در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
همه جا دیده و شنیدهایم که پدر از فرزندان خود حمایت میکند، اما در فلسطین اشغالی مساله بر خلاف این است و این بار کودک فلسطینی به حمایت از پدرش برخاسته است و با معصومیت کودکانه و حس غریزی خود میخواهد در مقابل نظامیان متجاوز صهیونیستی بایستد و مانع از بازداشت پدر پر و بال شکسته خود شود و از همین رو، ناله بلندی سر میدهد و بر سر نظامیصهیونیستی داد میزند: «ای سگ صفت پست، من پدرم را میخواهم... پدرم را به من بدهید.» این کلمات از گلوی آتشین و بغض گرفته یک کودک 4 ساله فلسطینی به نام «خالد الجعبری» از کودکان شهر الخلیل خارج میشود که با پاهای برهنه، اما اراده فولادین و مردانه خود در دوران قحطی مردانگی میخواهد دلاورانه در مقابل صهیونیستها بایستد و مانع از بازداشت پدرش شود.
نظامیان صهیونیستی پدر این کودک فلسطینی را بازداشت کردهاند و حتی به وی اجازه ندادهاند که رخت خود از تن کنده و لباس آبرومندانهای به تن کند. حال خالد دنبال نظامیان تا بن دندان مسلح صهیونیستی راه افتاده و «بابا... بابا... بابا»گویان دست به دامن ناپاک صهیونیستها شده و میخواهد هر طوری شده بابایش را از دست آنها نجات دهد. در یک لحظه متحیر و وامانده، لحظه سوار کردن پدرش پشت نفربر صهیونیستی را میبیند. چکار میتواند بکند؟ ماشین راه میافتد و طفل معصوم با کیسه نان خشک بر پشت و پای برهنه دنبال ماشین راه میافتد؛ شاید میخواهد این کیسه نان خشک را به پدرش بدهد تا در سفر احتمالا دراز خود از آن تغذیه کند.
آنها جلادان و قاتلان کودکان معصوم فلسطینی هستند و دستانشان به خون زنان، کودکان و شهروندان پیر و جوان فلسطینی آغشته است و جنایت های بی حد و حصری را علیه ملت فلسطین مرتکب شدهاند. جنایاتی که تاریخ به دلیل حجم فضاحت آنها از ثبت و ضبطشان در صفحات خود خودداری کرده است. آنها صهیونیست هستند و دلهایشان سختتر از صخره سنگ. فریادها و نالههای خالد خردسال نمیتواند آنها را از تصمیم خود برای بازداشت پدرش منصرف کند، بلکه او را به داخل ماشین انتقال داده و دستانش را که محکم گرفته بودند، میبندند.
دل تمامی آزادگان و انسانهای با وجدان در سراسر جهان از دیدن و شنیدن این صحنه خون میشود، اما همکاریهای امنیتی میان تشکیلات رامالله و رژیم صهیونیستی و مذاکرات ماراتنی میان آنها برای از سرگیری مذاکرات غیرمستقیم و مستقیم که در طول تاریخ بیش از 20 ساله خود نتیجهای جز بدبختی و ویرانی برای فلسطینیان به همراه نداشته است و حتی خود صائب عریقات نگارنده کتاب «سرگذشت مذاکرات» و مذاکرهکننده ارشد طرف فلسطینی به شکست خورده بودن این مذاکرات اعتراف میکند، این نالهها را قطع میکند.
اما نالههای این کودک فلسطینی هنوز به گوش حکام عرب که به مردگان بیتحرک تبدیل شدهاند، نرسیده است و در امیرنشین اسلامی «غزه» نیز که نصر الهی شامل حال آن شده است، گوش شنوایی برای این فریادها نیست.
اینجاست که باید گفت احمد مطر شاعر بزرگ جهان عرب درست گفته است که «دیروز با امید تماس گرفتم و به او گفتم: آیا ممکن است؟ که عطر و بوی خوش از ماهی نمک سود شده یا پیاز بلند شود؟ گفت: بله. و از او پرسیدم که آیا میشود (اشیاء) تر آتش بگیرند؟ گفت: بله. به او گفتم: آیا میتوان از درخت حنظل، عسل به دست آورد؟ گفت: آری میشود. از او پرسیدم: آیا میتوان زمین را در داخل زحل قرار داد؟ گفت: آری. همه چیز ممکن و شدنی است. گفتم: خوب آیا میتوان در این صورت انتظار داشت که عربها خجالت بکشند؟ گفت: اگر چنین مسالهای اتفاق افتاد بیا تف کن به صورت من.»
آری ماجرای خالد خردسال دل میلیونها انسان در سراسر زمین را به درد آورد، اما مطمئن باشید که صدای این گریهها به قصری که عمرو موسی بر اریکه قدرت آن تکیه زده نرسیده است. همین اتحادیه عرب که هر ساله خواستار نشست سران عرب میشود و حال آنکه حکام عرب قبل از حضور در جلسه تصمیمات خود را مکتوب کردهاند و این تعبیر شایسته آنهاست که: «هر چه را دلتان بخواهد چه به اجبار و چه از سر اختیار به آنها تحمیل کنید.» و آنها مجسمهای بیش نیستند.
خالد با آن معصومیت کودکانه خود این مساله را درک کرده است که تنها وسیله ممانعت از بازداشت پدرش توسط صهیونیستها توسل به مقاومت است و نه جز آن و با گذشت روزگار که خالد بزرگ خواهد شد عزت و اراده و مردانگی او نیز بزرگ خواهد شد و او بر خلاف مقامات رامالله به این مساله پی خواهد برد که مقاومت تنها راه آزادسازی کامل خاک وطن فلسطینی است.
در این مساله هیچ شکی نیست که خالد و دیگر کودکان فلسطینی همسن و سال او بر مرکب دیگری غیر از مرکب امضاکنندگان توافقنامههای ننگین و خفتبار کمپ دیوید و اسلو و وادی عربه سوار خواهند شد و با جنوب لبنان و مقاومت قهرمان آن که اسطوره شکستناپذیری ارتش صهیونیستی را در هم شکست همسفر و همراه خواهند شد.
سرگذشت این کودک فلسطینی و داستانهای مشابه آن به ما نشان داد و بلکه یادآور شد رسانههای فلسطینی نیز مانند رسانههای جهان عرب آلت دست دیگران هستند و همانند حکام عرب مجری دیکتهها و دستورات کاخ سفید هستند و اختیاری از خود ندارند. این رسانهها شعاع بیش از یک متری خود را نه میبینند و نه چیزی از آن میشنوند. اینها رسانههای ننگ و خفت و خواری هستند.
همانطوری که سطور آغازین این مقاله را با عباراتی از نزار قبانی سرآمد شعرای معاصر عرب آغاز کردم و بخشی از قصیده «کودکان سنگ به دست» او را ذکر کردم خاتمه مقالهام را نیز با فریاد بلند وی در لحظات قبل از سفر اخرویاش به پایان میبرم که گفت: «پس کی مرگ عربها را اعلام میکنند»، «من بعد از 50 سال میخواهم شرح دیدههای خود را به قلم بیاورم. ملتی که من دیدم ماموران اطلاعاتی را فرستاده خداوند میدانند. مانند سردرد و سرماخوردگی و جذام و گری. دیدم که هویت عربی در بازار مکاره به حراج گذاشته شده است، اما من عربی ندیدم.»
خالدالجعبری این کودک سرسخت و جسور فلسطینی نه به پشتگرمی حکام عرب و نهادهای عربی، پشت خودروی صهیونیستی به راه افتاده است و نه شکاف داخلی فلسطین او را دلخوش میکند. واقعیت این است که امثال خالد همانند شهر الخلیل به باد فراموشی سپرده شدهاند و دریغ از یک چشم بینا و یک گوش شنوا.
خالد جان برخیز و رودرروی کسانی که فکر میکنند زنده هستند، اما در واقع در قبرهایشان این رو و آن رو میشوند، فریاد بزن تا شاید فریاد تو طبل گوشهای آنها را که جز فرامین اربابان آمریکایی شان در کاخ سفید ـ خدا لعنتشان کند ـ هیچ چیز دیگری را نمیشوند، به لرزه در آورد. نترس فریاد بزن تو یک قهرمانی که در مقابل بزدلان قرار گرفتهای. فریاد بزن و بگو: مرا بکشید در اطراف من هیچ مردی دیده نمیشود ** خون من چون گل کوزهگری است. مرا شکنجه دهید که قوم من همگی زن صفت هستند ** و چه بسا زنانی که مرد هستند. مرا به درون باتلاق پستیها بکشانید ** چرا که من در زمانی زندگی میکنم که تلاش و تحرک مرده است.
شاید این تصویر تنها بیانگر یکی از اقدامات قهرآمیز در فلسطین نباشد، بلکه بیانگر اوضاع سراسر ظلم و قانونشکنی در جهان عرب باشد. چه بسا کودکانی که به دنبال پدرشان که شب هنگام به زور از میان آغوش گرم خانواده و فرزندانش در کشورهای مختلف عربی بیرون کشیده شده و بازداشت میشوند، به راه میافتند؟ شاید بگویید که اگر این حادثه در یکی دیگر از کشورهای عربی روی میداد ما صحنه مشابهی را مشاهده میکردیم؟ و شاید خالدالجعبری یکی از هزاران موردی باشد که دوربینها توانستهاند سرگذشت و ترس و بیقراری وی را به تصویر بکشند و دیگر موارد شبانه و به دور از دید دوربینها اتفاق افتاده است، اما به هر حال دولت جور نپاید و شب سیه به سر آید.
در پایان درود میفرستیم به روح پاک و پر فتوح تمامی شهدا و بازداشتشدگان فلسطینی و درود میفرستیم به این کودک قهرمان که مانند یک مرد بر سر دشمن ملعونش فریاد میزند: «پدرم را رها کنید.» ما را ببخش خالدجان، ما مانند خرسهای قطبی (که گرما و سرما برایشان فرق نمیکند) پوستمان در مقابل این حوادث کلفت شده است.
دکتر صلاح عوده الله / مترجم: یوسف رضازاده / منبع: القدس العربی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: