در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ابتدا میخواهم از جامعهای که آنا اخماتوا در آن زندگی میکرد بیشتر بدانیم. فضای سیاسی شوروی با حضور استالین و... محیط را تا چه اندازه برای بروز استعداد نویسندگان و شاعران مهیا میکرد؟
آخماتووا در شرایطی زندگی میکرد که دوران لنین سپری شده بود و زمان اوج قدرت استالین بود. استالین وزیر فرهنگی به نام الکساندروویچ ژدانوف داشت. او برنامهای نوشته بود برای نویسندگان، شاعران و فیلمسازان که نباید درباره احساسات صحبت کنید. زیرا امری بورژوازی است. همه باید در خدمت حزب کمونیست و طبقه حزب کارگر باشند. بدیهی است که افرادی مثل آنا اخماتووا، ماندلشتام، مارینا تسوتایوا و بسیاری دیگر با این جریان موافق نبودند، ولی تسلط سانسور استالین باعث شد که آنا آخماتووا که مورد غضب استالین قرار گرفته بود به تاشکند تبعید شود.
چطور امکان داشت که در چنین شرایطی گروهی از شاعران نهضت آکمهایسم را در برابر سمبولیسم قوی آن زمان ایجاد کنند؟
افرادی مثل نیکلای گومیلف، سرگی گورودتسکی، اوسیپ ماندلشتام و آنا آخماتووا در مقابل رئالیسم سوسیالیزم آن زمان جریان آکمهایسم را ایجاد کردند. آکمهایسم یک جریان مستقل ادبی بود در مقابل یک جریان دولتی ادبی. فعالیتهای این گروه اثر عمیقی بر شعر روسیه گذاشت و مورد حمله روشنفکران روسی قرار گرفت تا جایی که از آن به عنوان «ادبیات اشراف و زمینداران» یاد کردند. ولی ماندلشتایم با شهامتی که جانش را بر سر آن گذاشت در سال 1937 اعلام کرد که آکمهایسم حسرت فرهنگ جهانی است. سردمدار حمله به این گروه ژدانوف بود.
پس در آن شرایط چطور سمبولیسم را پذیرفته بودند؟
سمبولیسم هم در آن زمان با رهبری ایوانف، شاعر سمبولیست، تنها یک شکل مبارزاتی بود. زیرا رئالیسم سوسیالیستی که توسط حزب کمونیست شوروی ایجاد شده بود به سمبل اعتقادی نداشت و پس از آن آکمهایسم به عنوان یک جریان مقابل اینها قرار گرفت. مثلا آکمهایسم وجود دنیای رازگونه سمبولیستها را انکار نمیکرد. بلکه آن را برای زندگی آن روز دیگر کافی نمیدانست. از طرف دیگر به «کلمه» اهمیت زیادی میدادند. مثلا ماندلشتام معتقد بود که در بوطیقای آکمهایستی باید اصالت را به کلمه داد که توضیحات کامل این جریان را در مقالهای از آقای رضا سیدحسینی در کتاب آوردهایم.
اگر جریانی برآمده از نیازهای مردم یک زمان باشد باید پایدار بماند، اما ظاهرا حتی انتشار بیانههای این گروه به طور کامل ممکن نمیشود. چطور این جریان انقلابی با حضور چنین سردمدارانی به این سرعت خاموش شد؟
این گروه امکانات کافی نداشتند، از طرفی این جریان مختص یک دوره خاص تاریخی بود. این جریان هم از بین نرفت. تنها تغییر شکل داد که بدون تردید در این تغییر شکل آخماتووا تاثیر زیادی داشت. آخماتووا در مدرنسازی جریان ادبی روسیه نقش مهمی داشت. بخصوص در عرصه شعر حتی در تغییر نظم قافیهها و وزنهای شعری.
پس آکمهایسم و حرکت این شاعران نتوانست فضای آن زمان را تلطیف کنند؟
پس از مرگ استالین و تشکیل کنگره بیستم فضا اندکی باز شد تا جایی که آخماتووا توانست به خارج از کشور و مثلا آکسفورد برود و کتابهایش شکوفا شود، اما در مجموع این زمان دوران شکوفایی آکمهایسم نبود. بلکه دوران اعتلای ادبیات و شعر آزاد بوده است که آکمهایسم بخش کوچکی از آن بود.
تاثیرگذاری او در این روند و مدرنسازی جریان ادبی روسیه از چه جنبهای بود؟
نگاهی که آخماتووا به ادبیات و انسان داشت، نگاه کاملا انسانی و جدا از نگاه حزبی بود. او شعرهای عاشقانه میگفت، آن هم در جامعهای که نباید شعرهای عاشقانه سروده میشد. آنجا عشق فرد فقط باید طبقه کارگر باشد و حزب کمونیست. و آخماتووا به زیبایی و با تسلط بسیار زیاد توانست در جهتی دیگر کار کند.
آیا در آن زمان شاعران زن دیگری با شجاعت آخماتووا زندگی میکردند؟
زنان شجاعتری نیز از آخماتووا را داشتهایم مانند، مارینا تسوتایوا که از دست استالین خودکشی کرد. منتها او به بنبست رسید و شرایط مقابله مثل آخماتووا را نداشت.
آثار آخماتووا در زمان حیاتش در کشورهای مجاور نیز رواج پیدا کرد؟
حکومت آنقدر محدودیت داشت که این افراد حتی نمیتوانستند به راحتی از شهری به شهر دیگر سفر کنند و سانسور آنقدر شدید بود که حتی آیزایا برلین، فیلسوف و منتقد ادبی انگلیسی، به سختی توانست با او ملاقاتی داشته باشد. در ترجمهای که از کتاب مهمانی از آینده در این شناختنامه آوردهایم شرایط سنگین این ملاقات شبانه به خوبی نشان داده شده است که حتی ترس از تعقیب شدن توسط ماموران پلیس مخفی نیز برای برلین وجود داشت. برلین ظاهرا دومین فرد خارجی بود که بعد از جنگ جهانی اول آخماتووا را ملاقات کرده بود.
آثار آخماتووا از چه زمانی در ایران گسترش یافت و ترجمه شد؟
در ایران، چپی که پیرو استالین بود، به دلیل موازی بودن با جریان شوروی آثار او را ترجمه نمیکردند.
در زمانی که آثار آخماتووا به تمام زبانهای دنیا ترجمه میشد، به فارسی چیزی از او ترجمه نشده بود و در سالهای اخیر تنها مقداری از اشعار او ترجمه و شناخته شد.
اینجا حداقل طی 2 دهه گروه نویسندگان و شاعران تحت تاثیر اندیشههای رئالیسم ـ سوسیالیسم بودند و این باعث میشد که آثار معترض به استالین ترجمه نشود حتی اگرچه گرایش خاص دیگری به آنها نداشتند.
آیا پیش از برگزاری شب بخارا و چاپ این شناختنامه کار منسجمی بر آثار او نوشته شده بود؟
آقای احمد پوری گزیدهای از اشعار او را ترجمه کرده است و پیش از او عبدالعلی دستغیب که هر دو فقط روی گزیدهای از اشعار او کار کرده بودند و بخارا درباره آخماتووا اولین کار گسترده را انجام داد.
چرا در این کتاب مقالهای به طور مشخص و کاملا جداگانه به بررسی شرایط اجتماعی و سیاسی آن دوران نپرداخته اگرچه در متن توضیح این شرایط آورده شده است. از طرف دیگر تحلیلهای میان رشتهای مثلا تحلیل روانشناختی اشعار و اندیشه او بررسی نشده است؟
شرایط سیاسی و اجتماعی دوران زندگی او به تفصیل در این کتاب آمده است ولی تحلیل روانشناختی از آثار او لزوما نباید به صورت قطعی در این مجموعه باشد و کاملا فرعی است.
ما حتی کتاب کسی را که با آخماتووا زندگی میکرد و خاطراتش را نوشته است به صورت کامل در اینجا ترجمه کردهایم. منتها آن را به مترجمان مختلف دادهایم و من فکر نمیکنم که کتابی کاملتر از این مجموعه باشد.
فکر نمیکنم مقالهای بوده باشد که ما در این اثر نیاورده باشیم. علاوه بر این که او شاعر بوده و زیاد حرف نمیزده است.
حورا نژادصداقت / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: