دوستان‌رنگی

کد خبر: ۳۴۷۳۴۵

رنگ او هم سبز بود. مسوول چمن‌کاری و هرس درختان شده بود.

وقتی بین فضای سبز پخش شدند، منظره قشنگی را به وجود آورده بودند.

چه ولوله‌ای به پا شده بود. سر به سر هم می‌گذاشتند و با هم شوخی می‌کردند.

از آن بالا به اتوبان و ماشین‌های در حال گذر نگاهی انداخت.

همه ماشین‌ها از دیدن این همه آدم‌ رنگی سر ذوق آمده بودند. بالاخره نزدیک‌‌های عصر بعد از کلی کار و عرق ریختن روی چمن‌ها دراز کشید و به آسمان چشم دوخت. ابرها هم کم‌کم داشتند به هم نزدیک می‌شدند؛ انگار به این همه دوستان رنگی حسادتشان شده بود.

با شروع رگبار دوستان رنگی هم هر کدام به سمتی رفتند و او هم از وسط زمین چمنی که هنوز نیمی از آن هرس نشده بود با پلاستیکی بر سر به سمت ماشین دوید.

در ماشین همه دوستان رنگی یکرنگ شده بودند.

بهاره سدیری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها