آقای استاندار وضعیت امنیت سیستان و بلوچستان در حال حاضر چطور است؟ چرا شاهد ناامنی در این استان هستیم؟
از دو منظر میتوان به موضوع امنیت در استان نگاه کرد. اگر منظور از ناامنی از استان سیستان و بلوچستان و زاهدان همین انفجارهایی باشد که در استان انجام شد، میشود گفت که بله استان ناامن است، اما اگر موضوع امنیت را یک مجموعهای از چندین شاخص و مولفه بدانیم، باید بگوییم که خیر، استان ناامن نیست. قضایای چند انفجار اخیر را باید از امنیت استان جدا بدانیم. استان به لحاظ شاخصهای امنیتی که شاخههای متعددی دارد جزو استانهایی است که حداقل از سطح متوسط کشور بالاتر است، اما درباره اتفاقهایی که در استان رخ داده و بحث انفجارهایی که اخیرا به وقوع پیوست و باعث شهید شدن تعدادی از هموطنانمان شد، باید بگویم که این یک مقولهای است که جدا از امنیت استان باید مورد بررسی قرار بگیرد زیرا عوامل متعددی دست به دست هم داده که باعث بروز آن شده است.
منظور شما چه عواملی است؟
یکی از مهمترین عامل این اتفاقات موقعیت جغرافیایی استان سیستان و بلوچستان است. ما در کنار دو کشوری قرار گرفتهایم که ناامنی در آنها به وفور دیده میشود. دولتهای آنها سالهاست که توان ایجاد امنیت در کشورشان را ندارند؛ از قضا ایران نیز با این دو کشور مرز مشترک فراوانی دارد و پشت مرزهای ما در داخل این دو کشور یعنی افغانستان و پاکستان عمدهترین دشمنانمان یعنی آمریکا و انگلیس حضور دارند و سرویسهای جاسوسیشان در آنجاها مستقر و فعال است. از سوی دیگر وهابیت و القاعده نیز آن سوی مرزهای مشترکمان با این دو کشور حضور دارد. اینها از امنیتی که در کشورمان وجود دارد نگرانند زیرا کشور ما دارای امنیت و ثبات است. کشور باثبات در منطقه خاورمیانه نیز، منافع بسیاری از کشورهای غربی را به خطر میاندازد. اگر بخواهیم مجموعه اقداماتی را که از سوی بیگانگان بعد از پیروزی انقلاب تا به امروز علیه ایران انجام شده، بررسی کنیم، میبینیم که دشمن انواع و اقسام حیله را به کار گرفته است. در بدو پیروزی انقلاب با تحریکاتی که در نقاط مختلف کشور انجام داد، میخواستند به قول و گفته شاه ملعون ایران را ایرانستان کنند، اما دیدند که نه، مردم یکپارچه ایستادهاند. بعد جنگ را تحمیل کردند. از این رو طی 8 سال دفاع مقدس میبینیم که تمام دنیا علیه ایران بسیج میشوند. ابتدا با کمک صدام و بعد هم صراحتا وارد جنگ با ایران شدند تا جایی که دیدیم هواپیمای مسافربریمان را مورد اصابت موشک قرار دادند و سکوهای نفتی ما را زدند و دیگر ترسی نداشتند تا علنا وارد معرکه شوند. پاسخ آن دوران هم با فداکاری مردم و رزمندگانمان، داده شد. بعد از آن به سمت ترورها و گروهکهای داخلی رفت که آن هم با شکست مواجه شد.
اقدام بعدی تحریم بود. در حالی که ما اکثر زیرساختهایمان را در جنگ از دست داده بودیم و مشکلات فراوانی در این زمینه داشتیم دشمن به سمت ترفند تحریم رفت تا مردم را از صحنه بیرون کند، اما دیدیم که این اتفاق نیفتاد و مردم باز ایستادگی کردند. سال گذشته نیز در جریان فتنه دیدید که به بهانه انتخابات یعنی موضوع سادهای که در بسیاری از کشورها رخ میدهد، چه فتنهای در کشور ایجاد شد چراکه باز قرار بود مردم رودرروی یکدیگر قرار بگیرند، اما با تدبیر رهبر معظم انقلاب و مقامات ارشد کشور این فتنه نیز پشتسر گذاشته شد. با وجود این دشمن از پا ننشست. اینها سرمایهگذاری سنگینی انجام داده بودند تا کشور را ناامن کنند و تنها چیزی که به نظر میرسد این است که نقطهاتکای نظام جمهوری اسلامی ایران یعنی مردم را مورد هجمه قرار دهند لذا وحدت مردم را با توجه به تنوع قومی ـ مذهبی که در کشورمان داریم، نشانه گرفتهاند. یکی از استانهایی که در آن اقوام دارای تکثر زیادی هستند، سیستان و بلوچستان است. در این استان تکثر مذهبی هم هست. دشمن این نقطه را هدف قرار گرفته و به هر حال با استفاده از مشکلات فرهنگی و مسائلی که در منطقه وجود دارد، میخواست تا با تشکیل گروهکهایی بین شیعه و سنی یا فارس و بلوچ این منطقه، تفرقه ایجاد کند و اساس وحدت مردم را برهم زند و پس از آن که موفق شود جنگ مذهبی یا قومیتی راه بیندازد، آن را به سایر نقاط کشور تعمیم دهد لذا با تشکیل گروهکی به نام جندالشیطان این هدف را پیگیری کرد. اعضای این گروهک علیالظاهر اهل تسنند، اما واقعیت این است که آنها نه شیعهاند و نه سنی چون هم شیعیان را به شهادت میرسانند و هم سنیها. آنها به عنوان این که از قوم بلوچ حمایت میکنند بلوچها را میکشند و شهید میکنند و مانع توسعه خدمات دولت در مناطق مختلف محروم استان میشوند.
متاسفانه چند مورد این اتفاق رخ داد و انفجارهای مذکور در نقاطی مانند مساجد به وقوع پیوست که صبغه مذهبی دارند تا به این طریق شیعه را در مقابل اهل تسنن قرار دهند، اما مردم ما در برابر این حوادث سعهصدر و تدبیر به خرج دادند و به گونهای عمل کردند که انگشت اتهامشان به سمت دشمن اصلی رفت و با شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل این را نشان دادند. مردم تکلیف اهل سنت و وهابیت را از هم جدا میدانند. اهل سنت ایرانیاند و به نظام علاقهمندند و ولایت فقیه را قبول دارند و زیر پرچم نظام جمهوری اسلامی زندگی میکنند. بنابراین اتفاقات مورد اشاره توسط یک عده معدود که با تفکر وهابیت در آن سوی مرزها آموزش میبینند و کمکهایی نیز از سوی سرویسهای جاسوسی به دست آنان میرسد، شکل میگیرد.
چگونه باید با این گروهکها مقابله کرد؟
ورود و خروج این نیروها به کشور نیز به این معنا نیست که دستگاههای امنیتی و انتظامی ما توان برخورد با آنها را ندارند. شما دیدید و از یاد مردم نرفته که نیروهای امنیتی کشورمان سرکرده این گروهک تروریستی را در دل آسمان دستگیر کردند و تحویل دستگاه عدالت دادند. تا الان هم تعداد بسیار زیادی از عملیاتهای تروریستی این گروهک کشف و خنثی شده است. نمونهاش در انتخابات سال گذشته بود که 15 بمب را وارد کشور کرده و قصد داشتند در شب انتخابات در زاهدان منفجر کنند یا بمبی که قرار بود روز راهپیمایی 22 بهمن در مسیر راهپیمایی گذاشته شود که با هوشیاری دستگاههای امنیتی این توطئهها خنثی شد، اما در بحث انتحار نیاز به تخصصهای ویژه و خاص هست لذا باید چند مورد مذکور در زاهدان را جدا از امنیت استان ارزیابی کنیم.
فکر میکنید چه عللی باعث عملیات انتحاری از سوی این گروهکهای تروریستی میشود؟
این یاس دشمن را میرساند. دشمن اگر توان داشت که به شکل دیگری با جمهوری اسلامی برخورد کند، هیچ وقت نمیآمد که از روش عملیات انتحاری استفاده کند. دشمن تمام روشها را آزمایش کرد، بمبگذاری کرد، خنثی شد، راه بندی کرد، برخورد شد و این آخرین راه دشمن است یعنی تنها چیزی که برایش مانده این است که خودش را برای رسیدن به هدفش از بین ببرد. این که چه میشود این افراد هم چنین دیدگاهی را میپذیرند به شرایط آنان و مشکلاتشان بر میگردد. برخی از آنان دارای مشکلات روحی روانیاند. کما اینکه یکی از همینهایی که در انفجار اخیر زاهدان کشته شد دارای مشکلات روحی و روانی بود. سوابق این فرد در دست بررسی است. البته موارد دیگری هم مطرح است که باید بررسی شوند و انشاءالله قطعی که شد اعلام میکنیم.
شما در سخنان خود به درست به حمایت آمریکا و دشمنان خارج از مرزهای ایران از این گروهک اشاره کردید. از سوی دیگر باید یک موضوعی بوده باشد که مورد اعتراض هر گروهکی قرار بگیرد تا بیگانگان با دست?گذاشتن روی آن نقطه، به جانبداری از گروهک مورد نظرشان پرداخته باشند. شما فکر میکنید احتمالا چه چیزی از نقطه نظر مسوولان کشورمان مغفول مانده که بهانهای شده برای معاندت این گروهک؟
ببینید اینها اکثرا دنبال بهانههایی بودهاند. مثلا خود عبدالمالک ریگی کسی است که در خیابان دستفروشی و سیدیفروشی میکرده و به لحاظ تحصیلات در سطح پایین قرار داشته است. از سوی دیگر معروف است ریگی پس از درگیری که بین پلیس و برادرش ایجاد میشود، درصدد انتقامجویی برمیآید برای همین در اولین اقدام با کمک عدهای به چند نفر از نیرویهای انتظامی حمله میکند و آنان را به شهادت میرساند و نقطه شروعش همین جاست. بعد از آن است که از کشور خارج میشوند و مورد توجه سرویسهای بیگانه قرار میگیرند. در اعترافات ریگی هم این موضوع هست که چه کشورهایی به او کمک میکنند و حتی متاسفانه برخی کشورهای همسایه که دوستی و منافع مشترکی با ما دارند نیز، به کمک او میآیند و بنابر اعترافات ریگی میزان آموزشهایی که توسط کشورها و سرویسهای خارجی به وی ارائه میشود از یک زمان دوران دبیرستان و دانشگاهی بیشتر است. این که چطور از خودش محافظت کند و چگونه دست به اقدامات تروریستیاش بزند، همگی تحت آموزش کشورهای غربی صورت میگیرد.
طی مدتی که با مردم بلوچ حرف زدهام و حتی با بزرگ طایفه ریگی نیز صحبت کردهام، به این نکته رسیدم که آنان به یک موضوع انتقاد دارند و آن این که در استان توجهی که به سیستانیها میشود نسبت به قوم بلوچ وجود ندارد. در واقع آنان به این معترضند که آن گونه که باید مورد وثوق مسوولان نیستند و در مدیریت شهر و اداره آن و حتی تامین امنیت مرزها دخالت داده نمیشوند. البته آنان تاکید داشتند بر فرض محال حتی اگر وضع از این بدتر هم بشود، آنها همچنان یک ایرانی علاقهمند به نظام و کشور باقی خواهند ماند. میخواهم از شما به عنوان یک مسوول سوال کنم آیا این موضوع درست است که بلوچها جایی در مشارکت مدیریتی ندارند؟
هیچ گاه این گونه نبوده که دشمن در ابتدا اهدافش را اعلام کند بلکه با تبلیغاتی که انجام میدهد و امکاناتی که در اختیار دارد ابتدا زمینه فعالیتش را فراهم میکند. شاید یکی از زمینههایی که در این استان فراهم شده، همین موضوعی باشد که شما یا دیگران به آن اشاره کردید، اما خلاف این موضوع را میشود با عدد و رقم اثبات کرد. اینکه ببینیم قبل انقلاب در چه جایگاهی بودند و اکنون چه وضعیتی دارند. همین الان که بنده در خدمت شما هستم یکی از سه معاون من بلوچ سنی هستند. همچنین در قسمت بلوچستان اکثریت قریب به اتفاق بخشداران ما بلوچند.
بلوچ شیعه یا سنی؟
اکثرا اهل تسنند. در خود همین استانداری، بخشهای حساس مانند بودجه، دست بچههای اهل تسنن است. مدیران کل امور روستایی، آموزش و پژوهش و فناوری و خیلیهای دیگر که من الان حضور ذهن ندارم، از اهل تسنند. این گونه نیست که خدای نخواسته این ذهنیت وجود داشته باشد که نظام با اهل تسنن یا بلوچ عنادی دارد.
قطعا همین طور است، اما به هر حال متاسفانه این احساس در بین بلوچها وجود دارد!
ما باید سوابق و توانمندی و شایستهسالاری را نیز در نظر داشته باشیم. اگر بخواهیم این گونه به قضیه نگاه کنیم که مثلا سهمی برای فارسها، بلوچها، یزدیها، بیرجندیها و کرمانیهای استان در نظر بگیریم، شاید به آنان سهمی کمتر از آنچه در حال حاضر در عرصههای مدیریتی دارند، برسد بنابراین چنین نیست که قومیت در انتصاب و انتخاب افراد دخیل باشد. بنا بر آمار در دولت نهم و دهم بیشترین میزان انتصابهای ما در استان از برادران و خواهران اهل تسنن بوده است. البته گاهی وقتها ممکن است فردی صلاحیت عمومی داشته باشد، اما صلاحیت تخصصی نداشته باشد یا بالعکس که در هر دو صورت این اتفاق را در نقاط دیگر کشور نیز مشاهده میکنیم. لذا باید اینها را هم در نظر بگیریم وگرنه نگاه کنید که در خود استان سیستان و بلوچستان چقدر امکانات آموزشی افزایش یافته است. در بدو پیروزی انقلاب هزار دانشجو داشتیم و اکنون 83 هزار دانشجو داریم که بخش اعظم آنها بومی منطقه هستند. مورد دیگری که میتوانم ذکر کنم باسواد بودن 25 درصد دختران استان پس از پیروزی انقلاب بود که این آمار در حال حاضر بالای 50 درصد است. در همین منطقه بلوچستان که محرومیت و پراکندگیاش بیشتر از نقاط دیگر است، برای این که دختران بتوانند تحصیل کنند، بیش از 185 مدرسه شبانهروزی ساختهایم. بنا بر آنچه گفتم این را قبول ندارم که پایه و اساس عملیات تروریستی منطقه، موضوعی باشد که شما سوال کردید. ضمن اینکه شما در نطر بگیرید حرکات این گروهک مانع توسعه است. مثل راهآهنی که در حال ساخت آن هستیم و گروهک جندالشیطان مهندسان ما را شبانه از خوابگاهشان گروگان میگیرد یا درخصوص بیمارستانها که برخی کارشناسان و پزشکانمان را گروگان گرفتند. بحث انهدام ماشینآلات راهسازی نیز مطرح است که چند باری توسط همین گروهک انجام شده است. مگر میشود گفت که این اقدامات به دفاع از مردم اتفاق افتاده است؟ قطعا این طور نیست.
به هر حال نگاه من به عنوان یک مسوول به ماجرا چیز دیگری است. ما برای استخدام بومیهای منطقه 5?امتیاز در نظر میگیریم. بخش اعظمی از مردم بلوچ که تا چندین سال قبل به تحصیلات دسترسی نداشتند اکنون این فرصت را دارند که در دانشگاه به ادامه تحصیل بپردازند و خود مردم هم به این امر اعتراف میکنند و همین اتفاق امکان اینکه آنها بتوانند در آینده مسوولیتهای بیشتری را بر عهده بگیرند، افزایش داده است. عرض کردم آنچه که مهم است شایستهسالاری است و بر همین اساس طبق آمار میتوانم بگویم بیش از 70 ـ 60 درصد مسوولان برخی شهرستانهای استان، سنی هستند.
اتفاقا برداشت من از صحبتهایی که با قشرهای مختلف داشتهام این نبوده که تفاوت مذهب در ارائه مسوولیتها دخیل بوده بلکه بیشتر از این که بحث شیعه و سنی مطرح باشد، آنها بحث قومیت را در ایجاد این حس منفی موثر میدانند!
من این نگاه را نه در دولت میبینم و نه در مسوولان استان که بر اساس قومیتها، تقسیم کار صورت گرفته باشد. من بارها در گفتههایم عرض کردهام که بلوچها بشدت به ایران علاقهمندند و بشدت نظام را قبول دارند و این تبلیغاتی که میشود که آنان نگاهی به بیرون از کشور دارند اصلا درست نیست. پس چرا باید بین آنان و سیستانیها تبعیض قائل باشیم؟ فرمانداران ما در شهرهایی مانند سراوان، ایرانشهر، کنارک، نیکشهر، سرباز، سیب سورا بلوچند و اکثرا هم اهل تسنند و کار خود را به خوبی هم انجام میدهند. اگر هم چنین تصوری که شما به آن اشاره کردید وجود دارد ممکن است بر اثر تلقین و تکرار این مساله رخ داده باشد. وقتی موضوعی دائما تکرار شود ممکن است این توهم را به وجود آورد، اما مهم آمار است که همچین چیزی را نشان نمیدهد.
پس ما میتوانیم بگوییم در وزارت کشور طرحی هست که به دنبال مشارکت اقوام مختلف در مسوولیتهای استانی است؟
بله قطعا. هیچ شکی در این خصوص نداشته باشید. بحث بهکارگیری مردم استان در حفظ امنیت به قدری جدی است که ما در حال حاضر در خود همین بلوچستان از آنها کمک میگیریم. به دست آنها اسلحه و حقوق میدهیم تا از مرزها مراقبت کنند. اگر به بلوچها اعتمادی نبود چطور میتوانستیم به آنها اسلحه بدهیم؟ سپاه و بسیج از خود همین مردم برای تامین امنیت استان کمک میگیرد و فرماندهی همین مقرها نیز با خود بومیهاست و دولت نیز به طور مستقیم دخالت نمیکند و فقط امور مربوط به لجستیکشان را انجام میدهیم.
میخواهم به موضوع انفجارهای اخیر اشاره کنم. یکی از انتقاداتی که اتفاقا متوجه خود شما شد و برخی نمایندگان استان در متن استعفای خود به آن اشاره کردند، این بود که درخصوص انفجار چند وقت پیش زاهدان هشدار داده شده بود، اما توجهی به آن نشد؛ یعنی بعد از اعدام ریگی، بحث انتقامگیری مطرح بوده، اما تمهیدات لازم و کافی برای جلوگیری از وقوع حادثه فراهم نمیشود. نظر شما چیست؟
من که از خودم دفاع نمیکنم. به هر حال اتفاقی است که میافتد و یک جایی باید هزینهاش پرداخت شود که اینبار هزینهاش بر گردن من افتاد چرا که باید از دولت و نظام یکی مسوولیت را بپذیرد و هزینه را پرداخت کند که عیبی هم ندارد و بنده این هزینه را پرداخت میکنم، اما باید به این آقایانی که مدعیاند بگویم تحلیل با خبر و اطلاعات فرق دارد. گاهی شما مطلبی را تحلیل میکنید که چون ریگی اعدام شده، جندالشیطان برای اثبات خودش دست به عملیات انتقامگیری بزند. خب این یک تحلیل است که نه زمان دارد و نه نوع انتقامگیری مشخص است. خود ما هم این تحلیل را داشته و داریم. گاهی گفته میشود که چنین خبری هست که در این حالت هم باز نوع و حجمش مشخص نیست، اما گاهی اینها تبدیل به اطلاعات میشود یعنی ما زمان وقوع حادثه و مکان را میدانیم. درباره حادثه اخیر زاهدان هم فقط تحلیل وجود داشت و این گونه نبود که اطلاعاتی بوده باشد. به هر حال ما از نسلی هستیم که به خاطر سالم ماندن دیگران، روی مین خوابیدند. درست است از آن دوران فاصله زمانی گرفتهایم، اما به لحاظ فکری فرقی با آن زمان نکردهایم. بسیاری از مسوولان کشور همانهایی هستند که در گذشته روی مین خوابیدند. شهید گلدوی یکی از این افراد است. او وقتی دید 4 شهید ممکن است بشود 400 شهید، خودش را روی فرد بمبگذار میاندازد تا جلوی صدمات بیشتر گرفته شود.
پس شما وقوع این حادثه را پیشبینی میکردید؟
این که به صورت خاص در چنین شبی این حادثه رخ دهد نه، اما ما همیشه این نوع حوادث را در پیشبینیهای خود داریم. برای همین گیتهای بازرسی را در مساجد گذاشتهایم و آمادگی لازم را در ورودیها و گلوگاههای مهم و حساس فراهم کردهایم. اگر این بازرسیها نبود، چطوری متوجه شدند که فردی قصد بمبگذاری دارد؟ چرا به این اشاره نمیشود که این فرد امکان ورود به مسجد را پیدا نکرد وگرنه فاجعه خیلی بیشتر از اینها بود. بعضی وقتها هم رسانهها به این موارد نپرداختند و هیچ اشارهای نکردند که این بمبها در بیرون مسجد منفجر شدند. در حالی که این افراد قرار بود داخل مسجد بروند، اما این خواسته آنان محقق نشد.
سوال دیگری که مطرح است آن که بین دو انفجار فاصله زمانی حدودا 20 دقیقه وجود داشت و علیالقاعده باید تمهیدات لازم برای جلوگیری از تجمع مردم انجام میگرفت، اما میبینیم که نهتنها این گونه نشد بلکه تلفات عمده حادثه در انفجار دوم رخ داد. در این باره چه پاسخی دارید؟
با وجود این که آن شب در پی انفجار اولین بمب اعلام شد احتمال انفجار بمب دیگری وجود دارد و از مردم خواسته شد کنار بروند تا محل حادثه خلوت شود و فقط امدادگران به کارشان ادامه دهند، متاسفانه مردم عزیز ما توجهی نکردند. چراکه مردم ما مردمی هستند که وقتی اتفاقی میافتد به خاطر احساس مسوولیتی که دارند، به سمت محل حادثه میروند تا کمکی بکنند. برعکس که در همه جای دنیا این جوری است که تا اتفاقی میافتد مردم از محل حادثه دور میشوند، اما در کشور ما مردم به سمت محل اتفاق میروند و این یکی از گرفتاریهای ماست. مسائل دیگری هم وجود دارد که به لحاظ امنیتی نمیتوانم به آنها اشارهای کنم. در کشور ما در حوادث زلزله و سیل هم این گونه اتفاقها میافتد. نمیخواهم بگویم احساس مسوولیت مردم بد است، اما باید در مواقعی نظیر انفجارهای زاهدان که دشمن درصدد سوءاستفاده است، مردم باید این اجازه را بدهند که فقط متخصصان و کارشناسان به کنترل اوضاع بپردازند. در حادثه زاهدان دو دستگاه آمبولانسهای ما در اثر انفجار دوم از بین میروند پس چرا کسی به این اشاره نمیکند که آمبولانسها پس از اعلام انفجار اول بلافاصله در محل حاضر شدند؟ تعدادی از مجروحان ما همین پزشکان و پرستارانمان بودند که در محل حادثه حضور داشتند.
حرفهای شما درست، اما این سوال هم مطرح است که چطور ماموران امنیتی ما نتوانستند نفر دوم این حادثه را در فرصت بیست دقیقهای که بعد از انفجار اول داشتند، شناسایی کنند؟
برای اینکه این افراد در ظاهر قابل شناسایی نیستند. چرا که در ظاهر هیچ فرقی با دیگر افراد عادی ندارند. نه اسلحه دستش گرفته و نه مشخصه خاصی دارد. فقط یک کمربند انفجاری زیر لباسش بسته و تنها فرقی که با دیگران پیدا میکند آن است که دور شکم آنها دو سه سانتیمتر بیشتر از بقیه میشود که آن هم تا وقتی که بازدید نشود قابل تشخیص نیست و سیستمی هم وجود ندارد تا آن را نشان دهد. لذا این فرد وقتی قاطی دیگر مردم میشود، در آن شرایط امکان شناساییاش وجود نداشته است.
پس شما علت افزایش آمار شهدا را همین بینظمیهایی میدانید که مردم بعد از انفجار اول ایجاد میکنند؟
بله. اکثر شهدا و مجروحین ما بر اثر انفجار بمب دوم بودند. در بمب اول فقط افراد حاضر در ایست بازرسی شهید میشوند که آن هم شهید گلدوی میرسد و خودش را روی فرد بمبگذار میاندازد و دو نفر دیگر هم میآیند تا کمک کنند و اجازه ندهند فرد مهاجم ضامن را بکشد که شهید میشوند. پس این که گفته شود شورای تامین استان کمکاری کرده حرف درستی نیست. گاهی وقتها در هفته ما چندین جلسه شورای تامین داریم. شورای تامین اصلا مسوول هماهنگی است و مسوول عملیات نیست و این که برخی ادعا دارند که به مسوولان شورا از 24ساعت یا 2 ساعت قبل حادثه اطلاع داده میشود، این خبر درستی نیست و فضاسازیای است برای تضعیف عملکرد مسوولان.
شما گروهک ریگی را یک باند میدانید یا یک گروه شورشی؟
قطعا جریان شورشی نیستند. بسیاری از آنها قاچاقچی و اشرارند که هیچ ایدئولوژی و مکتب خاصی ندارند و تابع یک سیستم فکری نیستند و نهایتا تحت تاثیر افکار وهابیت قرار گرفتهاند. ما بسیاری از آنها را میشناسیم. طی دو سه ماه گذشته حدود 510 نفر از آنها از شورای تامین، امان نامه گرفتند و ما این امید را داریم که بقیه آنها نیز به کشور برگردند و زندگی عادیشان را از سر بگیرند.
به عنوان آخرین سوال میخواستم بپرسم در حال حاضر مشکلات موجود برای تامین امنیت استان برای بعد از این چیست و چه راهکاری برای ممانعت از وقوع حوادثی مشابه در نظر دارید؟ زیرا تا آنجا که اعلام شده، این گروهک تروریستی فردی را هم جانشین عبدالمالک ریگی کرده است.
دشمن که قطعا دنبال ضربه زدن است و این که بگوییم دیگر از این اتفاقات رخ نخواهد داد، سادهاندیشی است برای همین ما تلاش خودمان را میکنیم. یک سری تجهیزات و امکاناتی لازم است که در حال تهیه آنها هستیم. در بحث انتحاری مشکلی هست که در موارد دیگر عملیات تروریستی وجود ندارد. ما بیرون از مرزهایمان بارها و بارها با این گروهک درگیر شدهایم و به لطف خدا موفق هم بودیم و مانع ورودشان شدیم. یکی از مشکلات این است که مرزهایمان باز است و با دو کشوری همسایهایم که هیچ علاقه یا توانی برای مقابله با تروریسم و حفظ مرزهایشان ندارند برای همین ما باید هم از مرزهای خودمان حفاظت کنیم و هم از مرزهای آنان. بنابراین جغرافیای استان به نوعی است که این مشکلات را ایجاد کرده است. از مردم هم درخواست کمک داریم که موارد مشکوک را اعلام کنند. مسوولان هم تمهیداتی اندیشیدهاند تا بتوانیم حتی المقدور مانع وقوع حوادثی این چنینی شویم.
و نکته پایانی؟
کسانی که دور از استان هستند ممکن است نگاهی داشته باشند که باعث شود مردم کمتر به سمت استان سیستان وبلوچستان بیایند. برخیها فکر میکنند الان در خیابانهای زاهدان درگیری وجود دارد برای همین از بنده سوال میکنند که چه شد؟ خیابانها امن شد؟ این فضاسازی شرایط را برای تروریستها مهیاتر میکند. خواهشم از رسانهها این است که نقاط قوت استان را هم بگویند. ما چند سال قبل بسیاری از راههایمان ناامن بود و پایگاه بسیاری از گروهکها درون استان یا استانهای مجاور بود، اما الان اینها اصلا درون استان وجود ندارند و به آن طرف مرزها رفتهاند. گروگانگیری که الان در استان است به حداقل ممکن رسیده است. اکنون در دست گروهکها فقط 4 گروگان داریم در حالی که در گذشته اشرار و قاچاقچیان 60 ـ 50 نفر را به گروگان میگرفتند. در حال حاضر هم اگر کشورهای همسایه نخواهند در مرزهای خود به مقابله با این افراد بپردازند ما این حق را برای خودمان قائل هستیم که شخصا اقدام کنیم؛ چراکه امنیت برای ما مهمترین اصل است و اجازه نخواهیم داد هیچ کس این اصل را مخدوش کند.
مریم جمشیدی / گروه سیاسی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم