صاحب حمام به آنها گفت: «دقایقى قبل از داخل یکى از نمرهها، صداى آواز بلندى شنیدم، ولى ناگهان صدا قطع شد. از آنجا که فکر کردم شاید مشکلى پیش آمده باشد پشت در حمام رفتم، اما هر چه در زدم جوابى نیامد. پس از چند دقیقه در را باز کردم که با صحنه وحشتناکى روبهرو شدم. پیکر خونین مردى روى زمین افتاده بود. همان موقع پسر جوانى را دیدم که میخواست فرار کند، بنابراین بسرعت در را قفل و با کمک مردم پلیس را خبر کردیم.»
به این ترتیب متهم تحت بازجویی قرار گرفت و ضمن اعتراف به قتل گفت: «با اسرافیل که معتاد بود و کنار خیابان دستفروشى مىکرد، آشنا شدم. بعد از آن با هم مواد مصرف مىکردیم. روز حادثه هم با اسرافیل به حمام رفتیم تا مواد مصرف کنیم. همان موقع از او مقدارى پول خواستم اما او گفت ندارم. مىخواستم از او پول بگیرم تا مواد بخرم. وقتى مخالفت کرد با هم درگیر شدیم و او را با کارد کشتم. براى اینکه صداى ناله و فریادش را کسى نشود با صداى بلند آواز خواندم. اما همین موضوع باعث شد لو بروم.»
این متهم بعد از محاکمه در شعبه 71 دادگاه کیفرى استان تهران به قصاص محکوم شد و قضات شعبه 37 دیوانعالى کشور نیز حکم را تایید کردند، اما در حالی که همه چیز برای به دار آویختن متهم آماده بود، مادر مقتول به دادسرای جنایی تهران رفت و بخششی بزرگ و ماندگار را ثبت کرد. او هنگام امضای برگه عفو قاتل فرزندش گفت: «فقط براى رضاى خدا و آخرتم این کار را کردم و هیچ چشمداشت مالى هم ندارم. امیدوارم این پسر مجرم بتواند پس از آزادى به مردم و جامعه خدمت کند.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم