چهره‌ها و حادثه‌ها

تا مرگ 3 سانت فاصله داشتم

محمدعلی طالبی، کارگردان و فیلمنامه‌نویس بیشتر به خاطر ساخت فیلم در ژانر کودک و نوجوان شناخته شده است. او دانش آموخته سینما از دانشکده هنرهای دراماتیک دانشگاه تهران است. طالبی فعالیت هنری‌اش را از سال 1356به عنوان دستیاری کارگردان در تلویزیون و کارگردانی فیلم‌های مستند آغاز کرد. از کارهای او می‌توان به فیلم‌هایی چون «دیوار»، «کیسه برنج»، «تیک تاک»، «چکمه»، «خط پایان»، «برهوت»، «شهر موش‌ها»، «سرخی سیب کال» و «تو آزادی» اشاره کرد. طالبی به دلیل ساخت فیلم‌هایش جوایز زیادی را از جشنواره‌های داخل و خارج کشور به دست آورد.
کد خبر: ۳۴۴۶۰۵

او برای «بید و باد» جایزه فیل طلایی را از جشنواره فیلم بانکوک دریافت کرد و در جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان لوکاس به خاطر فیلم «تو آزادی» جایزه گرفت.

طالبی می‌گوید: دوران دانشجویی‌ام یک موتور گازی خیلی ارزان قیمت داشتم که همیشه با آن به دانشگاه رفت و آمد می‌کردم. من ظرف یک ماه 3 بار با این موتور تصادف کردم. اولین بار از یک فرعی به خیابان اصلی پیچیدم که با یک ماشین تصادف کردم و سرم به دیوار خورد.

بعد از این حادثه 24 ساعت در بیمارستان منتظر بودند ببینند من خونریزی مغزی کرده‌ام یا نه.

10 روز بعد از این حادثه از ترس این‌که دوباره تصادف نکنم با احتیاط می‌راندم و خیلی آرام رانندگی می‌کردم که یک موتور خیلی بزرگ و گردن کلفت با من برخورد کرد و من 6 متری روی زمین کشیده شدم و بیهوش شدم.

پس از آن دیگر سوار موتور نمی‌شدم تا این که بعد از 10 روز باز هم دو نفر از دوستانم من را تحریک کردند و گفتند تو آدم ترسویی هستی‌، من به آنها می‌گفتم موتور وسیله خوبی نیست ولی به من می‌گفتند تو آدم خرافاتی هستی و سعی می‌کردند با نصیحت، منطق و علم به من ثابت کنند که آدم نباید خرافاتی باشد، برای همین دوباره سوار موتور شدم ولی باز هم تصادف کردم که یکی از دوستانم فکش شکست و تا یک‌سال نمی‌توانست حرف بزند، آن یکی هم پایش شکست و من در آن لحظه بیهوش شدم.

به یک فضای زیبا و خیلی خوبی رفتم و یک دفعه آن فضا به سیاهی تبدیل شد، این سیاهی سقف تاکسی بود سر من دقیقا با لاستیک تاکسی 3 سانت فاصله داشت، باز‌هم نجات پیدا کردم. منتها وقتی از بیمارستان بیرون آمدم موتور گازی را فروختم و از آن تاریخ تا الان سوار موتور نشدم، حتی در فیلمی که درباره موتورساخته بودم به نام «دیوار» می‌ترسیدم و هیچ وقت سوار موتور نشدم.

خیلی هم دیدم که جوان‌ها با موتور دارند آسیب می‌بینند که یک وسیله خطرناک و اشکال داری در تهران است .

در هر سه‌باری که تصادف کردم پدر و مادرم هیچ اطلاعی از این ماجراها نداشتند چون من گاهی به خوابگاه دانشگاه می‌رفتم.

در اکثر فیلمبرداری‌های طالبی حادثه و اتفاقات جزو‌ لاینفک آن بوده است: در سریال گل پامچال در فضایی که سکانس باران را داشتیم می‌گرفتیم زمین گل و شل بود .

یک پله چوبی بود که لبه‌اش خیلی تیز بود و من در حال دویدن پایم لیز خورد و سرم 3 سانت با یک نرده چوبی فاصله داشت. همه کسانی که آنجا بودند این تصویر را دیدند و از ترس آسیب من اعصابشان به هم ریخته بود. محمدعلی طالبی در هر فیلمی که ساخته یک اتفاق حسابی در آن افتاده است: در فیلم اخیر که در ملایر سر فیلم علفزار کار می‌کردم باد شدیدی می‌آمد و با‌وجود میله‌های بسیار بزرگ و محکم چادر ما را از جا کند .

من مشغول کار بودم، بچه‌های گروه به من گفتند میله‌ها با این‌که خیلی سفت و محکم بودند با فاصله 3 سانت از سر تو رد شده‌اند. در یکی از فیلم‌ها ماشینی که در شیب تند بوده است و ترمزش رها شده بوده حرکت کرده و بالاخره از یک درخت خیلی نازک زیتون آویزان شده و آن درخت ماشین را نگه داشته بود، در حالی که ما چندین نفر در آن زیر بودیم کشته نشدیم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها