اختلاف نسلها تا به حال در خیلی از کارها دستمایه کار قرار گرفته است، اما معمولا نویسندگانشان خیلی به مصادیق نزدیک نشدهاند. تصویر کلیشهای این سریالها این است که نسل قدیم و جدید بر سر بازسازی یا نگهداشتن یک ساختمان قدیمی به اختلاف میخورند. فکر میکنم ویژگی اصلی «فاصلهها» این باشد که نویسندهاش به رفتارهای مشخص و موردی قشر جوان نزدیک شده است. درست است؟
ما آنقدر مصادیق روشن و گویا و قابل طرح در جامعه داریم که نیازی نیست سراغ سوژههای غیرقابل دفاع برویم. نوسازی پدیدهای است که اختلاف نسلها خیلی نمیتواند بر سر آن شکل بگیرد. در سریالها خانه باغهای قدیمی استعارهای از گذشته یک خانواده بود، اما جدیدا من ندیدهام کسی سراغ این سوژه برود. ما در کار خودمان روی چند نشانه و موضوع بیشتر مانور دادهایم.
مثلا چه نشانههایی؟
به طور مشخص به مساله ارزشها و باورهای یک پدر و تفاوتش با باورهای پسرش پرداختهایم. این تفاوت در رفتار و مراودات او با یک دختر، در عبادات و نماز خواندن، در مسائل اقتصادی و نگاه به حلال و حرام دیده میشود.
در سریال شما میبینیم که نظام ارزشی نسل جدید و قدیم با هم متفاوت است. مثلا عمه مرضیه و حاج محسن آدمهای خبرچینی هستند، اما راز نگهداری برای سعید و وحید یک ارزش تثبیت شده است یا این که پدر به امانتداری اهمیتی نمیدهد و سیدیهای پسرش را میشکند، اما سعید تلاش میکند آن امانت را سالم به صاحبش برگرداند. قبول دارید که حاج محسن نمیتواند به عنوان یک الگوی اخلاقی در سریال شما مطرح شود؟
نگاه ما به محسن یک نگاه جانبدارانه و قابل دفاع نیست. ما داریم رفتار محسن را نقد میکنیم. خیلی از منتقدان در ابتدا متوجه این موضوع نشدند و خیلی عجولانه قضاوت کردند، اما به مرور متوجه شدند خالق اثر و سازندگان دنبال نقادی رفتار محسن هستند. ابتدا فکر میشد ما داریم از زبان محسن یک مجموعه ارزشها را مطرح میکنیم، در حالی که در قسمتهای پایانی میبینید محسن تغییر را از خودش شروع کرده است. او به کمک برادر بزرگترش و لیلا متوجه اشتباهاتش میشود. ما داریم 2 طرف را نقد میکنیم. معتقدیم رفتار محسن قابل دفاع نیست. هرچند مبانی ارزشیاش قابل دفاع است. محسن با زمانه خودش پیش نیامده و بچههایش را نمیشناسد. محسن با یک مجموعه نصیحت شروع میکند و میبیند بازتابش روی پسرش بدتر و بدتر میشود. شکستن سیدی از آن کارهایی است که ما محکومش میکنیم. برخورد جستجوگرانه پدر و بازجویی و تعقیب تاثیر منفی دارد. در قسمتهای پایانی لیلا به محسن میگوید: نه سوال کن و نه قضاوت. فقط بشنو. با پسرت همراهی و همدلی کن. ما تلاش میکنیم فرهنگسازی کنیم.
فرهاد مجرمی اقتصادی است که اتفاقا سابقه جبهه و جنگ هم دارد. جنگ روی این شخصیت چه تاثیراتی گذاشته است؟
فرهاد تصور میکند تاریخ مصرف تمام هنجارها و ارزشها گذشته است. فکر میکند باخته است چون سهمش را نگرفته و محسن مانعش شده است. فرهاد گذشتهاش را دفن کرده است. 3 شخصیتی که ما طراحی کردیم یعنی محسن و فرهاد و رضا هر سه از یک گذشته مشترک آمدهاند، اما 3 تفاوت نگاه دارند؛ رضا به یک تعادل و رفتار منطقی رسیده است. توانسته بچههایش را به سلامت از خطر رد کند، اما محسن این جوری نیست. هنوز در گذشته زندگی میکند و متوجه بزرگ شدن بچهها و تفاوت نگاه اینها نشده است. فرهاد از آنهایی است که فکر میکند دوران رفتن به سمت هنجارها به سر رسیده. از نظر فرهاد فردیت حرف اول را میزند. چیزی به نام خواست جمع، مردم و مسوولیت نمیتواند مبنای رفتاری ما باشد.
اتفاقا این 3 تا شخصیت به لحاظ ظاهری هم خیلی شبیه هم هستند. شما در شخصیتپردازیتان قید کرده بودید که هر 3 نفرشان ریش داشته باشند؟
معمولا نویسنده دخالتی در گریم بازیگران ندارد، اما من خودم هم درباره فرهاد از گریمش تعجب کردم.
معمولا در فیلمنامههایتان یک آدم خیلی بد دارید که همه توطئهها توسط او انجام میشود. این آدم بدها فقط دنبال خرابکاری و مردمآزاری هستند. در نرگس «حسن پورشیرازی» با عنوان شوکت این نقش را بازی میکرد و در «فاصلهها» ساسان و مهران این مسوولیت را به عهده گرفتهاند. فکر نمیکنید این حد از چرک بودن و سیاه بودن شخصیت به باورپذیریاش لطمه بزند؟
ساسان آنقدرها هم بد نیست. ما 2 نفر را در دو سر طیف خوب و بدمان داریم. یکی حاج رضاست که خوب ماست. دیگری مهران است که آدم بد داستان است.
اما بقیه شخصیتها با درصدهای مختلف خاکستری هستند. محسن «فاصلهها» خوب مطلق نیست. چون هزار جور اشتباه میکند. ساسان خانوادهای ندارد. در جامعهشناسی بحثی با عنوان جامعهپذیری داریم. یعنی فرآیندی که برای نوجوان در سنین نوجوانی تا جوانی اتفاق میافتد. اگر اینجا خانواده و دستگاههای تاثیرگذار مثل آموزش و پرورش و روحانیت و رسانهها کارشان را به خوبی انجام ندهند این اتفاقات به صورت آسیبهای اجتماعی رخ میدهد. ساسان محصول این مشکل است. ما تلاش کردهایم به شرایط اجتماعی نقبی بزنیم. فرهاد و بیتا هر کدامشان از یک وضعیت اجتماعی بیرون میآیند. بیتا میگوید من میخواستهام که سالم باشم، اما هزاران نفر من را به راه بد فرستادهاند. ما آدمها را به صورت یک جزیره منفک از شرایط اجتماعی نمیبینیم.
ساسان محصول کدام شرایط است؟
محصول بیخانواده بودن. او در یک سن بحرانی ناپدریای به نام فرهاد داشته که هم اختلاس کرده و هم خیلی چیزها را از او پنهان کرده است. فرزندی که ناپدری خلافکاری داشته است، از این اتفاق تاثیر میگیرد. او محصول نابسامانی ناپدریاش است. ساسان میل به انتفاع دارد. به بیتا میگوید من و تو به درد هم نمیخوریم. هر دو باید دنبال آدمهای پولدار برویم.
ما بزرگترها به جوانها القا کردهایم که پول میتواند شما را خوشبخت کند. سامان محصول این جور تفکر است. سعید اینقدر دنبال پول و ملک نیست.
حتما شنیدهاید که میگویند فاصلهها پیامهایش را به شکل مستقیم بیان میکند. بهجز شخصیت حاج رضا چند تا شخصیت دیگر هم داریم که همه را نصیحت میکنند. چه لزومی داشت که لحن سریالتان اینقدر نصیحت گونه باشد؟
یک نکته ظریفی وجود دارد. شاید من نتوانستم خوب بیان کنم. ما قرار است بگوییم که مجموعه نصیحتها به تنهایی کارکرد لازم را ندارد. ما قرار است رفتار محسن را به چالش بکشیم. ما رفتار پدر و پسر را نقد میکنیم. هر دو را به لبه پرتگاه میبریم. میگوییم اگر این رفتارهای غلط ادامه پیدا کند آخرش چه میشود. ما خودمان منتقد این جور رفتار هستیم. پس وقتی من میخواهم رفتار محسن را نقد کنم باید مجموعه کارهایش را به نمایش بگذارم. اینها به معنای این نیست که من میخواهم این کار را القا کنم. قرار نیست از طریق محسن خودمان هم جوانها را نصیحت کنیم. محسن تا خودش را تغییر ندهد نمیتواند فرزندش را تغییر بدهد.
در قسمتهای پایانی محسن دیگر نصیحت نمیکند و دیگر از بالا نگاه نمیکند، اما بچهاش را رها هم نمیکند. از کانالهای دیگر دغدغهاش را نشان میدهد.
از آن طرف طیفی دیگر از سریال شما این انتقاد را میکنند که بدآموزی داشته است. به نظر شما چرا چنین شبههای برای آنها ایجاد شده است؟
منابع بدآموزی اینقدر زیاد است که سریال ما در برابر آنها هیچ است. 2 نگاه وجود دارد. در عرصه نظامی برخی معتقدند ما باید سلاحهای نظامیمان را تا حدودی نمایش دهیم. برخی هم میگویند رو نکنیم که چی داریم، چون اطلاعات به دشمن میدهیم. وقتی مانوری اجرا میشود، جنبه بازدارندگیاش برای من مهم است. در حوزه نمایش هم 2 نگاه وجود دارد. ما میگوییم در جامعه آسیبها و بحرانهایی هست. مطبوعات ما در بیان اینها آزادند. مینویسند ما دومین کشور در زمینه اعتیاد هستیم و از نظر بیکاری، قاچاق و... این مشکلات را داریم.
اما در عرصه رسانه ملی میگویند نباید این حرف را بزنید. چرا نباید بگوییم؟ آیا قرار است تلویزیون بر مشکلات سرپوش بگذارد. ما در حد بضاعت خودمان و توان بیننده داریم حرف میزنیم. متعرض تمام مسائل اجتماعی نخواهیم شد. ما چرکی انحرافات اجتماعی را قطعا نمیتوانیم منعکس کنیم، اما اشاراتی به رفتارهای غلط داریم تا آنها را طرح و نقد کنیم. رسالت صدا و سیما بیان حقایق و مشکلات اجتماعی به صورت هدایت شده و مهندسی شده است.
این کار مثل جراحی یک غده و دمل است که بعضیها احساس درد میکنند و بعضیها از چرک و خونش ناراحت میشوند، اما لازم است که این کار انجام شود. الان خیلی از جامعهشناسان وارد بحث شدهاند. ما طرح موضوع کردهایم. در این حدش بدآموزی ندارد. ما نشان میدهیم که رفتار غلط به چه سرنوشتی دچار میشود.
قبول دارید که در این سریال تابوشکنی کردهاید؟ یعنی سریالهای ما تا به حال اینقدر صریح به مساله رابطه دختر و پسر اشاره نکردهاند.
بله. من میخواستم این کار را در سریال نرگس انجام دهم که نشد. به دلیل همین ملاحظات و نگرانیها موضوع بیان نشد. آنجا نسرین با بهروز ارتباطی دارد که اساسش دوستی خیابانی است. در سریال نرگس ماشینسواری آنها را نمیبینیم. من بعد از 4سال توانستم این موضوع را نمایش دهم.
احسان رحیمزاده / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم