد علاقه خود را پیاده کرده است. رابرت آلدریچ یک کارگردان حرفهای محسوب میشود که به خاطر وسترنهای باشکوه و کلاسیکش ـ که جایگاه مهمی در این ژانر دارند ـ شهرت دارد. فیلمهایی چون «آپاچی» 1954 با بازی برت لنگستر، «وراکروز» با بازیگری کوپر و لنکستر، «پرواز فونیکس» 1965 با بازی هاردی کروگر و یان بان و «آخرین غروب» (1961) با بازی کرک داگلاس و راک هاوسن از مهمترین آثارش هستند که همگی در ایران هم دوبله شده و به نمایش درآمدهاند. معروفترین وسترنهای آلدریچ چون آخرین غروب و وراکروز نشان میدهند که او علاقه خاصی به افراد طرد شده از اجتماع یا به عبارت دیگر خلافکاران دارد. مضمون فیلمهای او اغلب حول و حوش این موضوع میگردد که چگونه مردانی که به علت یک ناهنجاری رفتاری از جامعه طرد میشوند برای پذیرش دوباره در جامعه باید با ناملایمات دست و پنجهنرم کنند و این ستیز و جنگ مورد توجه آلدریچ قرار گرفته و اغلب فیلمهایش را با این مضمون ساخته است که میتوان آن را تقابل فرد با جامعه نامید.
او که سال 1918 در خانواده پرنفوذی به دنیا آمد، برخلاف خواست خانوادهاش که نام او را در رشته امور مالی و پولی در دانشگاه ثبتنام کرده بود، تنها به امور هنری و زیباییشناسانه توجه میکرد. سرانجام خانوادهاش توانستند کاری برای او در هالیوود پیدا کنند و رابرت آلدریچ 12 سال همه مشاغل دست پایین را در آنجا آزمایش کرد؛ یعنی برخلاف سینماگرانی مطرح از نسل خودش همچون جوزف لازی، الیا کازان و ادوارد دیمیتریک که مدارس تئاتر را به پایان رسانده بودند، او کار در انبار تزیینات مربوط به سینما و مشاغلی از این دست را پشتوانه فعالیتهای هنریاش در آینده قرار داده بود. اما سرانجام دریچه شانس توسط تلویزیون که در پایان سالهای 1940 به تکنیسینهای بسیاری نیاز داشت، برای او باز شد. رابرت آلدریچ توانست شمار بالایی سریال تهیه کند و به تجربه بزرگی دست یابد. این تجربه باعث شد او بتواند سال 1953 در 35 سالگی اولین فیلم سینمایی خود را بسازد.
البته او قبل از این مرحله در کنار بزرگترین حرفهایهای سینما هم فعالیتهایی را به انجام رسانید. به عنوان مثال او دستیار ژان رنوآر در فیلم «مرد جنوبی»، ماکس اوفولس در فیلم «در دام» و حتی چارلی چاپلین در «لایم لایت» بوده است. او تجربه دستیابی هم در کنار جوزف لوزی، رابرت راسن و فرد زینهمان دارد. زمانی که آلدریچ فیلم «اعلام خطر» در سنگاپور را که یک فیلم معمایی بود، کارگردانی کرد نظر برت لنکستر، هنرپیشه معروف آن دوران که بتازگی یک شرکت تولید فیلم ایجاد کرده بود، بشدت جلب شد و برهمین اساس از رابرت آلدریچ دعوت کرد که برای شرکت او فیلم بسازد. اولین همکاری آنها فیلم آپاچی بود که به عنوان اولین تجربه موفق آلدریچ معروف است و راه را برای موفقیتهای بعدیاش هموار ساخت. حاصل بعدی همکاری این دو سینماگر، فیلم معروف وراکروز است که معروف است سناریوی آن تنها 5 دقیقه پیش از آغاز فیلمبرداری به پایان رسید. این فیلم که موضوع داستانیاش درگیری بر سر مقدار زیادی طلا و جواهر در میانه کشاکش انقلاب مکزیک در سال 1866 است، در بین آثار حادثهای، فیلمی درخشان به شمار میآید. آلدریچ خود در جایی درباره این فیلم گفته است: «این فیلم را دوست دارم. داستان درباره چالش بین قهرمان و ضدقهرمان بود. قهرمان با انتخاب عنصر خیر، عامل نابودی ضدقهرمانی میشود که به رغم اختلاف نظر و سلیقه او را میستاید.» آلدریچ در این فیلم ضمن روایت داستانی مهیج در پی ترویج آموزههای اخلاقی و انسانی هم هست و ایمان و اخلاق را در پایان ماجرای فیلم بهعنوان بزرگترین سرمایه انسانی معرفی میکند.
از دیگر آثار مطرح او فیلم «بر سر بیبی جین چه آمد» است. این فیلم مالیخولیایی و دلهرهآور رابرت آلدریچ در سال 1962 با بازی بت دیویس و جون کرافورد ساخته شد و تبدیل به نقطه عطفی در کارنامه آلدریچ و بازیگران فیلمش شد. داستان فیلم مربوط به 2 خواهر هنرمند به نامهای بیبی جین و بلانش است. اولی در کودکی خواننده مشهوری بود و در سینما موفق نشد و دومی در کودکی که مورد تحقیر پدر و خواهر کوچکترش بود در سینما مشهور شد. در تصادفی اتفاقی بیبی جین با ماشین به بلانش میزند و او را در اوج شهرت روی ویلچر مینشاند، سالها میگذرد و این دو خواهر در پیری رابطه نفرتانگیز خود را همراه با ترس و سبعیت ادامه میدهند، رابطهای که در آن بیبی جین شروع به اذیت و آزار سادیسمی خواهرش بلانش میکند تا اینکه هیستری آنها به اوجی وحشتناک ختم میشود. منتقدان این فیلم را که نامزد نخل طلایی کن و نامزد 5 اسکار و برنده اسکار بهترین لباس نیز شد، همچون کابوسی تمام نشدنی و غیرقابل کنترل دانستهاند. آلدریچ در این اثر خود، در پی شکستن تمام قواعدی بود که تا آن موقع در سینمای هالیوود به طور کلی تصویر شده بود. فیلم درباره سویه تاریک شهرت است و بعد از سانست بلوار، بیلی وایلدر مهمترین فیلم در این زمینه به حساب میآید. آلدریچ زمانی در مصاحبهاش با کایه دو سینما گفته بود که پشت صحنه این فیلمش شبیه یک میدان جنگ بوده است و دلیل آن نیز حضور رو در روی جون کرافورد و بت دیویس به عنوان بازیگر بود. نفرت بیش از اندازهای که 2 بازیگر در زندگی واقعی داشتند به طرف فیلم نیز کشیده و باعث شد که فضای فیلم واقعیتر به نظر برسد. جدا از جنگی که 2 بازیگر در پشت صحنه فیلم داشتند، اینجا نیز در درون فیلم برای اثبات تواناییشان به یکدیگر 2 بازی حیرتانگیز ارائه میکنند که بت دیویس را نامزد اسکار میکند. هر 2 بازیگر بخوبی دیوانگی تدریجی و رنج و هیستری شخصیت هایشان را با قدرت نشان میدهند.
یکی دیگر از فیلمهای معروف او «دوازده مرد کثیف» 1967 است که تحت تاثیر فیلم «حمله مخفیانه» ساخته راجر کورمن در سال 1964 ساخته شد. این فیلم را که در ایران با نام «دوازده مرد خبیث» معروف است، میتوان یکی از بهترین نمونههای آثار ژانر جنگی در زیرمجموعه ژانر عملیات در خاک دشمن به حساب آورد. فیلم مانند اغلب فیلمهای جنگی که درباره جنگ جهانی دوم ساخته شدهاند، قهرمانانش را از گروهی آدم خلافکار انتخاب میکند و به عبارتی قصد اعاده حیثیت از آنها را دارد. فیلم از 3 بخش قابل تمایز تشکیل شده است؛ شرح عملیات و انتخاب افراد که در این فیلم به خاطر نوع آدمها بسیار جذاب از کار درآمده، دوم آموزش که به علت حضور بازیگران طراز اول آن زمان و شخصیتپردازی خاص و ارتباط فرمانده با بازی عالی لی ماروین با بقیه سربازها دیدنی است و بخش سوم که در آن عملیات انجام میشود. این بخش به خاطر کارگردانی خوب، واقعگرا و هیجانانگیز آلدریچ به یادماندنی است. فیلم شخصیتهای خبیث خود را در پایان به خاطر از خودگذشتگیشان تطهیر میکند، در حالی که اسرای ارتش آمریکا را که مخالف حضور این جانیان در عملیات هستند، محکوم میکند. بازیها، فیلمبرداری و موسیقی فیلم عالی است و دیدن فیلم را به تجربهای لذتبخش تبدیل میکند. دوازده مرد کثیف در مراسم اسکار سال 1967 نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش دوم مرد برای جان کاسادتیس شد. فیلم در گیشه موفقیت چشمگیری داشت و به پرفروشترین فیلم سال 1967مبدل شد. فروش فیلم بالغ بر 18 میلیون و 200 هزار دلار بود که این فروش بیشتر از فیلمهایی چون «فقط دوبار زندگی میکنید»، «کازینو رویال» و دیگر فیلمهای آن سال بود. موفقیت فیلم دوازده مرد کثیف باعث شد که در دهه 1980 سه دنباله تلویزیونی آن ساخته شود. علت اصلی نامگذاری این فیلم به دوازده مرد کثیف، این بود که شخصیتهای جانی فیلم برای مدتها از آب و صابون دور بودهاند!
فیلم معروف آلدریچ در ژانر نوآر «بوسه مرگبار» نام دارد. بوسه مرگبار، یک فیلم تکاندهنده و حیرتانگیز است که ترکیبی از دو ژانر نوآر و افسانه علمی به شمار میرود و رابرت آلدریچ آن را در کمتر از 3 هفته ساخت. ماجرای این فیلم درباره مایک هامر (نام کاراکتری با بازی رالف میکر) کارآگاهی خصوصی در شهر فرشتگان است که اینبار بنا به میل خودش میخواهد معمایی پیچیده را حل کند، ولی باز شدن هر گره از این معما نه تنها شعفی در او ایجاد نمیکند که او را فرسوده و عصبیتر هم میسازد. فیلم یادشده با پایانی بدبینانه و دوپهلو رقم میخورد. منتقدان این اثر را یک نمونه مثالزدنی از تدوین و فیلمبرداری در خدمت مفهوم فیلم برمی شمارند که از جمله توانمندیهای شاخص آلدریچ در آن به چشم میخورد.
آلدریچ، فیلمسازی بود که نظیرش کمتر در تاریخ سینما بعد از او ظهور یافته است. او حدود 27 سال پیش در گذشته است و هنوز فیلمهایش برای تحلیلهای عمیق و دقیق سینمایی، تازه و جاندار مینمایند. فضای بصری آثار آلدریچ، ترکیبی خلاقانه از زاویههای سرپایین و سربالا، عمق میدان و محدودیت قاب بود که معمولا همراه با نوعی بههمریختگی عامدانه در پیشزمینه تصویر میشد و علاوه بر آن پلان سکانسهای معطوف به کارکردهای ویژه و هم سنخ با محتوای کار هم در زمره تمهیدات دیداریاش به شمار میآمد. نگاه او در آفرینش تصاویر مبتنی بر درونمایه آثارش گاهی در بهرهگیری موثر از تمهید بصری سوپراسکوپ هم به چشم میخورد که نمونه بارز آن در فیلم وراکروز وجود دارد. اما از نظر دراماتیک نیز آلدریچ توانست این میراث گرانقدر را در سینمای داستانی به یادگار گذارد که در کنار تم مورد علاقهاش یعنی مواجهه بین قهرمان و ضدقهرمان، آدمهای مورد نظرش را واجد قابلیت انعطاف سازد و مرزی سیال و شکننده بین این دو مفهوم ایجاد کند تا به این وسیله، هم شخصیتپردازی قدرتمندی برای کاراکترهای درام آفریده شود و هم حس دراماتیک تماشاگر در ارتباط با آدمهای داستان قوت بیشتری پیدا کند.
مهرزاد دانش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: