ورود به جنگ سرد

رویارویی آمریکا با جمهوری اسلامی ایران، در حال گذار از مرحله تعارض و ورود به مرحله جنگ سرد است ؛ جنگ سردی که در یک طرف آن ابرقدرتی سنتی به نام آمریکا قرار دارد و در طرف دیگر، ابرقدرتی نوظهور در حال شکل‌گیری است که نامی جز ایران اسلامی ندارد.
کد خبر: ۳۴۸۴۳۱

نقطه کانونی و هسته اصلی در این جوشش و گذار، همانا رفتارهای نوپدید و سیاست چالشی آمریکا در مهم‌ترین منطقه استراتژیک جهان یعنی خاورمیانه است.

قبض و بسط مناسبات هسته‌ای ایران با آژانس و به دنبال آن کنش‌ها و واکنش‌ها با شورای امنیت سازمان ملل در بیش از یک دهه گذشته، صفحات دیگری از چالش‌های آمریکا با کشورمان را روایت می‌کند. حال اگر بخواهیم از نوعی دیگر به تمامی این صفحات نقد و نظری داشته باشیم به خوبی این حقیقت برایمان آشکار می‌شود که آمریکا در این که ایران را در بازی خود وارد کرده است تا حدودی موفق بوده، اما آیا به راستی این همه ماجراست؟!

این موضوع بر همگان روشن است که مراحل مختلف یک بازی، برنده‌ای دارد و بازنده‌ای. به دلایل عدیده، آمریکا تاکنون بازنده رسوای این بازی تحمیلی در چندین مرحله بوده، با این توضیح که اهداف کلیدی آمریکا در این بازی 1 ـ به انزوا کشیدن جمهوری اسلامی ایران در جامعه جهانی، 2 ـ خشکاندن توان هسته‌ای و تضعیف توان موشکی کشورمان، 3 ـ ایجاد اخلال و اختلاف جدی در توسعه بهره‌برداری از منابع نفت و گاز کشور بخصوص در منابع مشترک و 4 ـ دگردیسی در باورهای دینی ـ ملی و نظام سیاسی ایران اسلامی بوده است.

با این حال، مرحله بسیار جدی و پیچیده‌ای از بازی شیطانی استکبار به سرکردگی آمریکا، از مهر 88 و در پی مذاکرات با نماینده نظام در مذاکرات هسته‌ای یعنی دکتر جلیلی و تیم همراه ایشان شروع شد. در این بازی بی‌منطق، طرف‌های گفتگو خواستار خروج یکباره تمامی ذخایر اورانیوم (با خلوص پایین)‌ صنعت هسته‌ای کشور با وعده غیرتضمین شده تحویل میله‌های سوخت هسته‌ای با درجه خلوص نزدیک به 20 درصد شدند. ابتکار نظام در توافقات صورت پذیرفته با کشورهای برزیل و ترکیه در اثبات حسن‌نیت نظام اسلامی در قالب ارائه تضمین‌های عینی برای مبادله سوخت، آنچنان طرف‌های غربی را به انفعال کشاند که برای خروج از این گرداب، شروع به امتیازدهی‌های پیش‌بینی نشده به روسیه و چین کردند تا برای حفظ پرستیژ خود قطعنامه فضاحت‌آمیز 1929 را در شورای امنیت سازمان ملل به تصویب برسانند.

آمریکا خود نیک می‌داند که در این دور اخیر، سیاست‌های حکیمانه و حساب شده رهبری معزز نظام، بازی اینان را تا مرحله به هم ریختن اصل آن پیش برد. در عین حال، ایالات متحده آمریکا به خوبی واقف است که در حال حاضر اصلی‌ترین گزینه‌های پیش روی این کشور در 2 گزینه خلاصه می‌شود: گزینه برتر، کنار آمدن با جمهوری اسلامی ایران در رسیدن به حقوق حقه و قانونی خود و نرمش نشان دادن و جبران برخی خطاهای گذشته و گزینه ابتر، ترسیم یک رویارویی نوین با جمهوری اسلامی ایران که از جهاتی کاملا بدیع است.

از قراین و شواهد چنین برمی‌آید که آمریکا و حامیانش به جای درک اندیشمندانه و انتخاب گزینه برتر، درصددند تا بنا به مقتضای استکباری و تعدی‌گرایانه خود، گزینه ابتر را انتخاب کنند. این که خصوصیات و ماهیت گزینه ابتر چیست به تبیین و شرح گسترده‌ای نیاز دارد که نگارنده از ورود به آن خودداری می‌کند، اما در این مجال و مقال، به اندکی از بسیار بسنده می‌شود. البته آن اندک به لحاظ بیان که در جمع‌‌بندی بحث، تعیین‌کننده خواهد بود.

به نظر می‌رسد زمانی که بخش اندکی از تاسیسات هسته‌ای کشورمان (در فرض محال اجرای بی‌کم وکاست خواسته گروه 1 + 5)‌ می‌توانست در معرض تعرض و آسیب قرار گیرد، اما با درایت و هوشمندی مسوولان کشور این فرصت شوم به دشمنان داده نشد، دشمن درصدد است تا با تغییر آرایش‌های سیاسی و نظامی خود درکل منطقه خاورمیانه، این آمادگی را به صورت بالقوه در خود ایجاد کند که اگر زمانی و به زعم خود فرصتی پدید آمد تا امکان تعرض به بخشی از صنعت هسته‌ای کشور عزیزمان مهیا شده باشد، فرصت را به خیال باطل خود از دست ندهد. این سوال پیش می‌‌آید که مگر دشمن در حال حاضر از چنین اقدامی عاجز است؟ در پاسخ باید گفت که بدون تردید از این اقدام عاجز است،‌ چه از نقطه‌نظر نظامی و چه از منظر مدیریت تبعات شناخته شده و تبعات ناشناخته این اقدام.

ذکر نکته مهمی در اینجا ضروری است. در دوران پس از جنگ جهانی دوم، بلوک غرب به سرکردگی یک ابرقدرت سنتی یعنی آمریکا و بلوک شرق به سرکردگی ابرقدرت سنتی دیگر یعنی شوروی (و تا پیش از فروپاشی بلوک شرق سنتی)‌،‌ همواره در یک رویارویی قرار داشتند تا آنجا که در آستانه درگیری نظامی قرار می‌گرفتند، اما بخوبی می‌دانستند که در عمل، این رویارویی نظامی هرگز به وقوع نخواهد پیوست.

2 بلوک واقف بودند که در هیچ زمان، یکی از طرفین به این نتیجه نخواهد رسید که چنین توانی داشته باشد تا در یک اقدام پیش‌دستانه، ‌به طرف مقابل ضربه‌‌ای را وارد کند که طرف مقابل، امکان هیچ واکنش پرخسارت و پرهزینه‌ای را نداشته باشد.

خروج سپاه از طرح‌های توسعه پارس جنوبی و دستورات صریح رهبری حکیم نظام در حفظ آمادگی پرتوان، بخوبی این حقیقت را برای دشمن آشکار کرده است که نوع مقابله جمهوری اسلامی ایران با تهدیدات دشمنان، بر اساس دکترین جدیدی در حال اجراست که در تحلیل نهایی، امکان هرگونه پیش‌دستی در ضربه نظامی از سوی دشمن گرفته می‌شود و به حول و قوه الهی در آینده نیز مطابق با تغییر آرایش دشمنان، گرفته خواهد شد.

معنی دیگر این رویداد، پشت سر گذاشتن دوران تعارض و ورود به دوران جنگ سرد است: جنگ سردی که حتما دو طرف آن می‌بایست 2 ابر قدرت (ولو ابرقدرت منطقه‌‌ای)‌ باشد. اگر جمهوری اسلامی ایران نمی‌خواست به عنوان یک ابرقدرت در صحنه بین‌الملل معرفی شود، اما نتیجه قهری رویارویی نوین دشمنان، معرفی ایران به عنوان ابرقدرتی جدید به جهان است؛ کشور ابرقدرتی که نه براساس تعریف سنتی و با تکیه بر سلاح هسته‌ای بلکه با تکیه بر قدرت لایزال الهی و توان بازدارندگی متفاوت در حال شکل‌گیری است.

حسین ملاابراهیم
جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها