در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«آغاز» سرشار از صحنههای عظیم جلوههای ویژه است، به همین دلیل گروهی از منتقدان سینمایی از آن به عنوان فیلمی سرشار از جلوههای ویژه اسم میبرند. اما در همان حال «آغاز» فیلمی است کاراکتر محور. زمانی که بازی در فیلم را قبول میکردید متوجه این نکته بودید و آیا این مساله برایتان اهمیت داشت؟
اگر بگویم این نکته بیشترین درجه اهمیت را برایم داشت دروغ نگفتهام. خب، واقعیت امر این است که تا قبل از «آغاز» من در هیچ فیلم علمی ـ تخیلی بازی نکرده بودم و آشنایی چندانی با این ژانر نداشتم. به همین دلیل، برایم خیلی جذاب و مهم بود که کاراکتری را جلوی دوربین به تصویر بکشم که وارد مسائل و دنیاهای کاملا متفاوتی میشود. با آن که حال و هوای قصه علمی ـ تخیلی است، ولی واقعیتهای زیادی در دل آن وجود دارد. کاراکتر من در طول فیلم راهی یک سفر بسیار ویژه میشود، که او را به گذشتهاش برمیگرداند. هنگام خواندن فیلمنامه با کریستوفر نولان، بحث خیلی زیادی درباره این کاراکتر کردیم. این بحثها قبل از شروع فیلمبرداری حدود 3 ماه طول کشید.
این طور به نظر میرسد که «آغاز» یکی از سختترین فیلمهایی است که تا به حال بازی کردهاید.
همین طور است، ولی باید اضافه کنم که تجربه بسیار باشکوه و ارزشمندی نیز بوده است. آنچه در این کار برایم خیلی جالب بود، جنبه پر رمز و راز آن است که حتی در نوع تبلیغات فیلم هم خودش را نشان میداد. فیلمهایی را که پیرامون خودشان یک سری سوال مطرح میکنند، خیلی دوست دارم. در عین حال، حتی اگر «آغاز» را یک فیلم سرگرمکننده و مردمپسند ارزیابی کنیم، نمیتوانیم منکر آن شویم که در زمره کارهایی است که بینندهاش را به تفکر وامیدارد. قصه فیلم ذهن شما را درگیر خود میکند و از آن دسته کارهایی است که همیشه دوست داشتم بخشی از آن باشم و نقشی در آن بازی کنم.
خط اصلی قصه فیلم درباره حضور در رویای دیگران است. آیا خود شما در طول زندگیتان، مجذوب رویا و رویاپردازی شدهاید و آیا پس از بازی در «آغاز» این رویاپردازی برایتان تغییر کرده است؟
بازی در «آغاز» از این جهت برایم خیلی اهمیت داشت که هیچوقت یک آدم رویاپرداز نبودهام. باقیماندههای رویاهایم را به یاد میآورم. هنگام بازی در فیلم تلاش کردم یک ساختار سنتی برای تحقیق درباره این پروژه پیدا کنم و براساس آن خودم را آماده بازی در نقش کنم. به همین دلیل، کتابهایی را که درباره رویاپردازی نوشته شده مطالعه کردم. حتی کتاب فروید را هم خیلی دقیق خواندم. میدانید، برایم خیلی مهم بود که بتوانم رویاها را تجزیه و تحلیل کنم، اما وقت بازی در فیلم متوجه این نکته شدم که این دنیای رویاپرداز کریستوفر نولان است. این دنیا ساختار خاص خودش را داشت و از قوانین خاص پیروی میکرد که خود او خلق کرده بود. پس در کنار مطالعه کتابهای روانشناسانه، لازم و ضروری بود که پای صحبتهای او هم بنشینم.
چه چیز کاراکتر خودتان را در این فیلم بیشتر از هر چیز دیگر دوست دارید؟
خب میدانید، همین تازگی نقش و کاراکتر و حتی قصه آن. ببینید، تعداد بسیار اندکی فیلمساز در صنعت سینمای ما وجود دارد که بتوانند کمپانیهای بزرگ فیلمسازی را متقاعد کنند که میخواهند فیلمی بسازند که قصهای چند لایه و سوررئال دارد. کمتر کارگردانی را مثل نولان میتوان پیدا کرد که بتواند حرف خود را به کرسی بنشاند و فرصت انجام چنین کاری را پیدا کند. او البته قبل از این هم چنین کاری کرده است. به فیلمهای قبلی او مثل «یادآوری» (ممنتو) و «بیخوابی» نگاه کنید. میبینید که آنها هم کارهای راحتی نبودهاند. کریس توانایی آن را دارد که سختترین کارها را به شکلی مقبول و قابل دفاع انجام دهد و شما در مقام تماشاچی، کاملا احساس راحتی میکنید و درگیر مسائل و دنیایی میشوید که او خلق کرده است.
فیلمبرداری کدام صحنهها سختتر از بقیه بود؟
به صورت طبیعی صحنههای اکشن.
اینطور به نظر میرسد که این روزها در نقش کاراکترهایی بازی میکنید که جنبه تاریکتر روح و روان آدمی را به نمایش میگذارند. اول جزیره «شاتر» و حالا «آغاز». ضمن این که قرار است نقش جیادگار هوور مدیر جنجالی و بدنام اداره افبیآی را نیز در فیلم جدید کلینت ایستوود بازی کنید.
نمیدانم چه بگویم. این نقشها و کاراکترها را دوست دارم و احساس میکنم وقت آن رسیده که در چنین نقشهایی بازی کنم. شاید چند سال پیش از این وقت بازی در این نوع نقشها نرسیده بود و فیلمسازان برای این نوع کاراکترهای سخت و پیچیده (که شما از آن به عنوان کاراکتر سیاه اسم میبرید) به سراغم نمیآمدند. آدم خوششانسی هستم که حالا میتوانم در آنها حضور داشته باشم. این روزها هر فرصت خوبی را که برای بازی در چنین نقشهای پیچیدهای به دستم بیاید، قاپ میزنم و نمیگذارم امکان حضور در آنها از دستم برود. به صورت سنتی، همیشه تلاش داشتهام تا با بهترین فیلمسازان همکاری کنم. بازی در فیلمهای غیرمتعارف آنان هیجانزدهام کرده و زندگی را برایم جذابتر میکند.
بازیگری برای شما چه معنی و مفهومی دارد؟
بهترین حسن بازیگری این است که تو خودت را در وجود یک کاراکتر دیگر گم و کمی بعد سود آن را دریافت میکنی. من خودم میدانم چه کسی هستم و برایم جالب است که بتوانم هر بار تبدیل به آدم دیگری شوم که از من و دنیا و رویاهای من دور است. به کمک بازیگری، هر روز چنین به نظر میرسد که در حال تغییر هستم.
آیا همیشه میخواستید یک ستاره سینما باشید؟
اوایل کار بله، این مساله برایم اهمیت زیادی داشت، ولی بعد از مدتی آن آتش اشتیاق خاموش میشود و شما متوجه میشوید چیزهایی مهمتر از تبدیل شدن به یک ستاره سینما وجود دارد. اگر در روزهای اول کارم میخواستم خودم را به نمایش بگذارم، حالا تلاشم روی این است که جنبههای مختلف و متفاوت روح و روان کاراکترهای فیلمهایم را مورد بحث و بررسی قرار دهم. این روزها برایم نکته مهمتر این است که دیگران بگویند یک بازی خوب و متناسب با نقش ارائه دادهام، تا این که بخواهند از وضعیت ظاهریام تقدیر کنند.
شهرت برای شما یعنی چه؟
فکر نمیکنم زمانی که مردم شما را شناختند، ضرورتی وجود داشته باشد که تبدیل به یک موجود خودخواه شوید. در این حالت شما قدرتی بیشتر از آنچه که قبلا داشتهاید، ندارید. خیلی مهم است که این شهرت به شما یک حس غلط ندهد و فکر نکنید که حالا اهمیت خیلی زیادی دارید. باید با جنبههای مثبت و منفی شهرت کنار آمد و همواره به یاد داشت که افتادگی بهترین سیاست و دیپلماسی برای یک بازیگر است.
منبع: آسوشیتدپرس / مترجم: کیکاووس زیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: