نگاهی به تله‌تئاتر «دشمن مردم» به کارگردانی جک اوبراین

شورش پردلیل

شبکه 4 سیما علاوه بر تولید تله‌تئاتر‌های اقتباسی از متون خارجی، برخی اوقات تله‌تئاترهای خارجی را نیز به زبان فارسی دوبله کرده و پخش می‌کند که «دشمن مردم» ازجمله این تله‌تئاترهاست. قسمت اول این تله‌تئاتر را هفته گذشته دیدید. قسمت دوم و آخرین قسمت دشمن مردم را نیز این هفته شاهد خواهید بود.
کد خبر: ۳۴۶۸۳۰

ایبسن، نمایشنامه دشمن مردم را در سبک رئالیسم (واقعیت‌گرایی) نوشته که نزدیکی‌های زیادی با ناتورالیسم (طبیعت‌گرایی) دارد. آنچنان که دکتر فرهاد ناظرزاده کرمانی در کتاب «درآمدی به نمایشنامه‌شناسی» خاطرنشان کرده است، رئالیسم و ناتورالیسم هردو به طبیعت و جامعه وابسته‌اند. طبیعت در این دو سبک ادبی ـ هنری بیشتر به معنای زیستگاه است و زیستگاه (محیط، طبیعت) خود 4 گونه دارد: 1 ـ بوم (اقلیم، جغرافیا) 2 ـ سیستم زیست‌شناسانه (بیولوژیک)، 3 ـ زیستگاه اجتماعی (محیط اجتماعی، جامعه) و 4 ـ سیستم روانی (زیستگاه یا محیط روانی).

رئالیسم و ناتورالیسم، گاهی در معنا و تاویلی کلی مترادف به شمار رفته‌اند، زیرا هردو هدف داشته‌اند که زندگی روزانه مردم را درست و به طرزی بی‌طرفانه و عینی ترسیم کنند. معیارهای کارهای رئالیستی را می‌توان در آفرینش‌هایی یافت که پرسش‌ها و جستجوهایی را درباره زندگی‌های معاصر و امروزی پیش کشیده‌اند و آنها را در زمینه‌هایی قابل شناسایی نمودار ساخته‌اند و ریزه‌کاری‌ها و شاخ و برگ‌های جستجوهای پرسشگرانه را با خرده‌بینی واقعیت‌گرایانه برجسته ساخته‌اند و زندگی مردم را به همان گونه که براستی می‌زیسته‌اند، نمودار و آشکار کرده‌اند.

یکی از بزرگ‌ترین تفاوت‌ها میان سبک رئالیستی و ناتورالیستی را می‌توان در نمایشنامه دشمن مردم هنریک ایبسن یافت. شخصیت دانشمند در این نمایشنامه در میان مجموعه‌ای از جبرهایی که گفته شد، گرفتار است. او ابتدا در جبر جغرافیایی (بومی و اقلیمی) گرفتار است. به طور مثال سردسیر بودن منطقه اسکاندیناوی که نمایشنامه در آن شکل گرفته است، بسیار بر روابط میان آدم‌ها تاثیر گذارده و آنها را از برونگرایی به سمت درونگرایی سوق می‌دهد و درونگرایی یکی از ویژگی‌های عمده شخصیت دانشمند این نمایشنامه را نیز شکل می‌دهد. همین درونگرایی در وهله اول است که باعث شده او نتواند به شناخت مناسبی درباره اجتماع اطرافش دست یابد. او ابتدا گمان می‌کند در هدف انسانی‌ای که در پیش گرفته، روزنامه‌نگاران یا رؤسای جمعیت‌های شهری با او همراه هستند. وقتی از این موضوع ناامید می‌شود گمان می‌کند عموم مردم پشتوانه او هستند و افکار عمومی همراهش است، اما بزودی می‌فهمد که عموم مردم نیز در جهالتی عمیق به سر می‌برند، بنابراین تکیه‌گاه شکننده‌ای هستند. در نهایت از اینجا رانده و از آنجا مانده، اعلام می‌کند که وقتی عموم در چنین جهالتی به سر می‌برند لیاقت هیچ‌گونه تصمیم‌گیری را برای زندگی خویش نخواهند داشت، چراکه توانایی تشخیص درست از نادرست از آنان سلب شده است. جبر ژنتیک از آنجا رخ می‌نماید که اصلی‌ترین فردی که در مقابل روشنگری‌های دانشمند قدعلم می‌کند، برادر خونی وی است. از اینجا همچنین می‌توان تشخیص داد که این دانشمند درون یک نوع جبر اجتماعی و روانی هم قرار دارد. جبر اجتماعی را ابتدا شهردار ـ که برادر دانشمند نیز است ـ بر او روا می‌دارد و سپس تک‌تک مردم جامعه‌اش.

در تنگنا قرار گرفتن دانشمند و محروم شدن تدریجی او از تمام مزایای اجتماعی، وی را درون یک جبر روانی نیز قرار می‌دهد و او را درگیر مجموعه‌ای از مشکلات روحی می‌سازد. اما تفاوت این نمایشنامه هنریک ایبسن با آثار ناتورالیستی در این است که شخصیت اصلی نمایشنامه دشمن مردم ابتدا نسبت به واقعیت‌های اطرافش شناخت پیدا می‌کند. سپس در طلب آزادی، در جهت تغییر واقعیت‌های جبری درونی و بیرونی‌اش، درمقابل تمام این واقعیت‌ها می‌آشوبد و عصیان می‌کند و همچون در آثار ناتورالیستی دربست تسلیم این جبرها نمی‌شود. آنچنان که مصطفی آل‌احمد در کتاب سوررئالیسم، «انگاره زیبایی‌شناسی هنری» گفته است: «آنچه را معمولا آزادی می‌خوانیم، نتیجه تلاش بر مبنای ضرورت است. بی‌گمان هنگامی که انسان واقعیت را به درستی بشناسد و براساس شناخت خود رفتار کند، خواهد توانست از جبر پیرامون خود آزاد شود و از سیطره واقعیت برهد. از این رهگذر کلید آزادی، شناخت واقعیت است. شناخت به آدمی توانایی می‌دهد تا واقعیت را با خود همساز کند و از بندهای آن آزاد شود... شناخت ما از واقعیت هنگامی ارزشمند است که به تغییر واقعیت بینجامد. تغییر واقعیت نیز زمانی موثر است که تلاشی برای آزادی انسان باشد و تلاش آگاهانه انسان در به دست آوردن آزادی، عصیان نام دارد.»

اقتباس آرتور میلر از نمایشنامه‌ دشمن مردم هنریک ایبسن که دستمایه‌ تله‌تئاتر جک اوبراین قرار گرفته است، در کنار تمام این درونمایه‌های نمایشنامه‌ ایبسن، درونمایه‌ دیگری را تقویت کرده که بیشتر منطبق با نوع جهان‌بینی آرتور میلر است. میلر، همچنان که در معروف‌ترین نمایشنامه‌اش «مرگ دستفروش» می‌بینیم، در نمایشنامه‌ دشمن مردم خود نیز لبه‌ تیز انتقاد اجتماعی خود را متوجه تفکر سرمایه?سالارانه‌ آمریکایی کرده است. در خوانش میلر از این نمایشنامه، نظامی به تصویر کشیده می‌شود که در تمام ظواهر خویش دموکراسی را با رنگ و جلایی خیره‌کننده فریاد می‌زند، اما در درون از خودکامگی وحشتناکی رنج می‌برد و در حال فساد و تباهی است. در این نظام تا وقتی افراد در خدمت نظام گردش پول و سرمایه قرار دارند، ارج می‌بینند و بر صدر می‌نشینند و در غیر این صورت دشمن مردم قلمداد شده و از جامعه طرد می‌شوند. در این نظام که همه‌ انسان‌ها به چشم مهره‌هایی برای به تحقق پیوستن سیستم گردش پول در جامعه نگریسته می‌شوند، بهتر است تا عامه‌ مردم در همان جهالت اولیه‌ خود دست و پا بزنند و هیچ وقت آگاه نشوند تا مبادا کیان حکومت قدرتمداران و زورمداران مورد خطر قرار گیرد. بر این اساس میلر اشاره‌های واضحی به مجموعه‌ای از نظام‌ها و نهادهای ظاهرا دموکراتیک آمریکایی دارد که مشخصه‌ای است که میلر وارد جهان نمایشنامه‌ ایبسن کرده تا انتقاد اجتماعی ـ سیاسی ویژه‌ خود را قوام دهد.

تله‌تئاتر جک اوبراین که اجرایی است از این نمایشنامه‌ آرتور میلر تا حدودی توانسته است بن‌مایه‌ جهان‌بینی میلر را در نمایشنامه‌اش، به زبان تصویر ترجمه کند. استفاده از رنگ‌های خاکستری و تیره فضای ناامیدکننده‌ای را که بر این شرایط اجتماعی حکم‌فرماست، منتقل می‌کند. دوربین سیالی که کمتر به قطع‌های بعدی در تدوین و بیشتر بر حرکت استوار است، حس تداوم رئالیستی کار را منتقل کرده و محدودیت‌های تله‌تئاتر را در نزدیک کردنش به اجرای زنده ـ که غایت هدف هر نمایشنامه‌ای است ـ کاهش داده است. بازیگر نقش دانشمند در این تله‌تئاتر، بدرستی بر خلاف سنش بازیگر جوانی انتخاب شده و این، از هوشمندی کارگردان بوده است. او مدام در حال جنبش و تقلا تصویر شده در حالی که برخلاف او برادر خشک مغزش پیر و کند تصویر شده است. با این تفاسیر می‌توانیم این تله تئاتر را اجرایی قابل?قبول از این نمایشنامه‌ ایبسن به حساب آوریم.

محمد هاشمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها