کشف «کشفالاسرار» را مرهون پژوهشهای استاد گرانقدر زندهیاد علیاصغر حکمت هستیم که اشتباه محققان را در انتساب کتاب به خواجه عبدالله انصاری تصحیح کرد؛ کتابی که ضمن وارد کردن نگاه عارفانه به تفسیر قرآن، سرشار از واژهها و برابر نهادهای زیبای فارسی است.
لحظهای از لحظات دلکش این اثر مهم نثر در قرن ششم را از کتاب «نواخوان بزم صاحبدلان» که گزینشی است از این کتاب به همت دکتر رضا انزابینژاد میخوانیم:
سلطان طریقت بویزید بسطامی قدسالله روحه گفت: وقتی نشسته بودم به خاطرم درآمد که من امروز پیر وقتم و وحید عصر خویش. پس با خود افتادم و دانستم که آن غرور است و پندار که بر من راه میزند.
برخاستم و به راه خراسان فرو رفتم. در میان بیابان سوگند یاد کردم که از اینجا نروم تا مرا وامن ننمایند. سه شبانهروز آنجا بماندم. روز چهارم مردی اعور دیدم بر راحلهای نشسته و میآمد و بروی نشان آشایان پیدا. دست بیرون بردم و به اشتر اشارت کردم که باش! هم در ساعت دو پای اشتر به زمین فرو رفت. آن مرد اعور در من نگریست. گفت: هان! هان ای بایزید! بدان میآری که چشم فراز کرده باز کنم و در بسته بگشایم و بسطام را با اهل بسطام و بایزید را غرقه کنم! گفتا هیبتی از وی بر من افتاد. آنگه گفتم: از کجا میآیی؟ گفت: از آن که باز که تو آن عهد کردی و پیمان بستی، سه هزار فرسنگ آمدهام. پس گفت: زینهار ای بایزید! که فریفته نشوی و با پندار نمانی که آنگه از جاده حقیقت بیفتی. این بگفت و روی از من بگردانید و رفت.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم