در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شوربختانه، کاربرد نگاههای ایدئولوژیک بنیان گرفته از دیدگاههای خاص سیاسی سبب شده است تا این کودتا چندان که باید و شاید مورد واکاوی قرار نگیرد. در بیشتر گفتمانهای انجام پذیرفته یا در بیشتر نوشتارهایی که در این باب نگاشته شده به جز انگشت شمار افرادی چون آبراهامیان در کتاب، «ایران بین دو انقلاب» و کاتوزیان در کتاب، «اقتصاد سیاسی ایران»، که تلاش داشتهاند تا اندازهای مجموعه براهینی را در چگونگی و چرایی انجام کودتا و ماهیت آن برشمارند، همگی فاکتور دسیسهچینی خارجی را سببساز سقوط دولت مصدق دانسته و در اینباره بسیار سخن راندهاند.
بیگمان از اسباب اصلی سقوط دولت دکتر مصدق و در پی آن ابتر ماندن تلاش جانانه مردم در جریان نهضت ملی شدن نفت، دخالت مستقیم دول آمریکا و انگلیس بود. با وجود این، بسی سادهاندیشی است اگر تنها عامل خارجی مسبب پنداشته شود. درحقیقت، به باور نگارنده، در عرصه تاریخ آنچه باعث وقوع پدیدههای نوین میشود کارکرد مستقیم یا غیرمستقیم مجموعهای از علل است و از این حیث جریان ملی شدن نفت نیز مستثنا نیست. کودتای 28 مرداد را در واقع باید برآیند اجماع مجموعهای از عوامل خارجی و داخلی پنداشت. از جمله عوامل خارجی میتوان به توطئهچینی قدرتمداران آمریکا و انگلیس، سکوت و همراهی نسبی سردمداران شوروی، اوضاع دنیا در دوران جنگ سرد اشاره داشت. از عوامل داخلی هم میشود نقش دربار، اختلافهای درونی جبهه ملی، نقش سران حزب توده و اوضاع نابسامان اقتصادی را نام برد. خوانندگان اقرار خواهند داشت که در این مختصر کسی را یارای آن نیست تا تمام موارد یادشده را مورد بحث قرار دهد و چنین سودایی نیز به سر نیست، اما در این کوتاه جستار بنا بر آن است تا به موردی پرداخته شود که تاکنون کمتر دستاویز تحقیق قرار گرفته و آن نقد عملکرد خود دکترمصدق است. در حقیقت، این نوشتار در پی پاسخ به این پرسش است:
آیا تمام سیاستهای اعمال شده از سوی مصدق به جا بود یا آن که برعکس در پیروزی کودتاچیان اشتباههای استراتژیک دکتر مصدق به عنوان تسهیلکننده برای طراحان کودتا عمل کرد؟
آنچه کندوکاو نقادانه اسناد تاریخی مرتبط با آن دوره به دست میدهد آن است که مصدق در دوران نخستوزیری خویش دو گونه عملکرد و تصمیمگیری داشته است؛ عملکردها و تصمیمهای درست و تصمیمها و عملکردهای نادرست.
در مورد عملکردهای مثبت مصدق که پیشینهای چون همگامی با شهید مدرس در مخالفت با رضاخان، به همراه داشت بسیار سخن گفتهاند و به این سبب شاید چندان نیازی نباشد تا دگربار به آنها اشارهای داشت. با وجود این، تمامی تدابیر مصدق سنجیده نبود و در برهههایی از زمان روشی که پیش گرفت نه تنها سرانجامی نیکو درپی نداشت، بلکه حتی سقوط دولتش را نیز تسهیل کرد و کار را برای دستاندرکاران کودتا راحت ساخت. موارد ذیل از جمله مهمترین تدابیر اشتباه دکتر مصدق بهشمار میآید:
1ـ گمان اشتباه در مورد برخی از افراد و اعتماد نابهجا به آنان. درحقیقت، اعتماد مصدق به شماری که به دل با جنبش نبودند در پیروزی کودتاچیان تاثیری افزون داشت. از جمله این کسان که همکاری با کودتاچیان را پیشه خویش کردند میتوان به افراد ذیل اشاره کرد: سرلشکر زاهدی، وی در برههای عضو کابینه مصدق بود و در پی کودتا به نخستوزیری رسید! سرتیپ دفتری که از خویشاوندان نزدیک مصدق بود و فرماندهی گارد گمرک را برعهده داشت، سرتیپ مدبر، رئیس شهربانی، سرهنگ دوم خسروپناه، داماد برادر مصدق و فرماندهی هنگ بهادر.
2ـ از دست دادن حمایت آیتالله کاشانی: برخی از تاریخپژوهان همواره آیتالله کاشانی را مورد نکوهش قرار دادهاند که چرا سرانجام از حمایت دکترمصدق دست برداشت. این موضوع که عدم پشتیبانی کاشانی از مصدق به چه سبب بوده و این که آیا منتقدان او ذیحق بوده یا نابهحق سخن گفتهاند بحثی دیگر است که خود مجالی دیگر میطلبد، اما همین تاریخنگاران هرگز بر دکتر مصدق این انتقاد را روا نداشتهاند که چرا نتوانست حمایت کاشانی را برای خویش محفوظ دارد. متخصصان علم سیاست بر این نکته متفقالقولند که آوردگاه سیاست میدان تدبیر و مصلحتاندیشی است. به باور نگارنده، دکتر مصدق با تدبیری سنجیده میبایست به هرطریق ممکن نگذارد حمایت کاشانی از او از دست برود، زیرا محبوبیت فراوان آیتالله کاشانی در میان بیشتر افراد جامعه مذهبی ایران اسباب مقبولیت هر آنکس که او تایید میکرد را فراهم میآورد. در تصدیق این نکته همان بس که در تیرماه 1331 که مصدق در جریان اختلاف با شاه ناگزیر به استعفا شد این پشتیبانی آیتالله کاشانی از مصدق و در پی آن به خیابان ریختن مردم بود که سبب شد مصدق دگربار به نخستوزیری دست یابد. در حقیقت، مصدق چون نتوانست پشتیبانی کاشانی از خود را مداوم سازد حمایت بخش عظیمی از مردم را نیز از دست داد.
3ـ آزادی بیش از اندازه کمونیستهای حزب توده. این آزادی به چند جهت تاثیر منفی داشت و پایههای حکومت مصدق را سست کرد زیرا:
الف: بسیاری از مذهبیها از اندیشههای تبلیغی حزب توده نگران شده و در نتیجه شماری از آنان از حمایت دولت مصدق دست کشیدند. ب: انگلیسها با تبلیغ در این زمینه که ایران نیز به دامان کمونیسم خواهد افتاد یارای آن را یافتند تا دولت آمریکا را با خویش همراه سازند و آنان را در برکنار نمودن دولت مصدق مصمم کنند. ج: شورویها نیز چون گمان میکردند در فردای پس از مصدق کمونیستهای تودهای به قدرت خواهند رسید در تضعیف مصدق کوشیدند و از این رو حتی طلاهای ایران را تا زمانی که مصدق در قدرت بود به ایران بازنگرداندند.
4ـ بیتدبیری در حد فاصل کودتای نافرجام 25 مرداد تا کودتای 28 مرداد: با شکست کودتا در نخستین مرحله آن در 25 مرداد راهکارهایی را مصدق میتوانست اتخاذ کند که اسباب تقویت دولتش را فراهم آورد، متاسفانه او نتوانست، یا یارای آن را نیافت چنین کند. شایان توجه است بسیاری از افراد از جمله دکتر فاطمی به مصدق پیشنهاد دادند که حکومت را جمهوری اعلام کند، اما مصدق با این دستاویز که این کار خلاف قانون اساسی است با این پیشنهاد مخالفت کرد. این در حالی بود که خود شاه به عنوان حافظ قانون اساسی بر علیه آن اقدام کرده بود!
دکتر امیر نعمتی لیمائی
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: