درباره کمدی «صفحه اول» ساخته بیلی وایلدر

وقتی شهر شلوغ می‌شود

سومین فیلم انتخابی سینما 4 در گونه کمدی برای پخش از شبکه 4، فیلم «صفحه اول» (The Front Page) ساخته بیلی وایلدر است. کارنامه سینمایی بیلی وایلدر را که ورق بزنید از هر ژانری در آن یافت می‌شود و در این بین کمدی‌های بیلی وایلدر اگرچه نه همیشه اما اکثر مواقع از دیگر کارهایش به نوعی سرآمدتر است و مهم‌تر از این، حفظ و روند رگه‌های کمیک در بیشتر آثار او بودند. آپارتمان (1960)، یک دو سه (1961)، شیرینی شانس (1964) یا آثار قدیمی‌ترش مانند «بعضی‌ها داغش را دوست دارند»، گواهی بر این مدعاست.
کد خبر: ۳۴۶۸۲۱

در واقع وایلدر رگه‌های طنز داستانش را برای بیان شیرین یک معضل اجتماعی یا خانوادگی برمی‌گزید به نحوی که فیلم‌هایش با وجود داشتن بار انتقادی ـ اجتماعی هرگز کمدی‌های سیاه و سرد نام نمی‌گرفتند و مهم‌تر این که بجز آثار آخرینش ازجمله همین فیلم صفحه اول، داستان‌های او چیزی فراتر از یک کمدی سهل و ممتنع شناخته می‌شدند. وایلدر که سال 1906 در وین به دنیا آمده بود، سرانجام در مارس 2002 درگذشت و طی سال‌های فعالیت هنری‌اش 6 جایزه اسکار به دست آورد که رکورد تمام تاریخ سینماست. بیلی وایلدر در مقام کارگردان 27 فیلم، در مقام نویسنده 76 اثر و به عنوان تهیه‌کننده 14 فیلم در کارنامه سینمایی‌اش به ثبت رسانید که به نظر کارشناسان با توجه به وزن و اعتبار ساخته‌هایش، یکی از بهترین کارنامه‌ها را از خود به عنوان کارگردان، نویسنده و تهیه‌کننده به جای گذاشته است.

صـفـحه اول، مـحـصـول 1974 در واقــع بیست‌و‌هفتمین و شاید ضعیف‌ترین فیلم وایلدر به حساب بیاید؛ فیلمی که بازسازی اثری قدیمی به همین نام ساخته لوئیس مایلستون، کارگردان مشهور و توانمند سال‌های دهه 30 و 40 آمریکا بود. مایلستون این فیلم را در سال 1931 روانه اکران کرد و فیلمش نامزد چندین جایزه اسکار شد و مورد توجه منتقدان و تماشاگران قرار گرفت. در حالی که فیلم بازسازی شده بیلی وایلدر مهم‌ترین امتیازش باز هم دیدن توامان 2 غول سینما یعنی والتر ماتائو و جک لمون بود، روند و احساسی که همین زمان نیز در حین دیدن فیلم به تماشاگر دست می‌دهد.

داستان کمدی عاطفی صفحه اول در شیکاگو می‌گذرد و کل ماجرا مربوط به فعالیت عده‌ای خبرنگار است که تمام کار‌های روزمره و جاری خود را زمین می‌گذارند تا دیگر نشریه‌ای زرد نباشند، چرا که می‌خواهند با پیگیری یک ماجرای تکان‌دهنده، نقش و نفوذ فساد پیشرفته در سیستم قضایی آمریکا را فاش کنند و در این راه پرسابقه‌ترین روزنامه‌نگار آنها پیشقدم می‌شود، ضمن این که بعدا مشخص می‌شود که سردبیر روزنامه نیز اگرچه به نیت دیگری تصمیم داشته وارد این ماجرا شود اما در ادامه به هیلدی کمک می‌کند تا ته این فساد علنی شود.

هیلدی جانسون (جک لمون) گزارشگر و خبرنگار پرسابقه روزنامه شیکاگو اگزمینر تصمیم گرفته شغلش را پس از سال‌ها کنار گذاشته و زندگی جدیدی را پایه‌گذاری کند. وی قصد دارد ابتدا مهم‌ترین کار زندگی‌اش را که تا میانسالی به تاخیر انداخته، رو‌به راه کند و این کار چیزی نیست جز ازدواج با پگی گرانت (با بازی سوزان ساراندون). البته در این میان یکی دو نفر از تصمیم هیلدی شاد و خرسند به نظر نمی‌آیند، اگرچه به ظاهر او را تشویق می‌کنند و به نوعی بهترین دوستان او هم محسوب می‌شوند. یکی از اینها سردبیر ظاهرا بدجنس روزنامه است که در آستانه آخرین روز کاری هیلدی، او را وارد یک ماجرای خبری می‌کند؛ ماجرایی که نه هیلدی و نه آقای سردبیر و نه حتی پگی نمی‌توانند بسادگی از آن خارج شوند. ماجرا به کله‌گنده‌ها و برخی از سیاسیون و تاجران اهل شیکاگو مرتبط است و همین‌ها می‌خواهند سر به‌تن امثال هیلدی جانسون و دوروبری‌هایش نباشد. تعقیب و گریز و اطلاع‌رسانی آغاز می‌شود و هرچه داستان بیشتر جلو می‌رود، هیلدی شکست‌خورده‌تر می‌شود تا این که یک زندانی عنوان‌دار که به مرگ محکوم شده کلیدی می‌شود برای رو کردن فساد دستگاه حاکم بر سیستم قضایی آمریکا، اما خب دسترسی به ارل زندانی به سادگی میسر نیست... .

کمدی درام 105 دقیقه‌ای صفحه اول به نوعی معرفی یک خبرنگار و زندگی اوست. این مهم با توجه به پیشینه بیلی وایلدر قابل درک است، چراکه او از معدود کارگردان‌های مهاجری است که سابقه ژورنالیستی در خور توجهی داشته و همین امتیاز باعث شده او بتواند زندگی یک روزنامه‌نگار را بدرستی حتی در یک کمدی درام عاطفی پرداخت کند. با این همه داستان آنچنان زهر و گزندگی را که در نسخه اصلی بوده، ندارد. در فیلم اصلی که لوئیس مایلستون در سال 1931 از روی یک نمایشنامه ساخت؛ اگرچه بنای داستانش با نسخه وایلدر یکی است، اما جزئیات پرداخت شده مطلوب‌تری را به نمایش می‌گذاشت. در نسخه اصلی سردبیر به دلایل شخصی و سیاسی تصمیم می‌گیرد که هیلدی را وارد ماجرایی تمام نشدنی بکند و تا انتها او آدم بد داستان باقی می‌ماند اما در این فیلم سردبیر ددمنش نیست که حتی در اواسط کار به او یاری هم می‌‌رساند. ضمن این‌که کاراکتر زندانی ماجرا نیز در نسخه دوم بیشتر در روند شکل‌گیری داستان سهم دارد.

ارل ویلیامز، کسی است که قبل از این‌که حکم اعدامش صادر شود از دادگاه شیکاگو گریخته و توسط همسرش برای این‌که امکان هرگونه جلب‌توجهی از میان برود در حاشیه شهر در یک خانه امن در محله بدنام خیابان کلارک مخفی شده است. ارل ویلیامز نه تنها ممکن است بی‌گناه باشد که به نظر می‌رسد دستخوش یک سری وقایع از پیش برنامه‌ریزی شده، شده است تا قربانی گردد. همسر ارل در این فکر است که دسترسی به ژورنالیستی مانند هیلدی بهترین کار است، چراکه پیگیری این کار می‌تواند هیلدی را از فکر ازدواج و بازنشستگی خارج کند و نهایتا برای روزنامه‌اش اعتبار به دست بیاورد. مهم‌تر این‌که تمام نشریات شیکاگو عمدتا روزنامه‌های زردی هستند که جز اخبار بی‌خود و شایعات بی‌اساس منتشر نمی‌کنند و درباره پرونده ارل ویلیامز، او را حتی عامل مسکو نیز معرفی کرده‌اند.

بیلی وایلدر، استاد مطلق کمیک ساختن نیست، اما تبحر فراوانی برای یکدست روایت کردن داستان‌هایش دارد. از این رو در بیان کمدی، گونه‌ای را همیشه دنبال کرده که به آن حذف تمامی بالا و پایین رفتن‌ها می‌گویند. این اصطلاح یعنی در بیان داستانی با رگه‌های طنز، نقاط قوت در جزئیات باید به گونه‌ای باشد که هر سکانس برای خودش به لحاظ پرداخت‌گویی در واقع مهم‌ترین قسمت فیلم است. وایلدر در صفحه اول از سکانس اول تا حدود 10 دقیقه پایانی فیلم (در واقع شاید پس از آزادی هیلدی و برنز از زندان) این روند را بخوبی کار کرده است. ضمن این‌که او هیچ وقت از عنصر غافلگیری برای روایت داستانش چشم پوشی نمی‌کند. تعلیق و سوسپانس اگر به دقت و به‌جا در روایت‌های کمیک به کار گرفته شوند، غوغا خواهند کرد. همچنان که استفاده نابه‌جا از این انگاره‌ها می‌تواند فیلم کمیک را به یک تراژدی غمبار تبدیل کند. در صفحه اول از سکانس سوم به‌بعد، یعنی پس از فرار ارل ویلیامز، آشنایی همسر او با هیلدی، حضور در خانه امن، دستگیری هیلدی و برنز به جرم مساعدت در فرار یک زندانی، قرار وثیقه برای آنها و... با این نوع غافلگیری‌ها روبه‌رو هستیم.

فیلم‌هایی افشاگرانه دهه 70، عمدتا دوران مک‌کارتیسم تا قضایای مرتبط به نیکسون را روایت می‌کردند. بیلی وایلدر به عنوان یک روزنامه‌نگار اسبق و یک کارگردان تمام عیار، زمان مناسبی را برای دوباره‌سازی فیلم صفحه اول در ابتدای دهه70 تشخیص داد؛ برهه‌ای که جامعه آمریکایی تشنه شنیدن واقعیت‌ها درباره دولتمردانشان بودند و روندی که کم‌کم از حرارتش کاسته شد و باز هم جامعه آمریکایی با هیجان بیشتری جذب نشریات زرد گردید و این روند با تاسیس شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی به گونه‌ای دیوانه وار برسرعتش افزوده شد؛ جایی که پیگیری خبر پوشش یا ازدواج یک هنرپیشه درجه 2 هالیوودی مهم‌تر از خبر گرسنگی بچه‌های آفریقایی، شنونده و بیننده دارد....

مهدی تهرانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها