جام جم:جهت اطلاع کاخ سفید
«جهت اطلاع کاخ سفید»عنوان سرمقالهی روزنامهی جا جم به قلم مهدی فضائلی است که در آن میخوانید؛انتشار خبر سوختگذاری نیروگاه بوشهر طی روزهای آینده و راهاندازی این نیروگاه در نیمه دوم شهریور ماه جاری، مقامات کاخ سفید را به واکنش شتابزده واداشت و سخنگوی کاخ سفید اعلام کرد: آمادگی ایران برای راهاندازی نخستین نیروگاه هستهای خود با حمایت روسیه نشان میدهد که تهران نیازی به پیگیری طرحهای جنجالبرانگیز خود برای غنیسازی اورانیوم ندارد.
در این باره نکات زیر شایسته توجه است.
1ـ فعالیتهای چرخه سوخت هستهای از جمله غنیسازی اورانیوم نه در معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) و نه در اساسنامه آژانس بینالمللی انرژی اتمی، مادامی که انحراف به سمت مقاصد غیرصلحآمیز نداشته باشد مشمول هیچ گونه محدودیتی نیست.
مطابق مفاد معاهده NPT، فعالیتهای صلحآمیز هستهای نهتنها محدودیتی ندارد بلکه براساس برخی مواد این معاهده، آژانس و کشورهایی که دارای این فناوری هستند موظفند به کشورهای فاقد این فناوری کمک کنند.
بهرهبرداری از فناوری صلحآمیز هستهای از جمله غنیسازی اورانیوم هیچ ارتباطی به داشتن نیروگاه ندارد و کشورها میتوانند بدون داشتن نیروگاه و به دلیل داشتن مزیتهای نسبی دیگر، اقدام به غنیسازی اورانیوم کنند.
بنابراین، اظهارنظر سخنگوی کاخ سفید فاقد وجاهت قانونی است.
2ـ با توجه به مقررات بینالمللی موجود، هیچ سند بینالمللی الزامآور حقوقی برای تأمین سوخت نیروگاههای هستهای وجود ندارد.
در دهه 80 میلادی دو جریان مذاکره تقریبا بصورت موازی یکی در آژانس بینالمللی انرژی اتمی و دیگری در سازمان ملل پیگیری شد تا کشورها به تضمینی در این جهت دست یابند، ولی هر دو مذاکره پس از حدود یک دهه، به دلیل اعمال نظر کشورهای ذینفوذ، بدون نتیجه پایان یافت. اتفاقا همین مسأله موجب شد برخی کشورها و از جمله جمهوری اسلامی ایران برای تأمین سوخت نیروگاه های مورد نظر خود در زمینه غنیسازی اورانیوم به فکر سرمایهگذاری مستقیم بیفتند.
3ـ موضوع غنیسازی اورانیوم توسط ایران ارتباطی صرفا با نیروگاه بوشهر ندارد و با توجه به تکلیف مجلس شورای اسلامی به دولت برای دستیابی به 20 هزار مگاوات برق هستهای طی حدود 15 سال آینده، دولت مکلف است مقدمات این مسأله، از جمله تأمین سوخت مورد نیاز را در دستور کار خود داشته باشد.
بدیهی است اطمینان از امکان غنیسازی اورانیوم و تأمین سوخت مورد نیاز، نیازمند دوره زمانی طولانیمدت است و نمیتوان یکباره به آن دست یافت.
بهطور مثال یک نیروگاه 1000 مگاواتی آب سبک مانند بوشهر برای راهاندازی، نیازمند جاگذاری حدود 90 تن (82 تن) اورانیوم در قلب رآکتور آن است که سالانه 30 تن آن مصرف و بقیه بتدریج جایگزین میشود و برای تولید فقط 30 تن اورانیوم مورد نیاز سالانه نیروگاه بوشهر، 54000 سانتریفیوژ نسل P1 باید یک سال مداوم کار کند. حال اگر 1000 مگاوات به 20000 مگاوات افزایش یابد، میزان اورانیوم غنی شده مورد نیاز معلوم میشود. شایان ذکر است که جمهوری اسلامی ایران، صرفا برای اطمینان از عدم توقف نیروگاههای هستهای خود و برای تأمین بخشی از اورانیوم مورد نیاز خود برنامهریزی کرده و بقیه را از بازار جهانی تأمین خواهد کرد.
4ـ اگر سخنگوی کاخ سفید تأمین سوخت نیروگاه بوشهر از سوی روسیه را دلیلی برای توقف غنیسازی ایران میداند باید به این سوالها پاسخ دهد که اولا در طول چندین سال تأخیر روسیه از تحویل سوخت، چرا آمریکا ضمن کارشکنی در روابط روسیه و ایران با غنیسازی اورانیوم از سوی ایران مخالفت کرده است؟ علیالقاعده این تأخیر باید مجوزی برای ایران محسوب میشد. ثانیا چه تضمینی وجود دارد که روسیه همواره به تأمین سوخت نیروگاه بوشهر ادامه دهد و اگر به هر دلیلی ارسال سوخت از سوی روسیه متوقف شد، میلیاردها سرمایهگذاری ایران در نیروگاه بوشهر یا نیروگاههای مشابه چه سرانجامی خواهد داشت؟
تهران امروز:رمضان فرصتی برای خویشتن یابی
«رمضان فرصتی برای خویشتن یابی»عنوان سرمقالهی روزنامهی تهران امروز به قلم دکتر عماد افروغ است که در آن میخوانید؛پیش از آنکه بخواهیم درباره دلالتها و آثار ماه مبارک رمضان در حوزههای مختلف سیاسی- اجتماعی سخن بگوییم، بحث در خصوص جایگاه و منزلت این ماه ضروری است. در قرآن آمده که روزه برای تقوا پیشه گی است. این تقوا به معنای خویشتنداری، ورع، پرهیزگاری و اجتناب از انواع رجسها و زشتیها و بیاخلاقی هاست.
مرحوم امام(ره) هم فرمودهاند که در ماه رمضان شیاطین در غل و زنجیر هستند. پس اگر کسی کماکان در ماه رمضان اخلاق و رفتار شیطانی و نیمه شیطانی دارد، نمیشود آن اخلاق و رفتار را به شیطان نسبت داد. این به معنای آن است که ما در ماه پر برکت رمضان نتوانسته ایم از آن فیض ببریم. ماه رمضان ماهی است برای آزمودن خویش نسبت به اینکه اخلاق ما الهی است یا شیطانی. اگر به معنی واقعی تقوا پیشه کنیم و از گناه اجتناب نماییم و نشان دهیم که اخلاق الهی داریم، این برای خودمان مایه قوت و امیدواری است.
رمضان علاوه بر اینکه ماه تقوا و اتصال و ارتباط با خداست، ماه خویشتن یابی هم هست. یعنی انسان باید خودش را بشناسد تا خدای خود را بشناسد. اگر ابتدا خود را نشناسیم مطمئنا خدای خود را هم نخواهیم شناخت. بر این اساس انسان اگر خود را فراموش کند، خدای خود را هم فراموش خواهد کرد. ماه رمضان آثار و دلالتهای مختلف اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دارد.
درباره دلالتها و آثار اقتصادی میتوان گفت که انسان باید یاد بگیرد که در معامله غش نکند. جانب انصاف را رعایت کند و از معاملاتی که با دروغ و نیرنگ همراه است، پرهیز نماید.آثار فرهنگی هم به این معناست که اخلاق و معنویت در جامعه نشر داده شود به گونهای که شاهد گسترش صداقت و محبت در جامعه باشیم.
آثار سیاسی این ماه مبارک در این است که تقوای سیاسی را رعایت کنیم. از این فضای آلوده که همراه با نیرنگ و دروغ و حفظ قدرت یا دستیابی به قدرت، به هر قیمتی است پرهیز کنیم. برخی آگاهانه یا ناآگاهانه تصور میکنند در نظام اسلامی قدرت هدف است و بعضا قربه الیالله دست به کاری میزنند. ممکن است از سر ناآگاهی یک کار
غیر اخلاقی را قربه الیالله انجام دهند. این عمل مقبول خدا نیست و باید در نیت آن شک کرد. این نیت شیطانی است و به خاطر ناآگاهی به نام خدا است. باید این انسانها را آگاه کرد که یا دست از اعمال خود بردارند یا اگر معتقدند که عملشان الهی است- با توجه به اینکه معیارهای ما گواهی میدهد که غیر الهی است- باید به آنها آموخت که چنین عملی را قربه الی الشیطان انجام دهند.
ما برای اعمالمان معیارهایی داریم و باید بین نیت و عمل ما یک سنخیتی برقرار باشد. برای برقراری این نسبت و سنخیت باید آگاه بود نسبت به اسلام و آموزهها و معیارهای آن. در ماه رمضان انسان میتواند با ارتقای بینش و آگاهی خود و با توجه به سنخیت بین نیت و عمل یک رابطه استوار و منسجم برقرار کند.
در عالم سیاست امروز جامعه، شاهد بیاخلاقیهای زیادی هستیم. بیاخلاقیهایی مثل رواج تهمت و افترا نسبت به دیگران، ریختن آبروی مومنان به بهانههای واهی سیاسی، دروغگویی و... این بیاخلاقیها هیچ ربطی نه با رفتارهای اسلامی دارد و نه با نیات الهی. رفتاری شیطانی است که با نیت شیطانی سازگاری دارد. لذا پذیرفته نیست که به نام اسلام رفتارهای غیر اسلامی داشته باشیم. هیچ آموزهای از اسلام اجازه نداده است که برای رسیدن به قدرت یا حفظ قدرت هر کاری را مباح بدانیم. آنچه جای تامل دارد اینکه وجه ممیزه نظام جمهوری اسلامی با نظامهای سیاسی غیر دینی در پیوند بین اخلاق مثبت و سیاست است.
در صورتی میتوان این پیوند را برقرار کرد که فعل سیاسی یا قدرت، فعل مشروط و ابزاری تلقی شود و فعل اخلاقی و دینی، فعل مطلق و هدف باشد. اما اگر این رابطه برعکس شود و فعل اخلاقی و دینی مشروط و فعل سیاسی مطلق و هدف شد، این همان ماکیاولیسم است که ما هم به گونهای در جامعه اسیر آن شده ایم. در برخی رفتارهای سیاستمداران و صاحبان قدرت ما منش و خوی ماکیاولیستی آشکار است. یا باید آنها را آگاه و متنبه نمود که از این فرصت و ماه پر فضیلت استفاده وافی ببرند و از خوی و منش غیر اخلاقی پرهیز کنند و یا مردم را نسبت به این نیات و رفتارهای غیراخلاقی و غیرشرعی آگاه کرد که فریب اغوائات و رفتارهای غیر اخلاقی و شیطانی این قبیل سیاستمداران را نخورند. هر چند لعاب و نقاب دینی داشته باشد. ماه رمضان ماه خویشتن یابی و ارتباط با خداست. بر ماست که از این ماه پربرکت بیشترین فیض را ببریم.
رسالت:مسائل ما چیست؟ دستور کار کدام است؟
«مسائل ما چیست؟ دستور کار کدام است؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛اصولگرایان با گفتمان پیشرفت، خدمت و عدالت پا به عرصه رقابت های انتخاباتی گذاشتند. اصولگرایان با احصای مطالبات حقیقی مردم و با رصد فضای سیاسی کشور و تهدیدات دشمن دردها و مشکلات مردم و مسائل نظام را در دستور کار حکومت قرار دادند.
توجه به چشم انداز بیست ساله، اجرای سیاست های اصل44 ، برنامه پنج ساله پنجم، هدفمند کردن یارانه ها، پر کردن فاصله دولت و ملت، رسیدگی به وضعیت اقشارمستضعف جامعه، احیای گفتمان امام(ره) در ستیز با استکبار جهانی و.... بزرگترین دغدغه اصولگرایان در عرصه تئوری و عمل بود.
لذا دولتی در انتخابات نهم و دهم بر اساس این دغدغه ها شکل گرفت که مومن به ارزش ها و نیروی لایزال ملت بود. دولتی پا به عرصه خدمت گذاشت که کارآمد و با نشاط بود و خدماتش را به اعماق کشور برد. دولتی شکل گرفت که دغدغه اجرای عدالت و رفع تبعیض داشت و در عین حال مومن به استقلال و پیشرفت ملت بود.
چنین تصویر کارآمدی از دولت اصولگرایان بود که در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری توانست نزدیک به25 میلیون رای از ملت به خاطر کارآمدی خود دریافت کند.
صیانت از چنین تصویری نیاز به تقوا پیشگی و مراقبت دائمی دارد. ماه مبارک رمضان فرصتی است برای این مراقبت و تقوا پیشگی و باید همه لحظات و آنات آن را غنیمت شمرد.
کارآمدی دولت باعث شد رقیب در دهمین دوره ریاست جمهوری از روی حقد و حسد و نیز کینه و لجاجت از همه خط قرمزهای پذیرفته شده خود عبور کند و فتنه ای خطرناک را تدارک ببیند. فتنه ای که سال گذشته فقط دشمنان نظام را خوشحال کرد و رقیب را از مرتبت یک مخالف قانونی به مخالف غیر قانونی فروکاهید. آنها در تور نبرد نرم دشمن گرفتار آمدند و برخی حتی بی مزد و مواجب برای آمریکا و رژیم صهیونیستی و انگلیس سربازی کردند. کینه و لجاجت، حسد و عقده عقلانیت انسان را تعطیل می کند و قوای انسان را در بست در اختیار شیطان قرار می دهد. این گردنه خطرناک و بزرگی بود که رقیب نتوانست از آن به سلامت عبور کند.
همین جنود شیطانی ممکن است به جان و ذهن اصولگرایان بیفتد و به بهانه نقد درون گفتمانی پرده ها را فرو اندازند و آنچه را نباید عیان شود عریان نشان دهند.
رعایت انصاف و عدالت در نقد و درک مسائل اصلی کشور و نظام و التزام عملی به تحقق بسط ید ولایت فقیه در مدیریت کشور و نیز دغدغه وحدت و همگرایی اصولگرایان ما را از سقوط در پرتگاه و دره خودخواهی ها و جاه طلبی ها مصون نگه می دارد لذا با درک چنین واقعیتی می توان مسائل و دستور کار واقعی را فهمید و کار و همت مضاعف را در آن موضوع متمرکز کرد.
حال باید دید مسائل ما چیست و دستور کار در هر یک کدام است؟
1- در حوزه سیاست، تداوم حضور در عرصه نبرد نرم و دفع فتنه فرقه سبز مهمترین اولویت ماست. هر خبر یا تحلیل یا گزاره ای که ما را از این مهم غافل کند، باید به دیده تردید نگریسته شود. اگر نقشه رقیب نباشد، حداقل باید گفت مسئله ما نیست.
2- در عرصه اقتصاد ما کارهای بزرگ و انجام نشده ای داریم، به مطالبات اقتصادی مردم باید پاسخ شایسته داده شود. اجرای اصل44 قانون اساسی به مثابه بروز یک انقلاب اقتصادی مهم است و باید بر اجرای آن همت گماشت.
برنامه پنج ساله پنجم می خواهد سرنوشت پنج ساله اقتصاد کشور را در چارچوب چشم انداز بیست ساله مشخص کند. بحث و چانه زنی علمی و کارشناسی در مورد آن خیلی مهم است که اکنون در یک فضای کاملا ساکت و بدون مطرح شدن در منظر نخبگان اقتصادی در کمیسیون تلفیق با سرعت پیش می رود و اطلاع رسانی درستی از آن نمی شود. بودجه سال آینده بر اساس برنامه پنج ساله بسیار مهم است.
مادر زمینه بودجه سئوالات بی پاسخی داشته ایم که هیچ گاه حاضر به واکاوی آن در صحن مجلس نبودیم. علت آن هم نداشتن وقت در دقیقه90 تصمیم گیری بوده است. از همین الان باید به بودجه رسید که فردا خیلی دیر است. تفریغ بودجه سال87 هنوز در مجلس خوانده نشده است. حال آنکه ما در حال اجرای بودجه سال89 هستیم و دغدغه بودجه سال آینده را هم بر مبنای برنامه پنجم باید داشته باشیم.
3- در عرصه فرهنگی، اسلامی کردن مناسبات اجتماعی و فرهنگی دغدغه اصلی ماست. اجرای قانون عفاف و حجاب را گامی برای رفع این دغدغه می دانیم. در این مورد باید به جای حرف فقط عمل کرد و نتایج عمل را به بحث و بررسی گذاشت.
4- در عرصه امنیت ملی بحث تهدیدات و تحریم ها را داریم ما باید فضایی در کشور ایجاد کنیم که اجازه تکرار تجاوز به ایران اسلامی - به صورتی که در31 شهریور سال1359 اتفاق افتاد - را ندهیم. این مهم هوشیاری و هوشمندی و نیز آمادگی کامل می خواهد. ما باید اقتدار ملی را به رخ دشمن بکشیم. گاهی بگومگوها در میان اصولگرایان دشمن را به طمع می اندازد از این کار باید به شدت پرهیز کرد. بسیاری از مباحث و مسائل و دلخوری ها را می توان زیر سقف گفتگو حل کرد و نیازی به رسانه ای کردن آن نیست. رسانه ای کردن برخی مباحث به معنای به حاشیهرفتن متن مسائل و مشکلات جدی کشور است و این کار درستی نیست.
5- ما باید هر چه زودتر در خصوص ارائه یک مدل کارآمد از دولت اسلامی دست به کار شویم اصولگرایان چنین فرصتی را ممکن است دیگر به دست نیاورند ما از این مرحله باید عبور کنیم تا بتوانیم یک جامعه نمونه اسلامی بسازیم تا در جریان فرایند تکامل انقلاب اسلامی قرار گیریم. اگر از این مهم غفلت کنیم ممکن است سال ها در همین مرحله در جا بزنیم.
جمهوری اسلامی:آمریکا در اندیشه اشغال دائمی عراق
«آمریکا در اندیشه اشغال دائمی عراق»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛دولت آمریکا اعلام کرد بخشی از نظامیان این کشور تا 10 سال دیگر در عراق باقی خواهند ماند. روزنامه سعودی عکاظ به نقل از مقامات دولتی آمریکا اعلام کرد در سال آینده یعنی 1390، که طبق توافقنامه امنیتی بغداد - واشنگتن مقرر شده بود تمامی نیروهای آمریکایی از عراق خارج شوند این عقب نشینی بطور کامل صورت نخواهد گرفت بلکه تعدادی از نظامیان تا سال 1399 همچنان در عراق باقی خواهند ماند.
اگرچه پیشتر نیز کارشناسان نسبت به وعده آمریکا برای خروج از عراق مردد بودند و شایعاتی مبنی بر عدم خروج آمریکاییها از عراق در موعد مقرر منتشر شده بود ولی اکنون با این موضع گیری رسماً واشنگتن عدم پایبندیش به توافقنامه امنیتی را اعلام میکند.
براساس توافقنامه مذکور که در سال 1387 امضا گردید حدود 50 هزار نفر از نظامیان آمریکایی میبایست 10 شهریور ماه آینده از عراق خارج شوند و تا دی ماه سال آینده نیز تمامی نیروهای آمریکایی عراق را ترک کنند.
موضع گیری اخیر آمریکا، یکبار دیگر بر این واقعیت صحه گذاشت که واشنگتن برخلاف تبلیغات و شعارهای اولیه، هدفش از لشکرکشی به عراق، دستیابی به مطامع استعماری و منافع نامشروع بوده و ادعای نجات مردم عراق از دیکتاتوری رژیم بعث و کمک به استقرار دموکراسی، دروغ و فریبی بیش نبوده است.
از ابتدا هم مسلم بود که آمریکاییها هرگز دلشان برای ملت عراق نسوخته و آنها که با قانون شکنی آشکار و نقض منشورهای بینالمللی به عراق لشکرکشی کرده و صرف هزینههای میلیاردی، هزاران نفر از نیروهای خود را نیز در راه اشغالگری عراق به کشتن دادهاند در پی دستیابی به منافع دراز مدت میباشند و هرگز کوتاه نمیآیند و این رویه و خوی استعمارگران در طول تاریخ بوده است.
نکته قابل تامل این است که آمریکاییها در توجیه ادامه حضور غیرقانونی شان در عراق، از عدم توانمندی کافی نیروهای عراقی در انجام وظایف امنیتی خود سخن گفته اند، توجیهی که در عین مضحک و بی پایه بودن، این نکته مهم را در بر دارد که ادامه خشونتها و اقدامات تروریستی خواست آمریکا میباشد و از اینرو به سادگی میتوان به این واقعیت رسید که عامل اصلی ادامه ناامنیها در عراق، خود اشغالگران میباشند.
در چنین شرایطی، کاملاً روشن است که اشغالگران برای ملت و دولت عراق نمیتوانند شریکی مطمئن و متحدی قابل اعتماد باشند و لازم است گروههای سیاسی عراق و سیاستمداران آن کشور برای خارج ساختن کلیه اشغالگران موضعی واحد داشته باشند که متاسفانه چنین نیست و برخی مقامات و گروهها عملاً نقش مباشر و عامل واشنگتن و جاده صاف کن سیاستهای استعماری آمریکا را برعهده گرفتهاند.
عناصر مطرود حزب بعث و گروههای سیاسی اقلیت ولی زیاده خواه عراقی، در طول هشت سال اشغال خاک عراق، ابایی نداشتهاند که نقش مزدوری آمریکا در زخم زدن به پیکر مردم عراق و ضربه زدن به منافع ملی آن کشور را برعهده داشته باشند. این گونه تحرکات از گروههای مذکور دور از انتظار نیست چرا که سالهای طولانی به طور غیرقانونی و با دیکتاتوری بر مقدرات ملت عراق حاکم بودهاند و اکنون در اندیشهاند تا به هر طریق ممکن دوران گذشته را زنده کرده و آب رفته را به جوی باز گردانند.
ولی آنچه دوران انتظار و مایه شگفتی است اظهارات برخی دولتمردان، از جمله رئیس ستاد ارتش عراق میباشد که عملاً با سیاستهای استعماری آمریکا همسویی میکنند.
"بابکر زیباری" رئیس ستاد مشترک عراق اعلام کرد ارتش عراق تا سال 1399 قادر به گرفتن کامل مسئولیت امنیتی نیست و لازم است که ارتش آمریکا تا سال 1399 در عراق بماند! چنین اظهارنظری از فردی در چنان جایگاه حساس حکومت عراق، اگر خائنانه نباشد قطعاً نسنجیده و غیرمسئولانه است چرا که استقبال از اشغالگری در هیچ جامعهای و با هیچ تعبیر و توجیهی پذیرفتنی نیست. علاوه بر این، تداوم حضور غیرقانونی بیگانگان در عراق، فراتر از آن کشور، صلح و امنیت در منطقه را نیز مورد تهدید جدی قرار میدهد و این حضور ناخواسته تا به امروز نیز به حد کافی تبعات و خسارات سنگینی به کشورهای منطقه وارد ساخته است.
واقعیت این است که آمریکا درصدد بود با لشکرکشی به عراق، با کمترین هزینه دولتی وابسته و سرسپرده در آن کشور برروی کار آورد ولی تحولاتی غیرمنتظره در عراق و به خصوص پیروزی جناح شیعه استقلال گرا، پیش بینیها و محاسبات واشنگتن را برهم زد و از آن هنگام تلاش برای کارشکنی در راه دولت و جلوگیری از افتادن ابتکار عمل کامل به دست شیعیان، در دستور کار اشغالگران قرار گرفت که تازهترین مرحله از این سیاست، تلاش برای نفوذ دادن بعثیها در مجلس جدید عراق بود که با پافشاری و ایستادگی شیعیان این توطئه نیز خنثی گردید.
اکنون، با ناکامیهای پی در پی آمریکا در صحنه سیاسی عراق، سیاست واشنگتن به حضور مستقیم نظامی و طولانی مدت در عراق معطوف شده است که این امر هشداری برای کل عراقیها، به ویژه شخصیتها و گروههای مستقل است که به آن واکنش جدی نشان دهند.
اگرچه شخص نوری مالکی و همچنین علی الدباغ سخنگوی دولت عراق اعلام کردند حضور هیچ نظامی آمریکایی را پس از پایان سال میلادی آینده نخواهند پذیرفت ولی این پاسخ کافی نیست چرا که قطعاً آمریکاییها فشارهای بیشتری را برای پذیرفتن خواسته خود به مقامات عراقی وارد خواهند ساخت. در چنین شرایطی گروههای سیاسی باید در مقابل چنین دسیسهای بایستند و به خصوص، نقش مرجعیت شیعه میتواند در خنثیسازی این توطئه بسیار موثر باشد.
سیاست روز:قانون
«قانون»عنوان سرمقالهی روزنامهی سیاست روز به قلم محمد صفری است که در آن میخوانید؛قانون اگر هم بد باشد، باز هم قانون است و قانون بد بهتر از بیقانونی است.
پایه و اساس یک کشور براساس قانون استوار است و اگر این قانون به هر نحوی اجرا نشود و یا در اجرای آن تعلل صورت گیرد، سنگ روی سنگ بند نخواهد شد.
شاید برخی از قوانین به مذاق ما خوش نیاید، اما دلیل خوبی برای عدم اجرای آن نیست.
حضرت امام(ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران همواره بر اجرای قانون برای همه، چه مسئولین و چه مردم تاکید داشتهاند.
این مقاله به این خاطر نگاشته شد که آقای رئیسجمهور روز چهارشنبه گذشته در جمع خبرنگاران با اشاره به قانون 2 میلیارد دلاری مجلس برای مترو گفت: «ما این را اصولا قانون نمیدانیم که بخواهیم آن را ابلاغ کنیم.»
رئیسجمهور در ادامه توضیحات خود با تاکید بر این که اصل 75 قانون اساسی میگوید در طرحها و تغییراتی که در لوایح دولت میدهند اگر هزینه جدیدی ایجاد کند باید محل تامین آن هزینه را مشخص کند افزود: «این قانون به شورای نگهبان رفته و آنها این قانون را خلاف اصل 75 دانستهاند به همین دلیل این طرح قابل طرح در مجلس نیست.»
در اصل 112 قانون اساسی آمده است:«مجمع تشخیص مصلحت نظام برای تشخیص مصلحت در مواردی که مصوبه مجلس را شورای نگهبان خلاف موازین شرع و قانون اساسی بداند و مجلس با در نظر گرفتن مصلحت نظام نظر شورای نگهبان را تامین نکند و مشاورهای در اموری که رهبری به آنان ارجاع میدهد و سایر وظایفی که دراین قانون ذکر شده به دستور رهبری تشکیل میشود.
در واقع باید اینگونه گفت که هنگامی که شورای محترم نگهبان مصوبهای از مصوبات مجلس را مغایر شرع یا قانون اساسی تشخیص داد و مجلس نیز بر مصوبه خود اصرار کرد، آنگاه مجمع تشخیص مصلحت نظام وارد عمل میشود تا این اختلاف قانونی را حل و فصل کند. در بحث مصوبه مجلس برای اختصاص بودجه به مترو نیز همین کار انجام شده است.
این وضعیت امکان دارد برای مجلس نیز پیش بیاید. یعنی مجلس هم احتمال دارد که در زمانی نسبت به رد مصوبهای از سوی مجمع تشخیص مصلحت نظام اعتراض کند. اما باید پذیرفت هنگامی که مجمع رای داد، باید طبق قانون اساسی از آن تمکین کرد.
اما نکته مهمتر از این موضوع، عدم حضور رئیسجمهور در جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام است شاید بتوان گفت که اگر آقای احمدینژاد به عنوان رئیس قوه مجریه در جلسات مجمع شرکت کند و دیدگاهها ونظرات خود را درباره مصوباتی که به دولت مربوط میشود بیان کند و درصدد روشنگری و آگاهسازی اعضای مجمع برآید، دیگر شاهد اینگونه اختلافات نخواهیم بود.
این که رئیسجمهور میگوید محل تامین بودجه 2 میلیارد دلاری برای مترو کجاست درست است. اما همین مباحث اگر در جلسه مجمع مطرح میشد شاید اختلافات جزئی که میتواند در جلسات خصوصی حل شود وارد رسانهها و افکار عمومی نمیشد.
وطن امروز:افتخاری و این جماعت بیمار
«افتخاری و این جماعت بیمار»عنوان سرمقالهی روزنامهی وطن امروز به قلم فرهاد مستوفی است که در آن میخوانید؛این نوشتار ازجمله مطالبی است که برای نگارش آن بارها باید رعایت «تقوا» را گوشزد کرد و کرنش در برابر ادب را زمزمه. بویژه آنکه در «رمضانالکریم» بایسته است بیاعتنایی به رجس و شیاطین. با این حال اگر در برخی سطور، توصیف این قلم از برخی رفتارها شتابی غیرضروری گرفت «پوزش» بدیهی است.
این قلم برای علیرضا افتخاری است و رنجی که این روزها میبرد. علیرضا افتخاری؛ همان خوانندهای که نسلی از جوانان این سرزمین را با صدای خود به گوشه احساسات و کنگره علقهها میبرد. نسلی که چون افتخاری میشنوند «نیلوفرانه» نجوا میکنند... .
این قلم برای علیرضا افتخاری است که جرمش در آغوش کشیدن «رئیسجمهور» است. در آغوش کشیدن منتخب 24 میلیون ایرانی و بیان احساساتی که قطعا فصل مشترک احساسات اکثر ایرانیان است. رئیسجمهوری که جرمش هویدا کردن اسرار است. منتخب 24 میلیون ایرانی که صدایشان در مقابل دهانهای گشاد جماعت مدعی «نخبگی» به گوش کسی نمیرسد. مردمند اما رایشان کمی است و نه کیفی و به همین جرم باید متحمل بیادبانهترین الفاظ قرار گیرند.
این قلم برای علیرضا افتخاری است؛ چون خواننده است نه آوازهخوان. رکن خوانندگیاش ادب است و متانت. در دل مردم مینشیند نوای «خدایا بیقرارم، زتو جز تو نخواهم، اگر عشقت گناه است، ببین غرق گناهم» و پای آن نیز محکم ایستاده است. مردماش را نادیده نمیگیرد تا همخوابه BBC و VOA شود. در مقابل مردم، منتخب مردم را در آغوش میگیرد و به همین جرم نابخشودنی باید مورد هجمه بیسابقه هتاکان قرار گیرد.
این قلم برای علیرضا افتخاری است؛ چون این روزها ناگزیر باید عنان از کف دادن و کف بر دهان ماندن عدهای متوحش را نظاره کند. آنها که بیادبانهترین و بیسابقهترین ادبیات را به رئیسجمهور خطاب میدهند و هرآنکه از سر «دل» نیز ارادتی به احمدینژاد بیان دارد را نیز بینصیب از هتاکی خود نمیگذارند.
افرادی که از نگاه آنان هیچکس حق ابراز عقیده برخلاف نظرات و سلایق آنان را ندارد ولو این ابراز عقیده پشتوانهای 24میلیونی داشته باشد. جماعت هتاکی که در بهکارگیری فنون بیادبی مهارت آموختهاند و هرکدام رئیسجمهور را با عباراتی نظیر «کودک»، «گردنکش» و... مینوازند. افتخاری نیز این روزها شامل الطاف این جماعت شده است.
آری، این قلم برای علیرضا افتخاری است؛ که باید این روزها «توحش» عدهای هتاک را رنج برد. بیادبانی که عرصه را چنان یافتهاند که انتظاری از «برخورد» نیز باقی نگذارند. البته تاسفانگیزتر اینکه مامور برخورد نیز خود در برههای افسار اهانت به دست گرفت و گفت آنچه را که شرط عقل و تدبر نیست.
آری آقای افتخاری؛ کار به آنجا رسیده که وابستگان رسانهای یکی از مسؤولان نیز در مدح شجریان و در تمسخر ابراز محبت شما به دکتر احمدینژاد قلم را آلوده میکنند. راستی آقای افتخاری؛ آیا شما خبر دارید رئیسجمهور چهکاره است؟
ابتکار:روحانیت شیعه، حزب و دموکراسی در عراق
«روحانیت شیعه، حزب و دموکراسی در عراق»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم
بهرام گل زاده است که در آن میخوانید؛ اخیرا «صدرالدین قبانچی»، از روحانیون پرنفوذ سیاسی عراق، در واکنش به سخنان باراک اوباما، رئیس جمهوری ایالات متحده که از آیت الله سیستانی مرجع با نفوذ و به تعبیری پدر معنوی حرکتهای اسلامیدر عراق، کمک خواسته تا در بحث خارج کردن این کشور از بن بست تشکیل دولت دخالت کند، به نکاتی مهمیدر دست نوشته خود، اشاره دارد. قبانچی، نوشته است: از آقای اوباما باید پرسید چرا حالا به فکر کمک خواستن از مرجعیت افتاد؟ البته پاسخ آن برای ما روشن است. امریکا پس از آن که تلاشهایش برای تشکیل دولت به نتیجه نرسید و ماموریت هیئتهای دیپلماتیکش به عراق همگی شکست خوردند، دست به دامن آیت الله سیستانی شد.
اما صرفنظر از واکنش قپانچی به اظهارات اوباما، درون مقاله اخیر این روحانی شیعی عراقی، دو نکته اساسی نهفته است: 1- ملت، حکومت و دولتی را میخواهد که آغوشش به روی همه باز باشد و همه را برادر خود بداند و فرقی میان فرزندان کشور نگذارد. 2- ضرورت وجود احزاب قوی برای تشکیل دولتی همه گیر و... نخستین نکتهای که تامل در این بخش از مقاله قبانچی، توجه هر آگاه سیاسی را بر میانگیزد آن است که «تنها دموکراسی تحمیلی آمریکایی بدون توجه به واقعیتها و مقتضیات بومی، کارایی ندارد و لذا مردم عراق و سیاستمداران و نخبگان این کشور، باید از درون جوشیده و دموکراسی را در عراق نهادینه کنند و در عین حال این دموکراسی برای همه مردم از هر قوم و مذهب و اندیشهای باشد.»
تردیدی وجود ندارد که با توجه به تجربههای بین المللی و منطقهای، مردم عراق برای رسیدن به جامعهای توسعه یافته و پویا، تشنه دموکراسی هستند و جهت خروج از وضعیت پیچیده کنونی، راهی جز توجه به حقوق همه آحاد و تفکرات مختلف جامعه ندارند، اما سوال اینجاست که کدام دموکراسی؟ دموکراسی که اراده مردم در آن دخیل است و انتخاب مردم؟ یا دموکراسی که از درون لولههای تفنگ نظامیان آمریکایی و نسخههای سیاستمداران آمریکایی بیرون میآید؟ و یا دموکراسیای که نظر رقیب را بر نمیتابد؟ لذا باید توجه داشت که یکی از مشکلات اصلی عراق آزاد، در همین بخش نهفته است. اگر دموکراسی در عراق با چالش مواجه است و نهادینه نمیشود به این دلیل است که قرار است کسان دیگری بیرون از مرزهای عراق و اراده مردم این کشور به آنان دموکراسی هدیه کنند و این امر، شدنی نیست.
دیگر بخش سخنان قبانچی به بحث وجود اجزاب واقعی در عراق، مربوط میشود، به این معنا که از نظر این روحانی شیعه، دموکراسی در هر کشور طالب دموکراسی، تنها با حضور احزاب قوی و به رسمیت شناخته شدن حقوق تمامی این احزاب در چارچوب قانون، میسر خواهد بود و خروج عراق از بحران کنونی و برقراری حکومت دموکراتیک در این کشور نیز در گرو آن است.
به نظر نگارنده با عنایت به اظهارات این روحانی شیعی عراق، میتوان نتیجه گرفت که تحقق و تشکیل دولت دموکراتیک برخواسته از رای مردم، در گرو: 1- پرهیز از تمرکز صرف، بر روی نسخههای پیشنهادی از سوی قدرتهای بزرگ، 2- توجه به حقوق تمامیاقوام و آحاد جامعه و گروههای متنوع سیاسی و 3- تلاش وافر در جهت فعال شدن و شکل گیری احزاب واقعی در کشور و به رسمیت شناخته شدن رقابت در میان این احزاب و در میان جامعه و حقوق جمعی مبتنی بر قانون اساسی است. به تعبیری، دموکراسی، حقوق شهروندی، حذف امتیازات ویژه، حضور احزاب با عقاید متنوع و گوناگون و اتکاء واقعی به آراء مردم، جهت خروج عراق از بحرانهای سیاسی، اجتماعی، امنیتی و اقتصادی، امری اجتناب ناپذیر است! به اعتقاد قبانچی، عدم حضور احزاب قوی و رقابت سیاسی در عراق، خود از جمله دلایل زمینه سازی برای دخالت خارجی در این کشور است، آن طوری که نوشته است: «ما باید احزاب سیاسی قوی داشته باشیم تا با فشار آنها چرخ مدنیت و حکومت در کشور به حرکت در آید. اگر احزاب قوی در کشور وجود داشت این خلاء سیاسی کنونی پیش نمیآمد و اجازه دخالت خارجی هم گرفته میشد.»
مردم سالاری:مناظره، تاکتیک سیاسی یا وسیله دست یابی به حقیقت
«مناظره، تاکتیک سیاسی یا وسیله دست یابی به حقیقت»عنوان سرمقالهِ روزنامهی مردم سالاری به قلم کورش شرفشاهی است که در آن میخوانید؛امروزه پاسخگویی در قبال عملکردها از مهمترین نکاتی است که مسوولا ن باید به آن اهتمام ورزند اما فراموش نکنیم که هرچقدر عملکرد مناسب تر و قابل دفاع تر باشد پاسخگویی در برابر هر مقام و شخصیتی آسانتر است و هرچقدر عملکردها در سایه اما و اگرها، آزمون و خطاها یا بشود و نشودها گیر کرده باشد پاسخگویی نیز با شرط و شروط روبه رو می شود.
در این راستا هرکسی که اعتقاد دارد حق با اوست حاضر می شود در برابر انظار عمومی به گفت وگو بنشیند و از اعتقادات، عملکرد، اطلا عات و آگاهی هایی که دارد دفاع کند. بارزترین نمونه این واکنش را از محمود احمدی نژاد شاهد بوده ایم. وی بارها شخصیت های جهانی را به مناظره دعوت کرده و حاضر شده در یک نشست زنده تلویزیونی بر سر اصول، بحث کند. دلیل زنده بودن این نشست ها آن بوده که طرفین مناظره توان اثبات نظریات را داشته باشند،نه آنکه در قالب یک برنامه ضبط شده، اما و اگرها،ویرایش و بازنگری شوند.
از فعالا ن سیاسی گرفته تا افراد عادی، همگان شیفته این قبیل مناظره ها هستند اما سوال اینجاست که چرا باید رئیس جمهور آمریکا به درخواست احمدی نژاد برای مناظره زنده تلویزیونی پاسخ دهد و اکنون که حاضر به این مناظره نشده حکایت از نقاط ضعف برجسته این سیاستمدار غربی دارد اما شخص احمدی نژاد یا اعضای کابینه اش حاضر نمی شوند در مناظره های زنده تلویزیونی با کارشناسان و فعالا ن عرصه های سیاست، اقتصاد، جامعه و فرهنگ در داخل کشور به مناظره بنشینند.
اکنون که تمام رسانه های جهان به ویژه ایرانیان، پاسخ منفی اوباما به احمدی نژاد برای برگزاری یک مناظره زنده را نقطه ضعف رئیس جمهور آمریکا می دانند سکوت دولتمردان به درخواست مناظره با فعالا ن سیاسی داخل کشور را چگونه باید توجیه کرد؟نکته دیگر که براهمیت مناظره ها می افزاید سابقه این مناظره ها در انتخابات ریاست جمهوری اخیر است که در آن برخی حرمتها شکست در هر صورت به نظر می رسد که امروزه درخواست مناظره علا وه برتاکتیک سیاسی وسیله ای برای دستیابی به حقیقت است که منتقدان و به ویژه آنهایی که دستهایشان از اطلا عات، آمار و ارقام پر است خطاب به صاحبان قدرت مطرح می کنند. البته به نظر می رسد که مدیریت کلا ن صدا وسیما نقش برجسته ای در این ماجرا دارد.
اگر جناب ضرغامی همانگونه که در مناظره های انتخابات ریاست جمهوری برای برگزاری مناظره ها اعلا م آمادگی کرد برای مناظره های امروز نیز اعلا م آمادگی می کرد و اسامی دعوت کنندگان به مناظره ثبت می شد آنگاه بیشتر مشخص می شد که چه کسانی باید در مقابل یکدیگر بنشینند و در برابر نگاه مردم به صورت زنده به ابهامات پاسخ دهد. از سوی دیگر انتظار می رود آنان که برای مناظره اعلا م آمادگی کرده ند پیگیر مناظره های درخواستی باشند تا شاید یک نفر پیدا شود که از حرف ها و نظریاتی که ارایه داده دفاع کند.
آفرینش:گامی در راستای دیپلماسی گازی
«گامی در راستای دیپلماسی گازی»عنوان سرمقالهی روزنامهِ آفرینش به قلم علی رمضانی است که در آن میخوانید؛"عراق اجازه می دهد ایران گاز طبیعی خود را به وسیله یک خط لوله گازی از مسیر این کشور به سوریه و کشورهای حاشیه دریای مدیترانه انتقال دهد".جملات فوق بخشی از بیانیه وزارت نفت به نقل از حسین الشهرستانی، وزیر نفت این کشور است سخنانی که در صورت واقعیت یافتن در واقع گامی مهم برای کشور در راستای پیشبرد دیپلماسی گازی به شمار آمده و کمک بسیاری به دستیابی کشوربه اهداف سند چشم انداز خواهد کرد .
در واقع کشور ما با داشتن 17 در صد منابع گازی جهان وکسب رتبه ی دوم در جهان پتانسیل ها وامکانات گسترده ای برای صدور گاز خود به دیگر کشور های جهانی ومنطقه ای دارد در این بین در چند سال گذشته به واسطه دلایل متعدد عملا این همسایگان دارای گاز از قبیل قطر و ترکمنستان و رقیبان عمده ما نظیر روسیه بوده اند که تلاش های بسیاری را در جهت افزایش تولید انجام داده و در مرحله بعد توانسته اند با عقد قرار دادهایی بین المللی و منطقه ای گام های بزرگی را برای تصاحب بازار های گازی مهم دنیا از قبیل اتحادیه اروپا، خاور دور و امریکای شمالی بردارند در این راستا همواره این کشور ما بوده که یا نتوانسته به خط لوله های مهمی نظیر نابوکو بپیوندد یا اینکه با فشار های غرب این رقیبان ما بوده که تا کنون موفقیت های بسیاری را بدست آورده اند در این حال هر چند از سالهای گذشته مقامات کشور کوشیده اند تا از سالهای پیش با طرح خط لوله صلح بخشی از عقب ماندگی کشور را در دیپلماسی گازی مرتفع کنند، اما اگر بتوانند خط لوله ایران عراق سوری و مدیترانه را نهایی سازند در واقع بخش زیادی از عقب ماندگی کشور را پیموده و در راه بدست آوردن بازارهای عراق سوریه و اتحادیه اروپا رقیبی قدرتمند برای کشور هایی نظیر روسیه می شوند.
در واقع در صورت عملی شدن این طرح مهم گازی عراق می تواند تا زمانی که تولید از میدان های گازی خود را آغاز کند از گاز ایران برای تامین سوخت نیروگاه های خود استفاده کند و در این بین این کشور با ترانزیت گاز ایران به سوریه و کشورهای حاشیه دریای مدیترانه علاوه بر درآمد ترانزیتی خود راهی جدید برای صادرات گاز ایران باشد راهی که به واسطه روابط خوب دو کشور همسایه ایران با عراق کشور مارا تا رسیدن به قطب اول منطقه ای در بین کشورهای همسایه که اکثر انها تولید کننده اصلی نفت و گاز در دنیا هستند هموار می کند .
گذشته از این از آنجا که ایران در واقع با سیاست مشترک کشور های اتحادیه اروپا ایالات متحده از خط لوله نابوکو کنار گذاشته شد اینک می تواند با نهایی کردن خط لوله به عراق وسوریه از یک سو از وابستگی به تر کیه برای انتقال ترانزیت گاز بکاهد واز سوی دیکر این خط را به عنوان رقیبی برای نابوکو مطرح کند که در واقع خود امتیاز تازه ای برای کشور ما در سازمان کشورهای "اوچک" خواهد بود .
دنیای اقتصاد:پس از نیروگاه بوشهر
«پس از نیروگاه بوشهر»عنوان سرمقالهِ روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمود صدری است که در آن میخوانید؛خبر راهاندازی قریبالوقوع نیروگاه اتمی بوشهر در ایران موجب شادمانی شده است.
شادمانی ایرانیان از این جهت است که نیروگاه بوشهر با تامین برق و گسترش دانش و تکنولوژی، صرفه اقتصادی و بهرههای علمی دارد و باید از آن خرسند بود؛ اما بازتاب بیرونی این خبر موضوعی در حوزه سیاست خارجی و بهویژه تاثیر این رخداد بر روابط آینده ایران با بازیگران بینالمللی است.
مهمترین مدعی بینالمللی ایران؛ یعنی ایالاتمتحده آمریکا اعلام کرده با فعالیت نیروگاه بوشهر مخالفت نخواهد کرد. موضع دیگر کشورها نیز کمابیش همین است و میتوان نتیجه گرفت نیروگاه بوشهر پس از 35 سال انتظار، در هفتههای آینده به عنوان نخستین نیروگاه اتمی ایران وارد چرخه فعالیتهای فنی و اقتصادی خواهد شد؛ اما این همه داستان نیست و حالا این پرسش مطرح است که آیا راهاندازی نیروگاه بوشهر به عنوان تسهیلکننده برنامه هستهای ایران عمل خواهد کرد یا اینکه موجب افزایش فشار بینالمللی بر این برنامه خواهد شد.
آنچه از هماکنون قطعی به نظر میرسد این است که ایران نیروگاه بوشهر را صرفا بخش کوچکی از برنامه هستهای خود میداند و تکمیل سایر طرحها را ادامه و مکمل آن به شمار میآورد و آمریکا در نقطه مقابل این نظر، به این نکته پای میفشارد که نیروگاه بوشهر نیازهای هستهای ضروری ایران را تامین میکند و ادامه طرحهای دیگر موضوعیت ندارد.
بنابراین ادبیات و منطقی که از این پس، طرفین در برابر یکدیگر به کار میبرند بر نتیجه کشمکشها تاثیر زیادی خواهد گذاشت. آمریکاییها بر موارد مصرف انرژی هستهای انگشت خواهند گذاشت و از آن نتیجه خواهند گرفت که ایران فقط مجاز به اجرای طرحهایی است که مبدا و مقصد سوخت آن مانند نیروگاه بوشهر معلوم باشد؛ یعنی اینکه روسیه یا کشور دیگری سوخت نیروگاه را تامین کند و پسماندهای آن را از ایران خارج کند. حال آنکه ایران، موضوع را فراتر از رفع پارهای حوائج فنی و اقتصادی میبیند و آن را مسالهای مربوط به حق حاکمیت ملی به شمار میآورد. ایران برای پیگیری این هدف خود باید مراقب دام سیاسی آمریکا؛ یعنی مسلط کردن بحث میزان نیاز ایران به انرژی هستهای باشد؛ زیرا اگر چنین بحثی راه بیفتد و بر حق حاکمیت انحصاری ایران سایه بیندازد، بیم آن میرود که به ادبیات غالب در پرونده هستهای ایران تبدیل شود.
آنچه از این پس ایران به آن نیاز دارد تاکید بر این موضوع است که تاسیس نیروگاههای هستهای به هر تعداد و تولید سوخت هستهای به هر مقدار، مباحث حاکمیتی هستند که موضوع هیچ مذاکرهای قرار نمیگیرند.نکته دیگری که اعتنا به آن ضرورت دارد، نقش آتی روسیه در طرحهای هستهای ایران است.تجربه 30سال گذشته نشان داده است که روسیه شریک مطمئنی نیست و در مقاطع حساس، ایران را وجهالمصالحه کشمکشهای خود با رقبای بینالمللی میکند. شکستن انحصار علمی و فنی روسیه در طرحهای هستهای ایران کار دشواری است؛ اما از آنجا که در روابط بینالملل همواره امکان تغییر منافع و مواضع وجود دارد، ایران میتواند و باید بخت خود را در این حوزه بیازماید.
ورود کشورهای دیگر به طرحهای هستهای ایران، قدرت چانهزنی تهران را بالا میبرد و به موازات آن قدرت معاملهگری روسیه بر سر ایران را کاهش میدهد. این وضع مفروض، برای کشورهای دیگر نیز انگیزه کافی برای دفاع از برنامه هستهای ایران ایجاد میکند. با توجه به موضعگیری خصمانه آمریکا و اروپا در برابر ایران، شاید نتوان بر کشور خاصی به عنوان جایگزین یا رقیب روسیه در طرحهای آتی انگشت گذاشت؛ اما طرح چنین پیشنهادی از سوی مقامهای مسوول، به احتمال زیاد خواستاران چنین همکاری را به ابراز تمایل و نشان دادن خود وادار خواهد کرد.
در روابط بینالملل معمولا منافع کشورها، مواضع آنها را رقم میزند. با نشان دادن بسترها و راههای کسب منافع به کشورها میتوان بر مواضع آنها تاثیر گذاشت. حفظ نیروگاه بوشهر و گسترش آن به تدابیری پیچیدهتر از آنچه تاکنون در کار بوده، نیاز دارد و سرآغاز تدابیر تازه، ایجاد شرایطی است که دفاع از برنامه هستهای ایران را برای کشورهای بیشتری توجیه کند. طبیعی است که این کشورهای تازه را باید در اردوگاه صنعتی جستوجو کرد نه در حامیانی که حداکثر رایی در مجمع عمومی سازمان ملل دارند.
جهان صنعت:آمار خوب، آمار بد
«آمار خوب، آمار بد»عنوان سرمقالهی روزنامهی جهان صنعت به قلم محمدحسین مهرزاد است که در آن میخوانید؛ وزیر کار نسبت به گزارش مرکز آمار ایران مبنی بر رشد نرخ بیکاری که با چشم غیرمسلح هم دیده میشود تردید میکند در حالی که چندی پیش رییس مرکز آمار از اعلام شاخصهای آماری چون تورم و بیکاری در این مرکز خبر داد.
بازی اعداد و آمار گویی تنها در ایران تا این اندازه عجیب دنبال میشود. کار به جایی رسیده که آمار اعلام شده هم با اقبال و اعتماد مردم مواجه نمیشود، وقتی وزیر دولت در آمار شک میکند چرا مردم کوچه و بازار که اتفاقا واقعیتها را بهتر از دیگران میفهمند، باور کنند؟
دیوارهای اعتماد مردم ابتدا نسبت به بانک مرکزی و حالا نسبت به مرکز آمار ایران در حال فرو ریختن است و احتمالا از این به بعد باید هم مردم و هم وزرا چشمشان به وبسایت اکونومیست و بانک جهانی بماند.
اما سوالی که در میانه این بیاعتمادی نباید از آن غافل شویم این است که ایجاد شبهه در آمار رسمی مشکل را حل میکند؟ اصلا تصور کنیم مرکز آمار نرخ بیکاری را با روندی کاهنده نشان میداد و حتی آن را به صفر میرساند، آیا مشکل بیکاری حل میشد؟ خیر. مشکل روی کاغذ و رقص اعداد نیست، مشکل دقیقا اینجاست، در بطن جامعه!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم