در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«سلام، من عروسک تنها هستم. لابد به خودتان میگویید چه لوس! این هم شد اسم؟ اگر دقیقا همین جمله را به خودتان میگویید، باید بگویم اتفاقا این صفتی است که من همیشه به آن متهمم. یعنی لوس بودن. من تنها فرزند خانواده هستم. هیچ خواهر و برادری ندارم و به خاطر همین در مرکز توجه نه تنها خانواده که کل فامیل هستم! نه که خالهها و عمهها و عموها و داییهایم بچه نداشته باشند ولی آنها همه شهرستانند. این فقط ماییم که در تهران زندگی میکنیم و لابد میدانید این مسافت و دوری راه خودش به اندازه کافی دلیل محکمی است برای این که مرکز توجه باشی. دیگر وای به حال این که یکی یکدانه هم باشی و همه توجه پدر و مادرت معطوف به تو باشد.
آن وقت است که تا میخواهی تکان بخوری همه سرها به سمت تو برمیگردد و تو نمیتوانی نفس بکشی. شاید به خاطر همین چیزهاست که همه بچههای فامیل معتقدند من دختر لوسی هستم؛ دختری که در ناز و نعمت بزرگ شده و هیچی از زندگی نمیداند. آنقدر این حرفها را تکرار کردهاند که دیگر خودم هم باورم شده.
بچهتر که بودم، فکر میکردم لوس بودن خیلی چیز بدی هم نیست. خوشحال بودم که مادر و پدرم و کل فامیل نازم را میکشند و مدام به من توجه میکنند. ولی حالا دیگر از این همه توجه خسته شدهام. اجازه ندارم یک روز با بچههای دانشگاه به یک سفر درون شهری بروم.
کافی است یک صبح تا ظهر به مادرم زنگ نزنم یا او نتواند با من حرف بزند. بعدش میدانم که یا باید به درمانگاه نزدیک خانهمان بروم یا یک جایی شبیه به آنجا، چون مادرم از فرط استرس حالش بد شده است. پدرم از مادرم بدتر. اصلا نمیتواند یک لحظه دوری مرا تحمل کند. تا به امروز که 23 سالهام یک شب نتوانستم خانه دوستی، فامیلی کسی بمانم. با این شرایط نمیدانم اگر ازدواج کنم پدر و مادرم به چهروزی میافتند. کاش بتوانید کمکم کنید. منتظر راهنماییهایتان هستم. بیصبرانه و امیدوار.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: