در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
علتش هم برای خودم مشخص بود. در بچگی پدرم را از دست داده بودم و با مادرم به تنهایی زندگی میکردم. میدانستم که نداشتن پدر چقدر میتواند در زندگی تاثیر منفی داشته باشد. به مرور وقتی که بیشتر با جوزف ـ که آن زمان تنها یک سال داشت ـ آشنا شدم نسبت به او علاقه زیادی پیدا کردم. او را مثل پسر خودم دوست داشتم و از این که لبخند را روی لبهایش میدیدم، شاد میشدم. مادرش مجبور بود برای تامین مخارج زندگیشان از صبح تا ساعت 8 شب کار کند و ناچار پسرش را برای نگهداری به کودکستان میسپرد. روابط من با جوزف هر روز بهتر میشد و احساس میکردم که میتوانم تا حدی جای پدرش را پر کنم. ارتباط من با این کودک کمکم سبب آشنایی بیشترم با مادرش، والری شد و سرانجام ازدواج کردیم؛ ازدواجی که انگار از همان ابتدا پایان شومش را نشان میداد.» اسکات اندی 28 ساله به اتهام به قتل رساندن کودک 3 سالهاش، جوزف دستگیر و دادگاهی شده است. اسکات متهم است که با همدستی همسرش، والری ضربات مرگباری را به سر این پسربچه وارد کرده و با پدید آوردن جراحات عمیق مغزی، مرگ کودک بیگناه را رقم زده است؛ مرگی که اسکات از هرگونه دخالت در آن ابراز بیاطلاعی میکند و همه تقصیرها را به گردن همسرش میاندازد. «من وقتی با والری ازدواج کردم تازه متوجه شدم او دچار مشکلات روحی فراوانی است که هرگز از آنها مطلع نبودم. از جمله مشکلاتی که داشت تغییر در روحیه و رفتارش بود که باعث میشد هیچوقت نتوانم با او ارتباط درستی برقرار کنم. رفتارش با جوزف بیشتر از هر چیزی موجب ناراحتی و نگرانیام میشد. والری را میدیدم که با پسرش بسیار بیرحم و عصبی برخورد میکند و به جای آن که او را به چشم یک کودک نگاه کند، از او انتظار داشت مثل آدمهای بزرگ برخورد کند و همه چیز را مثل پسری نوجوان تجزیه و تحلیل کند. من و والری بارها بر سر نوع رفتارش با پسرمان جر و بحث داشتیم و در آخر همیشه من مقصر شناخته میشدم. از نظر والری من پدرخوانده پسرش بودم و به همین خاطر حق زیادی نداشتم که در مورد تربیت و نوع رفتاری که با او داشت، نظر بدهم. اما من بیش از همه دلم برای جوزف میسوخت که باید با مادری که از لحاظ روحی و روانی تعادل نداشت، برخورد داشته باشد. در طول روز که والری مجبور بود به عنوان صندوقدار فروشگاه زنجیرهای به محل کارش برود، سعی میکردم رابطه خوبم را با جوزف کوچک حفظ کنم و به او اطمینان بدهم که در کنار من امنیت دارد و لازم نیست مدام از همه چیز بترسد. او آنقدر از رفتارهای غیرعادی مادرش ترسیده بود که حتی زمانی که در خواب عمیق بود، ناگهان میپرید و مدام از مادرش میخواست که او را کتک نزند. وضعیت بد روحی جوزف دلم را به درد میآورد و میدانستم تنها راهی که برای این پسرک وجود دارد، حضور من در کنارش است و این حضور میتوانست تا حدی از رفتارهای غیرعادی والری در مورد فرزندش بکاهد و آن را کنترل کند اما نمیدانستم به جای آن که از هر اتفاق بدی جلوگیری کنم، یک زمان میرسد که خودم به عنوان مظنون و متهم اصلی مورد بازخواست پلیس قرار میگیرم.» زمانی که پزشکان بدن نیمه جان جوزف 3 ساله را از والدینش تحویل گرفتند، بسرعت او را به اتاق عمل بردند. جراحات عمیق روی پشت سر این پسر بچه نشان میداد که با جسمی سخت برخورد کرده و وضعیتی بحرانی را پیش رو خواهد داشت. 4 روز تلاش پزشکان و پرستاران نتوانست جان این کودک را که به علت شدت جراحات مغزی هرگز هوشیاریاش را به دست نیاورد، نجات بدهد و جوزف سرانجام جانش را از دست داد. از همان لحظه ورود این کودک به بیمارستان، به علت وجود جراحات و زخمهای مشکوک روی بدنش، پلیس در جریان این پرونده قرار گرفت و پس از مرگ جوزف، والدینش بلافاصله به اتهام قتل عمد فرزندشان دستگیر شدند. «وقتی که ازدواج کردم تصور دیگری از زندگی با والری داشتم. خودم را قهرمانی میدیدم که میتوانست نجاتبخش زندگی کودکی باشد که از داشتن پدر محروم بود، اما هر چه که زمان بیشتر میگذشت، متوجه میشدم که اشتباه کردهام و هیچ وقت نمیتوانم برای زندگی او تصمیم بگیرم. والری اجازه هیچگونه دخالتی را به من نمیداد و با من مثل غریبهها رفتار میکرد. نمیتوانستم بفهمم اگر اینقدر به من بیاعتماد است که حتی حاضر نیست از تجربیاتم استفاده کند، اصلا چرا با من ازدواج کرده است. جوزف بین ما همانند عروسکی سرگردان بود که نمیدانست به چه کسی باید علاقهمند باشد. حق هم داشت، چون رفتارهای مادرش نامتعادل بود و به من هم اجازه نمیداد که نسبت به پسرش محبت کنم. گاهی اوقات با خودم فکر میکردم والری از احساسی که من به جوزف داشتم، خوشش نمیآید و حتی از این که به او توجه نشان میدادم، حسودیاش میشد. زندگی سخت من و والری تنها به خاطر پسرک بیگناهش ادامه داشت تا این که آنچه نباید اتفاق میافتاد، بالاخره رخ داد.»
به گزارش پلیس و تکمیل پرونده مرگ این پسربچه، جوزف به علت وارد شدن چندین ضربه جسم سخت به سرش جانش را از دست داده بود. در همین رابطه والدینش که هر دو دیگری را عامل مرگ این کودک میدانند، دستگیر شدند. والری، مادر واقعی جوزف مدعی است در زمانی که با همسر دومش اسکات ازدواج کرده، فرزندش مدام مورد تهدید و کتکهای این مرد قرار میگرفته و اطمینان دارد که این برخوردهای فیزیکی در نهایت مرگ پسرکش را رقم زده است. از سوی دیگر، اسکات که به هیچ عنوان رابطه خشن با پسر بچهاش را تایید نمیکند، مدعی است که همواره مراقب جوزف بوده و بارها با چشمان خودش دیده که والری، پسرش را هدف سختترین تنبیهها قرار داده و احتمالا مرگش را رقم زده است در حالی که این والدین هر کدام دیگری را به دست داشتن در قتل متهم میکنند، دادگاه آنها تشکیل شده و اعضای هیات منصفه حکم اعدام را برای هر دوی آنها امکانپذیر دانستهاند، گرچه اسکات و والری در 2 دادگاه جداگانه رای خود را دریافت خواهند کرد.
اما با وجود تلاشهای وکیلشان، آنها که مطمئنا شریک جرم هستند، فاصله زیادی با حکم مرگ ندارند و به نظر نمیرسد دفاعیات آنها تاثیری در رای دادگاه داشته باشد. «من عاشقانه جوزف را دوست داشتم. وقتی به چشمانش نگاه میکردم، خودم را میدیدم که همسن و سال او هستم و به دنبال محبت میگردم. من میدانستم که زندگی بدون داشتن پدر چقدر سخت است و به همین خاطر وارد زندگیاش شدم و همه مشکلات را به جان خریدم تا با او باشم، اما والری این اجازه را به من نمیداد که نقش درستی را برای پسرکش ایفا کنم. رفتارهای عصبی و خشنی که او داشت سرانجام باعث شد فاجعهای رخ بدهد که دامان خانواده کوچکمان را بگیرد و زندگی ما را به جهنمی تبدیل کند که راه فراری از آن نیست. در این میان من فقط دلتنگ پسرکم جوزف هستم که بیگناه از دنیا رفت.»
منبع: کورت نیوز
مترجم: المیرا صدیقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: