در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ماجرا اینطور آغاز شده بود که شامگاه 19رمضان زنی به نام مژگان به ماموران پلیس مراجعه کرد و گفت: مردی به نام شاهین را که قصد داشت به من آزار و اذیت برساند، کشتهام. پس از حضور ماموران در محل قتل و پیدا شدن جسد، بازجوییها از این زن و همسرش آغاز شد. مژگان گفت: شاهین ـ که شوهر خواهر شوهرم بود ـ در خانه ما بود. شام خوردیم و بعد از مدتی من به اتاقم رفتم که بخوابم، شاهین هم به اتاق دیگری رفت، بچهها و برادر شوهرم هم خوابیدند. نیمه شب متوجه شدم شاهین قصد تعرض به من را دارد. برای همین در دفاع از خودم روی سینه او نشستم و شوهر و پسرم هم دستهای او را گرفتند و من او را خفه کردم.
این زن زمانی که در دادگاه حضور یافت هم بشدت اصرار داشت که مقتول قصد آزار و اذیت او را داشته است، اما مدارکی که این ادعا را ثابت کند، وجود نداشت و آنچه در پرونده به عنوان مدرک آمده بود هم به لحاظ قانونی قابل قبول نبود. این در حالی بود که خواهر شوهر این زن ادعا میکرد شوهرش قربانی یک دسیسه شده است و میگفت: شوهر من مرد بسیار پاکی بود و من در طول سالهایی که با شاهین زندگی کرده بودم، هیچ مشکلی با او نداشتم و حتی از دیگران هم نشنیده بودم که او رفتار غیراخلاقی داشته باشد. رابطه ما با خانواده برادرم هم بسیار خوب بود و شوهرم به خاطر رابطه صمیمی که با رحمان داشت به خانه آنها بسیار رفت و آمد میکرد و این مساله که خانواده رحمان، شوهر مرا اینطور به قتل برسانند بسیار برایم عجیب بود. شاهین و برادرم هیچ اختلافی نداشتند. آنها بیشتر اوقات با هم کار میکردند و رابطه بسیار خوبی با هم داشتند. با این حال احساس میکنم شوهرم قربانی دسیسه همسر برادرم شده است.
تصمیم گرفتیم از برادر شوهر مژگان که در محل حادثه بوده، تحقیق کنیم و این کار باید بدون حضور مژگان در دادگاه انجام میشد. در جلسه رسیدگی متهمان را به بیرون از دادگاه هدایت کردیم و از برادر شوهر مژگان خواستیم که در جایگاه حاضر شود و همه چیز را توضیح دهد. وی که سالها با برادرش اختلاف داشت به ما گفت که آن شب چه دیده است: شب حادثه من از رشت به خانه خواهرم آمده بودم، شوهر خواهرم آماده شد که بیرون برود. از او پرسیدم کجا میروی؟ گفت: میخواهد به خانه رحمان برود. هرچند رحمان برادر من بود، اما به خاطر برخی مسائل با هم اختلاف داشتیم و مدتی بود که رفت و آمد نداشتیم. قرار شد من شاهین را تا نزدیکی خانه برادرم برسانم و خودم برگردم. او در راه خیلی با من صحبت کرد و با اصرار زیاد از من خواست که با برادرم آشتی کنم، بالاخره قبول کردم و من هم به خانه رحمان رفتم. در خانه برادرم با هم شام خوردیم و بعد از پذیرایی متوجه شدم که شاهین پشت یک دیوار نشسته است، میدانستم او مشروب میخورد اما روز حادثه مشروب خوردن او را ندیدم. با اینکه قرار بود ما برگردیم اما به اصرار شاهین آنجا ماندیم. شاهین و برادرم هیچ اختلافی نداشتند. آنها بیشتر اوقات با هم کار میکردند و رابطه بسیار خوبی هم داشتند. بعد از اینکه قرار شد بمانیم، من به یکی از اتاقها رفتم تا بخوابم، حدود ساعت 30/1 شب بود که احساس کردم صدایی میآید، بیدار شدم، اما 2 برادرزاده دیگرم جلوی مرا گرفتند و گفتند چیزی نیست، من از شیشه در اتاق دیدم شاهین روی زمین افتاده، مژگان روی او نشسته و برادر و برادرزادهام هم دستان شاهین را گرفتهاند، وقتی این صحنه را دیدم، خواستم به کمک شاهین بروم اما نمیتوانستم کاری بکنم، فقط توانستم بپرسم چه شده است که رحمان جواب داد شاهین قصد تجاوز به مژگان را داشته، بعد هم آنها به سمت کلانتری رفتند تا خودشان را معرفی کنند.
آن شب اتفاقی نیفتاد، اما بعدها از خواهرم شنیدم آنها اختلاف مالی داشتند.
این گفتهها از پرونده رمزگشایی کرد و ما فهمیدیم که شاهین احتمالا طلبش را میخواسته است. مژگان نتوانست تجاوز به عنف را ثابت کند، هرچند تا پایان محاکمه بر آن تاکید کرد.
گفتههای متناقض این افراد نشان میداد که آنها چیزی را پنهان میکنند تا اینکه بعد از چندین جلسه محاکمه ما رای بر قصاص مژگان را صادر کردیم و 2 متهم دیگر را هم به زندان محکوم کردیم. متهمان به رای اعتراض کردند اما این اعتراض کارساز نبود و حکم تایید شد تا اینکه مدتی بعد همسر مقتول به دادگاه آمد و گفت که میخواهد رضایت دهد، وقتی پرسیدیم چطور شد چنین تصمیمی گرفت، گفت که برادرش از او خواسته است و عنوان کرده که به خاطر پول شوهرم را کشته است، اما از من تقاضای بخشش کرد و من هم میخواهم چون واقعیت را گفته از همسر او بگذرم. همسر برادرم را نمیبخشم اما به خاطر برادرم از طرف فرزندانم از قصاص او میگذرم.
همیشه ادعای افراد در مورد این که مورد تجاوز قرار گرفتهاند، درست نیست و برخی زنان چون میدانند قانون و جامعه روی این مساله حساس است، چنین ادعایی را مطرح میکنند تا بتوانند خود را از جرمی که مرتکب شدهاند، نجات دهند اما قضات تیزبین اجازه فرصتطلبی را نمیدهند و همانقدر که تجاوز به ناموس فردی برای قانون مهم است، جان افراد هم مهم است و به دقت پروندهها را مورد رسیدگی قرار میدهیم.
حسن شهرابی فراهانی، قاضی دادگاه تجدید نظر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: