با مسعود بهبهانی‌نیا نویسنده سریال فاصله‌ها

نه سوال کن نه قضاوت، فقط بشنو

مسعود بهبهانی‌نیا نویسنده سریال فاصله‌ها در مجموع نگارش 14 سریال و تله‌فیلم را در کارنامه دارد. او 4 سال پیش فیلمنامه سریال پرمخاطب «نرگس» (سیروس مقدم)‌ را نوشت و امسال نیز با سریال «فاصله‌ها» توجه بینندگان تلویزیونی را به سمت خودش جلب کرد. فاصله‌ها دومین همکاری مشترک بهبهانی‌نیا و حسین سهیلی‌زاده پس از دلنوازان است.
کد خبر: ۳۴۶۷۴۲

مسعود بهبهانی‌نیا متولد سال 1335 و فارغ‌التحصیل رشته جامعه‌شناسی از دانشگاه تهران است.

گفتگوی ما با این نویسنده در روزهایی انجام شد که قسمت‌های پایانی سریال فاصله‌ها در حال پخش بود. بنابراین می‌شد راحت تر درباره کلیت کار قضاوت کرد.

من انتظار داشتم الان با یک نویسنده جوان مواجه شوم. آن هم برای سریالی که مشخص است فیلمنامه‌نویس‌اش به مسائل جوانان امروزی اشراف دارد و همنشینی زیادی با آنها داشته است.

من سن زیادی ندارم. (می‌خندد) سن مهم نیست.‌ دل آدم باید جوان باشد.

من سال‌هاست که در تمام کارهایم به موضوع جوان‌ها به صورت محوری پرداخته‌ام. در سال 77 سریالی به نام ایستگاه آخر (به کارگردانی عسگری‌نسب) نوشتم. آن سریال اولین قصه‌ای بود که در آن به اختلاف پسر و فرزند پرداختم. در کارهای دیگرم هم به همین ترتیب اشاراتی به این موضوع داشته‌ام. ساختار جمعیتی کشورمان طوری است که مساله جوان‌ها باید مورد توجه قرار بگیرد.

برخی مشکلات جوان‌ها مثل اشتغال، تحصیل،‌ آسیب‌های اجتماعی و... دارد شکل بحرانی پیدا می‌کند.

اختلاف نسل‌ها از همه اینها مهم‌تر است. این موضوع هنوز هم جای کار زیادی دارد.

اختلاف نسل‌ها تا به حال در خیلی از کارها دستمایه کار قرار گرفته است، اما معمولا نویسندگانشان خیلی به مصادیق نزدیک نشده‌اند. تصویر کلیشه‌ای این سریال‌ها این است که نسل قدیم و جدید بر سر بازسازی یا نگهداشتن یک ساختمان قدیمی به اختلاف می‌خورند. فکر می‌کنم ویژگی اصلی «فاصله‌ها» این باشد که نویسنده‌اش به رفتارهای مشخص و موردی قشر جوان نزدیک شده است. درست است؟

ما آنقدر مصادیق روشن و گویا و قابل طرح در جامعه داریم که نیازی نیست سراغ سوژه‌های غیرقابل دفاع برویم. نوسازی پدیده‌ای است که اختلاف نسل‌ها خیلی نمی‌تواند بر سر آن شکل بگیرد. در سریال‌ها خانه باغ‌های قدیمی استعاره‌ای از گذشته یک خانواده بود، اما جدیدا من ندیده‌ام کسی سراغ این سوژه برود. ما در کار خودمان روی چند نشانه و موضوع بیشتر مانور داده‌ایم.

مثلا چه نشانه‌هایی؟

به طور مشخص به مساله ارزش‌ها و باورهای یک پدر و تفاوتش با باورهای پسرش پرداخته‌ایم. این تفاوت در رفتار و مراودات او با یک دختر،‌ در عبادات و نماز خواندن، در مسائل اقتصادی و نگاه به حلال و حرام دیده می‌شود.

در سریال شما می‌بینیم که نظام ارزشی نسل جدید و قدیم با هم متفاوت است. مثلا عمه مرضیه و حاج محسن آدم‌های خبرچینی هستند، اما راز نگهداری برای سعید و وحید یک ارزش تثبیت شده است یا این که پدر به امانتداری اهمیتی نمی‌دهد و سی‌دی‌های پسرش را می‌شکند، اما سعید تلاش می‌کند آن امانت را سالم به صاحبش برگرداند. قبول دارید که حاج محسن نمی‌تواند به عنوان یک الگوی اخلاقی در سریال شما مطرح شود؟

نگاه ما به محسن یک نگاه جانبدارانه و قابل دفاع نیست. ما داریم رفتار محسن را نقد می‌کنیم. خیلی از منتقدان در ابتدا متوجه این موضوع نشدند و خیلی عجولانه قضاوت کردند، اما به مرور متوجه شدند خالق اثر و سازندگان دنبال نقادی رفتار محسن هستند. ابتدا فکر می‌شد ما داریم از زبان محسن یک مجموعه ارزش‌ها را مطرح می‌کنیم، در حالی که در قسمت‌های پایانی می‌بینید محسن تغییر را از خودش شروع کرده است. او به کمک برادر بزرگ‌ترش و لیلا متوجه اشتباهاتش می‌شود. ما داریم 2 طرف را نقد می‌کنیم. معتقدیم رفتار محسن قابل دفاع نیست. هرچند مبانی ارزشی‌اش قابل دفاع است. محسن با زمانه خودش پیش نیامده و بچه‌هایش را نمی‌شناسد. محسن با یک مجموعه نصیحت شروع می‌کند و می‌بیند بازتابش روی پسرش بدتر و بدتر می‌شود. شکستن سی‌دی از آن کارهایی است که ما محکومش می‌کنیم. برخورد جستجوگرانه پدر و بازجویی و تعقیب تاثیر منفی دارد. در قسمت‌های پایانی لیلا به محسن می‌گوید: نه سوال کن و نه قضاوت. فقط بشنو. با پسرت همراهی و همدلی کن.

ما تلاش می‌کنیم فرهنگسازی کنیم.

تحول شخصیت محسن چطور اتفاق می‌افتد؟ احساس می‌شود که مشکل سعید دارد خود به خود حل می‌شود و محسن خیلی نقش پررنگی در این قضیه ندارد.

رفتار حاج رضا و همراهی‌هایش با سعید خیلی تاثیر می‌گذارد. عمو رضا، سعید را به دیدن پدر زندانی بیتا می‌برد. محسن می‌گوید من جرات چنین همراهی‌هایی را نداشتم.

گفتگوهای لیلا و بیتا با سعید هم تاثیرگذار است. ما با واسطه‌هایی سعید را دچار تردید می‌کنیم. محسن هم از یک جایی رفتارش را تغییر می‌دهد. او بارها اعتراف می‌کند که این کار خیلی سخت است. یک جاهایی دیگر خیلی فضولی نمی‌کند.

ما پدرها باید کاری کنیم که محصول کارمان باعث اصلاح رفتار پسرمان شود، اما محسن مرتب دخالت می‌کند. ما به پسر و پدر به هر دو به اندازه مساوی حق می‌دهیم. اجازه می‌دهیم حرف‌هایشان را بزنند.

حاج رضا برادرش را محکوم می‌کند. صرف خوب بودن دلیل نمی‌شود که روش‌های تربیتی نادرستی داشته باشیم. جوان‌های امروزی به ابزارهای جدید دسترسی دارند. نگاهشان به ارزش‌ها متفاوت است. ما این مجال را نداشته‌ایم که از گذشته به آنها بگوییم. یک انقطاع تاریخی و اجتماعی بین گذشته پرتنش نسل قدیم و نسل جدید ایجاد شده. سعید از گذشته پدرش اطلاعی ندارد. او فکر می‌کند حق به جانب است.

به موضوع جنگ اشاره کردید. این که نسل گذشته تحول جنگ را پشت سر گذاشته درست، اما به نظر من لزومی نداشت که در یک سریال خانوادگی این قدر اشاره‌های گل درشت به جنگ داشته باشید. به هر حال داستان شما دارد در زمان معاصر می‌گذرد. چه اصراری داشتید که اینقدر به اتفاقات دفاع مقدس رجوع کنید؟

ما موقعیت‌های برابری برای محسن و سعید گذاشته‌ایم. محسن با خانمی مواجه می‌شود که در سال‌های پیش قصد ازدواج با او را داشته، اما به خاطر شرکت در جنگ منصرف شده. محسن بین دلش و مسوولیتش، به ارزش‌هایش پایبند مانده. سعید و محسن در موقعیت ازدواج قرار گرفته‌اند. نسل قدیم ما دوران این چنینی داشته‌اند. دورانی که آرمان‌ها حرف اول را می‌زند. این تحول اجتماعی تاثیر بسزایی روی زندگی شخصیت‌های ما داشته است.

فرهاد مجرمی اقتصادی است که اتفاقا سابقه جبهه و جنگ هم دارد. جنگ روی این شخصیت چه تاثیراتی گذاشته است؟

فرهاد تصور می‌کند تاریخ مصرف تمام هنجارها و ارزش‌ها گذشته است. فکر می‌کند باخته است چون سهمش را نگرفته و محسن مانعش شده است. فرهاد گذشته‌اش را دفن کرده است. 3 شخصیتی که ما طراحی کردیم یعنی محسن و فرهاد و رضا هر سه از یک گذشته مشترک آمده‌اند، اما 3 تفاوت نگاه دارند؛ رضا به یک تعادل و رفتار منطقی رسیده است. توانسته بچه‌هایش را به سلامت از خطر رد کند، اما محسن این جوری نیست. هنوز در گذشته زندگی می‌کند و متوجه بزرگ شدن بچه‌ها و تفاوت نگاه اینها نشده است. فرهاد از آنهایی است که فکر می‌کند دوران رفتن به سمت هنجارها به سر رسیده. از نظر فرهاد فردیت حرف اول را می‌زند. چیزی به نام خواست جمع، مردم و مسوولیت نمی‌تواند مبنای رفتاری ما باشد.

اتفاقا این 3 تا شخصیت به لحاظ ظاهری هم خیلی شبیه هم هستند. شما در شخصیت‌پردازی‌تان قید کرده بودید که هر 3 نفرشان ریش داشته باشند؟

معمولا نویسنده دخالتی در گریم بازیگران ندارد، اما من خودم هم درباره فرهاد از گریمش تعجب کردم.

فرهاد از آن آدم‌هایی است که وقتی از زندان بیرون می‌آید خیلی چیزها را در تضاد با آرمان‌هایش می‌بیند، اما فکر نمی‌کنید لجبازی‌هایش خیلی اغراق شده از کار درآمده؟ مخصوصا جایی که راه خوشبختی پسرش را سد می‌کند. انگار او به همه چیز و همه کس می‌خواهد «نه» بگوید.

فرهاد احساس می‌کند محسن عامل باختش بوده است. این لجبازی در همه جا سرایت پیدا می‌کند. در لایه‌های پنهان‌تر قصه این نکته وجود دارد که سستی اعتقاد سعید به رفتار فرهاد و فرهاد‌ها برمی‌گردد. امثال فرهاد نظام اقتصادی و ارزشی را دچار لرزش می‌کنند. این مساله عامل تردید جوان‌های ما در باورهایشان می‌شود. فرهاد از این دسته آدم‌هاست. این مساله در قصه شاید خیلی خوب در نیامده. پدر بیتا در کارخانه فرهاد کار می‌کرده و کامیون‌دار بوده و اختلاس فرهاد منجر به بیکاری پدر بیتا شده است. به هر حال فساد اقتصادی فساد اجتماعی را به دنبال می‌آورد.

به ارتباط پدر بیتا و فرهاد اشاره کردید. در سریال شما یک سری اتفاقات تصادفی رخ می‌دهد که احتمال وقوعش خیلی کم است. مثلا مهران هم‌سلولی فرهاد است. از آن طرف داماد لیلا هم هست و با ساسان و سعید رابطه دوستانه دارد. یعنی منطقی نیست که همه اعضای یک جمع بزرگ با هم آشنا دربیایند.

در قصه منطق این تصادفات چیده شده است. وقتی ساسان به ملاقات فرهاد می‌آید، لیلا هم به ملاقات کس دیگر آمده است. فرهاد، لیلا را از قدیم‌ها می‌شناخته است. چون قرار بوده او زن محسن بشود. فرهاد به سراغ مهران می‌رود و می‌گوید این کسی که به ملاقات تو آمد کی بود؟ مهران تصمیم می‌گیرد ساسان را سراغ لیلا بفرستد. به این ترتیب ساسان به مهران وصل می‌شود. ساسان حلقه رابطه مهران و لیلا می‌شود. ساسان سعید را به رستوران می‌فرستد.

منطق ارتباطات آدم‌ها این طور ساخته می‌شود.

مهران به نوعی آدم بد قصه ماست که هم سامان را به کار گرفته و هم با لیلا درگیر است. او محسن و سعید را هم درگیر می‌کند. او برای فرهاد هم موقعیت سوءاستفاده ایجاد می‌کند.

معمولا در فیلمنامه‌هایتان یک آدم خیلی بد دارید که همه توطئه‌ها توسط او انجام می‌شود. این آدم بد‌ها فقط دنبال خرابکاری و مردم‌آزاری هستند. در نرگس «حسن پورشیرازی» با عنوان شوکت این نقش را بازی می‌کرد و در «فاصله‌ها» ساسان و مهران این مسوولیت را به عهده گرفته‌اند. فکر نمی‌کنید این حد از چرک بودن و سیاه بودن شخصیت به باورپذیری‌اش لطمه بزند؟

ساسان آنقدرها هم بد نیست. ما 2 نفر را در دو سر طیف خوب و بدمان داریم. یکی حاج رضاست که خوب ماست. دیگری مهران است که آدم بد داستان است.

اما بقیه شخصیت‌ها با درصد‌های مختلف خاکستری هستند. محسن «فاصله‌ها» خوب مطلق نیست. چون هزار جور اشتباه می‌کند. ساسان خانواده‌ای ندارد. در جامعه‌شناسی بحثی با عنوان جامعه‌پذیری داریم. یعنی فرآیندی که برای نوجوان در سنین نوجوانی تا جوانی اتفاق می‌افتد. اگر اینجا خانواده و دستگاه‌های تاثیرگذار مثل آموزش و پرورش و روحانیت و رسانه‌ها کارشان را به خوبی انجام ندهند این اتفاقات به صورت آسیب‌های اجتماعی رخ می‌دهد. ساسان محصول این مشکل است. ما تلاش کرده‌ایم به شرایط اجتماعی نقبی بزنیم. فرهاد و بیتا هر کدامشان از یک وضعیت اجتماعی بیرون می‌آیند. بیتا می‌گوید من می‌خواسته‌ام که سالم باشم، اما هزاران نفر من را به راه بد فرستاده‌اند. ما آدم‌ها را به صورت یک جزیره منفک از شرایط اجتماعی نمی‌بینیم.

ساسان محصول کدام شرایط است؟

محصول بی‌خانواده بودن. او در یک سن بحرانی ناپدری‌ای به نام فرهاد داشته که هم اختلاس کرده و هم خیلی چیزها را از او پنهان کرده است. فرزندی که ناپدری خلافکاری داشته است، از این اتفاق تاثیر می‌گیرد. او محصول نابسامانی ناپدری‌اش است.

ساسان میل به انتفاع دارد. به بیتا می‌گوید من و تو به درد هم نمی‌خوریم. هر دو باید دنبال آدم‌های پولدار برویم.
ما بزرگ‌ترها به جوان‌ها القا کرده‌ایم که پول می‌تواند شما را خوشبخت کند. سامان محصول این جور تفکر است. سعید اینقدر دنبال پول و ملک نیست.

اما در سریال فاصله‌ها هم ریشه خیلی از مشکلات به فقر برمی‌گردد.

نه لزوما این طوری نیست. آدم‌های خوب ما خیلی پولدار نیستند. یک‌شبه پولدار شدن همیشه مصیبت بار است. میان‌بر‌های این جوری خطرناک است، اما در جامعه می‌بینید که این اتفاق دارد می‌افتد. به همدیگر می‌گویند تو زرنگ نبودی که نتوانستی مثل فلانی باشی. پول به عنوان یک ارزش در جامعه مطرح شده، اما ما قرار است نقدش کنیم و بگوییم پول نمی‌تواند همه چیز را تضمین کند.

درباره شخصیت عمو رضا توضیح بدهید. تصور می‌شود که شخصیت او به جز پند و اندرز دادن کارکرد دیگری ندارد.

ما با رسانه‌ای داریم کار می‌کنیم که مخاطب گزینش‌شده‌ای ندارد. مخاطب عام دارد. این مخاطب عام شامل نگاه‌های متفاوتی می‌شود. کارهایی که مورد اقبال عمومی قرار می‌گیرد حساسیت‌های زیادی را برمی‌انگیزد. همزمان با ما سریال‌های زیادی پخش شد که برخی حرف‌هایش تعجب‌آور بود. اما آن سریال‌ها هیچ بازتابی نداشتند. آن‌قدری که روی «فاصله‌ها» حساسیت هست روی کارهای کم مخاطب نیست.

وقتی ما شخصیتی مثل محسن داریم نقد می‌کنیم این کار مثل حرکت کردن روی یک طناب باریک است. واقعا داریم خطر می‌کنیم. در ابتدا خیلی‌ها به ما اعتراض کردند که چرا یک شخصیت مذهبی اینقدر رفتارهای اشتباه دارد. ولی آنها توجه نکردند که سوژه اصلی ما نقد این رفتار است. ما قرار است محسن را با تمام خوبی‌هایش نقد کنیم. یک شخصیت منفی را به راحتی می‌شود محکوم کرد، اما وقتی شخصیت مثبت اشتباه کند کار خیلی سخت می‌شود. من برای این که بتوانم محسن را نقد کنم احتیاج به شخصیتی مثل حاج رضا داشتم. حاج رضا به شخصیت محسن وصل است. او من را از این اعتراضات نجات می‌دهد. رضا همان گذشته محسن را دارد، اما باورهای مذهبی را درست منتقل می‌کند. پس وجود رضا الزامی است چون ایجاد توازن می‌کند.

به عنوان مثال شخصیت رضا چه نقطه ضعفی دارد؟

ما اگر وارد زندگی رضا می‌شدیم نقطه ضعف‌هایش را می‌دیدیم. رضا می‌گوید بچه‌های من هم دچار این مسائل شده‌اند. من دیالوگی نوشته بودم که دوستان گفتند خیلی تند است. دختر رضا یک بار با یک نفر دوست می‌شود، اما با برخورد صحیح رضا از این خطر جان سالم به در می‌برد. این دیالوگ حذف شد. رضا می‌گوید بچه‌های من هم ایزوله نبوده‌اند، اما من با آنها همدلی کرده‌ام و محرم رازشان بوده‌ام.

حتما شنیده‌اید که می‌گویند فاصله‌ها پیام‌هایش را به شکل مستقیم بیان می‌کند. به‌جز شخصیت حاج رضا چند تا شخصیت دیگر هم داریم که همه را نصیحت می‌کنند. چه لزومی داشت که لحن سریالتان اینقدر نصیحت گونه باشد؟

یک نکته ظریفی وجود دارد. شاید من نتوانستم خوب بیان کنم. ما قرار است بگوییم که مجموعه نصیحت‌ها به تنهایی کارکرد لازم را ندارد. ما قرار است رفتار محسن را به چالش بکشیم. ما رفتار پدر و پسر را نقد می‌کنیم. هر دو را به لبه پرتگاه می‌بریم. می‌گوییم اگر این رفتارهای غلط ادامه پیدا کند آخرش چه می‌شود. ما خودمان منتقد این جور رفتار هستیم. پس وقتی من می‌خواهم رفتار محسن را نقد کنم باید مجموعه کارهایش را به نمایش بگذارم. اینها به معنای این نیست که من می‌خواهم این کار را القا کنم. قرار نیست از طریق محسن خودمان هم جوان‌ها را نصیحت کنیم. محسن تا خودش را تغییر ندهد نمی‌تواند فرزندش را تغییر بدهد.

در قسمت‌های پایانی محسن دیگر نصیحت نمی‌کند و دیگر از بالا نگاه نمی‌کند، اما بچه‌اش را رها هم نمی‌کند. از کانال‌های دیگر دغدغه‌اش را نشان می‌دهد.

از آن طرف طیفی دیگر از سریال شما این انتقاد را می‌کنند که بدآموزی داشته است. به نظر شما چرا چنین شبهه‌ای برای آنها ایجاد شده است؟

منابع بدآموزی اینقدر زیاد است که سریال ما در برابر آنها هیچ است. 2 نگاه وجود دارد. در عرصه نظامی برخی معتقدند ما باید سلاح‌های نظامی‌مان را تا حدودی نمایش دهیم. برخی هم می‌گویند رو نکنیم که چی داریم، چون اطلاعات به دشمن می‌دهیم. وقتی مانوری اجرا می‌شود، جنبه بازدارندگی‌اش برای من مهم است. در حوزه نمایش هم 2 نگاه وجود دارد. ما می‌گوییم در جامعه آسیب‌ها و بحران‌هایی هست. مطبوعات ما در بیان اینها آزادند. می‌نویسند ما دومین کشور در زمینه اعتیاد هستیم و از نظر بیکاری، قاچاق و... این مشکلات را داریم.

اما در عرصه رسانه ملی می‌گویند نباید این حرف را بزنید. چرا نباید بگوییم؟ آیا قرار است تلویزیون بر مشکلات سرپوش بگذارد. ما در حد بضاعت خودمان و توان بیننده داریم حرف می‌زنیم. متعرض تمام مسائل اجتماعی نخواهیم شد. ما چرکی انحرافات اجتماعی را قطعا نمی‌توانیم منعکس کنیم، اما اشاراتی به رفتارهای غلط داریم تا آنها را طرح و نقد کنیم. رسالت صدا و سیما بیان حقایق و مشکلات اجتماعی به صورت هدایت شده و مهندسی شده است.

این کار مثل جراحی یک غده و دمل است که بعضی‌ها احساس درد می‌کنند و بعضی‌ها از چرک و خونش ناراحت می‌شوند، اما لازم است که این کار انجام شود. الان خیلی از جامعه‌شناسان وارد بحث شده‌اند. ما طرح موضوع کرده‌ایم. در این حدش بدآموزی ندارد. ما نشان می‌دهیم که رفتار غلط به چه سرنوشتی دچار می‌شود.

قبول دارید که در این سریال تابوشکنی کرده‌اید؟ یعنی سریال‌های ما تا به حال اینقدر صریح به مساله رابطه دختر و پسر اشاره نکرده‌اند.

بله. من می‌خواستم این کار را در سریال نرگس انجام دهم که نشد. به دلیل همین ملاحظات و نگرانی‌ها موضوع بیان نشد. آنجا نسرین با بهروز ارتباطی دارد که اساسش دوستی خیابانی است. در سریال نرگس ماشین‌سواری آنها را نمی‌بینیم. من بعد از 4 سال توانستم این موضوع را نمایش دهم.

شاید اشکال از اینجا آغاز بشود که شما این رابطه را خیلی پرزرق و برق و جذاب نشان داده‌اید. یعنی یک جاهایی برای جلب مخاطب، جذابیت این رابطه را به تصویر کشیده‌اید. بعد وقتی می‌خواهید درباره مضرات آن صحبت کنید، حرفتان خوب بیان نمی‌شود.

به هر حال ما به صورت شماتیک و استعاره‌ای باید رفتارهای جامعه را نشان بدهیم. نباید فیلمنامه ما باسمه‌ای باشد. نمی‌شود همه چیز را با دیالوگ برگزار کرد. باید 4 تا صحنه داشته باشیم که این دوستی‌ها در کجا اتفاق می‌افتد. این حداقلی است که ما نشان دادیم.

بیننده ما از همان ابتدا متوجه ابهام‌هایی در رابطه‌ها می‌شود. شخصیت بیتا برعکس سعید مبهم و تاریک است. ما دو سومش را نمی‌بینیم. آرام آرام این شخصیت رو می‌شود، اما اولین جمله‌ای که بیتا می‌گوید یک جور هشدار است. ما می‌فهمیم که او یک پدیده متفاوتی است. بیتا می‌گوید: خانواده مهم نیست، اما در روند قصه می‌بینیم خانواده چقدر اهمیت دارد. فرد در جغرافیای خانواده‌اش تعریف می‌شود.

این موضوع اولین تلنگر را به بیننده می‌زند. روابط خارج از مناسبات خانوادگی می‌تواند خیلی خطرناک باشد. ما لحظه به لحظه هشدار می‌دهیم.

بعضی‌ها معتقدند این دوستی‌ها حتی با تنوع و تعددش هیچ اشکالی ندارد. ما این نکته را نقد می‌کنیم.

چرا اطلاع‌رسانی شما درباره بیتا قطره‌ای و تدریجی است. اگر از همان اول می‌گفتید بیتا شخصیت منفی داستان است چه تفاوتی ایجاد می‌شد؟

ما از منظر سعید و خانواده‌اش داریم وارد قصه می‌شویم. می‌توانستیم قصه را از آن طرف یعنی بیتا بچینیم. روایت قصه ما از این سمت است. روایت ما دانای کل محدود است، پس باید قاعده را تا تهش رعایت کنیم.

فکر نمی‌کنید اگر از اول می‌گفتید بیتا به قول حاج محسن دختر غیرموجهی است، از جذابیت رابطه آنها کاسته می‌شد؟

ما نمی‌خواهیم این همذات‌پنداری که بیننده با سعید دارد به هم بخورد. در قسمت اول و دوم سعید خواسته‌اش را می‌گوید. بعد می‌گوید حرف ازدواج نیست، ما می‌خواهیم با هم دوست باشیم. سعید حرف خیلی‌ها را می‌زند. اگر از ابتدا بیتا را کامل نشان می‌دادیم، حکم از پیش تعیین شده‌ای را صادر کرده بودیم، اما ما بیننده را با سعید همراه می‌کنیم.

ما نخواستیم به راحتی بیتا را محکوم کنیم. او یک پس‌زمینه خانوادگی دارد. بیتا قربانی یک شرایط است. بیتا خانواده‌ای آشفته و به هم ریخته دارد. او از دل یک شرایط می‌آید. باید با دید جامعه‌شناختی به پدیده بیتا و بیتاها نگاه کنیم. ما به شخصیتی به نام بیتا عمق داده‌ایم، اما در عین حال تبرئه‌اش نمی‌کنیم. در قصه نغمه‌ای داریم که همان شرایط بیتا را داشته، اما رفتارش متفاوت بوده است. ما گناه بیتا را نمی‌شوییم و فردیتش را ندیده نمی‌گیریم.

شخصیت سعید چرا اینقدر منفعل است؟

او در رفتار با پدرش لجبازی می‌کند. جوان‌ها تحقیر شدن را پس می‌زنند. حتی رفتار منطقی عادی‌شان را هم ترک می‌کنند.

در مواجهه با مسائل بیتا چرا واقعیت را نمی‌پذیرد؟

دلشیفتگی همه چیز را به هم می‌ریزد. سعید مادرش را از دست داده و از پدرش فاصله گرفته. او دنبال کسی می‌گردد که این خلأ روحی را برایش پر کند.

شما در رابطه با فرزندان خودتان هم دچار مشکلاتی از جنس سریال فاصله‌ها می‌شوید؟

من خودم 2 تا پسر دانشجو دارم. خوشبختانه تلاش کرده‌ایم تفاوت‌هایمان منجر به شکاف و فاصله نشود.

تفاوت‌ها خیلی طبیعی است. باید آنها را به رسمیت بشناسیم. بین تفاوت نسل‌ها و شکاف نسل‌ها فرق است. شکاف نسل‌ها ما را به سمت بحران می‌برد. خلاصه کلام فاصله‌ها دغدغه من برای ایجاد فرهنگ گفتگوست. پسر می‌گوید من و پدرم نمی‌توانیم با هم حرف بزنیم. حرفشان بلافاصله تبدیل به دعوا می‌شود. باید تحمل شنیدن حرف مخالف بالا برود. در برخی جوامع این نکته را قانونمند کرده‌اند، اما ما تمایل به حذف مخالفمان را داریم.

هنگامی که سریال کلید خورد چند قسمت از متنش آماده بود؟

15 قسمت. گروه 45 روز مشغول تصویربرداری آن 15 قسمت بودند. در آن روزها ادامه‌اش را نوشتیم. من حدود 6 ماه روی فیلمنامه کار کردم و 2 تا دستیار داشتیم.

در 6 ماهه اول طراحی و چینش شخصیت‌ها اتفاق افتاد، اما نگارش متن و دیالوگ‌ها بعدا انجام شد. 8 ماه هم نوشتن کل کار به طول انجامید.

در تیتراژ سریال‌ها عنوان سرپرست نویسندگان را زیاد دیده‌ایم، اما شما دستیار نویسنده داشتید. یک دستیار در روند نگارش فیلمنامه دقیقا چه کاری را انجام می‌دهد؟

ما 3 مدل نگارش داریم؛ انفرادی، با دستیار و با مدیریت سرپرست نویسندگان.

در سریالی مثل کارآگاهان با قصه‌های متفاوتی مواجه بودیم. می‌شد از تیم نویسندگان استفاده کنیم. در آن مدل هر نویسنده به صورت مستقل می‌نویسد، اما ویرایش نهایی را سرپرست نویسندگان انجام می‌دهد. در مدلی که با یک قصه طرف هستیم یک قلم باید بنویسد تا متن یکدست شود. در قصه‌های طولانی 40، 50 قسمتی حافظه نویسنده یاری نمی‌کند و خیلی جزییات و خیلی از شخصیت‌های فرعی فراموش می‌شوند. مثل آدم‌هایی که چند تا بچه دارند و وقتی مهمانی می‌روند یکی را جا می‌گذارند. در نوشتن متن فیلمنامه مهم‌ترین نکته این است که نویسنده راکوردها، تداوم حسی و تداوم وقایع را از دست بدهد. گاهی شما سریالی را دیده‌اید که یک شخصیت در هر قسمت یک رفتاری نشان می‌دهد. یعنی رفتارهایش پیوند ندارد. به این خاطر است که دقت لازم نشده است. همان طور که منشی صحنه باید مراقب باشد که لباس بازیگر عوض نشود من نویسنده هم باید حواسم باشد که در تداوم هزار و خرده‌ای سکانس تداوم حسی حفظ شود. 2 دستیار من بشدت در این زمینه کمک می‌کنند. هر قسمت را چند بار مطالعه می‌کنند تا نکات تناقض و اشتباهات را دربیاورند. ما جداول زیادی درست می‌کنیم. در کارهای بلند و طولانی باید یک مهندسی اساسی انجام شود. وقتی به قسمت 30 می‌رسیم یادمان می‌رود که در قسمت 12 و 15 چه گفته‌ایم. این جداول و نمودارها خیلی کمک می‌کنند.

احسان رحیم‌زاده / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها